گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده‌اند

مادرت می‌گفت دکترها جوابت کرده‌اند


مرگ تدریجی است این دردی که داری می‌کشی

منتها با قرص‌های خواب، خوابت کرده‌اند


خواب می‌بینی که در «سردشتی» و «گیلان غرب»

خواب می‌بینی که بر آتش کبابت کرده‌اند


خواب می‌بینی می‌آید بوی ترش سیب کال

پس برای آزمایش انتخابت کرده‌اند


«هیروشیما» تا «حلبچه» وسعت کابوس توست

خواب می‌بینی مورخ‌ها کتابت کرده‌اند


خواب می‌بینی که مسئولان بنیاد شهید

بر در دروازه‌های شهر قابت کرده‌اند


از خدا می‌خواستی محشور باشی با حسین(ع)

خواب می‌بینی دعایت را اجابت کرده‌اند


خواب می‌بینی کنار صحن «بابا یادگار»

بمب‌ها بر قریۀ «زرده» اصابت کرده‌اند


قصر شیرینی که از شیرینی‌ات چیزی نماند!

یا پلی هستی که چون «سرپل» خرابت کرده‌اند


خوشه خوشه بمب‌های خوشه‌ای را چیده‌ای

باد خاکی با کدامین آتش آبت کرده‌اند؟


با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی

قطره قطره در وجود خود مذابت کرده‌اند؟


می‌پری از خواب و می‌بینی شهید زنده‌ای

با چه معیاری ـنمی‌دانم‌ـ حسابت کرده‌اند



                                                       اصغر عظیمی مهر


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۳ آبان ، ۱۳۸۹

 

چی بگم دلم گرفته از همه حلّاجیا

خسته‌ام حسابی از لفّاظیا، ورّاجیا


منجیا غریبن، اما همه جا گفته می‌شه

نقل گل کاشتنای دروغکی ناجیا


غیرت مردا رو ای‌ول حاجی! خیلی دعواها

«کرکری خوندن پرسپولیسیاس با تاجیا»


حاجی دس روی دلم نذار که خونه به خدا

از آتیشی که سوزوندن بعضی از شاباجیا


اونا نازشون خریدار داره اما همیشه

دل ما چوب می‌خوره تو همه‌ی حراجیا


مثل بچه‌های آدم ما رو آواره می‌خوان

از بهشتی که خدا خواسته برا اخراجیا


                                                    علی‌محمد مؤدب


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۵ مهر ، ۱۳۸۹

 

ابروش را کشیده، کمان کرده ماه را

بر صورتش دوباره جوان کرده ماه را


تردید کرده ماه به زیبایی ِ خودش

یک زن دچار وهم و گمان کرده ماه را


این زن که امشب آمده البته ماه نیست

زیبایی‌اش ولی نگران کرده ماه را


بر بام شهر آمده، از بند رخت شب

با ابرهاش در چمدان کرده ماه را


یک شب گرفته دوخته بین ستاره‌هاش

قاطیّ دکمه‌های جهان کرده ماه را



                                                  علی‌اصغـر داوری


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: شنبه، ۴ مهر ، ۱۳۸۹

 

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری


لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری


آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری


با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری


صندلیهای خمیده، میزهای صف‌کشیده

خنده‌های لب‌پریده، گریه‌های اختیاری


عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی

پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری


سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم

شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری


عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:

در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری



                                                      قیصر امین پور


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ شهریور ، ۱۳۸۹

 

 

جز آرزوی وصل تو یک دم نمی‌کنم

یک دم ز سینه مهر تو را، کم نمی‌کنم


ای آن که سربلند مرا آفریده‌ای

جز پیش آستان تو، سر خَم نمی‌کنم


گر در ازای عشق، غم عالمم دهی

با عالمی معاوضه این غم نمی‌کنم


جز راه پاک دوست یقیناً نمی‌روم

جز انتخاب عشق، مسلّم نمی‌کنم


چون آتش فراق تو را آزموده‌ام

خوف از عذاب سخت جهنّم نمی‌کنم


تا آب دیده بر عطش سینه مرهم است

سعی از برای کوثر و زمزم نمی‌کنم


آن شمع خامشم که به شب‌های بی‌کسی

حتی هوای گریۀ نم‌نم نمی‌کنم


داروی درد هجر، حبیب است، بس کنید!

من از طبیب خواهش مرهم نمی‌کنم


حیران از این تغافل خویشم، که زاد راه

-گاه سفر شده‌ست- و فراهم نمی‌کنم


                                                   سیدحسن حسینی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۹ شهریور ، ۱۳۸۹

 

این که دل‌تنگ تو ام اقرار می‌خواهد مگر؟
این که از من دل‌خوری انکار می‌خواهد مگر؟


وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش
دل بریدن وعده‌ی دیدار می‌خواهد مگر؟


عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می‌‌شویم
اشتباه ناگهان تکرار می‌خواهد مگر؟


من چرا رسوا شوم، یک شهر مشتاق تو اند
لشکر عشاق، پرچم‌دار می‌خواهد مگر؟


با زبان بی‌زبانی بارها گفتی: برو!
من که دارم می‌روم! اصرار می‌خواهد مگر؟


روح سرگردان من هر جا بخواهد می‌رود
خانه‌ی دیوانگان دیوار می‌خواهد مگر؟


مهدی مظاهری


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، ۲۶ مرداد ، ۱۳۸۹

 

کهنه‌رندی بود نام نامی‌اش باباکرم

گه فروتن بود و گه انبانۀ فیس و ورم

دوخت هر دم کیسه و اندوخت دینار و درم

زیست عمری کامیاب و مالدار و محترم


چون ز عهد کودکی تا آخرین ساعت که مرد

نان به نرخ روز خورد!


در جوانی مدتی لبّاده و دستار داشت

بعد تا چندی کروات و کت و شلوار داشت

او که در اصلاح روی و موی خود اصرار داشت

دیدمش روزی که از اصلاح صورت عار داشت


گاه مو بر رخ نهاد و گاه موی از رخ سترد

نان به نرخ روز خورد!


آن که در مجلس به پهلوی مدرس می‌نشست

ناگهان از او برید و با رضاخان داد دست

چون رضاخان جیم شد، خود را به حزب توده بست

چون ورق برگشت و حزب توده هم شد ورشکست


رفت و بر درگاه فرزند رضاخان سر سپرد

نان به نرخ روز خورد!


در بر ِ اهل وفا رنگ وفاکیشان گرفت

در بساط میگساران، ساغر از ایشان گرفت

چون به درویشان رسید آیین درویشان گرفت

گرگ با نیرنگ، جا در جامۀ میشان گرفت


بر گلوی گوسفندان زبون دندان فشرد

نان به نرخ روز خورد!


گر فتاد اندر ته دریای قلزم، شد نهنگ

ور به جنگلهای افریقا درآمد، شد پلنگ

گشت مستفرنگ، اندر محفل اهل فرنگ

گاه شد رومی رومی، گاه شد زنگی زنگ


گاه ترک و گاه تازی، گاه لر شد گاه کرد

نان به نرخ روز خورد!


گشت در هر راه ِ نان و آب‌داری، رهنورد

یافت هر دم صورتی دیگر، چو طاس تخته نرد

گاه نر شد، گاه ماده، گاه زن شد، گاه مرد

چون به دینداران رسید از باده‌خواری توبه کرد


چون به میخواران رسید آن توبه را از یاد برد

نان به نرخ روز خورد!


در بر ِ بودائیان، آیین بودا را ستود

در بر ِ زرتشتیان، زند و اوستا را ستود

چون مسیحی دید، انجیل مسیحا را ستود

چون کلیمی یافت، ده فرمان موسا را ستود


چون مسلمان دید، خود را از مسلمانان شمرد

نان به نرخ روز خورد!


مؤمنان او را یکی از مؤمنین پنداشتند

صالحان او را نکوکار و امین پنداشتند

دزدها او را به دزدی بی‌قرین پنداشتند

از چه رو جمعی چنان، جمعی چنین پنداشتند؟


چون که هم در زهد شهرت داشت، هم در دستبرد

نان به نرخ روز خورد!



   ابوالقاسم حالت


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: سه شنبه، ۲۰ مرداد ، ۱۳۸۹

 

اگرچه دلت عشق را در به رو بست

«صداکن مرا» که «صدای تو خوب است»


خدا روزی از روزهای قشنگش

دلم را گرفت و به یک تار مو بست


همان لحظه بغضی شبیه صدایت

به طرزی غم‌انگیز راه گلو بست


غم‌انگیز و بی‌روح، لبریز اندوه

صدای تو خورشید تَنگِ غروب است


اگرچه دلت لحظه‌ای پیش من نیست

و معجونی از آهن و سنگ و چوب است


نباید بپرسم ولی بی‌خیالش

عزیزم چرا این‌قدر عشق خوب است؟

 

                                                    علی‌اکبر یاغی‌تبار


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۱ مرداد ، ۱۳۸۹

 

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما


بفرمایید هر چیزی همان باشد که می‌خواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما


بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما


سر مویی اگر با عاشقان داری سر یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقه‌ی پیوندهای ما


به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما


شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن
که «می‌بینم» بگیرد جای «می‌گویند»های ما


نمی‌دانم کجایی یا که ای، آنقدر می‌دانم
که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما


بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعده‌ی آینده‌های ما


قیصر امین‌پور


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ تیر ، ۱۳۸۹

 

روزی این حنجره آوازی داشت

به افق پنجرۀ بازی داشت


قفس سینه اگر می‌شد باز

مرغ این غمکده پروازی داشت


شب همه شب به نوا، سر می‌کرد

روز با زمزمه آغازی داشت


نغمه در نغمه غزل می‌پرداخت

پرده در پردۀ دل‌سازی داشت


دم که می‌زد ز نیستان می‌زد

نای و نی در گرۀ رازی داشت


شاخه در شاخه هم‌آغوش نسیم

چون شباویز، شب‌آوازی داشت


غصه با جام جهان‌بین می‌گفت

قصه با مست سراندازی داشت


مرغک من شده خاموش -ای کاش-

این سرانجام، سرآغازی داشت


                                        عباس کی‌منش (مشفق کاشانی)


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: شنبه، ۲۷ تیر ، ۱۳۸۹

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.