دکتر موسی نجفی:

 

“… دوازده سال نهضت نفت را چهارمین گام در تحلیل خودمان حساب می‌کنیم. دربارۀ نهضت نفت (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲) سخن بسیار است، چه نقاط ضعف آن، چه نقاط قوت آن…

وقتی به کتاب کشف‌اسرار امام که در این مقطع نوشته شده بنگرید، می‌بینید که متفاوت با دیدگاههای امام بعد از مقطع ۴۲-۴۱ است؛ از این رو، بعضی از کسانی که در زمینۀ اندیشۀ سیاسی کار می‌کنند به اشتباه این کتاب را برداشته و جملاتی از امام دربارۀ سلطنت را نقل می‌کنند و ادعا می‌کنند که نظر امام دربارۀ سلطنت مثبت بوده است. در حالی که باید کتاب امام را با توجه به شرایط آن مقطع سنجید.

 

در سال‌های ۲۰ تا ۲۲ دوران بعد از رضاخان با آن حجم عظیم تبلیغات علیه دین و روحانیت، امام از کنار مسئلۀ سلطنت به ظرافت گذشته و به نوعی پایه‌های جمهوری را طراحی کرده‌اند؛ هر چند نتوانسته‌اند صریحا به سلطنت حمله کنند. در اصل، امام در کشف‌اسرار به مسائل انحرافی مطرح در آن زمان می‌پردازند و زاویۀ فرهنگی کتاب اهمیت بیشتری دارد؛ هر چند علیه سلطنت هم به مسائلی اشاره دارند…”

 

 


[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، ص۵۹]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۲۲ فروردین ، ۱۳۹۳

 

معصومه ابتکار:

 

“… وقتی پیامی از دفتر امام رسید که از ما می‌خواست زنان و سیاه‌پوستانی را که در جاسوسی شرکت نداشتند آزاد کنیم، هنوز دربارۀ بسیاری از گروگان‌ها اطلاعات لازم برای تصمیم قطعی نداشتیم…

در جلسه‌ای که در آخر شب ۲۷ آبان‌ماه برگزار شد، زندگینامه و پروندۀ گروگان‌های زن و سیاه‌پوست را بررسی کردیم. در کل باید در مورد هفت زن و ده مرد سیاه‌پوست تصمیم می‌گرفتیم. پنج یا شش نفر از سیاه‌پوستان، تفنگدار بشمار آمده و بسیار بعید بود در جاسوسی شرکت داشته باشند.(۱) دربارۀ وضعیت سایرین نیز از طریق مصاحبه‌های روزهای آینده تصمیم می‌گرفتیم…

۲۸ آبان، تصمیم نهایی را گرفتیم. پنج زن و هشت مردی که طبق اطلاعات محدود ما در جاسوسی دخالت نداشتند بطور رسمی در اختیار مقامات وزارت امور خارجه قرار گرفتند تا ترتیب اخراج سریع آنها از ایران داده شود…”

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص۱۱۷-۱۲۱]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- بعدها مشخص شد که دو نفر از گروگان‌های آزادشده (یک مرد و یک زن) مأمور سازمان سیا بودند.

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۶): اسنادِ لانۀ جاسوسی نشان می‌داد گروه فرقان با امریکایی‌ها در تماس بود

تسخیر(۵): اصرار بنی‌صدر بر تحویل اسنادِ لانۀ جاسوسی به دولت

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۶ فروردین ، ۱۳۹۳

 

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدتقی موسوی درچه‌ای:

 

“موقعیت علمی ممتاز آیت‌الله یثربی از تألیفات و مباحثاتی که با اساتید خود و علمای بزرگ قم و مشهد داشته آشکار می‌گردد.

مسئلۀ اختلاف نظر بین آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله یثربی بر سر جواز بقاء بر تقلید از میت بود که آیت‌الله بروجردی به آن عقیده نداشت و برعکس آیت‌الله یثربی به‌خصوص پس از فوت آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی، به آن اهمیت خاصی می‌داد. از این رو آیت‌الله یثربی به قم مشرف شده و با آیت‌الله بروجردی به بحث در این باره پرداخت و بالاخره آیت‌الله بروجردی را متقاعد بر جواز بقاء تقلید از میت کرد، که البته این امر باعث توجه بیشتر عدۀ زیادی از مقلدان سیدابوالحسن اصفهانی به آیت‌الله بروجردی شد.

 

آقای بروجردی پس از بحث با آقای یثربی، از طریق آیت‌الله خمینی برای آقای یثربی پیام می‌فرستد و می‌گوید: «من شما را یک اصولی مبارز می‌دانستم و نمی‌دانستم که فقیه بلند پایه‌ای هم هستید». آقای بروجردی در ادامه با اشاره به خاطره‌ای از یکی از علما گفته بود: «از من خواستند که از آقا شیخ کاظم شیرازی دعوت کنم که در قم بمانند و من گفتم میهمان که میهمان را دعوت نمی‌کند، اما از شما می‌خواهم که در قم بمانید چون افرادی مثل شما حیف است که در کاشان باشند».”

 

 

 

[سفیر ۷هزار روزه؛ خاطرات سیدتقی موسوی درچه‌ای، انتشارات سورۀ مهر، صص۷۵-۷۶]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۶ فروردین ، ۱۳۹۳

 

“«۱۷ ژوئن ۱۵۷۹، به‌وسیلۀ همۀ  حاضران به آگاهی کافۀ مردم برسد که در سایۀ لطف خداوندی و به‌نام علیاحضرت الیزابت ملکۀ انگلستان و جانشینانش برای ابدمدت، من این خطه را که پادشاه و رعیتش، به‌‎اختیار و آزادنه، از حق و مالکیت خود در مورد سرتاسر این سرزمین که از این پس تحت حراست علیاحضرت است، می‌گذرند و من آن را نووا آلبیون می‌نامم و همگان آن را به همین نام به‌رسمیت خواهند شناخت.» فرانسیس دریک

 

 

این کتیبه که به‌وسیلۀ دریانورد شهر روی لوحه‌ای برنجی حک شده، در سال ۱۹۳۶ در ماون‌کاونتی، در ساحل غربی لنگرگاه سان‌فرانسیسکو به‌دست آمده است. اولین دغدغۀ خاطر فرانسیس دریک، وقتی در ضمن سیاحت فراموش‌نشدنی‌اش به دور دنیا، بر ساحل کالیفرنیا گام نهاد، این بود تا سرزمینی را که به‌تازگی کشف کرده، به‌نام ملکۀ کشور خود به ثبت برساند. اشاره به واگذاری و انتقال اختیاری این سرزمین به‌وسیلۀ «شاه» مملکت، یک امر تشریفاتی و ظاهرسازی بیش نیست. چراکه به مغز سرمایه‌گذاران یا سازمان‌دهندگان مسافرتهای اکتشافی که سرنشینانش در طول اقیانوس اطلس سرگردان بودند و حتی به مغز خود سیاحان نیز چنین چیزی خطور نمی‌کرد. لیکن در این مورد تردیدی وجود نداشت که دنیای جدید بحق به پادشاهی تعلق می‌گرفت که سفر در زیر پرچم وی انجام یافته است و در این میان «وحشی»ها که احتمالا در آن سکنا داشتند، به‌هیچ‌وجه به‌حساب نمی‌آمدند.

حتی کافی بود که ژان‌کابوت فقط در آخر قرن پانزدهم با قایق خود سواحل شمالی این دنیای جدید را لمس کرده باشد تا دلیل تملک سرتاسر این خطه فراهم آید؛ فقط کافی بود تا  سر والتر رالی  در سال ۱۵۸۵ چند ماجراجو را به قتل رسانده باشد تا همین شخص از «لندن» و به‌نام ملکۀ باکره، الیزابت، مالکیت سرزمین را به دست آورد و به سرتاسر این حاشیه و کنارۀ دریا، به افتخار ملکه، نام ویرجینیا بگذارد.

 

 

وقتی جانشین ملکه‌الیزابت، ژاک اول، پسر ماری استوارت در سال ۱۶۰۳، به تخت سلطنت انگلستان نشست، طبعاً خود را برای تصاحب تیولی که از ملکه‌الیزابت به‌جا مانده بود محق می‌دانست. مدعای او شامل تمامی سواحل اقیانوس اطلس واقع در مدارات ۳۴ و ۴۵ درجه، یعنی میان کارولینا در جنوب و نیو اسکاتلند در شمال نیز می‌گردید. بنابراین وی در سال ۱۶۰۶ به یک کمپانی سهامدار به‌نام «ویرجینیا کمپانی» امتیازی در مورد سرزمینهای فوق اعطا کرد که این کمپانی در این معامله سود کلانی را بو کشیده بود. مبلغ این سرمایه‌گذاری که در آن زمان رقم قابل ملاحظه‌ای به‌حساب می‌آمد، به مشارکت دو شرکت لندن کمپانی و پلیموت کمپانی انجام گرفت.

شرکت اولی مجاز به تأسیس مؤسسه‌ای بین ۳۴ و ۴۱ درجۀ عرض شمالی شمرده شده بود… از اوایل سال بعد، در ماه مه ۱۶۰۷، سه کشتی کوچک متعلق به لندن کپانی به‌نامهای گود اسپید  و  سوزان کنستانت  و دیس کاوری  در خلیج چزاپیک لنگر انداخت…

صدها مهاجر بریتانیایی که به این ترتیب اقیانوس اطلس را پیموده بودند، در شبه‌جزیرۀ پستی که بزودی به افتخار ژاک اول پادشاه اول جیمزتاون نامیده شد، مستقر گردیدند. سالهای اول بسیار سخت و دشوار بود. یرقان، گرسنگی و شبیخون سرخپوستان نیز مزید بر علت می‌شد.

این دستۀ مهاجر کوچک در برابر دو زمستان اول به نیروی اراده و قدرت فکر ماجراجویانۀ فردی چون جان اسمیت که خود را به‌نام رئیس و سرکردۀ مهاجران تحمیل کرد، جان سالم به در برد.

 

 

از سال ۱۶۱۴ به بعد به هر جهت اوضاع رو به بهبود نهاد زیرا در لحظات بسیار بحرانی، دو کشتی مملو از خواربار و مواد غذایی با مهاجرانی تازه و چند حیوان اهلی فرا رسید. در این هنگام امتیاز تازۀ دیگری به کمپانی اعطا شده بود، اولین کشت توتون با موفقیت انجام یافته و برگهای آن در انگلستان خواهان یافته و به بهای غیرمنتظره‌ای به فروش می‌رفت. بزودی کاروانهای تازه‌ای تعداد جمعیت را به بیش از هزار نفر رسانید.

 

سال ۱۶۱۹ سرنوشت‌ساز آینده بود. زیرا این سال با سه حادثۀ مهم از اهمیت خاص برخوردار گشته است.

دو حادثۀ اول اهمیت جمعیتی دارد. یک کشتی، نود دختر را از انگلستان به‌همراه آورد. مردها می‌توانستند به شرط پرداخت مخارج مسافرت دخترها، با ایشان ازدواج کنند. برای ازدواج کافی بود که صد و بیست لیور توتون فراهم آورند. از آن پس مستعمره می‌توانست به خودی خود و بدون آنکه فقط روی ماجراجویان و تازه‌واردان انگلیسی حساب کنند، توسعه یابد.

 

در ماه اوت همان سال یک کشتی هلندی که در جیمزتاون لنگر انداخته بود، برای تقریباً بیست بردۀ افریقایی به‌آسانی مشتری یافت. این امر سرآغاز  یک انقلاب اقتصادی و اجتماعی بود. تعداد کارگران قراردادی بسیار کم بود. آنها یا از تمدید قرارداد سر باز می‌زدند یا بازده کارشان چندان رضایت‌بخش نبود. از سوی دیگر توتون‌کاران سفید بزودی دریافته بودند که هرگز موفق به سربه‌راه و اهلی کردن سرخپوستان نخواهند شد. بنابراین از این پس این امکان برایشان پیش آمده بود که سخت‌ترین کارها را بر دوش مطیع‌ترین و رام‌‎ترین انسانها بیندازند، از جمله کشت توتون که دیگر اجتناب‌ناپذیر شده بود.

کشت توتون در سایۀ کار دستی این اجیران رام و مطیع، چنان ابعادی یافت و چنان سودآور شد که تعدادی از ملاکان مزارع توتون، سدهای خصوصی ایجاد کردند. به این وسیله برده‌های سیاهشان می‌توانستند بسته‌های مال‌التجاره را مستقیماً تا داخل کشتیهایی که به مقصد بریستول می‌رفتند حمل کنند.

 

 

سومین حادثۀ سال ۱۶۱۹ شاید در مقایسه با دو حادثۀ پیشین از اهمیت بیشتری برخوردار بود. در سی‌ام ژوئیۀ همین سال در کلیسای جیمزتاون، اولین مجمع نمایندگان انگلیسی‌های امریکایی تشکیل گردید. این هیئت قانونگذاری غیر از حاکم و شش مشاورش، از بیست و دو «بورژوا» (به انگلیسی Burgesse یعنی شهرنشین) تشکیل می‌گردید… این مجمع که «خانۀ بورژواها» نامیده شد، شکل اولیۀ هیئت مقننۀ آیندۀ ویرجینیا بود… این مجمع از تعیین اختیارات و حقوق خاص خود واهمهای نداشت، به‌طوری که اعلام داشت بدون تصویب وی، حاکم اختیار افزایش مالیات را نداشته و مبالغ مأخوذ نیز باید طبق نظرات و برحسب ارادۀ وی به مصرف برسد. ضمناً تصریح نمود که هیچ نوع حکم توقیف نباید در مورد یک نفر «بورژوا» صادر و به اجرا درآید. اندکی بعد مجمع بر این مهم همت گماشت که سکنه از حقوق داوری به‌وسیلۀ هیئت منصفه برخوردار گردند…”

 

 

 

 

[امریکا چگونه امریکا شد؛ تاریخ ایالات متحدۀ امریکا، فرانک ال. شوئل، ترجمۀ ابراهیم صدقیانی، انتشارات امیرکبیر، صص۳۷-۴۱]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۶ فروردین ، ۱۳۹۳

 

مسعود بهنود:

 

“… پرواز انقلاب روز ۱۲ بهمن در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست. در این هواپیما چند تنی بودند که عنوان اولین رئیس جمهوری ایران را مناسب خود می‌دانستند. با خروج دکتر شایگان از صف نامزدان اولین ریاست جمهوری ایران نگاه‌ها به سه تن از کسانی بود که در نوفل‌لوشاتو، در کنار رهبر انقلاب، خود را از طریق رسانه‌های جهانی، در چشم‌ها نشانده بودند.

 

مثلثی که مثلث نبود و اگر بود متساوی‌الاضلاع نبود و هر یک از اضلاع آن سازی می‌زدند. اعضای این مثلث بزودی، در تهران در معرض نگاه‌های کنجکاو و تیزی قرار گرفتند که بعضی از آنها این سه تن را فرصت‌طلبانی می‌دیدند که بی تحمل زندان و شکنجه آمده بودند تا خوشه‌چین انقلاب باشند.

از دیدگاه بعضی دیگر، دکتر ابراهیم یزدی، صادق قطب‌زاده و ابوالحسن بنی‌صدر، سه تنی بودند که با توجه به خالی بودن صحنه، سالخوردگی چهره‌های ملی عضو نهضت ملی و بی میلی روحانیت به حضور در فعالیت‌های اجرائی، می‌توانستند در شغل‌های کلیدی بنشینند. عامل دیگر که این سه تن را در برابر نگاه‌ها قرار می‌داد این بود که آنها تنها اعضای شناخته‌شدۀ شورای انقلابی بودند که پس از خروج شاه از کشور، به دستور آیت‌الله خمینی تشکیل شد…

 

 

ادامهٔ مطلب

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ اسفند ، ۱۳۹۲

 

“عبدالرحمن بن ملجم مرادی معروف به «ابن ملجم» از قبیلۀ مراد است. وی در آخر کار قاتل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) گردید و در زمرۀ اشقی الاولین و الآخرین قرار گرفت. لذا آوردن شرح حال او در ردیف اصحاب امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بس مشکل و نابه‌جاست اما از آن جا که او ابتدا یکی از شیعیان و سپاهیان حضرت علی(علیه‌السلام) در صفین بود بر این اساس شرح حالش را در این جا می‌آوریم تا خوانندگان ضمن عبرت از سوء عاقبت چنین افرادی، با سوابق او نیز آشنا شوند.

 

 

پس از قتل عثمان و بیعت مردم با علی(علیه‌السلام) امام نامه‌ای به حبیب بن منتجب حاکم یکی از مناطق یمن نوشت و ضمن دعوت از او خواست تا از مردم برای آن حضرت بیعت بگیرد و ده نفر از افراد ممتاز و برجسته و مورد اعتماد را نزد او بفرستد تا با آن حضرت باشند.

 

حبیب با دیدن نامه بسیار شادمان شد و مردم نیز با کمال رغبت به دست حبیب با امیر مؤمنان بیعت کردند. حبیب ده نفر را انتخاب کرد که ابن ملجم یکی از آنها بود.

او وقتی به مدینه رسید از میان جمع برخاست و ضمن تبریک خلافت به امام علی(علیه‌السلام) گفت: السلام علیک ایها الامام العادل و البدر التمام…؛ سلام بر تو ای امام عادل، ای ماه تمام، ای شیر شجاع میدان نبرد، درود خدا بر تو که تو را از تمام مردم افضل قرار داد، درود و صلوات خدا بر تو و بر آل تو… ای علی، شهادت می‌دهم که تو به حق و صدق امیرالمؤمنینی، و همانا تو وصی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و خلیفۀ بعد از او و وارث علم او هستی. ای علی، خدا لعنت کند کسی که حقت را انکار و مقامت را باور نکند، تو صبح کردی در حالی که امیر و معتمد اسلام و دیانتی، هر آینه عدالت تو جهان را پر کرده و باران پی در پی و ابرهای رحمت و رأفتت بر همگان برکت آورده است.

 

در این موقع امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به صورت ابن ملجم نگاهی خاص انداخت و به جمع گروه هم توجهی کرد و همه را به خود نزدیک کرد و در کنار خود نشاند. بعد نامۀ حبیب بن منتجب را به امام دادند. حضرت نامه را ملاحظه فرمود و بسیار مسرور شد و دستور داد به هر کدام از آنها هدیه‌ای از لباس و غیره دادند.

باز ابن ملجم برخاست و چند بیت شعر خواند و گفت: یا علی، هر جا می‌خواهی ما را بفرست و خواهی دید که ما با تمام قوا و مردان شجاع و باهوش در اجرای فرمانت هستیم.

امیرالمؤمنین کلام و خطابۀ او را نیکو شمرد و پرسید: «اسم تو چیست؟»

گفت: اسم من عبدالرحمن است.

فرمود: «پسر کیستی؟»

گفت: پسر ملجم.

فرمود: «آیا از طایفۀ مرادی هستی؟»

پاسخ داد: آری.

حضرت فرمود: «إنا لله و إنا الیه راجعون.، و لا حول و لا قوه إلا بالله العی العظیم». امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پس از این گفت و گو مرتب دست بر دست زد و کلمۀ استرجاع را تکرار نمود و باز پرسید: راستی تو از مرادی هستی؟

گفت: آری.

این‌ جا بود که حضرت این شعر را خواند:

أُرید حیاتَه و یُرید قَتلی          عُذیرُک مِن خَلیلک مِن مُرادی

– من قصد زندگانی او دارم ولی او قصد کشتن مرا، چه کسی عذرخواه این دوست مرادی است.

 

 

اصبغ بن نباته می‌گوید(۱): این هیئت با حضرت بیعت کردند از جمله ابن ملجم، اما حضرت برای بار دوم و سوم ابن ملجم را احضار کرد و از او خواست به بیعت خود بماند و عهدشکنی نکند و او هم پذیرفت.

با این که ابن ملجم با امیرمؤمنان(علیه‌السلام) بیعت کرد، ولی امام همواره او را قاتل خود می‌خواند، تا این که روزی ابن ملجم عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین اگر چنین شناختی از من دارید، مرا بکشید تا چنین واقعه‌ای پیش نیاید. امام(علیه‌السلام) در پاسخ او فرمود: «إنّه لا یحلّ ذلک أن أقتل رجلاً قبل أن یفعل بی شیئاً؛ هرگز قتل کسی که هنوز آسیبی به من نرسانده، جایز نیست».(۲)

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی ۱۱۱۰ صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج۲، صص۷۱۶-۷۱۸]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- ابوطفیل همین حدیث را به اختصار و کمی تفاوت نقل کرده است. ر.ک: مقاتل الطالبیین، ص۱۸؛ شرح ابن ابی‌الحدید، ج۴، ص۱۱۴٫

۲- منهاج البراعه، میرزا حبیب‌الله هاشمی خوئی، ج۵، ص۱۲۷٫

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عبدالرحمن بن مسیب فزازی

(+) عبدالرحمن بن عمرو بن جموح

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعه‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۰ اسفند ، ۱۳۹۲

 

معصومه ابتکار:

 

“…تکان‌دهنده‌ترین اسناد دربارۀ گروهی سیاسی به نام فرقان بود. فرقان گروه کوچکی متشکل از نوجوانانی بود که حتی از ابتدایی‌ترین شناخت دربارۀ اسلام بی‌بهره بودند، چه رسد به بینش لازم دربارۀ مسایل معاصر.

رهبران این گروه به اعضا آموخته بود که قتل شخصیت‌های مذهبی موقعیت آنها را بهبود می‌بخشد. با همین تفکر دو تن از رهبران برجستۀ مذهبی، آیت‌الله مرتضی مطهری و آیت‌الله مفتح توسط آنها به شهادت رسیدند.

مردم معتقد بودند گروه فرقان را عناصر خارجی حمایت و هدایت می‌کنند. اسنادی که در سفارت به دست آمد درستی گمان مردم را ثابت کرد. این اسناد نشان می‌داد امریکا از طریق اشخاص ثالث با گروه فرقان تماس گرفته بود.

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، ص۱۴۶]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۵): اصرار بنی‌صدر بر تحویل اسنادِ لانۀ جاسوسی به دولت

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۰ اسفند ، ۱۳۹۲

 

معصومه ابتکار:

 

“… تنها چند هفته پس از اشغال سفارت، ابوالحسن بنی‌صدر که در آن زمان از اعضای شورای ۱۵ نفرۀ انقلاب بود و در دی‌ماه ۱۳۵۸ به ریاست جمهوری رسید، مبارزه‌ای را آغاز کرد تا ما را مجبور به تحویل همۀ اسناد به دولت کند. وی نخستین بار این مسئله را در جلسات شورای انقلاب مطرح کرده و برای جلب حمایت از این طرح وقت و انرژی بسیاری صرف کرده بود.

 

افرادی که به وی نزدیک بودند بعدها به ما گفتند تلاش بنی‌صدر برای دستیابی به اسناد تا چه حد برای آنها عجیب بوده است. او از همان ابتدا از مخالفان سرسخت این اقدام [برنامه‌های افشاگری تلویزیونی] بود. شاید می‌اندیشید که ادامۀ افشاگری‌ها، سیاست‌های وی را به خطر می‌اندازد و شاید از این نگران بود که برخی اسناد دربارۀ تماس‌های مخفیانۀ او با یک تاجر امریکایی رو شود.

 

 

بالاخره مسئله را با امام -که همواره کلید گشایش مشکلات لاینحل بودند- در میان گذاشتیم. امام خمینی فرمان دادند اسناد همچنان در دست ما بماند و افشاگری‌ها برای ملت ادامه یابد.

در واقع، امام به ما دستور دادند بدون در نظر گرفتن افراد، همه چیز را منتشر کنیم. ایشان فرمودند: «حتی اگر چیزی دربارۀ من نیز پیدا کردید، افشا کنید.»”

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص۱۳۸-۱۳۹]

 

 

 


از هم‌این کتاب:

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۷ اسفند ، ۱۳۹۲

 

عبدالرحمن بن مسیّب از اصحاب امیر مؤمنان (علیه‌السلام) و مأمور مخفی حضرت در شام بود. و در تاریخ آمده: هنگامی که محمد بن ابی‌بکر -پسرخواندۀ علی(علیه‌السلام)- را نیروهای معاویه به فرماندهی عمرو عاص در مصر به شهادت رساندند، «عبدالرحمن بن مسیب» به کوفه نزد حضرت آمد و عرض کرد: از شام خارج نشدم، مگر آن‌که خبر کشته شدن محمد بن ابی‌بکر و فتح مصر از جانب عمرو عاص به معاویه رسید، طوری این خبر آنان را شادمان کرد که معاویه دستور داد روی منبرها کشته شدن محمد را اعلام کنند.

امام(علیه‌السلام) فرمود: «أما، إنّ حزننا علی قتله علی قدر سرورهم به، لا بل یزیدُ أضعافاً؛ آگاه باش که حزن و اندوه ما بر شهادت محمد، به اندازۀ سرور و شادی مردم شام است، خیر بلکه چند برابر شادی آنان در شهادت محمد ما محزون و اندوهناکیم.»(۱)

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی ۱۱۱۰ صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج۲، ص۷۱۶]

 

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- شرح ابن ابی‌الحدید، ج۶، ص۹۱؛ اعیان‌الشیعه، ج۷، ص۴۶۶٫

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عبدالرحمن بن عمرو بن جموح

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعه‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۷ اسفند ، ۱۳۹۲

 

“عبدالرحمن و پدرش عمرو بن جموح از اصحاب رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودند و پدرش در جنگ احد در رکاب حضرت به شهادت رسید(۱)، و عبدالرحمن از اصحاب و شیعیان امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بود(۲) و او در زمان معاویه به شهادت رسید و اول کسی بود که در اسلام سرش را بریدند و از شهری به شهر دیگر بردند(۳).”

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی ۱۱۱۰ صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج۲، ص۷۱۱]

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- الاصابه، ج۴، ص۳۴۰٫

۲- رجال طوسی، ص۴۷، ش۱۲٫

۳- اصحاب الامام امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، ج۱، ص۳۳۵، ش۶۳۵٫

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعه‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۷ اسفند ، ۱۳۹۲

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.