“… در سنن ابی‌داود، ج۱، ص۵۳  و  سنن بیهقی، ج۱، ص۲۰۹  آمده که عبدالرحمن بن أبزی گفت:

 

مردی نزد عمر بن خطاب آمد و گفت: من جنب شدم و آب نیافتم. عمر گفت: پس نماز نخوان. عمار فوراً گفت: ای امیرالمؤمنین، آیا به یاد می‌آوری که من و تو در سریه‌ای جنب شدیم و آب نیافتیم و تو نماز نخواندی و من تیمم کردم و نماز خواندم، و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) کار مرا تأیید کرد؟

عمر -از عمار ناراحت شد- و گفت: اتق الله یا عمار؛ دست بردار ای عمار و از خدا بترس و مرا تخطئه نکن.

عمار به عمر گفت: اگر بخواهی دیگر این حدیث را نقل نمی‌کنم.”

 


اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی ۱۱۱۰ صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج۲، صص۷۰۰-۷۰۱» به نقل از: «الغدیر، علامه امینی، نشر دارالکتب الاسلامیه، ج۶، ص۸۳»]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عباس‌بن ربیعه‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۷ اسفند ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“…دکتر علی امینی که نخست‌وزیر شده بود و به روش سنتی قدیمی‌ها، هم‌چنان که اتابک و مستوفی و مصدق، با علما راه می‌رفت؛ هر شب جمعه‌ای به بهانۀ زیارت و دیدار از مقبرۀ مادرش و قوام‌السلطنه (عموی همسرش) به قم می‌رفت. صبح به دیدار مراجع ثلاثه آقایان گلپایگانی، شریعتمداری و نجفی مرعشی و ظهر در خانۀ ابوالفضل تولیت -نایب‌التولیۀ آستان حضرت معصومه- بازدید.

در یکی از این دیدارها، به‌دلالت اهل علم که شریف‌العلما، رابط نخست‌وزیر با روحانیت خبرش را به دکتر امینی داد، نخست‌وزیر به خانۀ «حاج‌آقا روح‌الله» هم رفت که می‌گفتند داعیۀ مقام ندارد و نزد طلبه‌ها بسیار محبوب است.

 

صبح شنبۀ آن هفته، امینی در کاخ به شاه گفت «شما با این سید مشکل خواهید داشت. او یک روز زندان کم دارد. اگر بدهید کار تمام است». شاه که دل خوشی از این نخست‌وزیر اشرافزاده نداشت، این حرف را شنید ولی گوش نکرد و مجبور شد ۱۷ سال بعد با شرمساری به او اعتراف کند که خطا کرده است.

 

دو سال پس از روزی که امینی آن نصیحت را به شاه کرده بود، روز ۱۵ خرداد ۴۲ حکومت با مسلسل بستن مردم و اعلام حکومت نظامی، مجبور شد نماینده‌ای به زندان بفرستد و به «آیت‌الله» پیشنهاد سازش بدهد که مقبول نیفتاد…”


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص۱۴۲]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) گزارشی از فعالیت‌های بختیار علیه جمهوری اسلامی ایران

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۱ بهمن ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“… از نیمۀ سال ۵۸ زندگی در تبعید، آهسته‌آهسته رنگ دلخواه او [بختیار] را گرفت. دستگاه درهم و بی‌سازمان سیاست خارجی کارتر که در اثر نابسامانی، بازی را در ایران باخته بود، با گروگان‌گیری و سقوط کابینۀ میانه‌روها در ایران دریافت که تیم وزارت خارجه قابل اعتماد نیست و تحلیل‌هایش دست‌کم در مورد حوادث ایران غلط از کار درآمده، پس به‌سوی تیم شورای امنیت ملی که برژینسکی رئیس آن از ابتدا معتقد به دل‌بستن به میانه‌روها نبود، روی آورد.

 

تیم تندرو برژینسکی معتقد به شدت عمل بود و می‌خواست شکست امریکا را در انقلاب جبران کند، پس تدارک کمک به نظامیان فراری رژیم شاه دیده شد. و بخشی از این کمک‌ها نیز برای سامان‌دادن اپوزیسیون فعال در اختیار بختیار قرار گرفت.

دولت امریکا، مثل همیشه این نوع کمک‌ها را بیشتر از خزانۀ دوستانش پرداخت. عربستان سعودی و کویت، به اشارۀ واشنگتن مقرری‌های ثابت برای بختیار -و بعداً دکتر امینی و دیگران- برقرار کردند. با این کمک‌ها بختیار توانست «نهضت مقاومت» را شکلی دهد، دفتری در پاریس برپا دارد و ایستگاهی رادیوئی راه اندازد، روزنامه و مجلاتی منتشر کند.

 

کودتای نوژه، اولین نتیجۀ این تحولات بود. با کشف آن معلوم شد نظامیان در صورت موفقیت قصد ایجاد حکومت سوسیالیستی دمکراسی -برنامۀ بختیار- را داشته‌اند. بختیار در مصاحبه‌ای اعلام داشت که از کودتای نوژه خبر داشته و از کشف و شکست آن اظهار تأسف کرد. یک هفته‌ای بعد گروهی با عنوان «پاسداران اسلام» در حمله به محل سکونت بختیار طرح ترور او را به اجرا گذاشتند، چند نفر کشته شدند ولی بختیار جان سالم به‌در برد. او در مصاحبه‌ای و هم در جریان دادگاه عاملان دستگیر شدۀ این ترور ادعا کرد که این افراد از تهران برای کشتن او فرستاده شده بودند.

 

 

اقدام نظامی برای آزاد کردن گروگان‌های امریکائی که بنا به طراحی برژینسکی صورت پذیرفت، بار دیگر نام بختیار را در اروپا بر سر زبانها انداخت. با شکست طرح طبس، ونس از وزارت خارجه استعفا داد و شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری محرز شد. حالا دیگر بختیار توسط پلیس و یک گروه کارآگاه خصوصی محافظت می‌شد و عملاً «آلترناتیو» جمهوری اسلامی به‌نظر می‌آمد.

 

در میان کسانی که برای تماس با او می‌رفتند، پائیز ۱۳۵۹ سر و کلۀسفیر عراق هم پیدا شد. حاصل ملاقات با او، ماجرائی بود که پس از حملۀ ارتش عراق به ایران لو رفت. وقتی خبر حملۀ نظامی عراق به ایران در جهان پیچید، خبرنگار بی‌بی‌سی (رادیو لندن) کوشید تا از دفتر بختیار در پاریس خبرهای بیشتری به‌دست آورد، معلوم شد بختیار در سفر است. کنجکاوی‌های بعدی نشان داد که از دو روز قبل از حملۀ صدام حسین، هواپیمائی در فرودگاه اورلی منتظر بختیار بوده است. گفته شد این هواپیما در اجارۀ دولت عراق بود و می‌بایست پس از فتح خوزستان توسط ارتش عراق، بختیار را به اهواز منتقل کند تا در آنجا حکومت آزاد ایران را تشکیل دهد -که لابد از روی حکومت ویشی طراحی شده بود- اما این طرح نیز شکست خورد. مقاومت دلیرانۀ مردم ایران در آبادان که به نیروهای عراق اجازه ندادند جلوتر از خرمشهر بیاید، نقشۀ «حکومت آزاد» را باطل کرد. با فاش شدن این ماجرا، صدمه‌ای جدی به حیثیت بختیار وارد آمد که گرچه در سالهای بعد کوشید با انتقاد از دولت عراق و حمله به مجاهدین -که با عراق دشمن پیمان بستند- حیثیت خود را نجات دهد ولی به نوشتۀ یکی از رهبران سابق جبهۀ ملی «او دیگر نمی‌توانست ادعا کند که راه مصدق را طی می‌کند. حالا دیگر علاوه بر مذهبیون، جناح‌های ملی هم با او مخالف بودند، درحالی که سلطنت‌طلبان تندرو از ابتدا او را خائن می‌دانستند.»

 

 

اما از دیدگاه دولتهای غربی و وسایل ارتباط جمعی اروپا، حتی پس از آن که بنی‌صدر، احمد مدنی، گروه‌های چپ و مجاهدین هم از ایران خارج شدند، باز بختیار، به دلایل بسیار، راه حل بهتری بود. و هنوز سهم اصلی از بودجه‌های سری به او می‌رسید…”


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص۱۳۳-۱۳۵]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۱ بهمن ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“… دو روزپس از رفتن شاه از ایران، موقع غروب مردمی که می‌رفتند تا قبل از ساعت منع عبور و مرور خود را به خانه‌هایشان برسانند در سر چهارراههای خیابانهای مرکزی شهر با زنان معروفه‌ای برخوردند که بدون اصراری برای پنهان نگهداشتن سر و ظاهر خود یک برگ کاغذ تایپ‌شده را به داخل ماشین‌ها می‌انداختند.

 

دو سه قدم آن‌طرف‌تر، این اوراق در مرسدس‌های شناخته‌شدۀ ساواک دسته شده بود و به این توزیع‌کنندگان ناشی که در روزهای انقلاب، به‌علت آتش‌گرفتن کاباره‌ها و بسته‌شدن کافه‌ها بیکار شده بودند، داده می‌شد.

 

متن اعلامیه این بود «حضرت آیت‌الله العظمی شیرازی شب پیش حضرت پیغمبر(ص) را به خواب دیده‌اند که می‌فرمودند ایرانی‌ها چقدر این محمدرضا را آزار می‌دهند و اذیت می‌کنند و این موافق با رضای ما نیست».

 

بعد از سالهای سال، دستگاه محافظت از سلطنت می‌کوشید تا از نام «محمدرضا» استفاده‌ای ببرد. درحالی که سالها بود که کسی او را جز «اعلیحضرت» و «شاهنشاه آریامهر» خطاب نمی‌کرد.”

 


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص۱۴۶]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 

حمید داودآبادی:

 

“چند روزی بود که عده‌ای از طرفداران رژیم به بهانه‌ی دفاع از قانون اساسی در خیابان‌های تهران تظاهرات می‌کردند. این حرکت‌ها خیلی انفعالی و بی‌اثر بود، چون این‌گونه تظاهرات، فقط در یکی دو نقطه‌ی تهران به‌ صورت محدود و با حفاظت کامل گارد جاویدان برگزار می‌شد.

بعد از تظاهرات طرفداران قانون اساسی در روز چهارشنبه چهارم بهمن [۱۳۵۷] در استادیوم امجدیه و فردایش در میدان بهارستان، تلویزیون صحنه‌هایی از حمله‌ی عده‌ای را نشان داد که تیپ ظاهری‌شان به آدم‌های لاط و اراذل می‌خورد و با قمه و چاقو به آنها حمله می‌کردند. پدرم با دیدن این تصاویر گفت: «همه‌ی اینا کار ساواک و خودِ بختیاره… این‌جوری می‌خوان مردم رو بدنام کنن.»

خیلی دوست داشتم حداقل برای تماشای تظاهرات آنها بروم، ولی به دلیل درگیری شدیدی که همواره بین مردم از یک سو و شاه‌دوست‌ها با حمایت ارتش از سوی دیگر پیش می‌آمد، پدرم اجازه‌ی رفتن نمی‌داد. در تصاویری که تلویزیون از آنها با عنوان «تعداد زیادی از طرفداران قانون اساسی پخش کرد، در جواب شعار مردم که می‌گفتند: «این است شعار ملی… خدا، قرآن، خمینی» آنها شعار می‌دادند: «این است شعار ملت… خدا، قرآن، محمد». با وجودی که تصاویری از شاه و تمثال حضرت محمد(ص) در دست‌شان بود، ولی منظورشان از محمد، همان شاه بود. شعار آنها تکرار شعار حکومت پهلوی بود که به عنوان دستورالعمل جان‌نثاری می‌نوشتند: «خدا، شاه، میهن»

 

وقتی تلویزیون تصویر زنانی را که گریه‌کنان و جیغ‌زنان فریاد می‌زدند: بختیار… بختیار… سنگرتو نگه‌دار…» مردم که برای‌شان بسیار خنده‌دار و مسخره بود، در جواب آنها کاریکاتورهایی از بختیار می‌کشیدند که کنار منقل و وافور تریاک‌کشی نشسته و پشت مُتَکّا سنگر گرفته است. شعارهای جالبی هم می‌ساختند:

– این است شعار بختیار… منقل و وافور رو بیار

– بختیار، بختیار، منقلت رو نگه‌دار”

 

[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، صص۷۳-۷۴]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

از معراج برگشتگان(۱): خود امام رضا اومده به خواب شاه!

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“… لحظه‌ها به‌سرعت می‌گذشت و بختیار در عین حال امیدوار به تظاهرات طرفداران قانون اساسی بود که قرار بود در تهران برپا شود. از یک هفتۀ پیش بر سر این تظاهرات با این و آن گفت و گو شده بود.

ارتشیان می‌گفتند این فرصتی است تا وفاداری خود را به شاه و رژیم سلطنتی به‌نمایش بگذارند ولی گروه کثیری را عقیده بر این بود که شاه قابل دفاع نیست و باید در تظاهرات خواستار استعفای شاه و تعیین ولیعهد به پادشاهی شویم. عدۀ دیگری نظر بر فرح به‌عنوان نایب‌السلطنه داشتند. بختیار توانست این جمع را با یکدیگر هماهنگ کند و سرانجام به همه بقبولاند که تظاهرات به‌طرفداری از قانون اساسی باشد، با تصاویری از حضرت علی(ع) و دکتر مصدق.”


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص۱۲۵]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود

 


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“… از آغاز دهۀ پنجاه «ارتش شاه» که می‌نوشتند بزرگترین ارتش خاورمیانه است، آهسته‌آهسته از هرآنچه افسر مقاوم و تحصیلکرده بود، خالی شد. پیران بازنشسته می‌شدند و می‌مردند. و شاه حتی ارتشبد جم، ارتشبد هدایت و مانند آنها را تحمل نمی‌کرد.

امیران تازه، باید خوش‌ظاهر و زباندان باشند و بدانند که مستشاری نظامی امریکا (که مرکز اداریش کنار دفتر رئیس ستاد بود) گردانندۀ اصلی است و آنها باید فقط خود را مطیع شاه نشان دهند. روی پای او بیفتند و حس بزرگ‌نمایی شاه را ارضا کنند که جز «اطاعت می‌شود» چیزی را نمی‌پذیرفت. چنان که امیرحسین ربیعی، آخرین فرمانده نیروی هوایی شاه، در آخرین شب زندگیش، وقتی که دانست رفت‌وآمدهای روزهای آخر او با اردوی مقابل، به‌ویژه با فرستادگان مهندس بازرگان، او را از اعدام نجات نمی‌دهد، سکوت چند هفته‌ای خود را شکست و به خبرنگاری که برای مصاحبه با او رفته بود، اسراری را بازگفت.

او مانند دیگر کسانی که کسوت خلبانی در آن زمان‌ها می‌پوشیدند، در امریکا دوره دیده بود و پس از بازگشت همواره در رؤیائی بود که دست‌نیافتنی می‌نمود. رؤیای فرماندهی و قرارگرفتن در جای ارتشبد خاتم. افسر خلبانی که امکانات گستردۀ مالی و نفوذ داشت و به ظاهر کسی در کارش دخالت نمی‌کرد.

 

ربیعی در سلول زندان اوین روزی را به یاد آورد که از دربار احضار شد. فردای روزی که تدین، دومین فرمانده نیروی هوایی بعد از خاتم، در سقوط هلی‌کوپترش جان باخته بود. ربیعی گفت: «پیش از آن چند باری در جمع، شاه را دیده بودم و از ملاقات خصوصی با او می‌ترسیدم و احتمال نمی‌دادم که قصد دارد مرا در جای خاتم بنشاند». ولی شاه چنین خیالی داشت و قبلاً این افسر خلبان لوطی‌مسلک با لهجۀ گاوبازهای امریکائی را پسندیده بود و گزارشی دربارۀ او از سرای نظامی خواسته بود که آن روز روی میزش بود «وارد اتاق که شدم سلام دادم، تعظیم کردم و دولا شدم. گذاشت تا کفش براق ایتالیائیش را ببوسم و بعد با لبخندی که بر لب داشت به من گفت که قصد دارد مرا فرمانده نیروی هوایی کند. باور نمی‌کردم، اشک شادی در چشمم حلقه بست. دوباره به پایش افتادم. و بعد به من گفت آیا می‌دانی در نیروی هوایی چند نفر از تو ارشدترند. می‌دانستم دست که پنج نفر از مربیان و استادان خودم هنوز در نیرو بودند. نام بردم. بعد پرسید می‌دانی چرا تو را انتخاب کرده‌ام. نمی‌دانستم. در چشمانم خیره شد و گفت برای این‌که تو خر خوبی هستی. تعظیم کردم. بعد جدی شد و به من گفت باید فقط فرمانبردار او باشم و فقط او را فرمانده بشناسم. هرچه دیدم و شنیدم به او گزارش بدهم.»”

 

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص۸۸-۸۹]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۵ بهمن ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“…کابوس سولیوان، در آسوان نیز شاه را رها نکرد. در آنجا او دریافت که دولت امریکا بر اساس نظر سفیرش در تهران، برای آن‌که رابطۀ سفارت امریکا در تهران را با حکومت آینده تیره نکند، از پذیرش شاه محترمانه طفره می‌رود. امریکائی‌ها برای آن‌که متفق خود سادات را هم نجات دهند، ملک‌حسن را آمادۀ قبول «محموله» کردند.

 

… سرانجام روز دوم بهمن سادات و همسرش، شاه را که هنوز امیدوار بود که به امریکا خواهد رفت در فرودگاه آسوان بدرقه کردند. او به‌سوی مغرب رفت. ملک‌حسن برایش دعوتنامه‌ای فرستاده بود. پادشاه مغرب برخلاف سادات که در این اواخر بهترین روابط شخصی را با شاه داشت، همیشه از طرف شاه مسخره می‌شد. شاه او و اعضای دولتش را «قرتی» می‌دانست و با اشاره به تأخیرهای ملک‌حسن در سر قرارها، او را فردی نامنظم می‌خواند.

خبر این انتقادها به گوش ملک‌حسن رسیده و او چند باری نزد احمدعلی بهرامی سفیر سابق ایران در مغرب که از دوستان شخصی‌اش بود، از ناسزاگوئی‌های شاه گله کرده بود.

 

 

در فرودگاه مغرب، ملک‌حسن حاضر بود ولی بدون فرش قرمز و تشریفات و گارد احترام. او به درخواست امریکا موافقت کرده بود که فقط برای چند روز میزبان شاه باشد، با این درخواست ملک‌حسن در عین‌حال می‌توانست به تعهدش در برابر پادشاهان و خانواده‌های سلطنتی سرنگون شده عمل کند. این تعهدی بود که شاه هم در زمان قدرت در خود احساس می‌کرد. وی علاوه بر پذیرائی دائمی از کنستانتین پادشاه سابق یونان، سیمئون پادشاه سابق بلغارستان، ظاهرشاه پادشاه سابق افغانستان، اومبرتو پادشاه سابق ایتالیا، پادشاه سابق آلبانی، رومانی و بسیاری از خانواده‌های سلطنتی سابق را به ترتیبی حمایت می‌کرد. و حالا خودش، به فاصلۀ یک هفته بعد از خروج از ایران در ردیف آنها قرار گرفته بود.”

 

 

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص۵۹-۶۱]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۲

 

“هر چه انقلاب مردم شدت بیشتری می‌گرفت، حکومت شاه درمانده‌تر از قبل، به هر چیزی آویزان می‌شد تا از شدت فشار و اعتراضات مردم کم کند. روز پنج‌شنبه ۳۰ آذر ماه [۱۳۵۷]، در بین مردم شایعه‌ای پخش شد که نقل‌کنندگان آن بیشتر طرفداران شاه بودند. شب که رفتیم خانه‌ی عزیز، علی‌آقا همان‌طور که چایی داخل نعلبکی را هورت می‌کشید، نگاه معنی‌داری کرد و رو به پدرم گفت: «کور خونده‌ان… چهار تا آخوند فکر می‌کنن می‌تونن شاه رو وَردارن… اینا همه‌شو کُمونیستن… همون توده‌ای‌ها هستند که حالا با لباس آخوندی اومده‌ان… اینا اصلاً دین ندارن… بهم خبر دادن… از بالا گفته‌ان…»

 

«از بالا گفته‌ان» تکیه‌کلام همیشگی علی‌آقا بود. وقتی که این را می‌گفت، ما بچه‌ها به سقف نگاه می‌کردیم و دنبال آن بالایی می‌گشتیم که اخبار را به علی‌آقا می‌گفت. علی‌آقا ادامه داد: «از بالا بهم گفته‌ان که… دیشب خود امام رضا اومده به خواب شاه… خُب بایدم بیاد به خوابش. باید بیاد دیدنش… باباش که رضا بود، خودشم که ممدرضاس… پسراشم همه‌شون رضا…»

 

ماجرای خواب شاه را از بچه‌ها شنیده بودم، ولی تعریف آن از زبان علی‌آقا، مزّه‌ی دیگری داشت. علی‌آقا شمرده‌شمرده حرف می‌زد و به چشمان همه نگاه می‌کرد تا تأیید حرف‌هایش را ببیند، ادامه داد: «امام رضا اومده بهش گفته… پسرم محمدرضا، ناراحت نباش… تو تنها پادشاه شیعه‌ی دنیا هستی… خودم محافظتت می‌کنم.» پدرم در جواب علی‌آقا با بی‌تفاوتی گفت: «خُب خوابه دیگه… همه خواب می‌بینن… شاه هم مثل مردم دیگه آدمه… اونم خواب می‌بینه…» از قیافه‌ی گرفته‌ی علی‌آقا معلوم بود که بدجوری خورده توی ذوقش. حداقل انتظار تأیید ظاهری داشت.

 

شایعه‌ی خواب دیدن شاه، بین مردم به جوک خنده‌داری تبدیل شده بود. مردم به تمسخر می‌گفتند: شنیده‌ای بازم امام رضا اومده به خواب شاه؟”

 

 


[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، ص۵۷]

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۲۸ دی ، ۱۳۹۲

 

“شیخ «مفید» -رضی‌الله‌عنه- در جایی هلاکت یکی از دشمنان خدا را در روزی یادآور شده و گفته است که روزه‌ی این روز برای سپاسگزاری از خدا در برابر این انعام و انتقام الهی، مستحب است.

هم‌او -رحمه‌الله- در ضمن اعمال روز ۱۴ ربیع‌الاول آورده است: «در روز ۱۴ ربیع‌الاول سال ۶۴ هـ.ق، ملحد ملعون «یزید بن معاویه» -که خداوند او و تمام کسانی که در مصایبی که او بر خاندان رسول وارد کرد و راه آن را گشود، با او موافقت نموده و از آن خشنود گردیده و او را در برابر کردارش سرزنش نکردند، لعنت کند- به هلاکت رسید.»

بنابراین، شایسته است انسان این روز را به عنوان سپاسگزاری از خداوند برای نابودی پیشوای ستم و خیانت [تجاوز]، روزه بدارد و این روز، روز پرداخت صدقه و کوشش در ستایش و سپاسگزاری از خداوند است.”(۱)

 

 

 

“أقول: کان شیخنا المفید رضی الله عنه قد جعل هلاک بعض أعداء الله جل جلاله فی یوم من الأیام یقتضی استحباب‏ الصیام شکرا لله جل جلاله على ذلک الإنعام و الانتقام و قد ذکر رحمه الله فی الیوم الرابع عشر ما هذا لفظه الرابع عشر منه سنه أربع و ستین کان هلاک الملحد الملعون یزید بن معاویه لعنه الله و لعن من طرق له ما أتاه إلى عتره رسوله و مهد له و رضیه منه و مالاه علیه أقول فهذا الیوم الرابع عشر حقیق بالصیام شکرا على هلاک إمام الظلم و العدوان [و العذر] و یوم الصدقات و المبالغه فی الحمد و الشکر.”(۲)

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- ترجمۀ کامل اقبال‌الاعمال، سید بن طاووس، ترجمۀ محمد روحی، انتشارات سماء قلم، قم، ج۲، صص۶۴۷-۶۴۸

۲- إقبال‌الأعمال، علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، ط القدیمه، دار الکتب السلامیه، تهران، ج۲، صص۶۰۰-۶۰۱

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۴ دی ، ۱۳۹۲

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.