معصومه ابتکار:

 

“… برخی از اسناد بازسازی‌شده دارای پیامدهای درازمدتی بودند. برخی حتی به روشن‌شدن حوادث سیاسی که طی دهۀ بعد اتفاق افتاد کمک می‌کردند. یکی از این اسناد دربارۀ فردی بود که سازمان سیا از او با عنوان SD LURE/1 نام می‌برد. در دی‌ماه ۱۳۵۸، در گاو‌صندوق اتاق رئیس پایگاه سیا در تهران، هفت سند دربارۀ این فرد پیدا کردیم. نخستین سند به تاریخ ۲۷ جولای ۱۹۷۹ به گزارش‌های ملاقات فردی به‌نام SD ROTTER که بعدها معلوم شد قشقایی است، مربوط می‌شد. وی مقامات سیا را به تماس با شخص دیگری با عنوان SD LURE ترغیب می‌کرد. در این سند شمارۀ تلفن او و این نکته که برای اولین بار با وی در پاریس تماس گرفته شود، ذکر شده بود. با کنترل این شماره تلفن متوجه شدیم متعلق به منزل جناب بنی‌صدر! است که به‌زودی به ریاست جمهوری ایران برگزیده می‌شد.

 

سند دیگر از او به‌عنوان یک منبع اطلاعاتی و تماس بالقوه نام می‌برد. یکی از مأموران سازمان سیا با اسم رمز گای‌راذرفورد(۱) (اسم واقعی او ورنون کاسین بود) در پاریس و تحت پوشش یک تاجر به او نزدیک شده بود. SD LURE موافقت کرد که دوباره در تهران با او ملاقات کند. به موجب دومین سند، نخستین دیدار یک ماه قبل از انقلاب در دی‌ماه ۱۳۵۷ انجام گرفته بود.

این سند نشان می‌داد که به بنی‌صدر گفته شده بود: «راذرفورد تاجری امریکایی است که در دنیای تجارت و سیاست امریکا آشنایانی در سطح بالا دارد.» در ادامه آمده بود: «به نظر می‌آمد او آن‌قدر به راذرفورد علاقمند شده که با تقاضای ملاقات خصوصی با وی موافقت کند.» این جملات نشان می‌داد که بنی‌صدر می‌دانست با شخصیت ذی‌نفوذی ملاقات می‌کند. با توجه به تجربۀ سیاسی وی، ممکن نبود از اهداف این ملاقات بی‌اطلاع باشد.

 

بر اساس این اسناد راذرفورد در ۱۲ ژوئن ۱۹۷۹ با SD LURE تماس گرفته و قرار شد وقتی به‌ظاهر از سفر هند باز‌می‌گردد با وی ملاقات کند. او تحت پوشش شرکتی به‌نام «کاروِر اسوشیتس» [Carver Associates] از ایران بازدید کرده و هدف این سفر «کار کردن بر روی SD LURE و تحویل او به یکی از افسران سفارت بوده است.»

 

سایر اسناد به جزئیات توافق‌ها و اقدامات پوششی برای ورود راذرفورد به تهران مربوط می‌شد. با وجود اینکه بنی‌صدر هیچ فرصتی را برای انتقاد از ما از دست نمی‌داد، تصمیم گرفتیم تا زمانی که مدرکی دال بر ملاقات وی با سیا نیافته‌ایم، این مسئله را افشا نکنیم. در حالی که می‌دانستیم به‌راحتی می‌توان بنی‌صدر را که در آن زمان کاندیدای ریاست جمهوری بود، از صحنه خارج کرد. دانشجویان احساس می‌کردند افشاگری بدون داشتن دلایل کافی با اصول اخلاقی سازگار نیست. ترجیح می‌دادیم به‌جای از میان برداشتن یکی از کینه‌توزترین منتقدان خود که درصدد خیانت به کشورش است، به معیارهای خود پایبند باشیم.

 

 

در اوایل فروردین فرایند بازسازی، اسناد بیشتری را برملا ساخت. نخستین سند، گزارش ملاقات راذرفورد با SD LURE در تاریخ ۲۹ آگوست در خانۀ وی بود. در این ملاقات بنی‌صدر ضمن ابراز نگرانی‌های خود، شورای ۱۵ نفرۀ انقلاب را به‌ دلیل ناکارآمدی مورد انتقاد قرار داده و همچنین مخالفت‌هایی را با امام ابراز داشته بود.

سند دوم، شرح ملاقات راذرفورد با تامس آهرن بود. چهارمین سند، شرح ملاقات وی با بنی‌صدر بشمار می‌رفت. سند پنجم، ارزیابی راذرفورد / کاسین دربارۀ ملاقات‌هایش با او و خلاصه‌ای از نقاط ضعف و قوت وی بود: «او که جاه‌طلب و سیاستمداری زیرک است، ظاهراً با احتیاط و با توجه به روزی که (امام) خمینی از صحنه خارج شود نقش خود را بازی می‌کند… او که توطئه‌گری کهنه‌کار است می‌تواند در آینده و در صورتی که حس کند انقلاب از اهدافش دور می‌شود یا برای وی منافعی وجود دارد، علیه انقلاب توطئه کند… می‌داند که باید با اطرافیان خود رفتار محتاطانه‌ای داشته باشد… این تردید احتمالاً باعث خواهد شد همۀ پل‌ها را پشت سر خود خراب نکند.»

 

حوادثی که بعدها بنی‌صدر درگیر آن شد، اظهارات راذرفورد / کاسین را دربارۀ او تأیید کرد و توانایی او را در ارزیابی گرایش‌های طرف مقابل نشان داد. سازمان سیا می‌دانست که می‌تواند بر افراد جاه‌طلبی که خود را برتر از سایرین می‌دانند و هیچ علاقه‌ای به اسلام و ایران ندارند تکیه کند.

آنها می‌دانستند افرادی که به امام اعتقاد دارند همچون ایشان سازش‌ناپذیرند. پروندۀ SD LURE و اسناد مربوط به سایر گروه‌ها و دسته‌های سیاسی نشان‌دهندۀ توانایی تحلیلی و قدرت استنتاج کارشناسان وزارت امور خارجۀ امریکا و سازمان سیا بود.

آنها در روانشناسی تبحر داشتند و می‌توانستند در گزارش‌های خود اهداف، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های سوژه را به تصویر بکشند. تنها ضعف عمدۀ امریکایی‌ها در روابطشان با ایران، ناتوانی ذاتی‌شان در پذیرش بُعد معنوی سرشت انسان بود.

 

 

وقتی مجموعۀ کامل اسناد SD LURE تکمیل شد، آنها را به تامس آهرن نشان دادیم تا دربارۀ آن نظر دهد. آهرن تأیید کرد که یکی از برنامه‌های دولت امریکا، به‌ویژه سازمان سیا، تماس با شخصیت‌های ذی‌نفوذ در جنبش انقلابی بود. وقتی امام خمینی در پاریس حضور داشتند، به یکی از افسران بازنشستۀ سازمان سیا دستور داده شد به فرانسه برود و با بنی‌صدر دیدار کند. وی خود را نمایندۀ یک شرکت امریکایی معرفی و ابراز تمایل کرده بود تا با او دربارۀ چشم‌اندازهای روابط اقتصادی با غرب صحبت کند. بنی‌صدر نیز موافقت کرده بود.

آهرن افزود وقتی بنی‌صدر به ایران آمد، «ستاد سازمان سیا» تمایل داشت موضوع را دنبال کند و مسئولیت این پروژه به من سپرده شد. هدف نهایی ما استخدام بنی‌صدر بود، ولی برای رسیدن به این هدف مراحل مختلفی باید طی می‌شد. در مرحلۀ نخست، وی مستقیماً از قضیه آگاه نبود. او تنها به‌عنوان یک مشاور مالی که دربارۀ مسایل سیاسی نیز توصیه‌هایی دارد، خدمت می‌کرد. در مراحل بعد دربارۀ مسایل مهم‌تر و حساس‌تر مورد مشورت قرار گرفته و توصیه‌هایی به او می‌شد.

آهرن به ما گفت که بنی‌صدر موافقت کرده در ازای دستمزد ۱۰۰۰ دلار در ماه به‌عنوان مشاور خدمت کند. ولی هیچ‌وقت پولی دریافت نکرد.

 

 

آیا بنی‌صدر می‌دانست که با یک مأمور سازمان سیا معامله می‌کند؟ این سؤال را با آهرن مطرح کردیم. وی در پاسخ گفت: «در آن موقع قرار نبود به بنی‌صدر اطلاع دهیم که با سازمان سیا طرف است.» ولی این روایت مشکوک است. گام غیرمتعارف پیشنهاد ۱۰۰۰ دلار دستمزد ماهیانه، یک امر کاری متداول نبود. مسلماً این پیشنهاد بدگمانی یک اقتصاددان حرفه‌ای آشنا به غرب را برمی‌انگیخت.

مسئلۀ مشکوک دیگر، محتوای سؤالی بود که پرسیده شد. اگرچه قرار بود این سؤالات و مشورتها ماهیت اقتصادی داشته باشد، ولی در واقع سیاسی بوده و ارتباطی به مسایل اقتصادی نداشت…”

 

 

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص۱۵۰-۱۵۴]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- نام گای‌راذرفورد که به ویلیام فاستر نیز معروف بود، در واقع او ورنون کاسین نام داشت. وی از مأموران باتجربۀ سازمان سیا بشمار می‌رفت که از اواسط دهۀ ۱۹۵۰ در خاورمیانه مستقر شده بود. او در تلاش نافرجام برای سرنگونی نظام سوریه در سال ۱۹۵۶ دست داشت و قبل از اینکه مأموریت‌های بسیار مخفی خود را در منطقه آغاز کند رئیس مراکز سیا در اردن بود. کاسین به دلیل حساسیت مأموریتش در ایران، از پوشش غیر قابل نفوذ و خط تماس تلفنی ۲۴ ساعتۀ اضطراری برخوردار بود (…) وقتی اسناد سفارت، کل ماجرا را برملا ساخت، تلاش بی‌شرمانۀ مأمور سازمان اطلاعات امریکا برای استخدام و خرید اطلاعات از بنی‌صدر تبعات ناخوشایندی در پی داشت (جیمز بیل، ص ۲۸۷-۲۸۸).

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۷): جاسوس نبودند جاسوس بودند

تسخیر(۶): اسنادِ لانۀ جاسوسی نشان می‌داد گروه فرقان با امریکایی‌ها در تماس بود

تسخیر(۵): اصرار بنی‌صدر بر تحویل اسنادِ لانۀ جاسوسی به دولت

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۵ مرداد ، ۱۳۹۳

 

 

دکتر موسی نجفی:

 

“… در این تاریخ پانصد ساله [از صفویه تا کنون] دو نفر در این اندیشه بودند که می‌توان بدون تشیع، استقلال ایران را حفظ کرد: یکی نادرشاه افشار و دیگری رضاشاه پهلوی.

 

نادرشاه آرزو داشت که در برابر امپراتوری عثمانی، یک امپراتوری اسلامی شرقی متشکل از ایران، افغانستان، هند، منطقۀ ترکستان شرقی تا مرزهای چین درست کند؛ اما می‌دانست که مذهب تشیع با مذهب اهل سنت سازگار نیست. لیکن از آن‌جا که نمی‌توانست بین توده‌های سنی‌مذهب و شیعه‌مذهب اتحاد برقرار کند، اعلام کرد که مذهب شیعه در ایران رسمی نیست و در سکه‌های رایج آن زمان تغییر ایجاد نمود و سکه‌های دوازده امام را به چهار خلیفه تبدیل کرد. از طرفی، چون سلسلۀ افشاریه بعد از سلسلۀ صفویه روی کار آمده بود، قصد او بر این بود که سیاست‌های فرهنگی سلسلۀ قبل را با تبلیغ پاک کند.

 

 

رژیم صفویه بر اساس تشیع شکل گرفت و ۲۲۸ سال مطابق تشیع حکومت کرد. گرچه پادشاهی بود و مشخصات نظام سلطنتی را داشت، اما حرف اول را در زمینه‌های ملی، شیعه می‌زد. نادرشاه هم پس از به تخت‌نشستن، در پی آن بود که آثار فرهنگی و اجتماعی دورۀ قبل را پاک کند بدون این‌که جایگزینی برای آن داشته باشد.

شاه‌اسماعیل بعد از به‌ قدرت رسیدن، چون سه زمینۀ بحران خلافت، مسائل صوفیانه، و ایدئولوژی خانقاهی شیخ صفی‌الدین اردبیلی را در اختیار داشت، توانست در تغییر مذهب سنی به شیعه توفیق یابد؛ اما در دورۀ نادرشاه این زمینه‌ها وجود نداشت و مردم ایران بعد از دو قرن و نیم حاضر نبودند تشیع را از دست بدهند. اصولا نادرشاه ایدئولوژی رسمی و سیاست ملی نداشت. او در سال ۱۱۴۸ تاجگذاری کرد و ۱۲ سال بعد هم مضمحل و نابود شد؛ و آن همه قدرت و نبوغ نظامی به دلیل این‌که سیاست فرهنگی و ملی‌اش علیه تشیع بود، ۱۲ سال بیشتر دوام نیاورد و به‌عنوان فردی منفور در اذهان مردم ایران باقی ماند. بسیاری سعی کردند که از چهرۀ نادر یک قهرمان ملی بسازند؛ اما اسناد و مدارک نشان‌دهندۀ نقاط ضعف فراوانی در زندگی سیاسی اوست.

 

 

و اما رضاخان؛ که او هم فکر می‌کرد می‌توان ایرانی بدون تشیع داشت. لذا سیاستی که در پیش گرفت، سیاست سکولار کردن جامعه بود. وقتی هم خلا ایدئولوژی و دین را حس کرد، به ایران باستان برگشت و در فرهنگ قبل از اسلام، ریشه‌های خود را جستجو نمود. البته این سیاست بازگشت به ایران باستان از دورۀ مشروطه شروع شد و مروجان آن هم سکولارهای نسل اول و دوم آن دوره بودند.

سیاست رضاخان در تفوق و پیروزی جناح سکولار مشروطه بر جناح مذهبی و برگشت ایران به قبل از اسلام خلاصه می‌شد، منتهی ایران قبل از اسلام، مذهب و ایدئولوژی قابل توجهی نداشت تا بتواند در مقابل تشیع مقاومت کند. نه زرتشتی‌گری و نه فرهنگ ایران باستان، یارای مقابله در برابر عمقی که تشیع در جامعۀ ایران پیدا کرده بود، نداشت؛ و اصولا نمی‌خواست داشته باشد، لذا سرانجام رضاخان به‌عنوان یک چهرۀ منفور ملی از ایران رفت و ننگ ابدی را برای خود خرید.”

 

 


[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص۲۳۰-۲۳۲]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۳

 

 

مسعود بهنود:

 

“چهارشنبه ۲۵ بهمن [۱۳۵۷]؛ … در همان زمانی که مهندس بازرگان وزیران خود را به خبرنگاران معرفی می‌کرد یک گروه از افراد مسلح به سفارت امریکا در تهران حمله بردند.

دو ساعت تیراندازی مدام ادامه داشت. تفنگداران دریائی امریکا، سنگر گرفته در داخل سفارت با شلیک گازهای اشک‌آور مانع از ورود مردم به داخل محوطه می‌شدند. چند تنی که خود را از نرده‌ها بالا کشیده به داخل انداخته بودند، از درهای دیگر رانده می‌شدند.

در همان زمان سولیوان سفیر امریکا می‌کوشید تا از اعضای دولت موقت کسانی را پای تلفن بکشد که سرانجام موفق شد. دقایقی بعد از گفت و گوی او با امیرانتظام، سولیوان از اتاق خود به‌در آمد و به تفنگداران دریائی دستور داد تیراندازی نکنند. در این زمان چریکها وارد ساختمان سفارت شده بودند و از همه می‌خواستند که دستهایشان را روی سر بگذارند. همۀ افراد در سفارت تسلیم شدند. اما دقایقی بعد دکتر یزدی از سوی دولت وارد صحنه شد. او مدتی طول کشید تا چریکهای مسلح را قانع کند که باید سفارت را ترک کنند. امنیت سفارت به یک گروه به‌سرکردگی ماشاءالله نامی سپرده شد که به «ماشاءالله قصاب» معروف بود.”

 

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص ۳۷۰-۳۷۱]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) توده‌ای‌ها می‌خواستند به سفارت امریکا حمله کنند

بحران(۱): این بار هم مثل آن بار است!

(+) ۹۲/۶/۱۲

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) حکایتِ مثلثی که مثلث نبود

(+) آیت‌الله شریعتمداری به شاه اطمینانِ خاطر می‌داد که: هر وقت لازم شد علیه خمینی حرف خواهم زد

(+) با این سید مشکل خواهید داشت

(+) گزارشی از فعالیت‌های بختیار علیه جمهوری اسلامی ایران

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۳

 

 

“ناپلئون بناپارت در سال ۱۲۲۲ ق. در اردوگاه فین کن‌اشتاین واقع در لهستان، عهدنامه‌ای را با فرستادۀ ویژۀ فتحعلی شاه، محمدرضا قزوینی، منعقد کرد.

او در این عهدنامه ضمن تضمین استقلال ایران، تعهد کرد که ایران را در بازستاندن گرجستان یاری نماید و طرف ایرانی قرارداد نیز متعهد شد که کلیۀ روابط تجاری و سیاسی خود با انگلستان را قطع نماید و رعایای افغانی خود را به حمله به هندوستان ترغیب کند.

 

در اجرای این عهدنامه، ژنرال گاردان در مقام نمایندۀ ویژۀ ناپلئون در راس یک هیئت ۲۷ نفری به ایران آمد. آنان در تجدید سازمان ارتش ایران و طراحی کارخانۀ توپ‌ریزی در اصفهان و یک زرادخانه در تهران و تشکیل پیاده نظام جدید در تبریز فعالیت‌هایی را انجام دادند.

 

اندکی بعد با رفع اختلافات روسیه و فرانسه و انعقاد قرارداد تیلسیت بین آنان، فرانسه کلیۀ تعهدات خود را نسبت به ایران زیر پا گذاشت.

 

 

بعد از عهدشکنی فرانسویان نسبت به ایران، انگلیس از فرصت استفاده کرد و با اعزام نمایندۀ حیله‌گر و کارکشتۀ خود، سرهارفورد جونز به ایران و بستن عهدنامۀ مجمل، روابط دو کشور را دوباره رونق بخشید.”

 

 

 

 

[تاریخ معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، دکتر موسی فقیه حقانی، نشر آرما، صص۴۸-۴۹]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۳ تیر ، ۱۳۹۳

 

 

“قزلباش به معنی سرخ‌کلاه است و مشخصۀ اصلی مریدان و پیروان صفویان بوده است. این کلاه ۱۲ ترک به نشانۀ ارادت به دوازده امام و تعلق آن‌ها به تشیع اثنی‌عشری بوده است.

ایلات عمدۀ قزلباش شامل: استاجلو، شاملو، افشار، روملو، ذوالقدر، تکه‌لو و قاجاراند.”

 

 

 

 

[تاریخ معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، دکتر موسی فقیه حقانی، نشر آرما، ص۱۸، پاورقی۱]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۳ تیر ، ۱۳۹۳

 

 

دکتر موسی نجفی:

 

“کلیدهایی در تاریخ ایران وجود دارد که به انسان می‌فهماند طرف مقابل بی‌طرف است یا این که غرض‌های خاصی دارد. باید در تاریخ ایران کار کرد تا متوجه این مطلب شد. غرض‌ها در جاهای به‌خصوصی بروز می‌کند، مثل امروز که اگر بخواهید غرض را بیابید باید در لابه‌لای شعارها و ادعاها جستجو کنید؛ مثلا امروزه عده‌ای می‌گویند: مردم باید مشارکت داشته باشند. می‌گوییم حرف بدی نیست ولی آن‌ها بحث و خط سیاسی خاص خود را با یک جملۀ دیگر نشان می‌دهند که روشن می‌شود منظور چیز دیگری است و آن این که مثلا طرف مقابل اهل استبداد است و آزادی را نمی‌خواهد.

در مسائل تاریخی نیز همین‌گونه است. مثلا در یکی-دو قرن اخیر گروه‌ها و شخصیت‌هایی داریم که وقتی روی آن‌ها دست می‌گذارند، آدم می‌فهمد که این‌ها درصدد تحمیل مسئلۀ خاصی هستند، یا جریاناتی در تاریخ است که روشنفکران نمی‌توانند از آن بگذرند؛ مثل «بابیه» که وقتی انسانی مسلمان، تاریخ را نگاه می‌کند نمی‌تواند از آن بگذرد و یک جریان منفی برای ماست؛ اما کسی که نگاه روشنفکری دارد، بابیه برایش جذاب است؛ مثلا ادوارد براون در کتاب «یکسال در میان ایرانیان» نگاهی مثبت به مذهب بابیه دارد.

 

در اصل، عناصر غربی با بابیه احساس همدردی می‌کنند. روشنفکران نیز با بابیه خوب هستند، چرا که بابیه کلیۀ صفات روشنفکری ایران را دارد، ظاهرا انقلابی و ضد ظلمند، با روحانیت ضدند، منحرفند، یک دین نو آورده‌اند و …  حتی امروز هم بحث بابی‌ها و ازلی‌ها برای روشنفکران ما جذاب است.

 

 

به نظر می‌آید که خراب کردن علمای بزرگ شیعه در تاریخ ایران -به‌ وسیلۀ برخی مورخان مشکوک- یک قسمتش از خطّ بابیهاست؛ مثلا یحیی دولت‌آبادی، رئیس فرقۀ «ازلیه» و نویسندۀ کتاب «حیات یحیی» است که از نگاه امثال او می‌توان بسیاری از حب و بغض‌های تاریخی خاصی را فهمید. مثلا او با مدرس بد است و در کتاب خود به وی نسبت‌های نادرست می‌دهد؛ یعنی نقاط قوت تاریخ علمای ما را این‌گونه تحریف و منفی می‌نماید. در اصل، خواندن این کتاب به ما خط می‌دهد؛ مثل رادیوهای بیگانه که اگر از کسی تعریف کنند باید به او شک کرد و به هر کس که بیشتر اهانت نمایند باید فهمید که این فرد حتما خصوصیات مثبت و بارزی دارد.

 

امثال کسروی در جاهایی خودشان را نگه می‌دارند ولی دولت‌آبادی نمی‌تواند چون ازلی و منحرف است؛ هم خودش و هم پدرش علی‌محمد دولت‌آبادی. البته هر دو هم ظاهرا معمم هستند، ولی هر دو بابی و مشکوکند؛ وقتی کتاب حیات یحیی را ورق می‌زنیم هر نوع انحرافی در این آدم جمع است و جالب این جاست که کتاب همین فرد هنوز هم جزء منابع و مأخذ رشته‌های تاریخ، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی دانشگاه‌های ماست. هشتاد-نود سال است که به این کتاب و امثال آن ارجاع داده‌اند.

 

مثلا مرحوم عبدالهادی حائری (مولف کتاب تشیع و مشروطیت) که کتاب‌هایش برای روشنفکران حرف اول را می‌زند و آخر هر فصلی مثلا صدها مأخذ می‌آورد، در نقاط حساس تاریخی، مأخذهایش از کتاب‌های افرادی است که شایستگی ندارند؛ مانند همین دولت‌آبادی. مرحوم حائری آن‌جا که می‌خواهد حساسترین نکات را به روحانیت نسبت دهد، از برخی منابع مشکوک مثل دولت‌آبادی مأخذ می‌آورد. در حالی که او مأخذ معتبری نیست.

این مثل این است که شما هشتاد نود سال دیگر در یک مسئلۀ جناحی سرمقالۀ یک روزنامۀ جناح مقابل را به عنوان مأخذ بیان کنید. البته فرقی که در مسائل تاریخی با جریانات امروزی موجود است این است که امروز هر مطلبی که نوشته شود، ضد آن هم منتشر می‌شود. اما کتاب‌های تاریخی که با تحریف واقعیت‌ها نوشته شده‌اند همین‌طور روی هم و یکسویه مانده‌اند و به خاطر این که جوابی برای آن‌ها داده نشده است، در طول زمان دائما به آن‌ها ارجاع داده شده است و به صورت مأخذ تاریخی درآمده‌اند. از این رو پاک کردنشان هم بسیار مشکل است.

انسان باید تمام این کتاب‌ها را دور بزند تا تاریخ را بفهمد؛ چرا که این‌ها صد سال اخیر را کاملا به نفع خودشان طراحی و تصویر کرده‌اند. در تاریخی که این‌ها نوشته‌اند، خدمت خیانت است و خیانت خدمت.

از آن‌جا که در آن برهه جریان دین شکست خورد آن‌ها هر کاری خواستند کردند. نظریات جدید دانشگاهی، بحث‌های بین رشته‌ای، جامعه‌شناسی سیاسی جدید، بحث احزاب و اندیشه‌های سیاسی و … هم به آن‌ها کمک کرده است تا ادعاهایشان را پیچیده‌تر و البته شیک‌تر و با ظاهری علمی و آراسته بیان نمایند.

 

 

ما باید اول سراغ منابع برویم و آن‌ها را نقد کنیم، یعنی سندیت کتاب‌های اولیه که معمولا هشتاد-نود درصد مأخذ را تشکیل می‌دهند، مورد نقد قرار دهیم. بعد ما هم در تاریخ قویتر کار کنیم، می‌توانیم سند حتی چاپ کنیم. آن هنگام درخواهیم یافت که این‌ها چقدر در کتاب‌هایشان دروغ دارند و چقدر در مورد خودشان غلو کرده و می‌کنند.

 

در حقیقت آن‌چه به عنوان مادۀ تحلیل در بسیاری از کتاب‌ها نقل می‌شود، نه سند خطی معتبر است و نه نویسندگان آن کتاب‌ها انسان‌های سالم و سلیمی هستند. بنابراین در مطالعات تاریخی باید تلاش کرد که به اسناد درجه اول دست یافت و کتاب‌های کاملا شناخته شده را خواند. البته این کار دقت بسیار می‌طلبد زیرا اگر انسان مهارت کافی نداشته باشد با خواندن آثار آنان ناخودآگاه بی‌ادبی‌ها، بی‌تربیتی‌ها، و آنگاه دید سکولار به نحوی ظریف به وی منتقل می‌شود.

 

 

دولت‌آبادی یکی از حلقه‌های خوبی است که با شناخت او می‌توان به وضعیتی که اشاره شد بیشتر پی برد. در دولت‌آبادی هر چه صفت بد که تصور شود وجود دارد، بابی است، وابسته به بیگانه است، آخوندِ منحرف است، از لباس آخوندی درآمده، دخترش جزء اولین خانم‌های بی‌حجاب ایران است، خودش جزء منادیان و مبلغان رضاخان است، با بیشتر علمای بزرگ هم به طور کامل بد است. با این وصف چنین شخصی از هر کسی که تعریف کند باید به او شک کرد؛ یعنی اگر او بگوید فلانی، آدم ِ آزادی‌خواه بزرگی بود باید به فرد مورد اشاره شک کرد، حتما عیبی داشته است که ما هنوز نفهمیده‌ایم، چون دولت‌آبادی در کتابش به کسی رحم نمی‌کند. وی شیخ فضل‌الله نوری، مدرس، علامۀ مجلسی، سید کاظم یزدی، آقانجفی اصفهانی و … همه را کوبیده است.

 

تحلیل او در مورد قیام تنباکو جالب است، می‌گوید: «در این قیام میرزای شیرازی در روحانیت بذری را پاشید که حاصل آن یگانگی دیانت و سیاست است و معلوم نیست کسی بتواند این دو را از هم جدا کند».

 

وقتی می‌بینیم چنین فردی مثلا در خصوص قیام تنباکو این گونه حساسیت نشان داده است می‌فهمیم که قیام تنباکو بسیار مهم است. با کمی دقت متوجه می‌شویم که این حساسیت عمدتا به دلیل این است که رهبری قیام تنباکو فقط با روحانیت بوده است و روشنفکران در آن نقشی ندارند؛ لذا همیشه سعی می‌کنند با بها دادن به نقش تجار، نقش روحانیت را کم‌رنگ جلوه دهند.

 

 

دولت‌آبادی از اشخاصی است که جریان‌شناسی و شناختش کاملا بجاست و به شما سر نخ می‌دهد، اما نکات تأمل‌برانگیزی نیز در نوشته‌های او و امثال او وجود دارد؛ مثلا این‌ها از سید جمال‌الدین اسدآبادی تعریف می‌کنند.

البته یک مقدار عجیب است؛ چرا باید یک بابی منحرف آزادی‌خواه غرب‌گرا از سید این‌گونه تعریف کند؟ این‌جا باید تأمل کرد. البته سید آدم بزرگی است اما در مورد اندیشه‌هایش حرف داریم و باید تأمل کنیم. دولت‌آبادی از هیچ‌کس بی‌دلیل تعریف نمی‌کند مثل برخی از جریانات امروز که با روحانیت به هیچ وجه سازگاری ندارند ولی در مواقعی از بعضی علما شروع به تعریف و تمجید می‌کنند، چرا که زهری در حرف‌های این علما و شخصیت‌ها هست که برای این جریانات سودمند است، شاید هم می‌خواهند جریان و خط را کمی پیچیده و ملون کنند…”

 

 

[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص۸۰-۸۵]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

 

“در دیدار حضرت آیت‌الله اراکی دبیرکل محترم مجمع تقریب مذاهب اسلامی با حضرت آیت‌الله‌العظمی وحید (دام ظله) که روز جمعه دوم خرداد ماه ۹۳ صورت پذیرفت(+،+)، مرجع عظیم‌الشأن عالم تشیع ضمن سخنانی به نکات مهمی در عرصۀ تقریب مذاهب اشاره فرمودند که این فرمایشات از سوی دبیرکل محترم مجمع تقریب به عنوان منشور تقریب مطرح گردید.

 

 

 

در ابتدای این دیدار آیت‌الله‌ اراکی پس از تشکر از عنایت ویژۀ حضرت آیت‌الله‌العظمی وحید به ایشان و ارائۀ گزارشی از برنامه‌ها و فعالیت‌های مجمع تقریب فرمودند:

 

«سیاست ما در تقریب تمرکز بر روی مسائلی است که ما می‏‌توانیم با مشارکت اهل تسنن انجام دهیم. مثل برگزاری جشن میلاد پیامبر اعظم(ص) تا افراطیون را منزوی کنیم چون سنی‌ها این جشن‌‏ها را برخلاف افراطیون بدعت نمی‏‌دانند. ما بر این، جشن میلاد حضرت صدیقۀ کبری سلام‌ الله علیها را نیز اضافه کردیم تا با مشارکت سنی‏‌ها مراسم میلاد حضرت زهرا در مناطق سنی‌نشین برپا شود.

همچینن ترویج و تقویت مراسمات عاشورائی در میان اهل سنت، و ترویج عاشورا البته به نحوی که با معتقدات آنها هم منافاتی نداشته باشد، برپایی مراسم شعرخوانی در رثای اباعبدالله و ترویج شعرخوانی و مصیبت‌خوانی برای اباعبدالله و برگزاری مراسم مصیبت سیدالشهداء در ایام عاشورا از دیگر برنامه‌هایی است که در پیش داریم.

به عقیدۀ ما باید مراسم مذهبی و ضد تکفیری مشترک بین شیعه و سنی را ترویج کنیم، بعضی از شبکه‏‌ها که در تمام دنیا پخش می‏‌شوند در جهت تفرقه‌افکنی و ایجاد کینه و دشمنی بین شیعه و سنی تلاش می‌کنند. برخی از این ماهواره‌ها کاری ندارند جز سب خلفاء و توهین به مقدسات بعضی از مذاهب اسلامی.»

 

 

 

آیت‌الله‌العظمی وحید: «اولاً واقعا فقاهت در این گونه جریان‌ها از بین رفته، این کارها موجب اراقۀ دماء محترمه است، و دستور خود ائمه بر خلاف این است. سب، لعن علنی جایز نیست.

اولاً لعن علنی ممنوع است، واقعاً دستورات دین بر همین امر تأکید دارند، ثانیاً در روایت معتبره آمده است: «صلوا فی مساجدهم»، علاوه بر این، عیادت کنید مرضای آنها را، تشییع کنید جنازه‌های آنها را.

 

در روایات است: «کونوا لنا زیناً و لا تکونوا علینا شینا». در این روایات دو مطلب آمده یکی نفی و دیگری اثبات. نفی این است که نباید با اتباع مذاهب دیگر دشمنی کرد، نباید به مقدسات آنها توهین نمود، لعن و سبّ بزرگان آنها جایز نیست؛ زیرا موجب دور کردن آنها از اهل بیت و معارف آنها می‏‌شود. در روایت می‌فرماید: «لاتکونوا علینا شیناً»، این جهت نفی قضیه است، اما جهت اثبات این است که فرمود: «کونوا لنا زیناً» و فرمودند در نمازهای جماعت آنها شرکت کنید، به آنها محبت کنید، از مرضای آنها عیادت کنید، سخنان و معارف مارا برای آنها بیان کنید. و عمده این است که برای ترویج معارف اهل بیت(ع) راه را ما بلد نیستیم، راه عبارت است از راه اثباتی.

مثلاً نهج‌البلاغه غوغا است، اگر فهمیده شود و خوب تبیین شود، و فقه شیعه مثل مکاسب و جواهر در تمام کتب عامه آیا نظیرش وجود دارد؟! اگر این‏ها ترویج شود خود اهل سنت لامحاله فطرت دارند و آن فطرت معقول نیست حقیقت را انکار کند.

 

خلاصه جهات اثباتی را باید تقویت کرد. قدمای اصحاب ما چه بودند، علامه حلی را نگاه کنید، حالاتشان را کتبشان را مناظراتشان را ببینید، و دیگران. خلاصه راه، راه اعتدال است در این مسئله.

 

این بُعدی که الآن سعودی پیدا کرده در ترویج وهابیت و تکفیری‏‌ها، این تکفیری‌ها با آن وضعشان موجب دور کردن مردم از اسلام و دین خدا هستند، این‏‌ها را باید بفهمند. دین اسلام دین رحمت است، رسول اسلام، رسول رحمت است. آن‏ها دیدند رحمت این دین را. این دین، و آن رفتار پیغمبر و امیرالمؤمنین جایی برای این حرکت‏‌های تکفیری و این تندی‏‌ها باقی نمی‌گذارد.

نص روایت است که امیرالمؤمنین دیدند در بازار پیرمردی گدایی می‌کند، فرمودند او کیست، به ایشان گفتند پیرمردی مسیحی است. بعد نگران شدند که در مملکتی که من حکومت می‌کنم چطور گدا پیدا شده! و فرمود: «استعملتموه شاباً و ترکتموه شیخا!». همانجا دستور دادند از بیت المال برای آن مسیحی گدا شهریه قرار بدهند. و آن کلام، حضرت وقتی فهمیدند خلخال از پای دختر یهودی کشیدند آرزوی مرگ می‏‌کرد!

 

انگلیسی‏‌ها دیدند که رحمت اسلام و آن اخلاق و رفتار پیامبر و ائمۀ اسلام مردم را به اسلام جذب می‏‌کند، این محمد ابن عبدالوهاب را ساختند و پرداختند. وقتی اسلام را به آن گونه‏‌ای که وهابیون و تکفیری‏‌ها نشان می‏‌دهند که همه‏‌اش قتل و دشمنی و کینه و عداوت است و وقتی آن سربریدن‏‌ها و قساوت‏‌ها و آدم‏کشی‏‌ها را به نام اسلام نشان می‏‌دهند دیگر جایی برای قرآن و پیغمبر و امیرالمؤمنین نمی‌گذارد!

 

از آن طرف در مقابل قرآن، انجیل را این چنین مطرح کردند که می‏‌گوید اگر یک طرف سیلی زدند آن طرف دیگر را هم نگه دار! این‏گونه مردم را نسبت به اسلام بدبین می‌کنند. بلایی است این وهابیت که مصنوع انگلیسی‌ها است.

 

رحمت خود پیامبر اکرم، عنایات او نسبت به غیر، واقعاً بهت‌انگیز است. سنگش می‌زدند، خاکستر روی سر مبارک حضرت می‌ریختند. به جای نفرین دعایشان می‌کرد: «اللهم اهد قومی»، در حقشان دعا می‏‌کردند و هدایت برای آنها طلب می‏‌کردند. و آنها را منتسب می‌فرمود به خودش، که این‌ها قوم من‏‌اند و بعد هم برایشان عذر می‌آورد که «فإنهم لا یعلمون». این غوغاست!

وقتی هم مکه را فتح کردند، با آن همه مصائبی که کشیده بودند و شعب ابیطالب چشیده بودند، تا وارد شدند همه می‌لرزیدند نگاه کردند و فرمودند: «لا تثریب علیکم الیوم، اذهبوا فأنتم الطلقاء».

خدا می‌فرماید: «و ما أرسلناک إلا رحمه للعالمین»- و این دین دین ِ رحمت است و این پیغمبر، پیغمبر رحمت است.

 

اگر ما به قرآن عمل می‏‌کردیم وضع مسلمین امروز اینچنین نبود. خدا موسی را می‏‌فرستد و نُه آیه به او می‏‌دهد، آن طرف کیست؟ فرعون. بیان چیست؟ «فقولا له قولاً لیّنا». این راه، راهِ این دین است. آن وقت ما با درشتی می‏ خواهیم وارد شویم؟! این خلاف قرآن است. قرآن می گوید «و قولوا للنّاس حسنا». دینی که می‌فرماید «للناس حسناً» آنوقت للمسلم سوءا؟؟

 

خلاصه متأسفانه فقهی نمانده، این رفتارها و فتواهای خلاف قرآن و رفتار رسول خدا و اهل‏‌بیت او نشانۀ فقدان فقاهت است. امیرالمؤمنین می‏ فرمایند: «الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّهٌ وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَى هِیَ الْجَادَّه».

 

خداوند در قرآن می فرماید: «ولا یجرمنّکم شنئان قومٍ علی ألّا تعدلوا، اعدلوا هو أقرب للتقوی».

 

استفتائی از ما شد، که این‏ها می‏‌گویند شیعه کافر است، و خون شیعه را حلال می‌دانند، باید با آنها چه کنیم؟

در پاسخ گفتیم، کسی که شهادتین را بگوید، نفس تلفظ به این دو کلمه، هم موجب حفظ خون و هم حفظ مال است. این وظیفۀ هر مسلمانی است که اگر یک وجب به مملکت سنی‏‌ها در دنیا تعدی بشود از سوی کفار، وظیفۀ همۀ شیعه در قم است که باید دفاع کند و نگذارد آن نقطه مورد حمله کفار واقع شود. باید با آنها چنین بود اگرچه با شما چنان می‏ کنند. «ولا یجرمنکم شنئان قومٍ علی ألّا تعدلوا، أعدلوا هو أقرب للتقوی».

 

علمای عامه خیلی تقدیر نوشتند و این سندی شد. اولاً عمده جهت اثباتی است، اما این موجب نمی‏‌شود معارف مذهب را کتمان کنیم، از آن طرف معارف مذهب باید عرضه شود: رسالۀ حقوق امام زین‌العابدین(ع)، نامۀ امیرالمؤمنین به مالک اشتر، خطبۀ حضرت در تقوا، همچنین آن وصیّت بسیار مهم حضرت امام موسی کاظم به هشام دربارۀ جایگاه عقل، این‏ها باید به وسیلۀ شماها منتشر شود البته بدون تعصب و تحکّم. بالاخره عقل هست، فطرت هم هست و این قوت معارف قطعاً تأثیر گذار است.

 

خلاصه باید کلمات أئمه رواج داده شود، و این کار هم از «شما» بر می‏‌آید، هدف هم همین است، آن معارف حقۀ امیرالمؤمنین انسان را منقلب می‌کند. این‏ها را نباید پشت ابر پنهان گذاشت، از آن طرف آن اعمال بلا اشکال از محرمات قطعی شرعی است. علاوه بر آن انجام کاری که احتمال بدهیم خون شیعه‏‌ای را که در مکانی در اقلیت زندگی می‌کند به خطر می‏‌اندازد، از محرمات قطعی است و تمام اعمال را به باد می‏‌دهد. اصل در احتیاط در دماء است، نه احتیاط اصولی، بلکه احتیاط فقهی که بینهما بعد المشرقین.

 

انشاءالله این راه طی شود که هم معارف شیعه منتشر شود از طریق متون اخلاق، و هم فقه فقهای مذهب مقایسه شوند با فقه فقهای عامه که بهت‌انگیز است.»

 

 

 

آیت الله اراکی: «برنامۀ دیگری که مجمع در صدد آن است، شناسائی و تشکّل سادات شیعه و اهل سنت است.»

 

 

 

آیت‌الله‌العظمی وحید: «آن خیلی مهم است. این کار را ترک نکنید، که این قضیه بسیار حائز اهمیت است. چون خود این سیادت اگر فهمیده شود از اسباب تقویت و ترویج دین است. اولاً شبه اعجاز است این وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، دو سه کلمه بعد از آن می‌فرمایند: «ابلغ اولادی منی السلام إلی یوم القیامه». این کاشف از عطف حضرت به اولادشان است. هم سادات و هم اولادی که از سوی مادر منتسب هستند بلا اشکال به حکم کتاب و سنت این‏ها هم اولادند. منتهی در رسیدن خمس بین سید مرتضی و بقیه اختلاف هست که موضوع در خمس، هاشمی است و این در اولاد منتسب از مادر صدق نمی‏‌کند.

اگر این کار بشود خیلی ارزشمند است، نشر معارف و تقریب هم همین است، تقریب این نیست که از حقائق مذهب دست برداریم، آن تبعید است. تقریب مذاهب در معارفش حقوقش و احکامش از همین راه است. انشاءالله با این همت شما و با کمک خدا این امر محقق می‌شود.»”

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

“… در نتیجۀ این جنگ طولانی و سهمگین [وطن‌پرستان امریکایی علیه سلطۀ انگلستان] که استقلال‌طلبی امریکاییان را به آزمونی سخت کشیده بود، استقلال تحصیل گردید و زندگی کاملاً جدیدی در مستعمرات سیزده‌گانۀ سابق رو به آغاز نهاد… مورخان امریکایی عادت دارند کلمۀ «انقلاب» را در تشریح شورشی که سیزه مستعمره را بر ضد پایتخت بریتانیا شوراند و قانون اساسی جدید یعنی اساسنامۀ کشورهای مستقل را برایشان به ارمغان آورد، به کار ببرند. جنگ استقلال در نظر ایشان «جنگ انقلابی» و این دوره از تاریخ کشورهای متحد، «دورۀ انقلابی» به شمار می‌آید.

براستی نیز فراهم آوردن اسباب یک «انقلاب» راستین، مورد نظر مستعمرات بود. ایشان می‌خواستند یکباره با گذشته بریده و تمامی پیوندها را با لندن بگسلند و اوضاعی پیش آورند که در آن حکام پادشاه توانایی اعمال حق «وتو» در مورد قوانینی که به‌وسیلۀ «قوۀ مقننۀ» مستعمرات وضع می‌شد، نداشته باشند و نیز ناگزیر نشوند تحت هر شکلی به حکومتی که آن‌سوی اقیانوس قرار داشت، مالیات بپردازند و گروههای نظامی و سربازان بیگانه را به اجبار در خانه‌های خود سکنا دهند و غیره.

حتی اگر این دورۀ انقلابی را که دورۀ عبور از وابستگی سیاسی و اقتصادی -البته با توسل به زور- و نیل به استقلال بود، کنار بگذاریم، کلمۀ «انقلاب» از نظر رابطه با گذشتۀ استعماری در قلمرو ادارۀ امور داخلی و حتی در قلمرو اجتماعی نیز موجه است گرچه این قطع رابطه با خشونت و شدت عمل همراه نبود، لیکن در هر حال از واقعیت برخوردار بود.

 

 

طغیان بر ضد دربار و پارلمان بریتانیا بیشتر طغیان کشتکاران و بازرگانان امریکایی بر ضد تضییقات تجاری انگلیس بود که سیاستی سودجویانه بر تجارت امریکاییان تحمیل کرده و سدی در برابر منافع و ثروت مستعمرات ایجاد کرده بودند. لیکن به موازات این طغیان، شورش مزرعه‌داران، صنعتگران و بردگان نیز -که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دادند- بر ضد امتیازات طبقۀ حاکم درگرفت. این اقلیت رهبری با حمایت سیاسی بریتانیا و با پشتیبانی پارلمان آن و در داخل مستعمرات با شراکت و دخالت مدیران و صاحب‌منصبان انگلیسی، حکومت را به دست گرفته بود. وقتی بساط این پشتیبانی یکباره برچیده شد، عوامل دموکراتیک پنهان نیز فرصت یافتند که با شدت و حدّت تمام به فعالیت پردازند. و از اینجا بود که «انقلاب» راستین درگرفت، گو اینکه با خشونت و خونریزی توأم نبود و خیلی زود متوقف گردید…

 

 

… عوامل جدید محافظه‌کار که به مجرد خروج سلطنت‌طلبان به‌طور خصمانه در برابر انقلاب راستین قد علم کرده بودند، مراقب بودند که تودۀ مردم نتوانند به‌طور افراطی در امر انتخابات نقش سازنده و سرنوشت‌ساز داشته باشند و به همین منظور شرط ثروت را برای شرکت در انتخابات برقرار ساختند.

بنابراین مانند زمانهای گذشته، شخص برای رأی دادن می‌بایست از حداقل ثروت برخوردار بوده و حتی برای انتخاب شدن نیز، حداقل مالک یک دارایی غیرمنقول باشد. در کنه ضمیر تهیه‌کنندگان قانون اساسی، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، جزء حقوق «طبیعی» انسان به حساب نمی‌آمد.

برابر بعضی محاسبات، با اجرای قانون مذکور در برخی از ایالات که به تازگی به استقلال رسیده بودند، بیش از یک‌سوم مردم و حتی بیش از یک‌چهارم سفید پوستان ذکور بالاتر از ۲۱ سال، حق شرکت در انتخابات را نداشتند

 

براستی نیز نسیم آزادیخواهی کم و بیش در بعضی ایالات با شدت بیشتری وزیدن گرفت. بی‌شک پنسیلوانیا از نظر قانون اساسی (۱۷۷۶) و نیز از لحاظ روشهای ادارۀ امور، از سایر ایالات، دموکراتیک‌تر بود. به‌طوری که ایالات دیگر از اصلاح‌طلبی مثبت آن پیروی کردند، که نیوهامپشایر، دولاوار، کارولینای شمالی و جورجیا از آن جمله بودند. برعکس در سه ایالت مهم، یعنی ماساچوست، نیویورک و ویرجینیا و نیز در کارولینای جنوبی، طبقۀ حاکمۀ پیشین که عموماً در نواحی ساحلی سکونت داشتند، قدرت اصلی را همچنان در دست خود نگه داشتند. طبقۀ اخیر توانست در سایۀ استقرار شرط مالی برای شرکت در انتخابات که نسبتاً سنگین نیز بود، با وجود تقاضاهای مداوم و حتی بر رغم فریادهای اعتراض‌آمیز، تودۀ مردم و خرده‌مالکان غرب را که به تازگی به فهم سیاسی نایل گردیده بودند و نیز رنجبران شهری را که در اثر عبور تدریجی از مرحلۀ صنعتگری به مرحلۀ تولید صنعتی پدید آمده بودند، از رأی دادن محروم سازند. باید دانست که در واقع جنگهای شش‌ساله راه را برای پدید آمدن تولید صنعتی هموار ساخته بود…”

 

 

[امریکا چگونه امریکا شد؛ تاریخ ایالات متحدۀ امریکا، فرانک ال. شوئل، ترجمۀ ابراهیم صدقیانی، انتشارات امیرکبیر، صص۱۳۰ و ۱۳۳-۱۳۴ و ۱۳۸-۱۳۹]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) نگاهی به وضعیتِ سیزده مستعمره در خاکِ امریکا در حوالی ِ سال ۱۷۶۰ میلادی

(+) استقرار انگلیسی‌ها در قارۀ امریکا و تشکیل سیزده مستعمره

 


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۹۳

 

دکتر موسی نجفی:

 

“مشروطه را می‌توان به دو گونه دید:

 

اول: به عنوان یک نهضت اصلاح‌گری دینی در سلسه نهضت‌های شیعه، که پانزده سال بعد از قیام تحریم تنباکو به وقوع پیوسته است و در مسیر حرکت تمدن و تفکر و رشد اسلامی قرار دارد.

نسبت قیام مشروطه به قیام تنباکو مانند نسبت انقلاب اسلامی به واقعۀ پانزده خرداد ۱۳۴۲ است. فاصلۀ آن نیز تقریبا یک اندازه است. پس اگر به این قیام در قالب یک نهضت احیاگری شیعه بنگریم، بحث خاصی می‌شود که می‌توان گفت موج حرکت شیعه بعد از تحریم تنباکوست.

 

دوم: به عنوان یک نهضت جدید عصر تجدد در راستای مفاهیم جدید غرب که معمولا در کتاب‌های تاریخی دهه‌های قبل از انقلاب بدین‌صورت مطرح است؛ یعنی مشروطه در یک موج اندیشۀ نوگرایی، مدرنیسم و فرار از سنت بررسی می‌شود و پدیدآورندگان آن را روشنفکران یا آخوندهای روشنفکر می‌دانند. بیشتر کتاب‌های تاریخی بر همین شیوه است و این به دلیل شکست اندیشۀ دینی و کنار رفتن علما از صحنۀ حاکمیت سیاسی ایران بوده است. بنابراین اکثر تحلیل‌ها در قالب دوم بیان می‌شود، ولی امروز نمی‌توان به روایت‌های دوم زیاد تکیه کرد، زیرا اگر آن روایت دوم صحیح بود، اصولا چرا انقلاب مشروطه به وجود آمد؟ روشنفکرها که زبان مردم را بلد نبودند تا آنان را برای نهضتی جدید رهبری نمایند و این مطلب با مراجعه به آثارشان مشخص می‌گردد.(۱)

 

 

فضای نادرستی که روشنفکران از زمان آغاز مشروطه ترسیم می‌کنند و فضایی را که در مورد جریانات و وقایع زمان آغاز نهضت مشروطه به تصویر می‌نمایند، دارای شاخصه‌های اساسی ذیل می‌باشد:

– حاکمیت استبداد شدید.

– عقب‌ماندگی ایران دورۀ قاجار.

– پادشاه ناتوانی به نام مظفرالدین شاه.

– صدر اعظمی خشن به نام عین‌الدوله.

– دو روحانی آزادی‌خواه به نام‌های سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی.

– یک روحانی مستبد به نام شیخ فضل‌الله نوری.

– چند آخوند نمای مترقی عضو انجمن‌های سری مثل سید جمال واعظ اصفهانی و ملک‌المتکلمین.

– شماری روزنامه‌نگار جوان پرنشاط، مانند میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل.

– مردمی که از ظلم خسته شده‌اند.

 

این تصویر، درست مانند تصویری است که نمونه‌برداری از انقلاب فرانسه است و در آن آخوند و استبداد در یک سو هستند و در دیگر سو روشنفکرها و مردمی که به ستوه آمده‌اند قرار دارند. روشنفکرها هم با مردم ارتباط نزدیکی دارند. تجار هم مثل تحلیلی که در مورد انقلاب فرانسه دارند، بورژوازی ملی هستند. تجار هم طرف روشنفکرها هستند و هم طرف علما.

بیشتر کتاب‌های تاریخی ما همین‌گونه است. نوشته‌هایی را که در سالگرد مشروطه در روزنامه‌های چند سال اخیر می‌بینیم نیز همین گونه‌اند و در واقع تکرار مکررات است، هرچند امروز پیچیده‌تر تحلیل می‌کنند. نویسندگان سابق یک مقدار ساده‌تر می‌گفتند و دروغ گفتنشان مشخص‌تر بود، اما امروزی‌ها سخن ِ دروغ آن‌ها را مبنا قرار داده و مادۀ تاریخی کرده‌اند و با مخلوط کردن آن دروغ‌ها با نظریه‌های جدید جامعه‌شناسی و اندیشۀ سیاسی و … سخن ِ آمیخته با تحریف را پیچیده‌تر و قشنگتر مطرح می‌نمایند…

 

… به نظر ما، مشروطه نمونۀ ناقصی از انقلاب اسلامی است که به وسیلۀ روحانیت ایجاد شده و دارای ماهیتی اسلامی است ولی در همان سال‌های اولیه روحانیت هم کنار رفتند و هم کنار گذاشته شدند؛ در نتیجه نهضت از هدف اصلیش به دور ماند و تغییر ماهیت داد…”

 

 

[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص۷۶-۸۰]

 

 

 

پی‌نوشت‌:

۱- بنگرید به: ۱٫ «تاریخ مشروطۀ ایرانی» احمد کسروی (۲ جلد) ۲٫ «حیات یحیی» میرزا یحیی دولت‌آبادی (رئیس فرقۀ ازلیه) ۳٫ «تاریخ مشروطۀ ایران» سناتور ملک‌زاده (۷ جلد) ۴٫ «تاریخ مشروطه» مجدالاسلام کرمانی ۵٫ «تشیّع و مشروطه» دکتر عبدالله حائری ۶٫ «ایدئولوژی نهضت مشروطه» و «مقدمۀ فکری نهضت مشروطه» دکتر فریدون آدمیت.


 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۳)، (۲)،  (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

دکتر سیدمحمد تیجانی تونسی:

 

“… و اما در میان شیعیان اختلاف است که در عصر غیبت امام مهدی (عجل‌ الله‌ فرجه) آیا نماز جمعه واجب است یا خیر. فقها منقسم شدند بین کسی که قائل به وجوبش در هر زمان است و بین کسی که معتقد است واجب نمی‌شود جز با شرایطش و از شرایطش این است که حاکمی عادل آن را برگزار نماید.

لازم به گفتن است که قبل از تشیّعم از آقای خالصی که در حرم امام موسی کاظم (علیه‌السلام) در بغداد (کاظمین) نماز جمعه را برگزار می‌کرد، خوشم می‌آمد و گاهی از نجف یا کربلا به بغداد می‌رفتم که در نماز جمعه شرکت کنم. و تعجب می‌کردم از شجاعت آقای خالصی که هیچ اعتنایی نمی‌کرد به انتقاد برخی علما که نماز جمعه را واجب نمی‌دانستند، و با بهترین وجهی آن را برگزار می‌نمود. من در آن دوران که سال ۱۹۶۸ میلادی بود، مردم زیادی را میدیدم که با او اقامۀ نماز جمعه می‌کردند.(۱) …”

 


[اهل‌بیت(علیهم‌السلام) کلید مشکلها، دکتر سیدمحمد تیجانی تونسی، ترجمۀ سیدمحمدجواد مُهری، بنیاد معارف اسلامی، قم، ص۲۰۰]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- لازم به تذکر است که برخی علمای گذشته و معاصر نماز جمعه را واجب دانسته و برگزار می‌کردند، از جمله مرحوم آیه‌الله العظمی اراکی بود که بیش از پنجاه سال پیش در شهر قم اقامۀ نماز جمعه می‌کردند. و در همان زمان‌ها در گوشه و کنار ایران برخی مجتهدین، نماز جمعه را برگزار می‌نمودند. (مترجم)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.