خطی کشید روی تمام سؤال‌ها

تعریف‌ها، معادله‌ها، احتمال‌ها

 

خطی کشید روی تساوی عقل و عشق

خطی دگر به قاعده‌ها و مثال‌ها

 

خطی دگر کشید به قانون خویشتن

قانون لحظه‌ها و زمان‌ها و سال‌ها

 

از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید

خطی به روی دفتر خط‌ها و خال‌ها

 

خط‌ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد

با عشق ممکن است تمام محال‌ها

 

                                                 فاضل نظری

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: سه شنبه، ۲۲ اردیبهشت ، ۱۳۸۸

 

ز بس پر گشته اینجا چیز ِملّی

بود هرگونه رستاخیز ِملّی

توجه کن که شلوارت نماند

گرو بر روی رخت‌آویز ِ ملّی

کلاهت را نچسبی گر دو دستی

ربایند از تو با یک خیز ِ ملّی

ز بیکاری بشین در پای دیوار

بزن چرت غرور آمیز ِ ملّی

بگو قانون ولی بپـّا که یکهو

نری آن تو به دستاویز ِ ملّی

حریف آب تو را هم پولکی کرد

به نام چشمه و کاریز ِ ملّی

اگر دیدی که جیبت گشته خالی

تشکر کن از این واریز ِ ملّی

مکن حیرت اگر بینی در این باغ

شلنگ و جفت و جستاخیز ِ ملّی

که بلعد رند ملّی در بزنگاه

خیار ملّی از جالیز ِ ملّی

مکن از رشوۀ ملّی تغافل

چو بنشینی به پشت میز ِ ملّی

ز من بشنو حذر کن تا توانی

ز چشم حیز یعنی چیز ِ ملّی

 

                                       غلامعلی لقایی

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: شنبه، ۲۲ فروردین ، ۱۳۸۸

 

«یا مقلب القلوب»، ابتدای خنده است

در شب نگاه ما، نور یک پرنده است

«یا مقلب القلوب»، عطر یک فرشته است

یا نسیمی از بهشت، ناگهان وزنده است

«یا مقلب القلوب»، التهاب عاشقی است

زیر پلک قلب ما، خواهشی تپنده است

«یا مقلب القلوب»، عکس قلب ما که عشق

روی سینۀ زمان، جاودانه کنده است

زندگی بدون عشق، مرگ قطره قطره است

آدمی بدون عشق، خوار و سرفکنده است

عشق، مقتدای ماست، قبله و خدای ماست

می‌شود مرید عشق، هر دلی که بنده است

زیر گنبد کبود، هر که شد دچار عشق

در نبرد زندگی، فاتح و برنده است

 

                                                     رضا اسماعیلی

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ اسفند ، ۱۳۸۷

 

منم که شهرۀ شهرم به وام گیریدن!

منم که هیچ ندیدم به غیر «بد دیدن!»

دهیم قسط و نویسیم سفته، خوش باشیم

که در زمانۀ ما بی‌خودیست «نقدیدن!»

چو با رئیس بگفتم که «حق» ما چون شد؟

بخورد چای و بگفتا که به نپرسیدن!

ز شعر گفتم و مضمون خوش به حضرتشان

شروع کرد به افکار بنده خندیدن!

ز خانواده از آن می‌رمم به سرعت برق

که طعن بچه و زن، واجب است نشنیدن

غرض که قافلۀ عمر می‌رود،  «دردا»

خبر نمی‌رسد اما ز وجه و «وجهیدن»

 

                                                  محمد صالحی آرام

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۸ اسفند ، ۱۳۸۷

 

من آدم و تو حوا، و عشق، شکل سیب است

که از هبوط آدم، در این زمین غریب است

من آدم و تو حوا، دو نیمۀ جنون، ما

هبوط ما دو عاشق، همیشه عنقریب است

من آدم و تو حوا، چرا هبوط؟ زیرا:

همیشه آدم، آدم -همیشه سیب، سیب است

تو سیب سرخ عشقی، دو دست خواهشم من

دلم برای لمست، همیشه بی‌شکیب است

تو را دویده‌ام من، هزار سال نوری

ولی همیشه دوری، حکایتی عجیب است!

«ابوسعید» و «بابا»، ز شرم سر به زیرند

دوبیتی دو چشمت، ز بس که دلفریب است

من و جنون ز عشقت، عقب نمی‌نشینیم

سر جنون سلامت، که با دلم رقیب است

من آدم و تو حوا، خدا نشسته با ما

نشان عصمت ما، همین دل نجیب است

من آدم و تو حوا، ز عشق، توبه هرگز

فقط وجود شیطان، ز عشق، بی‌نصیب است

بیا به خواهش عشق، تب جنون بگیریم

در این زمان که مجنون، حکایتی غریب است 

 

                                                                رضا اسماعیلی

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۳۰ بهمن ، ۱۳۸۷

 

من و تو می‌شود آیا که مال ِ هم باشیم؟

نه مال هم.. که فقط احتمال ِ هم باشیم؟

بریز قهوۀ خود را درون فنجانم

بیا به هـر کلکی توی فال ِ هم باشیم!

به بال خود نتوانسته‌ایم  پَربزنیم

از این به بعد بیا تا که بال ِ هم باشیم

بدون ِ دست ِ  تو  تهـران برای من قطب است

بپیچ دور ِ تنم دست، شال ِ هم باشیم

پُر است ذهن من امسال، از جدایی و رنج

بیا که خاطرۀ پارسال ِ هم باشیم!

نگو در عشق ِ میان ِ من و تو سیب کم است

اگر که سیب نشد پرتقال ِ هم باشیم!!

اگر که قسمت ِ ما به وصال ختم نشد

نرو! بمان که اقلاً وبال ِ هم باشیم!!!

                                                              علی پرسا

موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: سه شنبه، ۱۵ بهمن ، ۱۳۸۷

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این قلعۀ بسته، حیدری می‌خواهد
عباس صفت، دلاوری می‌خواهد
امروز که غزه کربلایی دگر است
اسلام حسین دیگری می‌خواهد

با ترس ِ سفر سینه زدن بیهوده است
آن‌سوی خطر سینه‌ زدن بیهوده است
از سینه سپر کردن اگر می‌ترسی
شب تا به سحر سینه زدن بیهوده است

صدها سر و دست و چشم و پایی دیگر
یک قتلگه ِ خون و ندایی دیگر
پیچیده طنین درد ‹‹هل من ناصر››
در غزه میان کربلایی دیگر

آغشته به زخم‌های سرگردانیم
از مصلحت سکوت‌تان حیرانیم
بر شانه علم، شاخۀ زیتون داریم
امسال لهوف ِ غزه را می‌خوانیم

برخیز که در عشق خطر باید کرد
در راه خدا سینه سپر باید کرد
از غزه صدای العطش می آید
یاران حسین(ع) را خبر باید کرد

وقتی که تمام شد عزا می‌آییم!
با اسلحۀ اشک و دعا می آییم!
فعلاً سرمان به کار هیأت گرم است!  
غزه! تو صبور باش ما می آییم!!!                                           

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت: شاعر(یا شاعران) این رباعی‌ها رو نمی‌شناسم.

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۸ دی ، ۱۳۸۷

 

 

مانده‌ام در شب ِ این جاده، کمک می‌خواهم

کوله از شانه‌ام افتاده، کمک می‌خواهم

روزگاریست که آن سوی دعایم خالیست

محض روی گل سجاده، کمک می‌خواهم

مانده‌ام با خود و این عشق زمینی که خدا

به من ِ سر به هوا داده، کمک می‌خواهم

رد پاهای مرا از دهن خاک بگیر

یک نفس مانده به فریاد ِ کمک می‌خواهم

عاشقی معترفم جرم بزرگیست ولی

اتفاقیست که افتاده، کمک می‌خواهم

 

                                                  فرهاد صفریان

 

 

 

این شعر، قطعه‌ای از آلبوم روح‌تکانی‌یه؛ در صورت تمایل می‌تونین این شعر رو با صدای خود شاعر بشنوید:

 

[دانلود: ٩۵۵ کیلو بایت]

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: جمعه، ۵ دی ، ۱۳۸۷

 

تو را  می خواستم دیروز از  دنیا  – چه می گویم؟
تورا می خواهم از فردا و پس فردا – چه می گویم؟
شبی تاریک – شکل یک جزیره –  دور تا دورش
تو صبح خلوت من بودی و… دریا –  چه می گویم؟
تو ای شیطان تر از آهو – تو ای آهوتر از صحرا
تو ای  شیطان بی همتا – خداوندا – چه می گویم؟
من از چشم تو ساده –  مثل یک  همکار- همسایه
تو از چشم من اما- کشف یک رویا– چه می گویم؟
من و این شعر… می بخشی – علاقه پیش می آید
که شد پیشامد من با تو  – ما… ما… ما– چه می گویم؟
( بگو گوساله آخه وضع تو عاشق شدن داره ؟ )
در این وضعیت ناجور کشور –.ها..؟.– چه می گویم؟
تو را می خواستم دیروز از دنیا  – حواسم نیست…
ببین… من دوستت… ول کن… دلم… حالا –چه می گویم؟
نگفتم –  جرأت گفتن ندارم  –  در خیال من…
تو هستی تا ابد در گوشه ای… اما… – چه می گویم؟
…خداحافظ …فرار بیت آخر …چشمهای تو…
…بمانم دستگیرم می کند اینجا –  …چه می گویم؟…
 

                                                                          هامش

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۹ آذر ، ۱۳۸۷

 

غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود
در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود
می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود
تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود
تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود
باز می‌پرسی: چه‌ طور این‌گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود
گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم
از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود

 

                                                                نجمه زارع

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۲۸ آبان ، ۱۳۸۷

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.