مدیر عامل آتش‌نشانی ناله‌ش در اومده که: «روزانه پنج هزار تماس مزاحمی داریم»(+). حالا من مونده‌م مردم ما که در طــــــــــــــــــــول تاریخ، مهربون‌ترین، بافرهنگ‌ترین، احساساتی‌ترین و کلاً ترین هستن؛ او وخ این قلیل بی‌شعوری که روزانه مزاحم آتش‌نشانی می‌شن رو از لحاظ ماست‌مالی، «مردم‌نما» (بر وزن تماشاچی‌نما، دانش‌جو نما و…) صدا می‌کنن دیگه؟!


موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: یکشنبه، ۱۱ مرداد ، ۱۳۸۹

 

اتوبوس‌های بلیتی خط ما، از وقتی پولی شدن، مهربون شدن. مسافرها دیگه بلیت‌های بیست تومنی ِ بی‌ارزش نیستن که بال‌بال بزنن تا دل ِ راننده به رحم بیاد و سوارشون کنه؛ بلکه هر کدوم دویست تومن ارزش دارن؛ که دل راننده‌های خط ما رو رحیـم کرده. تو مسیرشون مث راننده‌های تاکسی، حواس‌شون جَمعه نکنه مسافری جا بمونه. یادمه اگه بی‌چارۀ گرفتاری هم دنبال اتوبوس می‌دوید، حاضر نبودن نیش‌ترمز بزنن؛ اما حالا این قضیه اون‌قدر ظریف و دقیق‌شون کرده که حتـا به چشم پیاده‌ها هم توجه می‌کنن؛ بلکه مسافر باشن.


موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: چهارشنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۸۹

 

ژست‌ش انتقاد کردنه؛ اما همه‌ش نق می‌زنه.


موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: شنبه، ۲۷ تیر ، ۱۳۸۹

 

دیدی بعضی‌یا دو زار  راننده‌گی بلد نیستن؛ اما هی زرت‌زرت بوق و چراغ می‌زنن!؟


موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ تیر ، ۱۳۸۹

 

می‌شه آدم روشن‌فکر باشه، ولی سیگاری نباشه؟


موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: جمعه، ۱۲ تیر ، ۱۳۸۹

 

وقتی نظام سیاسی، سیستم فاضلاب درست حسابی‌ای نداشته باشه، بعضی چیـزا بعضی جاها گیـر می‌کنه دیگه!

 

موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: جمعه، ۲۹ خرداد ، ۱۳۸۸

 

از یوسف ِ سیماجون اینـا آموختیم که می‌شود پیام‌بـری را با نظام پادشاهی طوری جمع کرد که نیازی هم به ولایت مطلقۀ پیام‌بـر خدا نباشد!

 

موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: جمعه، ۱۱ اردیبهشت ، ۱۳۸۸

 

عمو «فیل-ترباف»، سلام!

حال‌ت خوبه؟

عمو می‌دونم سرت خیلی شلوغه و گرفتاری. وقتی وب نامرئی از بروبچه‌ها خواست برات نامه بنویسن، به‌شون گفتم عمو خیلی کار داره نباید مزاحم‌ش بشیم! همه‌ش تقصیر این رویای چاهار ستاره شد که تهدیدم کرد اگه چیزی برات ننویسم، به‌ت می‌گه فیل-تر منو زودتر از مال خودش ببافی!

 

عمو من درک‌ت می‌کنم!

 

یادمه چن سال پیش وقتی تو گفت و گوی خبری شبکه دو، عمو حیدری از اون عمویی که معاون وزیر بود دربارۀ مسدود کردن سایت‌ها پرسید، اون عمو گفت: همۀ سایت‌ها بازه. گفت: فقط سایت‌های ٣ک٣٠ رو مسدود می‌کنن. گفت: تو دنیا ما از همه بازتریم!

 

همون موقعا بود که استادمون ازمون خواست دربارۀ یه پروژۀ علمی تو اینترنت تحقیق کنیم؛ اما ما هرچی تحقیق کردیم، «مشترک گرامی» شدیم. عمو! بعد فهمیدیم «مشترک گرامی» یه جور فحشه. بعدتر متوجه شدیم از این فحشا زیاده تو اینترنت. من که دیدم اینترنت این همه بدآموزی داره بی‌خیال ِ مقالۀ علمی شدم؛ اما دوستام چن تا نرم‌افزار به‌م دادنو گفتن اگه از اون نرم‌افزارها استفاده کنم، کم‌تر فحش می‌خورم تو اینترنت. عمو! راست می‌گفتن!!

 

من درک‌ت می‌کنم عمو! درک‌ت می‌کنم وقتی می‌بینم سیماجون حتا به فیلمی که سینما چاهار پخش کرده رحم نمی‌کنه و واسه پخش‌ش تو سینما یک، سر و ته‌شو می‌زنه.

اصن می‌دونی چی‌یه عمو؟! وقتی عموهای دیگه (منظورم عموهای بزرگ‌تره؛ اون عموهایی که خیلی عموتر از شمان!) با بی‌بی‌سی و رفیق رفقاش مصاحبه می‌کننو حرفایی می‌زنن که عمراً با رسانه‌های خودمون بزنن، یاد تو می‌افتم عمو. انگار بی‌بی‌سی محرم‌شونه و می‌فهمه عموهام چی می‌گن، اما ماها نامحرمیمو جیزه این اطلاعات و جزئیات رو باهامون مطرح کنن.

 

بگذریم عموجون!

خودت که خوب می‌دونی امسال باید الگوی مصرف‌تو اصلاح کنی! من خیرخواهانه پیش‌نهاد می‌کنم بیا و بزن کرکرۀ اینترنت مملکتو  بکش پایین! باور کن این‌جوری خیال خودمونو خودتونو خودشون، راحت می‌شه می‌ره پی کارش!

 

عمو تو خیلی زحمت می‌کشی! دس‌ت درد نکنه! کسی قدر تو رو تو این مملکت نمی‌دونه عمو! الهی بری فرار مغزها بشی!

 

این بود نامه من، عمو!

اما می‌خوام به چن تا از دوستامم بگم اونا هم برات نامه بنویسن. تو که فقط عموی من نیستی؛ تو عموی همۀ مشترک‌های گرامی هستی!

 

از  دغدغه‌هایم، عطش‌شکن، راهنما، روح‌تکانی، سایبریـا، من از تو ناگزیرم!،  کلبه دنج، رسم روزگار، واژگون، نجوای من و بقیۀ بروبچـز دعوت می‌کنم به عمو نامه بنویسن. هر کدوم از رفقا که تمایل داشتن، خبرم کنن تا لینک‌شونو اضافه کنم.

 

 

اجابت فرمودند:

واژگون: اگه فیل-تر چیز بدیه پس چرا کاربراتور ماشین فیل-تر داره؟

رسم روزگار: عمو فیل‌-ترباف تو هم با ما نبودی

نجوای من: عمو فیلــ ـترباف؛ فیلـ ـتر کی رو می‏بافی؟

من از تو ناگزیرم! : عمو فیل‌-ترباف  گرامی! سلام!

سایبریـا: تند و کوتاه در مورد فیل-ترینگ

 

 

موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: جمعه، ۲۱ فروردین ، ۱۳۸۸

 

– با اون هیکل گاو، یه نخود عقل نداره!

– چی‌یه سرتو مث گاو انداختی پایینو می‌ری!؟

– اون جور مث گاوا نیگام نکن!

– عینهو گاو سرتو تو آخورت کردی خبر نداری…!

– مرتیکۀ گاو…!

و…

 

این‌ها فقط بخشی از مواردی‌یه که متأسفانه از گاو تو روابط اجتماعی‌مون مایه گذاشته می‌شه. لذا بدین وسیله سال گاو رو مغتنم می‌شمرم و ضمن اعلام مراتب عذرخواهی، از هرچی گاوه حلالیت می‌طلبم. این مراتب، مواردی چون «اوهوی گوساله!» یا «تو چی ‌می‌گی گوساله!؟» رو هم شامل می‌شه.

امیدوارم بابت چنین سوء استفاده‌های معنوی، هیچ وخ ازمون شاکی نشن و ما رو از استفاده‌های مادی‌شون محروم نفرمایند.

 

 

امضا: یکی که زمانی تصور می‌کرد بیش‌تر از گاو جماعت، حالی‌شه.

 

 

رونوشت به: گاوهای مقیم مرکز، به نماینده‌گی از هرچی گاوه.

 

موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: یکشنبه، ۱۶ فروردین ، ۱۳۸۸

 

قدری خام بودم. قدری پخته شدم. قدری سوختم…

…حالا نه خام ِ خام‌م ؛ نه پختۀ پخته؛ و نه سوختۀ سوخته.

…مگر خدا خودش به داد برسد!

 

موضوع: برترین یادداشت‌ها، سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: دوشنبه، ۱۰ فروردین ، ۱۳۸۸

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.