“خیلی خوب است که آدم در زمان حال زندگی بکند ولی بهتر این است که بداند آینده‌ای هم هست. یک خرده وسیع‌تر ببینیم، بهتر است.”

 

 

 

[نشریۀ راه، ش۶۱، فروردین۹۴، «آوینی؛ بنیان‌گذار جریان فکری»، نوشتۀ مینو فرشچی، ص۹۳]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۵): اسمش را اتفاق می‌گذاریم اما…

از آن استدلال‌ها(۴): از اقتضائاتِ زندگی ِ زمینی‌ست

از آن استدلال‌ها(۳): بدان که باید تابع دلیل بود

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۲۸ فروردین ، ۱۳۹۴

 

“حیرت کردن از زندگی و جهان هستی در اوایل دهۀ هفتاد میلادی، از لحاظ سیاسی، کار درست و مؤثری نبود. بسیاری از چپ‌گرایان عقیده داشتند که اشاره به معما بودن جهان یک حرکت غیرانقلابی است. مهم درک دنیا نبود، بلکه تغییر آن بود…”

 

 

 

[قصری در پیرنه، یاستین گوردر، ترجمۀ مهرداد بازیاری، انتشارات هرمس، ص۳۸]

 

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: سه شنبه، ۲۶ فروردین ، ۱۳۹۴

 

 

سیدعزت‌الله ضرغامی:

 

“به نظر من، شخصیت آقای پورنجاتی را باید مستقلا بررسی کرد. پورنجاتی یک اصلاح‌طلب اصیل نیست؛ پورنجاتی یک شخصیت اطلاعاتی بود که با آقای ری‌شهری کار می‌کرد. زمانی‌که ما در وزارت ارشاد بودیم، در بازدیدی که به همراه آقای لاریجانی از سازمان حج و زیارت داشتیم، جلسه‌ای با آقای ری‌شهری برگزار کردیم. این جلسه بین آقای ری‌شهری، آقای لاریجانی، بنده و آقای پورنجاتی بود. این نخستین برخورد من با آقای پورنجاتی بود و فکر می‌کنم آقای لاریجانی هم اولین جلسه‌ای بود که ایشان را شناخت.

برداشت من به‌عنوان فردی که به آقای لاریجانی نزدیک بودم، این بود که در آن جلسه آقای لاریجانی از آقای پورنجاتی خوشش آمد و مدتی بعد از ایشان دعوت کرد که به معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد بیاید. آقای پورنجاتی هم پذیرفت، معاون مطبوعاتی شد و همکاری خود با آقای لاریجانی را آغاز کرد.

 

وقتی آقای لاریجانی به سازمان صداوسیما رفتند، ایشان هم معاون سیما، قائم‌مقام رئیس در امور سیما و یکی از افراد نزدیک به آقای لاریجانی شد. بنابراین، آقای پورنجاتی هرگز یک فرد اصلا‌ح‌طلب نبود، نمی‌دانم اما به نظرم خوب است که مرکزی در کشور باشد که فرآیند دگردیسی کسانی را که یک‌شبه تغییر موضع می‌دهند، بررسی و تحلیل کند.

 

 

ما هم در فتنه چنین افرادی را داشتیم و هم قبل از فتنه، نمونه‌هایی داشتیم که فردی از اصولگرایی تند، به اصلاح‌طلبی تند تغییر گرایش داد. این مسائل قابل بررسی است و نتایج خوبی از درون آنها بیرون می‌آید؛ می‌توان از این طریق مسائل سیاسی کشور را آسیب‌شناسی کرد. بنابراین، طبیعی بود که وقتی آقای پورنجاتی دگردیسی پیدا کرد، تندتر از سایر اصلاح‌طلبان علیه اصولگرایان به میدان بیاید. از این‌رو، من نمی‌توانم روی نگاه آقای پورنجاتی به‌عنوان یک نگاه اصیل حساب باز کنم و از اصلاح‌طلبان اصیل صحبت می‌کنم.

 

مثلا آقای مجید انصاری در مجلس ششم ضمن اینکه خط‌و‌ربط و موضع خود را حفظ می‌کرد و انتقادات خودش را داشت، در جاهایی که احساس می‌کرد یک بحث حق و قانونی در میان است، در مقابل تندروی‌های مشارکت می‌ایستاد. بد نیست در اینجا خاطره‌ای نقل کنم. در آن دوره، جریانی بر‌خلاف قانون ایجاد شد که رهبری آن با همین آقای پورنجاتی بود و قصد داشتند مبلغ بیست و سه میلیارد تومان بودجه صدا‌و‌سیما را کاهش دهند. البته این کار را هم انجام دادند چراکه اکثریت در اختیار آنها بود. بنای این کار، در کمیسیون فرهنگی گذاشته شد که ریاست آن برعهده آقای پورنجاتی بود اما شورای نگهبان آن را رد کرد و بودجه صدا‌و‌سیما به وضعیت عادی بازگشت. در یکی از جلسات کمیسیون تلفیق در آن دوره، مرحوم آقای بورقانی حضور پیدا کرده بود. ما با ایشان خیلی رفاقت داشتیم اما آنها قصد داشتند یک کار تشکیلاتی انجام دهند و با حمایت آقای پورنجاتی این کار را انجام می‌دادند؛ حتی می‌آمدند، نامه می‌گرفتند، می‌بردند و کارهای فراوانی انجام دادند. بار نخست که این اقدام پیگیری شد، ما اجازه ندادیم رای بیاورد و فضای کمیسیون را به فضای منطقی بودجه‌ای تغییر دادیم. اما بعد، بار دیگر اینها پیگیری کردند و کاری را که می‌خواستند انجام دادند. من خاطرم هست که در آن دوره مجلس سه‌شیفته کار می‌کرد و بررسی بودجه، به جلسه شب موکول شده بود. آقای بورقانی هر قدر تلاش کرده بود که این مساله تصویب شود و این بودجه را حذف کند آقای مجید انصاری به‌عنوان رئیس کمیسیون اجازه نداده و این موضوع رای نیاورده بود. اینها به‌قدری ناراحت شده بودند که وقتی آقای بورقانی به راهرو آمد، در حالی‌که سیگار می‌کشید با ما سلام و علیک کرد و گویی فراموش کرده بود که دعوا بر سر ماست، با الفاظ بد و آنچنانی، خطاب به من می‌گفت که من حالش را می‌گیرم. من فلان و بهمان می‌کنم (کلمات غیربهداشتی). اینها را به من می‌گفت که مثلا من هم بگویم که عجب آدم بدی است. آقای بورقانی واقعا انسان صاف و ساده‌ای بود.

مجید انصاری با اینکه یک اصلاح‌طلب اصیل است در مقابل آنها ایستاد اما آقای پورنجاتی یک اصلاح‌طلب اصیل نیست؛ یعنی او باید قاعدتا از آنها بیشتر می‌نواخت و باید بیشتر نشان می‌داد که بگوید ما هستیم. در آن دوره ماجرای تحقیق و تفحص از مجلس ششم هم پیش آمد که خود موضوع مفصلی است…

 

 

تحصن یک اقدام عملی علیه نظام، ولایت و رهبری محسوب می‌شد و اینها جمع شدند و قسم خوردند. من در ردیف جلو نشسته بودم و آقای موهبتی معاون پارلمانی فعلی وزارت بهداشت و از معاونین فعال پارلمانی در آن دوره در کنار من نشسته بود…

آقای موهبتی به من گفت که فلانی! حواست باشد که خیلی چهره‌ات حالت خنده به خودش نگیرد که بهانه به دست اینها بدهی؛ چراکه آنها چهره‌های‌شان بسیار عصبی بود و ابروان‌شان را درهم کشیده بودند. جالب اینجا بود که از همه جدی‌تر، آقای پورنجاتی بود و جلوتر از بقیه، برای نظام خط و نشان می‌کشید! شما در دستگاه اطلاعاتی بودید، در بیت رهبری بودید و با ارتباطاتی که داشتید و اعتمادی که به‌ شما کردند، جایگاه‌ها و مسئولیت‌هایی داشتید.

 

در قصه فتنه وقتی ما به برخی از آقایان می‌گفتیم که بیایید و صحبت کنید و با بهانه‌های آنها مواجه می‌شدیم، می‌گفتیم شما که همه چیزتان را از نظام دارید. شما دنیایی فکر می‌کنید، وگرنه تکلیف نظام روشن است؛ یک خداست، یک رسول خداست، یک امامت است، یک ولایت‌فقیه است و یک رهبری، مگر شکی در این دارید؟! شما که همه چیزتان را از ولایت و رهبری دارید، چرا حسابگری می‌کنید که چه زمانی و چگونه حرف بزنیم؟ متاسفانه آقای پورنجاتی یکی از این افراد بود. به نظر من، چنین کاری بر اثر نادانی و تندروی بود.

البته بخشی از اصلاح‌طلبان با اینها همراهی و همکاری نکردند و بخش دیگری هم که بودند، بعدها این حرکت را نقد کردند، در واقع این حرکت، حرکت کور بیخودی بود که بگویند ما مجلس را تعطیل می‌کنیم تا نظام به فلان حرف ما توجه کند. من فکر می‌کنم ضربه‌هایی که تندروها به اصلاح‌طلبان زدند، دیگران نزدند. شاید بتوانیم این مساله را در خصوص جناح مقابل اصلاح‌طلبان هم بگوییم – و حتی در مورد همه بگوییم – اما در خصوص اصلاح‌طلبان این مساله بسیار واضح و روشن است…”

 

 

 

[هفته‌نامۀ مثلث، ش۲۵۶، ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، گفت‌وگو با عزت‌الله ضرغامی، صص۷۶-۷۸]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۶ فروردین ، ۱۳۹۴

 

پرفسور گری کارل (محمد) لگنهاوزن:

 

“بنده چندین‌بار در جلسات گفت‌وگوی ادیان بوده‌ام. هر کسی حرف خودش را می‌زند و گوش نمی‌دهد که دیگران چه می‌گویند. بعد هم با یکدیگر دست می‌دهند که بله، ما شما را دوست داریم و شما ما را دوست دارید و خلاصه آبکی!”

 

 

[مجلۀ عصر اندیشه، ش۶، فروردین ۱۳۹۴، ص۷۱]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۶ فروردین ، ۱۳۹۴

 

دکتر احمد توکلی:

 

“من همیشه گفته‌ام آقای خاتمی به نخبگان احترام کرد و محبوب نخبگان شد. آقای احمدی‌نژاد به تودۀ مردم احترام کرد محبوب تودۀ مردم شد، البته من به‌عنوان یک سیاستمدار ایراداتی به احمدی‌نژاد دارم که مردم نمی‌دانند یا اگر هم می‌دانند همه‌شان حرف مرا نمی‌پذیرند چون آن اکرام خیلی تاثیر دارد. آقای احمدی‌نژاد تمام مویرگ‌های اقتصادی جامعه را باز کرد، منابع عمومی را تا اقصی نقاط کشور برد و هر جایی که می‌بینیم آجر روی آجر گذاشت، البته معنی‌اش این نیست که همۀ این کارها درست بود. ضمن آنکه زیاد هم حرف می‌زد. حرف‌هایش هم عوام‌فهم بود. موفق‌تر از آقای روحانی و حتی موفق‌تر از آقای هاشمی در ایجاد پیوند بین خود و مخاطبین بود.”

 

 

 

[هفته‌نامۀ مثلث، ش۲۵۶، ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، گفت‌وگو با دکتر احمد توکلی، ص۹۵]

 

 

 

از هم‌این گفت‌وگو:

(+) خیلی از اصولگراها دیگر حاضر نیستند با احمدی‌نژاد باشند

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ فروردین ، ۱۳۹۴

 

احسان طبری:

 

“… در این دوران، چنانکه گفتیم، بحث بر سر آن بود که آیا دکتر مصدق متعلق به بوژوازی کمپرادور است یا بورژوازی ملی؟ قاسمی پاسخ می‌داد که دولت جبهۀ ملی نمایندۀ جناح آمریکائی بورژوازی کمپرادور (یا بورژوازی دلال) است که هیچ فرقی با شاه، رزم‌آرا، هژیر، ساعد، صدر و حکیمی ندارد. مخالفین می‌گفتند: دولت مصدق نمایندۀ بوژوازی ملی است. منظور از بورژوازی ملی آن قسمت از سرمایه‌داران متوسط و کوچک بود که با بازار سرمایه‌داری و حفظ آن از دستبرد امپریالیسم علاقه‌مند و استقلال‌طلب بودند.

قاسمی می‌گفت: «دولت مصدق از بورژوازی لیبرال منشأ گرفته و شبیه حزب «کادت» در روسیه است و نقش او گمراه کردن و فریفتن مردم است و لنین مبارزۀ برای بی‌اثر کردن آنها را در جامعه، توصیه می‌کرد و استالین معتقد بود که «کادت» نیروی سومی است که بین تزاریزم و مردم قرار گرفته و در واقع هدف اساسی او مبارزه با پرولتاریاست زیرا این نیرو در واقع نه علیه تزاریسم، بلکه علیه پرولتاریاست. فلج کردن نیروی سوم، کادت (یا دکتر مصدق) هدف اساسی حزب توده، یعنی حزب طبقۀ کارگر ایران است.

 

ملاحظه می‌کنید با چه احتجاج دور و درازی دربارۀ احکام مارکسیستی و با چه سفسطه‌های تئوری‌بافانه وضع کشور را بغرنج می‌کردند. شعار ملی کردن صنایع نفت از طریق سفسطه‌های تئوریک به راه دوری می‌رفت و لاجرم به هیچ مبدل می‌شد موضوع زندۀ روز از میان می‌رفت و ساخته‌های ذهنی جای آن را می‌گرفت.

 

پلنوم چهارم ماهیت دولت مصدق را بورژوازی ملی معین کرد و پس از پلنوم چهارم یعنی پس از سال ۱۳۳۶ ثناخوانی از مصدق و بورژوازی ملی و ملی‌گرائی آغاز شد. این هم یک سفسطۀ تئوریک و بی‌پایه بود…

 

 

قضیۀ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مطلب دیگری بود که مورد دقت پلنوم قرار گرفت. این سؤال مطرح بود که چگونه حزب [توده] با داشتن ۶۰۰ عضو سازمان افسری در مقابل تظاهرات اوباش، بی‌عمل باقی ماند و با وجود شعارهای گرم و داغ پیش از کودتا، که وعدۀ واکنشهای بسیار جدی علیه هر کودتائی می‌داد، کوچکترین تکانی به نشان نداد.

 

روشن شد که در ابتدا یکی از اعضاء هیئت اجرائیه در ایران، مهندس علوی، پس از اطلاع از تظاهرات اوباش، پیشنهاد کرد که همۀ کارگران را برای دفاع از حکومت مصدق به کوچه‌ها دعوت کنیم. ولی کیانوری توصیه کرد که بدون اطلاع مصدق این عمل صحیح نیست و قرار شد از مصدق بپرسند. کیانوری با تلفن با مصدق تماس گرفت. مصدق اطمینان داد که دولت بر وضع مسلط است و حزب بهتر است کاری نکند.

با این خبر چهار ساعت گرانبها را تلف کردند. دو ِ بعد از ظهر، که غوغای کودتا بلند شد، و صدای توپ وخیم بودن وضع را نشان داد، بار دیگر به مصدق تلفن شد. مصدق گفت هر اقدامی که می‌خواهید بکنید، دولت تسلطی بر اوضاع ندارد. در این موقع کوشش شد افراد رابط با حوزه‌ها را برای تجهیز افراد حزبی پیدا کنند، افراد رابط را نیافتند. زیرا بخشنامۀ روز ۲۶ مرداد رهبری [حزب توده] دستور می‌داد که افراد از تظاهر خودداری ورزند.

 

آیا این داستان درست است؟ در مورد سراسر اجزاء این داستان سؤالات مختلفی مطرح است که تا امروز حل نشده است. اکنون که اسناد فراوان رو شده، معلوم می‌شود که مصدق از کودتا مطلع بوده است. فرضیه‌ای وجود دارد که شوروی نیز از جریان کودتا مطلع بوده و با آن نوعی موافقت داشته است و عمل بازدارنده از طرف کیانوری و هیئت اجرائیه ناشی از این جریان است.

 

می‌گویند، وقتی هفتاد نفر از سازمان نظامی حزب توده محکوم به اعدام شدند، سیدضیاء نزد شاه وساطت کرد و تیربارانها پس از بیست و نه نفر متوقف شد و این نتیجۀ موافقتهائی بود که شده بود.

به هر جهت تردیدی نیست که در اینجا فاجعۀ بزرگی است که بار دیگر دست ابرقدرتها در آن حس می‌شود. قطعنامۀ پلنوم چهارم در این موضوع سطحی است و قضایا را افشاء نکرده است…”

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، صص۱۷۰-۱۷۱]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

کژراهه (۴): کیانوری این‌ریختی مدیریتِ بحران می‌کرد!

کژراهه (۳): این است انترناسیونالیسم در عمل!

کژراهه (۲): استالین مُرد اما استبداد هم‌چنان ماند

کژراهه (۱): تاریخ شهادت می‌دهد مارکسیست‌های ایرانی مزدور ِ شوروی بودند

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ فروردین ، ۱۳۹۴

 

 

“هفته‌نامۀ مثلث: می‌گویند اگر آقای احمدی‌نژاد بیاید معادلات جریان اصولگرایی به هم می‌ریزد. واقعا همین است؟ آمدن او چقدر تاثیر در آرایش انتخاباتی اصولگرایان دارد؟ او را می‌پذیرید یا کنار می‌زنید؟

 

دکتر احمد توکلی: من که حاضر نیستم به هیچ وجه با او باشم. فکر می‌کنم خیلی از اصولگراها این طور هستند.

 

هفته‌نامۀ مثلث: نوع مواجهه حاکمیت با آقای احمدی‌نژاد را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

 

دکتر احمد توکلی: احمدی‌نژاد از نظر من اهلیت و صلاحیت این کارها را ندارد. اگر بخواهیم به ضوابطی که حرف می‌زنیم پایبند باشیم، کسی که جلوی قانون می‌ایستد می‌گوید من قانون را قبول ندارم، شورای نگهبان برای او نامه می‌نویسد و می‌گوید: «تو نمی‌توانی تشخیص‌دهنده قانون باشی» بعد احمدی‌نژاد می‌گوید «قانونی که مفید نبینم اجرا نمی‌کنم»، این اصلا دویی در عالم سیاست است. نمی‌شود اجازه داد چنین کسی در عالم سیاست فعال باشد. اگر اجازه دهند معنی‌اش این است که به حرف‌هایی که می‌زدند پایبند نیستند.”

 

 

 

[هفته‌نامۀ مثلث، ش۲۵۶، ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، گفت‌وگو با دکتر احمد توکلی، ص۹۷]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ فروردین ، ۱۳۹۴

 

 “به نظر من هر چیز ِ «غیر طبیعی» هم طبیعی است.”

 

 

 

[قصری در پیرنه، یاستین گوردر، ترجمۀ مهرداد بازیاری، انتشارات هرمس، ص۳۱]

 

 

 


هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۴): از اقتضائاتِ زندگی ِ زمینی‌ست

از آن استدلال‌ها(۳): بدان که باید تابع دلیل بود

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۴ فروردین ، ۱۳۹۴

 

دکتر شریف لک‌زایی:

 

“… حکمت متعالیه یک فلسفه و یک مکتب فلسفی است. وقتی از فلسفه سخن می‌گوییم، یعنی یک زبان خاص دارد. نگاه و زبان فلسفی یک زبان استدلالی و برهانی است و همه چیز باید از زیر تیغ استدلال عبور کند. بنابراین منطق با «نگاه جهانی» است و مختص به یک جغرافیای خاص نخواهد بود. بنابراین وقتی همه چیز در مسیر استدلال و برهان باشد، می‌تواند یک نگاه جهانی داشته باشد و با دنیا تعامل کند. اما فقه ما اینچنین نیست، چون یک نگاه منطقه‌ای دارد و فقط در فضای اسلامی به‌صورت عام و در فضای شیعی و سنی با نحله‌های مختلف، قابل طرح است. البته برخی احکام فقهی امکان طرح در فضای بین‌المللی را دارا هستند، ولی مسلماً کلیت فقه به دلیل محصور شدن در یک فضای جغرافیایی خاص، قابلیت جهانی‌شدن ندارد.

 

زبان فلسفه مانند فقه نیست، بنابراین مباحث کلیدی و اصلی بشر، پرسش‌های «فرامکانی» و حتی «فرازمانی» بشر در فلسفه طرح می‌شود، مورد گفت‌وگو قرار می‌گیرد و پاسخ‌هایی را در هر زمانی دریافت می‌کند. از این منظر می‌توان گفت نه تنها حکمت متعالیه، بلکه دیگر حکمت‌های اسلامی مانند حکمت موسوم به مشّایی (به تعبیر درست‌تر حکمت برهانی سینوی) هم این خصوصیت را داراست. همچنین حکمت فاضلۀ فارابی، حکمت اشراقی سهروردی و حکمت خواجه‌نصیرالدین طوسی هم از این مسیر می‌گذرد تا به حکمت متعالیۀ صدرایی می‌رسد که آن هم می‌تواند واجد این خصوصیت و این فضای ذهنی و زبانی باشد. بنابراین فلسفه می‌تواند در مفاهیم عقلی در دنیا و به تعبیر برخی بزرگان در جریان اندیشۀ نظر در مسائل فلسفی تاثیرگذار باشد و با جریان‌های اندیشه‌ای در دنیا وارد بحث و گفت‌وگو شود…”

 

 


[مجلۀ عصر اندیشه، ش۶، فروردین ۱۳۹۴، ص۷۸]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۲۲ فروردین ، ۱۳۹۴

 

دکتر محمد لگنهاوزن:

 

“«بنیادگرایی اسلامی» اصطلاحی است که روزنامه‌نگاران غربی با قیاس به «بنیادگرایی مسیحی» جعل کرده‌اند. این اصطلاح در جهان تسنن به گروه‌های نظیر «اخوان المسلمین» که از جنبش سلفیه بر جای مانده‌اند، اطلاق می‌شود و عملاً به هر جنبش فعال سیاسی، اعم از شیعه یا سنی، که با غرب‌گرایی مخالفت کرده و خواستار اجرای شریعت اسلام باشد، بنیادگرایی اسلامی گفته می‌شود. روزنامه‌نگاران [غرب] گاه کسانی را هم که رویکردی اصلاح‌طلبانه یا حتی تجددگرایانه به شریعت اسلام اتخاذ می‌کنند، بنیادگرا می‌دانند. کافی است که موضع‌گیری بر ضد غرب با تشویق به بازگشت به اسلام همراه باشد تا آنها برچسب بنیادگرا را بر فرد بزنند…”

 

 


[خردنامه همشهری، ش۱۵ ، خرداد ۱۳۸۶، چرا سنت‌گرا نیستم؟ (نقدی بر آراء و اندیشه‌های سنت‌گرایان)، نوشتۀ دکتر محمد لگنهاوزن، ترجمۀ منصور نصیری، ص۱۶]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۲۲ فروردین ، ۱۳۹۴

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.