ای ازلی‌مرد برای ابد

بی تو زمین سرد، برای ابد


نام قدیمت ز لب حادثه

نعره برآورد برای ابد


پلک تو شد باز و به روی دلم

پنجره گسترد برای ابد


هر گل سرخی که جدا از تو رُست

زرد شود زرد، برای ابد


غیر دلت لشکر اندوه را

کیست هماورد برای ابد؟


یار تو عیّار، ز روز ازل

خصم تو نامرد، برای ابد


چشم تو در عین تحیّر شکفت

آینه پرورد برای ابد


دست تو از روز ازل زد رقم

بهر دلم درد، برای ابد


مست شد از بادۀ روشنگرت

این دل شبگرد، برای ابد


صبح ازل مهر تو در من گرفت

شعله‌ورم کرد برای ابد



سیدحسن حسینی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۲۵ خرداد ، ۱۳۹۰

 

باز آی که چون برگ خزانم رخ زردی‌ست

با یاد تو دمساز، دل من دم سردی‌ست


گر رو به تو آورده‌ام از روی نیازی‌ست

ور دردسری می‌دهمت از سر دردی‌ست


از راهروان سفر عشق درین دشت

گلگون سرشکی‌ست اگر راهنوردی‌ست


در عرصه‌ی اندیشه‌ی من با که توان گفت

سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردی‌ست


غمخوار به جز درد و، وفادار به جز درد

جز درد که دانست که این مرد چه مردی‌ست


از درد سخن گفتن و، از درد شنیدن

با مردم بی‌درد ندانی که چه دردی‌ست


چون جام شفق موج زند خون به دل من

با اینهمه دور از تو مرا چهره‌ی زردی‌ست


زین لاله‌ی بشکفته‌ی در دامن صحرا

هر لاله نشان قدم راه‌نوردی‌ست


یا خون شهیدی‌ست که جوشد ز دل خاک

هرجا که در آغوش صبا غنچه‌ی وَردی‌ست



مهرداد اوستا


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: شنبه، ۷ خرداد ، ۱۳۹۰

 

باز از شوق گل‌انداخته‌ای یعنی چه

پردۀ باغ بپرداخته‌ای یعنی چه


باده‌ای را که شب پیش نمی‌نوشیدی

باز در شیشه درانداخته‌ای یعنی چه


صف مژگان زده‌ای بر سر صحرای خیال

تیغ بر آینه‌ها آخته‌ای یعنی چه


ای دل از نرد غم مغبچگان دست بدار

دین و دل را همه در باخته‌ای یعنی چه


تا به آن خال بیندیشی و آن گوشۀ لب

خلوتی در دل خود ساخته‌ای یعنی چه


صوفی شهر هم این جلوه ندارد والله

خویش را بر همه انداخته‌ای یعنی چه


این دل مست و خراب از اثر بادۀ ناب

گشته ویران ز بسش ساخته‌ای یعنی چه


احمدا موسم گل رفت و تو در خواب بهار

غزلی باز نپرداخته‌ای یعنی چه



احمد عزیزی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: شنبه، ۷ خرداد ، ۱۳۹۰

 

بسیار برادرانه می‌گفت سخن:

قسمت باید کنیم این درد و محَن

خشت از من و در کوره نهادن از تو

مرگ از تو و در گور نهادن از من


محمدکاظم کاظمی


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱ خرداد ، ۱۳۹۰

 

گوینده، پاورپوینت، تپق، آب، سمینار

حضّار، تصاویر ِ خفن، خواب، سمینار


خمیازۀ پی‌درپی و پاییدنِ ساعت

نسکافه و آبمیوه و صد گونه صناعت


Input: سخن‌های بسی نغز که گفتند

Output: دهن‌درّۀ حضّار که «مُفتند»


اسلاید، سخن‌رانی، اسلاید، سخن‌را…

سنگین کرد افکار ِ مهم دیدۀ من را



با کیفِ پُر از هدیه شدم جانب خانه

«مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه»




سیدعلی میرافضلی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: پنجشنبه، ۲۲ اردیبهشت ، ۱۳۹۰

 

روزگاریست همه عرض بدن می‌خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می‌خواهند


دیو هستند ولی مثل پری می‌پوشند

گرگ‌هایی که لباس پدری می‌پوشند


آنچه دیدند به مقیاس نظر می‌سنجند

عشق‌ها را همه با دور کمر می‌سنجند


خب طبیعی است که یک‌روزه به پایان برسد

عشق‌هایی که سر پیچ خیابان برسد


. . .


صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت

بی‌خبر با دل درویش خودم خواهم رفت


می‌‎روم تا در میخانه کمی مست کنم

جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم


بی‌خیال همه کس باشم و دریا باشم

دائم‌الخمرترین آدم دنیا باشم


آنقدر مست که اندوه جهانم برود

استکان روی لبم باشد و جانم برود


ساقیا در بدنم نیست توان جام بده

گور بابای غم  هر دو جهان جام بده


برود هر که دلش خواست شکایت بکند

شهر باید به من الکلی عادت بکند




جابر نوری سمسکندی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۷ اردیبهشت ، ۱۳۹۰

 

تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می‌شود

سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می‌شود


به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود

روز وصـالشان کسی خانه خـراب می‌شود


کـنـار قـله‌های غـم، نخوان برای سـنـگ‌ها

کوه که بغض می‌کند، سنگ، مذاب می‌شود


بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند

صبح به دیگ می‌رود‌؛ غنچه گلاب می‌شود



چه کـرده‌ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران

گلایه هم که می‌کنم شعر حساب می‌شود



کاظم بهمنی


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ فروردین ، ۱۳۹۰

 

دل، این دل تنگ، زیر این چرخ کبود

یک عمر دهان جز به شکایت نگشود

آرامش تسبیح شما بر هم خورد

شرمنده‌ام ای درخت! ای گل! ای رود!



میلاد عرفان‌پور


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۲۵ اسفند ، ۱۳۸۹

 

عاشق آن صخره‌هایم، ماه را هم دوست دارم

«کفش‌هایم کو؟…» که من این  راه را هم دوست دارم


اشک با من مهربان است و تبسّم مهربان‌تر

شور و لبخند و دریغ و  آه را هم دوست دارم


گرچه خارم، گاه‌گاهی راه دارم در گلستان

گرچه خاکم،  خاک آن درگاه را هم دوست دارم


عاشقم بر ذکر «یا رحمان»  و «یا حنّان» و «یا هو»

ذکر «یا منّان» و «یا الله» را هم دوست دارم


عاشق شمسم، ولی حلّاج را هم می‌پسندم

سوز و حال خواجه عبدالله را هم دوست دارم


یوسفی گم کرده‌ام چون روزهای عمر و  هر شب

سر فرو بردن درون چاه را هم دوست دارم


با غریبانِ زمین هر لحظه در خود می‌گدازم

راستش این غربت جانکاه را هم دوست دارم


شنبه‌ها تا جمعه‌ها را داغدار انتظارم

حسرت آن جمعۀ ناگاه را هم دوست دارم


گرچه، مرگ -‌این خلوت نایاب‌- را هم می‌ستایم

زندگی این فرصت کوتاه را هم دوست دارم



علی‌رضا قزوه


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۲۲ اسفند ، ۱۳۸۹

 

شب و روزم گذشت به هزار آرزو

نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او

 

نه سلامم سلام، نه قیامم قیام

نه نمازم نماز، نه وضویم وضو

 

دل اگر نشکند به چه ارزد نماز

نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو

 

نه به جانم شرر، نه به حالم نظر

نه یکی حسب‌حال، نه یکی گفت‌وگو

 

نه به خود آمدم، نه ز خود می‌روم

نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو

 

همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است

همه جا «لاشریک…»،  همه جا  «وحده…»

 

نبرد غیر اشک، دل ما را به راه

نکند غیر آه، دل ما را رفو

 

نشوی تا حزین، هله با مِی نشین

هله سر کن غزل، هله تر کن گلو

 

به سر آمد اجل، نسرودم غزل

همه‌اش هوی و های، همه‌اش های و هو

 

هله امشب ببر به حبیبم خبر

که غمش مال من، که دلم  مال او

 

هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان!

هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو!

 

ببَریدم به دوش، به کوی می‌فروش

که شرابم شراب، که سبویم سبو

 

 

                                           علی‌رضا قزوه

 

موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۲۶ دی ، ۱۳۸۹

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.