“… ابن زیاد در ابتدا قتل امام را بعنوان مژدۀ مسرت‌بخش انتشار میداد  و به حکام گزارش میداد بطوریکه سعد بن اشدق، حاکم حجاز، در ضمن سخنرانی در مسجد مدینه کنار مرقد پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) چنین گفت: من میل نداشتم اینطور پیش‌آمدی واقع شود و مایل بودم مثل همیشه که حسین (علیه‌السلام) بدی میکرد و ما از وی چشم‌پوشی میکردیم این بار هم از خطای او بگذریم. و لکن کیف نضع بمن سل سیفه یرید قتلنا الا ان ندفعه عن انفسنا. یعنی با کسیکه شمشیر کشیده و میخواهد ما را بکشد چه کنیم چاره‌ای نیست باید او را از خود دفع کنیم و بکشیم.”

 

[«شهر حسین(ع)، محمدباقر مدرس بستان‌آبادی، انتشارات کلینی، صص۶۷-۶۸» به نقل از: «بحارالانوار، ط قدیم، ج۱۰، ص۲۲۲»]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) قرار بود اسرای کربلا را از دم تیغ بگذرانند

(+) عبیدالله‌بن زیاد از مادرش هم ملامت شنید

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنجشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۲

 

“در روایات معتبر و فراوانی از طریق سنی و شیعه آمده است که حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به اذن خداوند احکامی را تشریع فرموده است از قبیل اضافۀ یک رکعت در نماز مغرب و دو رکعت در نمازهای چهار رکعتی و از قبیل تخصیص زکات به ۹ چیز و موارد دیگر و اینها نشانگر مشرّع بودن ایشان است.”*

 

 

 

[اهل بیت کلید مشکلها، دکتر محمد تیجانی، ترجمۀ سیدمحمدجواد مُهری، بنیاد معارف اسلامی، قم، ص۶۴، پاورقی۴]

 

 

(*): این پاورقی از مترجم است؛ و نه مؤلف.

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنجشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۲

 

“… در مقاتل معتبر و از جمله در مقتل ابن‌طاووس آمده است که فرزند علی (ع) یعنی حسینِ جاودانه شهید، در مسیر خود به فرزدق شاعر بر می‌خورد و از او دربارۀ خُلق و خوی مردم کوفه و سیرت و سانِ ایشان پرسش می‌کند و فرزدق می‌گوید: «مردم کوفه دلهایشان با توست و شمشیرهایشان بر تو!» و بعد به راه خود ادامه می‌دهد!

 

در سالهای آرمانی اندیشیدن نمی‌توانستم هضم کنم -و هنوز هم نمی‌توانم- که چرا فرزدق بوسه بر رکاب حسین نمی‌زند و از خیر چند سال بیشتر زیستن و حتی مدح اهل بیت اطهار (ع) گفتن نمی‌گذرد و جان خود را فدای مردی نمی‌کند که به جهانی مردی -برای همیشه- جان جاودان بخشیده است؟

 

از این رو گفته‌ام و بار دگر هم می‌گویم:

یکی از شاعران اهل بیتم

فرزدق‌وار می‌لنگد کمیتم؟!”

 

 

[طلسم سنگ، سیدحسن حسینی، سورۀ مهر، ص۷۸]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۹ دی ، ۱۳۹۲

 

“… انگلیس برای تضمین موفقیت کودتا [۲۸ مرداد۱۳۳۲] مجبور بود که موافقت آمریکایی‌ها و همراهی آنها را جلب کند. حداقل یکی از دلایل لزوم همکاری آمریکا، قطع روابط سیاسی ایران و انگلیس و تعطیلی سفارت‌خانه‌ی آن کشور در تهران بود؛ انگلیسی‌ها دیگر نمی‌توانستند در پوشش سفارت‌خانه اقدام مؤثری انجام دهند. لذا با بزرگ‌نمایی خطر نفوذ کمونیسم در ایران، نظر موافق آمریکایی‌ها را جلب کردند…”

 

[عملیات آژاکس؛ بررسی اسناد CIA دربارۀ کودتای ۲۸ مرداد، ابوالقاسم راه‌چمنی، سجاد راعی، انتشارات ابرار معاصر تهران، ص۱۵۷]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۴ دی ، ۱۳۹۲

 

دکتر علیرضا زاکانی:

 

“… روز سه‌شنبه ۲۶ خرداد با آقای موسوی در دفتر کارشان در خیابان پاستور دیدار داشتیم و این دیدار در حدود یک ساعت و نیم طول کشید و آقای موسوی تنها بود و ما ۶ نفر با وی صحبت می‌کردیم. یکی از دوستان به آقای موسوی گفت: ۲ نفر از دوستان که اینجا هستند به شما رأی ندادند، ــ اسم من و آقای نادران را گفت ــ و دو نفر از نمایندگانی هم که هستند برای شما ستاد برگزار کردند و قطعاً به شما رأی دادند ــ که اسم آقای عباسپور و آقای کاتوزیان را آورد، به‌خاطر اینکه آقای کاتوزیان ستاد اصول‌گرایان حامی آقای موسوی را برگزار کرد و بعد هم گفت: ــ دو نفر هستند ــ که اشاره به خودشان کرد و گفت ــ معلوم نیست چه رأیی دارند. در حقیقت این را بیان کرد که “جمع ما جمع یک‌پارچه‌ای نیست که مثلاً شما فکر کنید برای یک جناح یا یک سلیقه و یک نامزد باشند”.

 

… در ادامه کار بنده به آقای موسوی گفتم: ما از شما خاطره خوشی از دوره نخست وزیری در ذهن داریم و به‌عنوان یک رزمنده شما نخست‌وزیر دوران جنگ بودید، حال اگر حرف و حدیثی هم هست هنوز این خاطره خوش شما در ذهن ما هست و اینجا هم که آمدیم ما به شما رأی ندادیم ولی علاقه‌مندیم که شما در راستای توانمندی‌های‌تان برای انقلاب در صحنه باشید اما به‌هرحال یک نفر از صندوق رأی بیرون می‌آید و یک نفر رئیس جمهور می‌شود و اگر شما  رئیس جمهور نشدید، دلیل بر این نیست که ما شما را نفی کنیم  و آرزومندیم که شما در صحنه باشید و بتوانید کار کنید ولی دلیل اینکه شما این کار را انجام می‌دهید، چیست و این اعتراضات چیست؟

آقای موسوی اولاً اظهار ناراحتی کردند و گفتند: چرا بخشی از این سایت‌هایی که به من مربوط هست را بسته‌اند و یا محدود کردند؟ و نکته دومی هم که گفتند این بود که هیچ دلیلی برای اعتراضات ذکر نمی‌کرد و تنها دلیلی که شنیدیم این بود: اگر من اعتراض نکنم این ۱۳ میلیون رأی از من عبور می‌کند. اعتراض من به‌خاطر این است که یک پیشتازی نسبت به این ۱۳ میلیون داشته باشم و بتوانم آنها را پشت سر خودم نگه‌‌ دارم، حال اینکه این‌ها به چه دلیل و چه نیتی است را به ما نگفتند. حتی موقعی که جلسه تمام شد، همان‌جا با خداحافظی مناسبی جدا شدیم که دوستانه و خیلی صمیمی بود و اظهار آرزو کردیم که در فرصتی دیگر مجدد بتوانیم این جلسات را ادامه بدهیم… فردای آن روز که روز ۲۷ خرداد بود با آقای هاشمی دیدار داشتیم و آقای هاشمی هم تنها بودند. اولین نفری که صحبت کرد آقای ابوترابی‌فرد بود که ایشان گزارش مثبتی از جلسه ما ۶ نفر با آقای موسوی ارائه کرد و فضای مثبتی را منتقل می‌کرد. آقای هاشمی وقتی گزارش آقای ابوترابی را شنید، نکته‌ای را گفتند: آقای موسوی همه حرف‌هایی را که هست به شما نگفته‌اند و بحث این است که آقای موسوی خواهان ابطال انتخابات است و اصرار بر تقلب دارند و برای رسیدگی به اعتراضاتشان راه‌هایی که در چهارچوب قانون هست را قبول ندارند. آقای هاشمی گفت: صبح روز شنبه ۲۳ خرداد آقای خاتمی با من تماس گرفتند و اعلام کرد: ما می‌خواهیم با آقای سیدحسن خمینی و آقای موسوی پیش شما بیاییم، و من هم گفتم: جلسه مجمع تشخیص مصلحت را باید بروم و شما بعدازظهر بیایید، و آقای هاشمی گفت که این ۳ نفر ظهر آمدند. آقای هاشمی گفت: موسوی می‌گوید: تقلب شده و نتایج انتخابات را قبول ندارم و اینکه در حقیقت راه‌های قانونی را هم قبول ندارم. این سه نفر آمده بودند اعتراض کنند و البته گفتند میزان اعتراض آقای موسوی نسبت به بقیه بیشتر بود.

 

نکته‌ای را که آقای هاشمی گفت این بود که در انتخابات تقلب شده و خود آقای هاشمی هم قائل به تقلب بود و در مورد ۲ تا از دلایلش برای تقلب گفت: اولاً آقای ری‌شهری پیش من (هاشمی) آمدند و گفتند که هفته قبل از انتخابات روز ۱۵ خرداد، یکی از کارمندان آستانه مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) به کرج پیش پدر و مادرشان رفتند و مشاهده کردند پدرشان نیست و بعد از مدتی که پدرشان برگشت دیدند که انگشتان پدر جوهری است و جوهر استامپ بوده و بعد هم شناسنامه در دست داشته که پرسیدم: پدرجان، کجا بودی؟ پدر گفت: من ۵۰ هزار تومان پول گرفتم و به احمدی‌نژاد رأی دادم. بعد آقای هاشمی گفت: ناقل این صحبت خود آقای ری‌شهری است، لذا معلوم بوده که این‌ها از قبل تقلب در انتخابات را شروع کردند… بعداً وزارت اطلاعات بررسی کرد و نتایج را آقای اژه‌ای وزیر اطلاعات وقت در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام به آقای هاشمی گفت که این حرف، حرف دروغی است و به هیچ وجه صحت ندارد و همان‌جا چون نقل از آقای ری‌شهری بود، آقای ری‌شهری هم سؤال کردند که صورت موضوع چیست و موضوع را که گفتند آقای ری‌شهری به آقای هاشمی اعتراض کردند: بنده این حرف را به شما نگفتم.

نکته دوم؛ آقای هاشمی بیانش این بود که آقای محسن رضایی گفت: از۴۰ میلیون رأی، ۸ میلیون رأی “آب” است که من سؤال کردم آقا محسن این را گفتند و آقای هاشمی گفت: بله، خود آقای رضایی به من گفتند.

 

…  ما به منزل آقای رضایی در شهرک شهید دقایقی رفتیم که آقای نادران، آقای جلالی، آقای ابوترابی و بنده و آقای دانش جعفری هم بودند (آقای دانش جعفری مسئول ستاد آقای محسن رضایی بودند) طبق معمول نشستیم و بنده راجع به همان سؤال محل اشکالی که آقای هاشمی راجع به ۳۲ میلیون رأی و هشت میلیون رأی اضافی سؤال کردم: شما این را گفتید؟ آقای رضایی تأیید کرد، و گفتم: چه دلیل یا سندی دارید که ۸ میلیون از رأی خودساخته است؟ آقای رضایی گفت: به این خاطر که تا ساعت پنج بعدازظهر به ستاد مرکزی وزارت کشور مصرف تعرفه ۱۷ میلیون تعرفه اعلام شده و ساعت ۵ بعدازظهر تا ساعت ۱۰ شب، ۵ ساعت را ضرب در ۶۰ دقیقه  ضرب در ۶۰ ثانیه و ضرب در ۴۵ هزار صندوق رأی ۲۱ میلیون نفر می‌شود که به‌اضافه این ۱۷ میلیون ۳۲ میلیون نفر است و این میانگینی بود که آقا محسن حساب کرده بود را ضرب در این عدد می‌کرد و می‌گفت که امکان ندارد ۲۱ ــ ۲۲ میلیون پای صندوق رفته باشند.

همان‌جا برای آقای رضایی استدلال کردیم و گفتیم اشکال ما این است که به‌صورت پیوسته مصرف تعرفه اعلام نمی‌شود و ممکن است در یک صندوق ۵ بسته مصرف شود و به‌دلیل ازدحام با مرکز تماس گرفته نشود و تعرفه مصرفی اعلام نشود. من به آقای رضایی گفتم: اگر این استدلال شماست، این استدلال از پایه سست است، به‌دلیل اینکه الکترونیکی نیست که در لحظه اعلام شود، و آقای رضایی هم پاسخی نداشت و معلوم بود استدلال غلطی را هدف‌گذاری کردند.

 

ما با آقای رضایی صحبت کردیم و همه سعی هم بر این بود: اگر شما نسبت به صندوقی یا شرایطی اشکال می‌بینید این را بیان کنید که ما پیرامون آن تحقیق کنیم، و آقای رضایی هم استقبال کرد و ما هم خیلی خوشحال شدیم، به‌خاطر اینکه آقای موسوی در مورد تحقیق در این زمینه استقبال نکرده بود ولی آقای رضایی استقبال کرد و ما خیلی خوشحال شدیم و گفتیم شورای نگهبان هم نظر مثبت دارند به اینکه اگر ما بنای تحقیق داشته باشیم میدان تحقیق را کاملاً باز کردند تا به‌قدر کافی تحقیق کنیم. بااین‌حال در عمل باز هم آقای رضایی پیگیری نکردند، یعنی همان‌جا شماره تلفن ما را خواستند که بعداً هرچه زنگ زدیم و پیگیری کردیم برای بررسی‌های بعدی نیامدند، حدوداً آنجا یک ساعت ــ یک ساعت و‌ نیم جلسه داشتیم.

 

… به محل کار آقای کروبی رفتیم… ما چهار نفر بودیم، آقای گرامی مقدم با آقای کروبی هم بود که جمعاً ۶ نفر شدیم. آقای ابوترابی، جلالی، نادران، بنده، آقای گرامی‌مقدم با آقای کروبی. این جلسه نزدیک ۲ ساعت طول کشید و جمله‌ای که آقای کروبی دائماً تکرار می‌کرد این بود: من دلم برای “اسلامیت” و “جمهوریت” نظام می‌سوزد. گفتیم: چرا برای اسلامیت و جمهوریت نظام؟ گفت: چون تقلب شد. گفتیم: دلیل تقلب چیست؟ گفت: من دفعه قبل ۴ میلیون و نیم رأی آوردم و این بار ۳۵۰ هزار، پس یقیناً تقلب شده، و ما گفتیم: مردم رأی ندادند، اینکه اسمش تقلب نیست! گفت: نه! تقلب شد. ما اصرار کردیم تا اینکه آقای گرامی‌مقدم به آماری از برخی صندوق‌های بزرگ بجنورد اشاره کرد و ما خواهش کردیم: شما بیایید این ۶۰۰ ــ ۷۰۰ صندوقی که در حوزه‌های خراسان شمالی هست را انتخاب کنید، و اصرار از ما بود: این کار را انجام بدهید، آنها ابتدا قبول کردند ولی در آخر قبول نکردند که صندوق‌های رأی را باز کنیم و کمک کنیم و اگر اشکالی هست در هر صندوقی که خودشان می‌خواهند؛ اما قبول نکردند.

 

…  این کل واقعه‌ای است که ما در جریانش بودیم. البته من به خاطر آقای هاشمی یک بخش آن را ذکر کردم و دفتر آقای هاشمی تکذیب کرد اما در صحن علنی مجلس که همه نمایندگان و آن ۶ نفر نماینده‌ای که در کمیته ویژه مجلس بودند و آقای ابوترابی هم صحن را اداره می‌کرد، من این خاطره را در نطق پیش از دستور گفتم و به شهادت گرفتم، بعد از آن اگر جایی گفتم دیگر دفتر آقای هاشمی تکذیب نکرد، از این جهت هم گفتم که حرف‌ها واضح و مشخص است.

 

… یکی از نکاتی را که آقای موسوی در مناظرات روی آن تأکید داشت، قانون‌مداری بود و نکته‌ای که آقای هاشمی و خودشان در روز ۲۳ خرداد گفتند این بود که تقلب شده است و من قانون را قبول ندارم و روش رسیدگی را قبول ندارم. این اظهارات در حقیقت خلاف شعار قانون‌مداری بود و یک دروغ بزرگ بود که به مردم گفتند…”

 

 

 

[گفت‌وگوی خبرگزاری تسنیم با دکتر علیرضا زاکانی، ۱۳۹۲/۱۰/۳، شناسۀ خبر: ۲۱۴۵۸۱]

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۴ دی ، ۱۳۹۲

 

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن رحیمیان:

 

“برادرانی از کمیته‌ی امداد امام خمینی(ره) رسیدند و سؤال کردند که در یکی از مناطق بسیار محروم جنوب برخی از خانواده‌های روستایی که بهایی هستند به نان شب محتاجند. آیا می‌توانیم از محل بودجه‌ی کمیته‌ی امداد به آنها کمک کنیم؟

امام با قاطعیت جواب منفی دادند.

این در حالی بود که امام(ره) در مورد اقلیتهای مذهبی کمال عنایت را در چهارچوب اصول اخلاقی و فقهی داشتند.”

 


[در سایه آفتاب؛ یادها و یادداشتهایی از زندگی امام خمینی(ره)، محمدحسن رحیمیان، نشر شاهد، ص۲۵۲]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۴ دی ، ۱۳۹۲

 

“بصائر الدرجات از امام صادق(ع) روایت کرده که علی بن الحسین(ع) را با همراهان نزد یزید بن معاویه بردند. آنها را در خانه‌ای ویران مسکن دادند. یکی از ایشان گفت ما را در این خانه منزل دادند که سقف فرو ریزد تا ما را هلاک کند.  پاسبانان به زبان رومی گفتند اینها را بنگرید از ویرانی سقف سخن میگویند در حالتیکه فردا آنها را از دم شمشیر میگذرانند.

امام زین‌العابدین(ع) فرمود هیچکس از ما زبان رومی را نیکوتر از من نمیدانست.

 

از این روایت استفاده میشود که یزید در اول امر قصد جدی داشت همۀ اهل‌بیت را بکشد و پاسبانان دربار از یزید شنیده بودند چنانچه از مشاورۀ یزید و مشاورین مجلس دربارۀ اسیران و رأی قطعی دادنِ آنان به قتل اسیران و تکلم امام محمد باقر(ع)  که سه ساله بود معلوم میشود رأی قطعی یزید، کشتن آنان بود و بعداً احساسات مردم را دید با تزویر و مکر لحن خود را عوض کرد.”

 

 

[شهر حسین(ع)، محمدباقر مدرس بستان‌آبادی، انتشارات کلینی، ص۶۴]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عبیدالله‌بن زیاد از مادرش هم ملامت شنید

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۱ دی ، ۱۳۹۲

 

“مرجانه، مادر عبیدالله بن زیاد، حاکم خونخوار، دربارۀ حادثۀ قتل حسین(ع) پسر خود را به‌شدت ملامت کرد و گفت «یا خبیث قتلت ابن رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) والله لا تری الجنه ابدا»(۱) یعنی: تو ای عنصر ناپاک! فرزند پیغمبر را کشتی بخدا قسم هرگز بهشت را نخواهی دید.”

 

 

[شهر حسین(ع)، محمدباقر مدرس بستان‌آبادی، انتشارات کلینی، ص۶۰]

 

 

پی‌نوشت:

۱- تذکره، سبط ابن الجوزی، ص۲۵۹

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۱ دی ، ۱۳۹۲

 

“عباس فرزند ربیعه بن حارث بن عبدالمطلب، از تابعین اصحاب و از یاران مخلص امیرمؤمنان علیه‌السلام بود.(۱) او در جنگ صفین در حالی که غرق در سلاح بود از آن حضرت یاری کرد و حضرت هم به او عنایت بسیار داشت، لذا به خاطر همین علاقه زیادی که امام علیه‌السلام به او داشت، در جنگ صفین به او فرمود: «تا به تو اجازه ندادم با دشمن جنگ نکن».

عباس گفت: قبول دارم، اما اگر کسی مرا به جنگ فراخواند، باز هم نروم؟ امام فرمود: «نه، به مبارزه با وی نرو؛ زیرا برای تو اطاعت امام بر اجابت دشمنت اولی است و بدان که معاویه دوست دارد تمامی بنی‌هاشم را از بین ببرد تا کسی از آنان باقی نماند و نور خدا را خاموش کند.»(۲)

 

به خاطر همین علاقه، وقتی امام علیه‌السلام شنید که معاویه برای کشتن عباس جایزه تعیین کرده است، و چون دو تن از افراد معاویه برای کشتن عباس به میدان آمدند و از او خواستند به مبارزه درآید، حضرت علیه‌السلام خود به طور ناشناس و با لباس و سلاح عباس به میدان رفت و آن دو را به هلاکت رساند و عباس را از خطر مرگ نجات داد.(۳)


 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی ۱۱۱۰ صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج۲، ص۶۹۷]

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- رجال طوسی، ص۴۷، ش۱۲؛ ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۴، ص۲۰۱؛ سفینه‌البحار، ج۲، ص۱۴۵٫

۲- تنقیح المقال، ج۲، ص۱۲۶؛ ر.ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج۳، ص۱۷۶٫

۳- همان.

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۱ دی ، ۱۳۹۲

 

همیلتون جردن:

 

“[سه‌شنبه، ۶ نوامبر ۱۹۷۹، ۱۵ آبان ۱۳۵۸] … کاری که در دست ما بود حل کردن بحران (که اکنون به روز سوم رسیده بود) و خارج نمودن شهروندانمان از تهران بود. ما هنوز اطمینان نداشتیم که چند نفر زندانی بودند و یا این که کسی زخمی شده بود.

ونس [وزیر امور خارجه] چنین نتیجه‌گیری می‌کرد که صحبت آیت‌اله خمینی در تأیید اشغال سفارت و استعفای بازرگان نشانه‌های شومی بودند که راه رسیدن به یک راه حل سریع را نامعلوم‌تر می‌نمودند.

رییس‌جمهور پرسید: «اکنون که بازرگان رفته چه کسی برای ما باقی مانده که با او معامله کنیم؟»

ونس از بالای عینک مستقیماً به او نگاه کرد و گفت: «آیت‌اله خمینی».

کارتر به آرامی پاسخ داد: «متأسفانه من هم به همین نتیجه رسیده‌ام.»

 

سپس ونس پیشنهاد وارن کریستوفر، معاون وزیر امور خارجه، مبنی بر فرستادن رمزی کلارک (Ramsey Clark) دادستان سابق را از طرف رییس‌جمهور به تهران بازگو نمود. کلارک گذشته‌ای حاکی از مخالفت آشکار با رژیم شاه داشت و حتی در سال ۱۹۷۹ که با آیت‌اله خمینی در پاریس ملاقات کرد حمایت خود را از انقلاب او اظهار داشته بود. او یکی از افراد انگشت‌شمار در ایالات متحده بود که آیت‌اله را می‌شناخت و شاید اعتباری نزد ایرانیان داشت.

 

رمزی کلارک؟ من آنچه را که می‌شنیدم باور نمی‌کردم. جودی [سخنگو و مشاور مطبوعاتی کاخ سفید] نگاهی به من کرد و چشمهایش را برگردانید و رییس‌جمهور نیز باید به همین فکر می‌بود. او به ونس گفت که نظر را می‌پذیرد ولی نگران کلارک است که سالهایش پس از خروج از دولت صرف رسیدگی به مشکلات بین‌المللی شده بود و اکثر اوقات به نظر می‌رسید که بیشتر مشکلات جهان را به گردن ایالات متحده می‌انداخت.

 

رییس‌جمهور سؤالی را که در ذهن من بود از ونس پرسید: «آیا می‌توان به کلارک اعتماد کرد که به عنوان نماینده‌ی شخصی من به تهران برود و به درستی موقعیت ملت ما را تشریح نماید؟ یا آن که احتمال دارد زمانی که وی به آنجا رسید مطالبی در همدردی با آیت‌اله خمینی بگوید، در مورد ما سازش نماید، و کشور ما را خجالت‌زده کند.»

ونس پاسخ داد اگرچه با بسیاری از نظرات کلارک مخالف است، ولی چون در گذشته با وی کار کرده، می‌داند که او مردی شرافتمند می‌باشد و می‌توان انتظار داشت که دستورات را به عنوان نماینده‌ی رییس‌جمهور اجرا کند. او پیشنهاد کرد ویلیام میلر عضو کمیته‌ی امنیتی سنا که فارسی صحبت می‌کرد و چند نفر از رهبران ایران را می‌شناخت نیز همراه کلارک به مأموریت فرستاده شود.

رییس‌جمهور گفت: «من نظر بهتری ندارم» و به ونس دستور داد با کلارک تماس بگیرد. در صورتی که واکنش کلارک مثبت می‌بود کارتر می‌خواست دستورات کتبی برای نمایندگیش آماده شود و پیش از عزیمت با آنها ملاقات نماید.

او به ونس متذکر شد: «بهتر است با ماجرای رمزی کلارک زیاد بازی نکنیم و آن را به مرحله‌ی اجرا بگذاریم. هر ساعتی که شهروندان ما زندانی باقی بمانند احتمال این که یک نفر صدمه ببیند و یا کشته شود، افزایش می‌یابد. هر زمان که بتوانید کلارک و میلر را به اینجا بیاورید من با آنها ملاقات خواهم کرد.»

 

… [چهارشنبه، ۷ نوامبر ۱۹۷۹، ۱۶ آبان ۱۳۵۸] در طول شب این خبر را دریافت کردیم که به کلارک و میلر اجازه‌ی ورود به تهران داده نشده است. یک گزارش رادیویی بیان می‌کرد که از آنها در تهران نمی‌توانست حسن استقبال به عمل آید. طبق گزارش، یکی از گروگانگیرهای داخل محوطه پرسیده بود «آیا شما فکر می‌کنید که روح خدا با آن دو شیطان صفت ملاقات خواهد کرد؟»

رییس‌جمهور به دو نماینده دستور داد که به امید تغییر نظر ایران در ترکیه باقی بمانند، ولی بدبین بود. وقتی آنها رفتند من احساس تقریباً خوبی داشتم، سپس شروع به فکر کردن درباره‌ی این رویداد کردم. «اگر آیت‌اله خمینی بخواهد این وضع آشفته را سر و سامان بخشد، احتمال کمی وجود دارد که از آمریکاییان برای حل موضوع استفاده کند. او استفاده از سازمان آزادیبخش فلسطین را خواهد خواست یا راه دیگری برای خوار کردن کشور ما پیدا خواهد کرد. ما باید راههای بسیار زیاد دیگری را نیز آزمایش کنیم.»”

 

 


[بحران، همیلتون جوردن، انتشارات کتاب‌سرا، صص ۱۸-۱۹ و ۲۳-۲۴]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بحران(۳):  نگذارید از آن‌ها با عنوانِ «دانشجو» یاد کنند!

بحران(٢):  و سرانجام کارتر پذیرفت شاه به آمریکا بیاید

بحران(۱): این بار هم مثل آن بار است!

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.