مرا راه گلو‌ ای بغض غم، وا می‌کنی یا نه؟

برایم چاره‌ای جز گریه پیدا می‌کنی یا نه؟


ببین سوز درونم از خطوط چهره‌ام پیداست

تو هم در چهره‌ام غم را تماشا می‌کنی یا نه؟


دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خوانَد

نمی‌دانم تو هم یاد دل ما می‌کنی یا نه؟


فشردم بار‌ها زنگ در می‌خانه‌ی چشمت

که آیا بین عشاقت مرا جا می‌کنی یا نه


تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی

ندانم کنج این ویرانه مأوا می‌کنی یا نه


گلی، باغی، بهاری، گلشنی، چون عطر صحرایی

برای دیدن گل عزم صحرا می‌کنی یا نه؟


چنان امروز زیبا‌تر ز دیروزی، که گیجم من

تو خود را اینچنین هر روز زیبا می‌کنی یا نه


میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب

تو هم مانند من با خویش دعوا می‌کنی یا نه؟



احسان تاجی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: سه شنبه، ۲۴ مهر ، ۱۳۹۱

 

چون شیر ِ عاشقی که به آهوی پرغرور

من عاشقم به دیدنت از تپه‌های دور


من تشنه‌ام بـه رد شدنت از قلمرو ام

آهو! بیا و رد شو از این دشتِ سوت و کور


رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات

اردیبهشت هدیه بده ضمن ِ هر عبور


آواره‌ی نجابت چشمان شرجی‌ات

توریستهای نقشه به دستِ بلوند و بور


هـرگاه حین گپ زدنت خنده می‌کنی

انگار «ذوالفنون» زده از «اصفهان» به «شور»


دردی دوا نمی‌کند از من ترانه‌هام

من آرزوی وصل تو را می‌برم به گور


مرجان! ببخش «داش آکلت» رفت و دم نزد

از آنچه رفت بر سر این دل، دلِ صبور


تعریف کردم از تو ، تو را چشم می‌زنند

هان ای غزل! بسوز که چشم حسود کور!




حامد عسکری


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، ۲۳ مهر ، ۱۳۹۱

 

از زخم شناسنامه دارند هنوز

در مسجد خون اقامه دارند هنوز

آنان همه از تبار باران بودند

رفتند ولی ادامه دارند هنوز



هادی فردوسی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ تیر ، ۱۳۹۱

 

هرچه کُنی بُکن، مَـکُـن ترکِ من ای نگار من

هرچه بَـری ببـَر، مَبَـر سنگدلی به کار من


هرچه هِلی بـهــِل، مَهــِل پرده به روی چون قمــر

هرچه دَری بــِدَر، مَـدر پردۀ اعتبـار من


هرچه دَهی بده، مَده زلف به باد، ای صنم

هرچه نهی بنـه، مَنـِه دام به رهگذار من


هر چه بُری بــِبُــر، مَبُــر رشتۀ الفتِ مرا

هرچه کَنی بــِکَن، مَـکَن خانۀ‌ اختیار من


هرچه رَوی بُـرو، مَـرو راهِ خلافِ دوستی

هرچه زَنی بــِزَن، مَـزَن طعنه به روزگار من




شوریـدۀ شیــرازی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، ۲۴ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

راویان گفته‌اند ـ‌با تخمین‌ـ

شصت هفتاد سال پیش از این


لب یک دشت خشک لم‌یزرع

خالی از آب و عاری از مرتع


در بیابان غیرحاصل‌خیز

زیر پای همین خلیج عزیز


یک نفر آدم خفیف و ضعیف

لاغر و بویناک و عور و کثیف


کج و کول و فجیع و رقت‌بار

ساده و گیج و ناقص و بیمار


گنگ و بی‌خانمان و صحراگرد

حال او زار و رنگِ رویش زرد


عربِ لاتمیز نامش بود

مذهب جاهلی مرامش بود


روی آیینه‌اش نشسته به زنگ

منزجر از تمدن و فرهنگ


شتری بود و او سوارش بود

خوردن سوسمار کارش بود


صید ماهی کلان‌ترین هنرش

خاک عالم نشسته روی سرش


تازه در عین این سبک‌شأنی

داشت یک ادعای بی‌معنی


هی می‌افراشت کله و گردن

از تفاخر به دین حق کردن


مدعایش ـ‌که غایت جلبی است

اینکه: اسلام مذهبی عربی است


::



ادامهٔ مطلب

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۶ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

زخمی‌ام التیام می‌خواهم

التیام از امام می‌خواهم


السلامُ علیک یا ساقی

من علیک‌السلام می‌خواهم


مستی‌ام را بیا دوچندان کن

جام می پشت جام می‌خواهم


گاه‌گاهی کمی جنون دارم

من جنونی مدام می‌خواهم


تا بگردم کمی به دور سرت

طوف بیت‌الحرام می‌خواهم


لحظۀ مرگ چشم در راهم

از تو حسن ختام می‌خواهم


در نجف سینه بی‌قرار از عشق

گفت لایمکن الفرار از عشق



سیدحمیدرضا برقعی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۲ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

الهی به مستانِ می‌خانه‌ات

به عقل‌آفرینانِ دیوانه‌ات


به دُردی‌کش لُجّهٔ کبریا

که آمد به شأنش فرود انّما


به دُرّی که عرش است او را صدف

به ساقیِ کوثر، به شاهِ نجف


به رندانِ سرمستِ آگاه‌دل

که هرگز نرفتند جز راهِ دل


کزان خوب‌رو، چشم ِ بد دور باد

غلط دور گفتم که خود کور باد


به مستانِ افتاده در پای خُم

به مخمور با مرگ با اُشتُلُم


که خاکم گِل از آبِ انگور کن

سراپای من آتشِ طور کن


خدا را به جان خراباتیان

کزین تهمت هستیَم وارهان


به می‌خانهٔ وحدتم راه ده

دلِ زنده و جانِ آگاه ده


که از کثرتِ خلق تنگ‌آمدم

به هر جا شدم سر به سنگ آمدم


بیا ساقیا می بگردش در آر

که دل‌گیرم از گردشِ روزگار


مِی‌یی ده که چون ریزیَش در سبو

بر ‌آرد سبو از دل آواز هو


از آن می که در دل چو منزل کند

بدن را فروزان‌تر از دل کند


از آن می که گر عکسش افتد به جان

توانی به‌جان دید حق را عیان


از آن می که چون شیشه بر لب زند

لبِ شیشه تبخاله از تب زند


میِ معنی‌افروز صورت‌گداز

می‌یی گشته معجونِ راز و نیاز


از آن آب، کاتش به جان افکند

اگر پیر باشد جوان افکند


می‌یی را کزو جسم  جانی کند

به باده، زمین، آسمانی کند


می‌یی از منی و تویی گشته پاک

شود جان، چکد قطره‌ای گر به خاک


به انوار می‌خانه ره‌پوی، آه

چه می‌خواهی از مسجد و خانقاه


بیا تا سری در سر خُم کنیم

من و تو، تو و من، همه گم کنیم


بیا تا به ساقی کنیم اتفاق

درون‌ها مصفا کنیم از نفاق


«رضی» روز محشر علی ساقی است

مکن ترکِ می تا نفس باقی است




رضی‌الدین آرتیمانی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، ۱۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

گر ز شمعت چراغی افروزیم

خرمن ِ خویش را بدان سوزیم


در غمت دود از آن به عرش رسد

کاتشی از درون برافروزیم


آفتابِ جمال  بر ما تاب

زانکِ ما بی‌رُخت سیه‌روزیم


تا ببینیم روی خوبت را

از دو عالم دو دیده بردوزیم


مایۀ جان و دل براندازیم

به ز عشقت  چه مایه اندوزیم؟


همچو طفلان به مکتبِ حُسنت

ابجدِ عشق را بیاموزیم


در غم عشق اگر رود سر ما

ای عراقی، برو که فیروزیم



فخرالدین عراقی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۵ فروردین ، ۱۳۹۱

 

ای سرفه‌ات ردیفِ غزل‌های سوخته

جا مانده‌ای میان دکل‌های سوخته


در روزهای خردلی ِ سرفه‌ات، چقدر

گُل می‌کنند در تو دُمل‌های سوخته


بی‌هوشی از عفونت این کهنه‌زخم‌ها

افتاده‌ای به دست اجل‌های سوخته


دارم میان کوچه تو را جار می‌زنم

ای یادگار کهنه‌مثل‌های سوخته


داری به اوج می‌روی و پیش پای تو

افتاده‌اند ماه و زحل‌های سوخته


با این ردیف و قافیه بهتر نمی‌شوی

ای سرفه‌ات ردیف غزل‌های سوخته




دانیال رحمانیان


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۶ اسفند ، ۱۳۹۰

 

دو سه روز است دلم در تب و تابی دگر است

به نظر می‌رسد  آغاز عذابی دگر است


گر چه کبک دلم از چنگ عقابی رسته

بال و پر بسته‌ی چنگال عقابی دگر است


هر چه گویم: دل غفلت‌زده‌ام! خواب بس است

این نه آن چشمه‌ی جوشان، که سرابی دگر است


ولی افسوس! که دل -‌این دل وامانده‌ی‌-  من

نیست آگاه و از این خواب، به خوابی دگر است


باز هم در‌به‌در کوه و بیابان گشتن

این همان عاقبت خانه‌خرابی دگر است



علی‌محمد محمدی



موضوع: گزیده شعر
تاريخ: سه شنبه، ۲ اسفند ، ۱۳۹۰

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.