حجت‌الاسلام حیدر مصلحی:

 

“… بنده زمانی که به‌عنوان وزیر اطلاعات کار خودم را شروع کردم که بیش از دو ماه از اعتراضات بعد از انتخابات می‌گذشت و به همین دلیل بعد از فتنه وارد جریان‌ها شدم. تا آنجا که در جریان بودم به من اطلاع دادند، این‌طور نبود که کارکنان وزارت اطلاعات قبل از فتنۀ ۸۸ هشدارهایی را نداده باشند و فضا را رصد نکرده باشند و برای بعد از انتخابات برنامه‌ای را در نظر نگرفته باشند، بلکه در جریان بودند و فضا را نیز رصد کرده و حتی هشدارهایی داده بودند. اما شاید به برخی از گزارش‌های آن‌ها توجهی نشده بود تا اینکه جریان‌های بعد از انتخابات رخ داد…”

 

 


 

[هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ ۲۲۲، ۶ دی ۱۳۹۳، ص۳۹]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۰ دی ، ۱۳۹۳

 

«دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» مزخرفِ محض بود؛ البته با اسمی فریبـا. چن سالی بود که اسم ِ این کتابو شنیده بودمو قصد داشتم وقتی به‌ش دست‌رسی پیدا کردم خوندن‌شو از دست ندم؛ اما حالا که یه نفس خوندم‌ش باید بگم ارزش‌شو نداشت.

 

 

***

 

 

«از گشتِ ارشاد تا چادر ِ المیرا» از اون دست نوشتارهایی‌یه که ظاهری شبهِ داستان دارن و چون قصدشون پاسخ به شبهاته، از فرم ِ سخن‌رانی و توضیحاتِ اطناب‌گونه خلاصی ندارند. پیش‌تر کتابایی با هم‌این فرم رو مطالعه کرده بودم؛ مثلاً «مناظرۀ دکتر و پیر»ِ شهید هاشمی‌نژاد؛ که تو نوجوونی خونده بودم‌ش؛ و حالا بعید می‌دونم تودۀ نوجوونای ام‌روز رغبت داشته باشن به این‌گونه کتابا. هرچند فارغ از نقدهای جزئی که به برخی فرازها و صحنه‌پردازی‌هاش دارم، به‌نظرم این‌که نویسنده، موضوعی با این پیچیده‌گی و حواشی ِ تمام‌ناشدنی رو تونسته زیر ِ ۱۰۰صفحۀ جیبی جم‌وجور کنه، جای تقدیر داره. شاید برگزاریِ مسابقۀ کتاب‌خونی سبب بشه پاسخ‌هایی که به شبهات داده، بیش‌تر خونده بشه.

 

خیزی که نویسنده برای بیانِ عقایدِ اسلامی و آرمان‌ها برداشته رو درک می‌کنم و برای سعی‌ش ارزش و احترام قائل‌م. این‌م روشی‌یه خب. هرچند شخصاً ساخت و پرداخت‌های کاملاً غیرمستقیم رو ترجیح می‌دم. اما این‌طور کتاب‌ها هم طیفی از مخاطبین رو جلب خواهد کرد.

 

 

 


هم‌چو‌ن‌این:

بر حاشیۀ چند کتاب (۲)، (۱)

 

موضوع: دربـارۀ یک/چند کتاب
تاريخ: یکشنبه، ۷ دی ، ۱۳۹۳

 

یَرِه‌گَه کار مو و تو دِرَه بالا می‌گیرَه

ذره‌ذره دِرَه عشقت تو دلُم جا می‌گیرَه

 

روز اول به خودُم گفتُم اِیَم مثل بَقی

حالا کم‌کم می‌بینُم کار دِرَه بالا می‌گیرَه

 

چن شَبَه واز مث بیس سال پیش از ای مرغ دلُم

تو زمستون بَهنِۀ سبزه و صحرا می‌گیرَه

 

چن شَبَه واز مِدوزُم چشهامه تا صبحه به چُخت

یا به یک سَم بیخودی مات مِمَنَه، را می‌گیرَه

 

تا سحر جُل مزنم خواب به سراغم نِمیه

هی دلُم مثل بَچَه بهنۀ بیجا می‌گیرَه

 

موگومش هر چی که مرگت چیَه کوفتی! نمِگَه

عوضش نق مِزَنَه ذکر خدایا می‌گیرَه

 

پیری و معرکه‌گیری که مِگَن کار مویَه

دفتر عمر، دِرَه صفحۀ پینجا می‌گیرَه

 

او که عاشق شده پنهون مُکُنه مثل اویه

که سِوار شتر و پوشتشِه دولّا می‌گیرَه

 

کُتا کردن دامنار تا بیخ رون مشتی عماد!

دیگَه مجنون توی خواب دامن لیلا می‌گیرَه

 

 

 

عماد خراسانی

 

 

 

یَرَه: جانم، عزیزم

دِرَه: داره، دارد

ایَم: این هم

بَقی: بقیه

بَهنَه: بهانه

مودوزم: می‌دوزم

صبحه: صبح

چُخت: سقف

سَم: سمت

مِمَنَه: می‌ماند

جُل: وول

مِزِنُم: می‌زنم

نِمیَه: نمی‌آید

موگومِش: می‌گویمش

نَمِگه: نمی‌گوید

مُویَه: من است، منه

مُکُنَه: می‌کند

اویَه: اوست

پوشتِشه: پشتش را

کُتا: کوتاه

 

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۷ دی ، ۱۳۹۳

 

محمدحسن روزی‌طلب:

 

“… حتی پیش از استقرار کامل خط امام و حذف جناح معاند از عرصۀ سیاسی در سال ۱۳۶۰، همواره نحوۀ مواجهه با امریکا به‌عنوان یکی از مهمترین شاخصه‌های جریان‌های سیاسی به‌حساب می‌آمد. در ۲۴ بهمن ۱۳۵۷، دو روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، چریک‌های چپ‌گرای موسوم به فدایی خلق به سفارت امریکا حمله کردند اما به دستور امام خمینی(ره) ساعاتی بعد بیرون ریخته شدند.

کمتر از یک سال بعد اما این‌بار دانشجویان پیرو خط امام بودند که در صبح ۱۳ آبان ۱۳۵۷ وارد سفارت امریکا در تهران شدند؛ آن‌ها می‌خواستند تنها سه روز و حتی اگر شده ساعاتی در باغ مصفای سفارت امریکا باقی بمانند اما نهیب امام خمینی مبنی بر این که خوب جایی را گرفتید و مراقب باشید بیرونتان نکنند موجب شد تا آنها ۴۴۴ روز در سفارت امریکا که دیگر لانۀ جاسوسی خوانده می‌شد، ماندنی شوند…”

 

 

 


[هفته‌نامۀ رمز عبور، شمارۀ ۶، ص۱، سرمقاله: «مأموریت نهایی»، نوشتۀ محمدحسن روزی‌طلب]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) اولین حمله به سفارت امریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی

(+) توده‌ای‌ها می‌خواستند به سفارت امریکا حمله کنند

بحران(۱): این بار هم مثل آن بار است!

(+) ۹۲/۶/۱۲

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۷ دی ، ۱۳۹۳

 

 

“… و حالا اعتراف می‌کنم که در تمام این مدت اگر کوتاه می‌آمده‌ام، به این دلیل بوده است که حوصلۀ تنهایی را نداشته‌ام، آن هم در آن‌جا. آن‌جا من به شدت وابستۀ او بودم. نمی‌خواهم بگویم عاشق نبودم، نه، اما اگر بگویم به خاطر عشقی که به او داشته‌ام، برای آشتی پیشقدم می‌شده‌ام، دروغ گفته‌ام. این بیشتر یک حرکت تاکتیکی بود، که خانه همچنان امن بماند، که او در دیوانگی آن‌قدر پیش نرود که من گرما را از دست بدهم، چون خود را خسته‌تر از آن احساس می‌کردم که در دعوا پیش بروم، و همین احساس باعث شده است که او خود را در این رابطه برتر ببیند و تا آن‌جا پیش برود که برای حفظ رابطه هیچ مسئولیتی احساس نکند و هرچه خواست بگوید و هر کار خواست بکند با این اطمینان که هیچ اتفاقی نمی‌افتد و همه‌چیز درست خواهد شد…”

 

 

 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص۶۷]

 

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ آذر ، ۱۳۹۳

 

احسان طبری:

 

“… در ماهیت، عملکرد مارکسیستها در ایران، اجرای خدمت به ابرقدرت شرق بود. مارکسیستها (یعنی کسانی که با اعتقاد به جهان‌بینی و ایدئولوژی مارکسیسم نبرد در راه آن را پذیرفته بودند)، به طوع و رغبت، تحت عنوان «قبول روش بین‌المللی جنبش کارگری» (انترناسیونالیسم)، در قبال منافع ابرقدرت شرق، بعنوان «وطن» این انترناسیونالیزم بیعت کردند و در نتیجه پروائی نداشتند که در این کار خانواده، مصالح و منافع مردم کشورشان را لگدمال کنند…

 

حزب مارکسیستها در ایران، صرفنظر از هر نامی که به خود نهاده باشد (سوسیال دمکرات، عدالت، کمونیست، توده) یک سازمان وابسته به ایدئولوژی اروپایی و بیگانه از واقعیت جامعۀ ایران با تمام عواقب و نتایج ناشی از این بیگانگی بود. البته بعضی از مارکسیستهای ایرانی کوشیدند تا این طرز تفکر را در کالبد ایرانی جای دهند، ولی کوشش آنها حقیر و بی‌ارزش و بی‌فایده بود و از آنجا که مارکسیستهای ایرانی جرئت نمی‌کردند از اصول ماده‌گرایی (ماتریالیسم) و «انترناسیونالیسم پرولتاری» گامی فراتر گذارند، تمامی کوشش‌شان تکرار مکرر عبثی می‌شد که انعکاسی در حیات جامعۀ ایران نداشت…

 

… مارکسیستهای ایرانی با قبول یک ایدئولوژی الحادی و نفی اصالت شرقی و اسلامی، راه بیگانگی از جامعۀ ایران را در پیش گرفتند و برنامۀ عمل آنها، برخلاف آنچه که می‌پنداشتند در راه بهبود جامعۀ ایران نبود. عمل آنها تبعیت از سیاست روزانۀ دولت شوروی بود. در جنبش گیلان، مبارزۀ آنها علیه میرزا کوچک‌خان بود. در جریان رسیدن رضاخان به سلطنت، مبارزۀ آنها علیه آیت‌الله شهید سیدحسن مدرس بود. در جریان دسایس آمریکا و انگلیس برای غارت نفت ایران، مبارزۀ آنان تلاش برای بدست آوردن امتیاز نفت شمال برای شوروی بود. بعدها، مبارزۀ آنها در خدمت به تجزیه‌طلبان آذربایجان و کردستان و تقویت سیاست خائنانۀ قوام‌السلطنه مصروف شد. سپس مبارزۀ آنها، در دوران جنبش وسیع ملی مردم ایران، علیه ملی کردن صنایع نفت متوجه گردید و در دوران سیطره و دیکتاتوری محمدرضا پهلوی اعضاء حزب توده عملاً هیچ کاری نکردند و در جریان انقلاب اسلامی خواستند از پیروزی جنبش استفاده کنند… رهبری حزب توده پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خیال میوه‌چینی از آن برآمد…

 

حزب توده در تمام این دوران [فعالیتِ تشکیلاتی]، بجز دورۀ کوتاهی که در اثر پیروزیهای ارتش شوروی بر ارتش هیتلری تا حدی در ایران رونقی یافتند، در مواقع دیگر نتوانستند نظر اعتماد توده‌ها را به خود جلب کنند. در آن دوران کوتاه نیز که موفق به داشتن هشت وکیل در مجلس چهاردهم شدند، این «موفقیت» را نه در اثر اقبال مردم، بلکه از طریق روشهای ناپاک و متقلبانه، و بست و بندهای پلید با فئودالها و صندوق جعلی و غیره بدست آوردند. در همین دوران رونق، حزب با اشتباهات سنگینی مانند دفاع از امتیاز نفت شمال و تقویت جریان آذربایجان حیثیت سیاسی خود را از دست داد…

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، صص ۱۴ و ۲۰-۲۲]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۳ آذر ، ۱۳۹۳

 

 

معصومه ابتکار:

 

“… حجم هزاران سندی که از فایل‌ها و گاوصندوق‌های سفارت بیرون آمد آن‌قدر زیاد بود که ما را چندین ماه به خود مشغول کرد. با این حال دو بشکه کاغذ رشته‌رشته‌شده‌ای که در اتاق مخابرات وجود داشت، فکرمان را مشغول می‌کرد.

اسناد دست‌نخورده‌ای که در دست ما بود اکثراً به‌عنوان محرمانه طبقه‌بندی شده و تنها تعداد معدودی از آنها سری بود. می‌دانستیم که اکثر اسناد سری و فوق سری را می‌توان در آن بشکه‌ها یافت و به هویت صدها ایرانی که در زمینه‌های استراتژیک به امریکا خدمت کرده بودند، پی برد.

وقتی دانشجویان همقطار ما برای بازدید از اتاق مخابرات آمدند به آنها هشدار دادیم که به کاغذهای رشته‌رشته‌شده دست نزنند. برادر علی که از دانشجویان رشتۀ مهندسی بشمار می‌رفت توصیه کرده بود: «به رشته‌ها دست نزنید. از روی ترتیب قرار گرفتن آنها در بشکه می‌توان در کنار یکدیگر قرارشان داد.»

با توجه به وقت کمی که امریکایی‌ها در اتاق مخابرات داشتند، بعید بود فرصتی برای در هم ریختن رشته‌ها بدست آورده باشند.

 

 

بیشتر ما عقیده داشتیم بازسازی سندها غیرممکن است و هر تلاشی برای این کار بی‌نتیجه خواهد بود. اما در نهایت، برادر علی موفق شد. وقتی بر کاری تمرکز می‌کرد قیافه‌اش دیدنی بود: لاغر، دارای محاسن، عصبی و هیجان‌زده. این ویژگی‌ها به همراه تسلط کامل او به زبان انگلیسی، ذهن ریاضی و شور و علاقه‌اش از وی فرد مناسبی برای این کار می‌ساخت. او شب و روز کار کرد تا توانست فرمولی برای احتمال بازسازی رشته‌های کاغذ درست کند.

یک روز بعد از ظهر مشتی از رشته‌ها را از بشکه بیرون آورده، بر روی ورق سفیدی از کاغذ گذاشت و بر مبنای محتوا، آنها را گروه‌بندی کرد. آن روز چند ساعتی به او کمک کرده و توانستیم رشته‌هایی را که به یکی دو سند تعلق داشت کنار یکدیگر قرار دهیم. کار بسیار سختی بود. حتی صاف قرار دادن رشته‌های کاغذ در کنار یکدیگر دشوار بود. پس از پنج ساعت تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد یکی-دو تا از سندها بازسازی شد. ولی برادر علی بسیار مصمم بود. روز بعد دوباره با گروهی از خواهران از مرکز اسناد دیدن کردیم. با لبخند گفت: «بیایید و ببینید. به یاری خدا، با ایمان و کمی کوشش می‌توانیم غیرممکن‌ها را ممکن کنیم.»

 

نخستین سند را کاملاً بازسازی کرده و به دقت رشته‌ها را به یکدیگر چسبانده بود. متن سند خوانده می‌شد و دربرگیرندۀ یک سری اطلاعات نظامی بود. نام منبع سند را به رمز نوشته بودند. با شورای مرکزی تماس گرفته و آنها به همراه حجت‌الاسلام موسوی خوئینی‌ها آمدند. آنها اسناد رشته‌رشته‌شده را به دقت بررسی و توصیه کردند که به کار خود ادامه دهیم، با این تأکید که این اسناد ممکن است اهمیت بسیار زیادی برای دفاع از انقلاب داشته باشد.

برادر علی که از شدت خوشحالی در پوست نمی‌گنجید تصمیم گرفت گروهی از دانشجویان را به این کار بگمارد. تا روز بعد بیش از بیست نفر داوطلب شده بودند. او شیوۀ کار را برای آنها تشریح کرد. ابتدا باید با مشتی از رشته‌های کاغذ شروع و آنها را به دقت طبقه‌بندی کرد. آنگاه کار را برروی تخته‌ای مسطح که کش‌هایی برای محکم نگه‌داشتن رشته‌ها به آنها متصل بود، ادامه داد. کار کُندی و خسته‌کننده‌ای بود و پس از تقریباً یک ماه، نخستین گروه دانشجویان حوصله‌شان سر رفت. بنابراین از گروه دوم داوطلبان دعوت کردیم و کار ادامه یافت.

 

یکی از خواهران به نام اشرف که دانشجوی فوق لیسانس مکانیک بود تا آخر کار -یعنی تقریباً ۲۰ ماه- پروژه را رها نکرد. وقتی کار سرعت گرفت، دانشجویان هر هفته پنج تا ده سند را بازسازی می‌کردند. تا زمانی که گروگان‌ها در سفارت بودند اشرف با همۀ گروه‌ها کار می‌کرد، ولی وقتی بعد از تلاش نافرجام امریکا برای نجات گروگان‌ها، آنها را در شهرهای مختلف پراکنده کردیم، دانشجویان نیز متفرق شدند و هر یک به سر کار یا تحصیل خود بازگشتند.

در آن زمان بود که گروه‌های داوطلب دانش‌آموزان دبیرستانی یا جانبازان انقلاب را برای ادامۀ این کار سازمان‌دهی و تا سال ۱۳۶۴ بدان ادامه دادیم. در مجموع ۳۰۰۰ صفحه شامل ۲۳۰۰ سند بازسازی و در ۸۵ جلد منتشر شد. با این کار طیف وسیعی از منابع اطلاعاتی و جاسوسان در موقعیت‌های حساسی همچون ادارات دولتی و ارتش شناسایی شدند. چندین شبکۀ جاسوسی، از جمله یک توطئۀ کودتای تمام‌عیار کشف و نقش بر آب شد…”

 

 

 

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص۱۴۷-۱۴۹]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۸): مروری بر پروندۀ SD LURE

تسخیر(۷): جاسوس نبودند جاسوس بودند

تسخیر(۶): اسنادِ لانۀ جاسوسی نشان می‌داد گروه فرقان با امریکایی‌ها در تماس بود

تسخیر(۵): اصرار بنی‌صدر بر تحویل اسنادِ لانۀ جاسوسی به دولت

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۵ مهر ، ۱۳۹۳

 

 

زاهد و سبحۀ صد دانه و ذکر سحری

 من و پیمودنِ پیمانه و دیوانه‌گری

 

چون همه وضع جهانِ گذران در گذر است

 مگذر از عالم ِ شیدایی و شوریده‌سری

 

تا کی از شعبدۀ دور ِ فلک خواهد بود

بادهٔ عیش به جام ِ من و کام ِ دگری

 

تا شدم بی‌خبر از خویش، خبرها دارم

بی‌خبر شو که خبرهاست در این بی‌خبری

 

تا شدم بی‌اثر، از ناله اثرها دیدم

بی‌اثر شو که اثرهاست در این بی‌اثری

 

تا زدم لافِ هنر خواجه به هیچم نخرید

بی‌هنر شو که هنرهاست در این بی‌هنری


تا سر ِ خود نسپردیم به خاکِ در ِ دوست

 خاطر آسوده نگشتیم از این دربه‌دری

 

بیستون تابِ دم ِ تیشهٔ فرهاد نداشت

عشق را بین که از آن کوهِ گران شد کمری

 

تا فروغی خطِ آن ماه درخشان سر زد

فارغم روز و شب از فتنۀ دور ِ قمری

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ مهر ، ۱۳۹۳

 

خاطره‌ای که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی تو دیدارش با خانوادۀ شهید قدوسی، از عدم ِ هم‌راهی ِ آیت‌الله مصباح یزدی نقل کرده، و به‌گفتۀ او  قهر ِ ۱۰سالۀ آیت‌الله خامنه‌ای رو در پی داشته، بحث‌هایی رو پیش کشید؛

(+) خاطره هاشمی از قهر ۱۰ ساله رهبری

(+) توضیح ضروری درباره یک حاشیه نگاری تاریخی

(+) سَیَعْلَمُونَ غَدًا مَّنِ الْکَذَّابُ الْأَشِرُ؛ بخشی از گفت‌وگوی منتشرنشده علامه مصباح با مرحوم آقای عسگراولادی در تاریخ ۱۳۹۰/۸/۱۱


 

 

هفته‌نامۀ پنجره، تو شمارۀ  ۲۱۲، ۵ مهر ۹۳، به این موضوع پرداخته.


وقتی خوندم‌ش به‌نظرم مفید و قابل استفاده اومد. به‌خصوص حرفای آقای رضا صنعتی، که دغدغۀ ویژه‌ای دربارۀ آیت‌الله مصباح داشته و داره؛ ایشون البته دربارۀ آیت‌الله هاشمی هم دغدغۀ ویژه‌ای داره. و نیز حرفای آقای عباس سلیمی نمین، که حرفاش تقریباً هم‌اون چیزی‌یه که خودِ من از این ماجرا دریافت کردم. این‌که توی این مقوله، از حدودِ انصاف خارج نشدند و نیز انتقادِ ضمنی‌شون به موضع ِ آیت‌الله مصباح تو این روایتِ تاریخی، برای من قابل تأمل بود.

حرفای حجت‌الاسلام سیدحمید روحانی، وزنی نداشت.

و کاش تو گفت‌وگو با غلامعلی رجایی، سؤال‌های قرص و محکمی پرسیده می‌شد؛ نه این‌طور آبکی و لوس.

 

 

 

به‌هرحال، این ۱۴صفحه مطلب رو  می‌تونید از این‌جا [۲/۶۸مگابایت] دریافت کنید.


دیدم حجت‌الاسلام رضا صنعتی توی سایت‌شون ادعا کردن که حرفاشون سانسور شده. من که مقایسه کردم، سانسوری ندیدم. توی متن ِ سایتِ ایشون، فقط جمله‌ای هست به‌نقل از فردی بی‌نام -از بزرگان جبهۀ پایداری- دربارۀ سابقۀ موافقتِ موضع ِ آیت‌الله مصباح با آیت‌الله هاشمی دربارۀ شریعتی، به‌نسبتِ موضع ِ آیت‌الله خامنه‌ای که از شریعتی دفاع می‌کرده؛ گویا فقط هم‌این بخش حذف شده.

 

 

 

موضوع: پی‌دی‌اف‌بازی با برخی کتب و مجلات
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ مهر ، ۱۳۹۳

 

 

“از اَنَس یه طریق مرفوع آمده است که پیامبر فرمود:

«همه‌ی اصحابم را در بهشت دیدم؛ جز معاویه را. بعد از هفتاد و یا هشتاد سال او را دیدم؛ از او سؤال کردم: در این مدت کجا بودی؟ گفت: زیر عرش خدا که او با من مناجات می‌کرد و من با او. او به من درود می‌فرستاد و من به او و می‌گفت: این در عوض فحش‌هایی است که در دنیا خورده‌ای».

 

 

این حدیث از ساخته‌های عبدالله‌بن‌حفص وکیل است و ابن‌عدی گفته است: «این حدیث ساختگی است و شک ندارم که او سازنده‌ی آن است».

خطیب گفته است: «این حدیث از لحاظ سند و متن باطل است».

ابن‌عساکر گفته است: «این حدیث نادرست بوده و در بین راویان آن، افراد گمنام وجود دارند».”

 

 



[احادیث جعلی، فرح جوشقانی، انتشارات آفتاب توس، صص۱۵۹-۱۶۰]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۵ شهریور ، ۱۳۹۳

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.