اگر سرم برود در سر وفای شما

ز سر برون نرود هرگزم هوای شما

 

به خاک پای شما کان‌زمان که خاک شوم

هنوز بر نکنم دل ز خاک پای شما

 

چو مرغ جان من از آشیان هوا گیرد

کند نزول به خاک در سرای شما

 

در آن زمان که روند از قفای تابوتم

بود مرا دل سرگشته در قفای شما

 

شوم نشانه‌ی تیر قضا بدان اومید

که جان ببازم و حاصل کنم رضای شما

 

که را به‌جای شما در جهان توانم دید

چرا که نیست مرا هیچکس به‌جای شما

 

ز بندگی شما صد هزارم آزادیست

که سلطنت کند آنکو بود گدای شما

 

گرم دعای شما ورد جان بود چه عجب

که هست روز و شب اوراد من دعای شما

 

کجا سزای شما خدمتی توانم کرد

جز اینکه روی نپیچم ز ناسزای شما

 

غریب نیست اگر شد ز خویش بیگانه

هر آن غریب که گشتست آشنای شما

 

اگر به غیر شما می‌کند نظر خواجو

چو آب می‌شودش دیده از حیای شما

 

 

 

خواجوی کرمانی

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۳۰ بهمن ، ۱۳۹۰

 

آرام کسی رد شده اما ضربانش

باید بنویسم غزلی تا هیجانش…


عطر خوش نعنای تو در حلقه‌ای از دود

سرگیجه‌ی این شهر، من و نقش جهانش


آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب

عریان بشوی در وسط جامه درانش


از روی لب توست که در حاشیه‌ی قم

هی شعبه زده حاج‌حسین و پسرانش


این شعر فقط تاب و تب رد شدنت بود

چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش


دنباله‌ی موهای تو بر صفحه‌ی کاغذ

آرام کسی رد شده اما ضربانش…



حسام بهرامی


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

سوار ِ گمشده را از میان راه گرفتی

چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی


شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان‌تر از اویی

که حرّ ِ بد شده را هم تو در پناه گرفتی


چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود

حسین ِ فاطمه!  می‌گفتم اشتباه گرفتی


من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم

مرا به تیر نگاهی تو بی‌سپاه گرفتی


بگو چرا نشوم آب که دست یخ‌زده‌ام را

دویدی و نرسیده به خیمه‌گاه گرفتی


چنان تبسم گرمی نشانده‌ای به لبانت

که از دل نگرانم مجال آه گرفتی


رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت

تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی




قاسم صرافان


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ آذر ، ۱۳۹۰

 

روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش

به درخشندگی ماه که عباس عمویش


روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون

پسری داشت که می‌رفت و نگاه تو به سویش


پسری خوش قد و قامت پسری صبح قیامت

روضه‌خوان گفت که در باد پریشان شده مویش


آسمان بار امانت نتوانست کشیدن

که بریدند خدایا که شکستند سبویش


روضه‌خوان تاب نیاورد عمو آب نیاورد

روضه‌خوان آمد و زانو زد و بوسید گلویش




مهدی جهاندار


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ آذر ، ۱۳۹۰

 

فکری به حال ماهی در التهاب کن

بابا  برای تشنگی من  شتاب کن


دردی عمیق در رگ من تیر می‌کشد

من را برای ذبح عظیم انتخاب کن


هَل مِن مُعین توست که لبیک می‌دهم

اَمَّن یُجیب‌های مرا مستجاب کن


من روی دست‌های تو قد می‌کشم، پدر

از این به بعد روی نبردم حساب کن


داغ جوان چه زود تو را پیر کرده است!

با خون من، محاسن خود را خضاب کن


گهواره هم که تاب ندارد بدون من

فکری به حال خاطره‌های رباب کن


وقتش رسیده نیزۀ خود را عَلَم کنند

هفتاد و دومین غزلت را کتاب کن




وحیده گرجی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ آذر ، ۱۳۹۰

 

یاد بعضی نفرات

روشنَم می‌دارد…

قوّتم می‌بخشد

ره می‌اندازد

و اجاقِ کهن ِ  سردِ سَرایم

گرم می‌آید از گرمی ِ عالی‌دَمِشان.


نام بعضی نفرات

رزقِ روحم شده است.

وقت هر دلتنگی

سویشان دارم دست

جرئتم می‌بخشد

روشنم می‌دارد.



نیمـا یوشیـج


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۲ آذر ، ۱۳۹۰

 

تا مشهد اگر که دربه‌در می‌گردم

من در پی خود، پی خبر می‌گردم

یک شب بگذار تا خودم باشم جسم!

من می‌روم و سریع برمی‌گردم

 

 

سید‌علی‌اصغر علوی

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱ آبان ، ۱۳۹۰

 

طرفی نبستم زین جهان استغفرالله‌العظیم

خسبیدم و شد کاروان استغفرالله‌العظیم


عمر عزیزم شد تلف اندر پی آب و علف

کاری نکردم بهر جان استغفرالله‌العظیم


زین پس مگر سودی کنم تدبیر بهبودی کنم

بگذشتها خود شد زیان استغفرالله‌العظیم


بیحد گناهان کرده‌ام بس جور و طغیان کرده‌ام

زین جرمهای بیکران استغفرالله‌العظیم


با این و آن گشتم بسی بردم بسر با هر کسی

طرفی نبستم زین و آن استغفرالله‌العظیم


هرچند جویم من کنار زین عالم ناپایدار

تقدیرم آرد در میان استغفرالله‌العظیم


هی‌هی نمیدانم چرا افتادم اندر این بلا

این نکته شد بر من نهان استغفرالله‌العظیم


جان میرود سوی علا تن میرود سوی بلا

از امتزاج این و آن استغفرالله‌العظیم


گاهی رهم دنیی زند گه سدرهٔ عقبی شود

هم زین جهان هم زآن جهان استغفرالله‌العظیم


هر دم شوم نادم دگر گیرم گناهان را ز سر

یا رب انت المستعان استغفرالله‌العظیم


از بس زدم بر توبه سنگ شد توبۀ من عار و ننگ

از اصل جرم و جبر آن استغفرالله‌العظیم


از بس زدم بر توبه راه شد توبه بدتر از گناه

هر دم هم از این هم ز آن استغفرالله‌العظیم


زین عقدهای سست و مست زین توبه‌های نادرست

لحظه‌به‌لحظه آن‌به‌آن استغفرالله‌العظیم


ده بار و صد بار و هزار ای فیض کم باشد بیار

هر دم جهان اندر جهان استغفرالله‌العظیم



فیض کاشانی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، ۱۸ مهر ، ۱۳۹۰

 

گرچه ناآگاه خنجر می‌زنند،

دوستان هم گاه خنجر می‌زنند


گاه بهر مال، اشباه‌الرجال

گاه بهر جاه، خنجر می‌زنند


روز ِ روشن، خیل شاعرپیشگان

با هلال ماه، خنجر می‌زنند


بانوان، دل‌نازک و کم‌طاقت‌اند

با کمی اکراه خنجر می‌زنند


پیروان حکمتِ «خیر الامور…»

در میان راه خنجر می‌زنند


دودمردان، در تکاپوی علف

یا که مشتی کاه، خنجر می‌زنند


رستمانِ نشئه در خوانِ نخست

بیژنان، در چاه خنجر می‌زنند


مؤمنان آیینۀ یکدیگرند

لیک، اما… آه، خنجر می‌زنند


عارفان هم گاه‌گاه از پشت سر

فی سبیل الله خنجر می‌زنند


عده‌ای هق‌هق‌کنان و عده‌ای

قاه اندر قاه  خنجر می‌زنند



ای برادر!  بد به دل وارد مکن

در زمان شاه خنجر می‌زنند!



سیدحسن حسینی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، ۲۰ تیر ، ۱۳۹۰

 

دانی که چیست دولت؟  دیدار یار دیدن

یک چایِ داغ ِ لب‌سوز، با قند سرکشیدن


عالی‌ست با مکافات فوق لیسانس گشتن

وان گه سماق‌ها را با دوستان مکیدن


پز می‌دهی که بازار از جنس هست لب‌ریز

کو پول و کو درآمد؟  کو قدرتِ خریدن؟


ما روز و شب به‌ناچار شب‌کار و روزکاریم

اما همیشه لنگیم با این‌همه دویدن


ای بختِ لامروّت!  تو معرفت نداری؟

حدّ و حساب دارد خوابیدن و کپیدن


روزی سه چار ساعت، ما و صفِ اتوبوس

اما شما و هر روز در بنزها لمیدن


تو کاهی، ای درآمد!  خرج است همچنان کوه

داری عجب تخصّص در کار ِ ورپریدن


وقتی که نیست پارتی، قارداش! نتیجه یوخدور

در جستجوی کاری، هی گیوه ورکشیدن


پیش رئیس رفتن سودی جز این ندارد:

حرفِ حساب گفتن، پرت و پلا شنیدن



محمد حاجی‌حسینی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: جمعه، ۱۰ تیر ، ۱۳۹۰

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.