“قزلباش به معنی سرخ‌کلاه است و مشخصۀ اصلی مریدان و پیروان صفویان بوده است. این کلاه ۱۲ ترک به نشانۀ ارادت به دوازده امام و تعلق آن‌ها به تشیع اثنی‌عشری بوده است.

ایلات عمدۀ قزلباش شامل: استاجلو، شاملو، افشار، روملو، ذوالقدر، تکه‌لو و قاجاراند.”

 

 

 

 

[تاریخ معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، دکتر موسی فقیه حقانی، نشر آرما، ص۱۸، پاورقی۱]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۳ تیر ، ۱۳۹۳

 

 

دکتر موسی نجفی:

 

“کلیدهایی در تاریخ ایران وجود دارد که به انسان می‌فهماند طرف مقابل بی‌طرف است یا این که غرض‌های خاصی دارد. باید در تاریخ ایران کار کرد تا متوجه این مطلب شد. غرض‌ها در جاهای به‌خصوصی بروز می‌کند، مثل امروز که اگر بخواهید غرض را بیابید باید در لابه‌لای شعارها و ادعاها جستجو کنید؛ مثلا امروزه عده‌ای می‌گویند: مردم باید مشارکت داشته باشند. می‌گوییم حرف بدی نیست ولی آن‌ها بحث و خط سیاسی خاص خود را با یک جملۀ دیگر نشان می‌دهند که روشن می‌شود منظور چیز دیگری است و آن این که مثلا طرف مقابل اهل استبداد است و آزادی را نمی‌خواهد.

در مسائل تاریخی نیز همین‌گونه است. مثلا در یکی-دو قرن اخیر گروه‌ها و شخصیت‌هایی داریم که وقتی روی آن‌ها دست می‌گذارند، آدم می‌فهمد که این‌ها درصدد تحمیل مسئلۀ خاصی هستند، یا جریاناتی در تاریخ است که روشنفکران نمی‌توانند از آن بگذرند؛ مثل «بابیه» که وقتی انسانی مسلمان، تاریخ را نگاه می‌کند نمی‌تواند از آن بگذرد و یک جریان منفی برای ماست؛ اما کسی که نگاه روشنفکری دارد، بابیه برایش جذاب است؛ مثلا ادوارد براون در کتاب «یکسال در میان ایرانیان» نگاهی مثبت به مذهب بابیه دارد.

 

در اصل، عناصر غربی با بابیه احساس همدردی می‌کنند. روشنفکران نیز با بابیه خوب هستند، چرا که بابیه کلیۀ صفات روشنفکری ایران را دارد، ظاهرا انقلابی و ضد ظلمند، با روحانیت ضدند، منحرفند، یک دین نو آورده‌اند و …  حتی امروز هم بحث بابی‌ها و ازلی‌ها برای روشنفکران ما جذاب است.

 

 

به نظر می‌آید که خراب کردن علمای بزرگ شیعه در تاریخ ایران -به‌ وسیلۀ برخی مورخان مشکوک- یک قسمتش از خطّ بابیهاست؛ مثلا یحیی دولت‌آبادی، رئیس فرقۀ «ازلیه» و نویسندۀ کتاب «حیات یحیی» است که از نگاه امثال او می‌توان بسیاری از حب و بغض‌های تاریخی خاصی را فهمید. مثلا او با مدرس بد است و در کتاب خود به وی نسبت‌های نادرست می‌دهد؛ یعنی نقاط قوت تاریخ علمای ما را این‌گونه تحریف و منفی می‌نماید. در اصل، خواندن این کتاب به ما خط می‌دهد؛ مثل رادیوهای بیگانه که اگر از کسی تعریف کنند باید به او شک کرد و به هر کس که بیشتر اهانت نمایند باید فهمید که این فرد حتما خصوصیات مثبت و بارزی دارد.

 

امثال کسروی در جاهایی خودشان را نگه می‌دارند ولی دولت‌آبادی نمی‌تواند چون ازلی و منحرف است؛ هم خودش و هم پدرش علی‌محمد دولت‌آبادی. البته هر دو هم ظاهرا معمم هستند، ولی هر دو بابی و مشکوکند؛ وقتی کتاب حیات یحیی را ورق می‌زنیم هر نوع انحرافی در این آدم جمع است و جالب این جاست که کتاب همین فرد هنوز هم جزء منابع و مأخذ رشته‌های تاریخ، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی دانشگاه‌های ماست. هشتاد-نود سال است که به این کتاب و امثال آن ارجاع داده‌اند.

 

مثلا مرحوم عبدالهادی حائری (مولف کتاب تشیع و مشروطیت) که کتاب‌هایش برای روشنفکران حرف اول را می‌زند و آخر هر فصلی مثلا صدها مأخذ می‌آورد، در نقاط حساس تاریخی، مأخذهایش از کتاب‌های افرادی است که شایستگی ندارند؛ مانند همین دولت‌آبادی. مرحوم حائری آن‌جا که می‌خواهد حساسترین نکات را به روحانیت نسبت دهد، از برخی منابع مشکوک مثل دولت‌آبادی مأخذ می‌آورد. در حالی که او مأخذ معتبری نیست.

این مثل این است که شما هشتاد نود سال دیگر در یک مسئلۀ جناحی سرمقالۀ یک روزنامۀ جناح مقابل را به عنوان مأخذ بیان کنید. البته فرقی که در مسائل تاریخی با جریانات امروزی موجود است این است که امروز هر مطلبی که نوشته شود، ضد آن هم منتشر می‌شود. اما کتاب‌های تاریخی که با تحریف واقعیت‌ها نوشته شده‌اند همین‌طور روی هم و یکسویه مانده‌اند و به خاطر این که جوابی برای آن‌ها داده نشده است، در طول زمان دائما به آن‌ها ارجاع داده شده است و به صورت مأخذ تاریخی درآمده‌اند. از این رو پاک کردنشان هم بسیار مشکل است.

انسان باید تمام این کتاب‌ها را دور بزند تا تاریخ را بفهمد؛ چرا که این‌ها صد سال اخیر را کاملا به نفع خودشان طراحی و تصویر کرده‌اند. در تاریخی که این‌ها نوشته‌اند، خدمت خیانت است و خیانت خدمت.

از آن‌جا که در آن برهه جریان دین شکست خورد آن‌ها هر کاری خواستند کردند. نظریات جدید دانشگاهی، بحث‌های بین رشته‌ای، جامعه‌شناسی سیاسی جدید، بحث احزاب و اندیشه‌های سیاسی و … هم به آن‌ها کمک کرده است تا ادعاهایشان را پیچیده‌تر و البته شیک‌تر و با ظاهری علمی و آراسته بیان نمایند.

 

 

ما باید اول سراغ منابع برویم و آن‌ها را نقد کنیم، یعنی سندیت کتاب‌های اولیه که معمولا هشتاد-نود درصد مأخذ را تشکیل می‌دهند، مورد نقد قرار دهیم. بعد ما هم در تاریخ قویتر کار کنیم، می‌توانیم سند حتی چاپ کنیم. آن هنگام درخواهیم یافت که این‌ها چقدر در کتاب‌هایشان دروغ دارند و چقدر در مورد خودشان غلو کرده و می‌کنند.

 

در حقیقت آن‌چه به عنوان مادۀ تحلیل در بسیاری از کتاب‌ها نقل می‌شود، نه سند خطی معتبر است و نه نویسندگان آن کتاب‌ها انسان‌های سالم و سلیمی هستند. بنابراین در مطالعات تاریخی باید تلاش کرد که به اسناد درجه اول دست یافت و کتاب‌های کاملا شناخته شده را خواند. البته این کار دقت بسیار می‌طلبد زیرا اگر انسان مهارت کافی نداشته باشد با خواندن آثار آنان ناخودآگاه بی‌ادبی‌ها، بی‌تربیتی‌ها، و آنگاه دید سکولار به نحوی ظریف به وی منتقل می‌شود.

 

 

دولت‌آبادی یکی از حلقه‌های خوبی است که با شناخت او می‌توان به وضعیتی که اشاره شد بیشتر پی برد. در دولت‌آبادی هر چه صفت بد که تصور شود وجود دارد، بابی است، وابسته به بیگانه است، آخوندِ منحرف است، از لباس آخوندی درآمده، دخترش جزء اولین خانم‌های بی‌حجاب ایران است، خودش جزء منادیان و مبلغان رضاخان است، با بیشتر علمای بزرگ هم به طور کامل بد است. با این وصف چنین شخصی از هر کسی که تعریف کند باید به او شک کرد؛ یعنی اگر او بگوید فلانی، آدم ِ آزادی‌خواه بزرگی بود باید به فرد مورد اشاره شک کرد، حتما عیبی داشته است که ما هنوز نفهمیده‌ایم، چون دولت‌آبادی در کتابش به کسی رحم نمی‌کند. وی شیخ فضل‌الله نوری، مدرس، علامۀ مجلسی، سید کاظم یزدی، آقانجفی اصفهانی و … همه را کوبیده است.

 

تحلیل او در مورد قیام تنباکو جالب است، می‌گوید: «در این قیام میرزای شیرازی در روحانیت بذری را پاشید که حاصل آن یگانگی دیانت و سیاست است و معلوم نیست کسی بتواند این دو را از هم جدا کند».

 

وقتی می‌بینیم چنین فردی مثلا در خصوص قیام تنباکو این گونه حساسیت نشان داده است می‌فهمیم که قیام تنباکو بسیار مهم است. با کمی دقت متوجه می‌شویم که این حساسیت عمدتا به دلیل این است که رهبری قیام تنباکو فقط با روحانیت بوده است و روشنفکران در آن نقشی ندارند؛ لذا همیشه سعی می‌کنند با بها دادن به نقش تجار، نقش روحانیت را کم‌رنگ جلوه دهند.

 

 

دولت‌آبادی از اشخاصی است که جریان‌شناسی و شناختش کاملا بجاست و به شما سر نخ می‌دهد، اما نکات تأمل‌برانگیزی نیز در نوشته‌های او و امثال او وجود دارد؛ مثلا این‌ها از سید جمال‌الدین اسدآبادی تعریف می‌کنند.

البته یک مقدار عجیب است؛ چرا باید یک بابی منحرف آزادی‌خواه غرب‌گرا از سید این‌گونه تعریف کند؟ این‌جا باید تأمل کرد. البته سید آدم بزرگی است اما در مورد اندیشه‌هایش حرف داریم و باید تأمل کنیم. دولت‌آبادی از هیچ‌کس بی‌دلیل تعریف نمی‌کند مثل برخی از جریانات امروز که با روحانیت به هیچ وجه سازگاری ندارند ولی در مواقعی از بعضی علما شروع به تعریف و تمجید می‌کنند، چرا که زهری در حرف‌های این علما و شخصیت‌ها هست که برای این جریانات سودمند است، شاید هم می‌خواهند جریان و خط را کمی پیچیده و ملون کنند…”

 

 

[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص۸۰-۸۵]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

 

“در دیدار حضرت آیت‌الله اراکی دبیرکل محترم مجمع تقریب مذاهب اسلامی با حضرت آیت‌الله‌العظمی وحید (دام ظله) که روز جمعه دوم خرداد ماه ۹۳ صورت پذیرفت(+،+)، مرجع عظیم‌الشأن عالم تشیع ضمن سخنانی به نکات مهمی در عرصۀ تقریب مذاهب اشاره فرمودند که این فرمایشات از سوی دبیرکل محترم مجمع تقریب به عنوان منشور تقریب مطرح گردید.

 

 

 

در ابتدای این دیدار آیت‌الله‌ اراکی پس از تشکر از عنایت ویژۀ حضرت آیت‌الله‌العظمی وحید به ایشان و ارائۀ گزارشی از برنامه‌ها و فعالیت‌های مجمع تقریب فرمودند:

 

«سیاست ما در تقریب تمرکز بر روی مسائلی است که ما می‏‌توانیم با مشارکت اهل تسنن انجام دهیم. مثل برگزاری جشن میلاد پیامبر اعظم(ص) تا افراطیون را منزوی کنیم چون سنی‌ها این جشن‌‏ها را برخلاف افراطیون بدعت نمی‏‌دانند. ما بر این، جشن میلاد حضرت صدیقۀ کبری سلام‌ الله علیها را نیز اضافه کردیم تا با مشارکت سنی‏‌ها مراسم میلاد حضرت زهرا در مناطق سنی‌نشین برپا شود.

همچینن ترویج و تقویت مراسمات عاشورائی در میان اهل سنت، و ترویج عاشورا البته به نحوی که با معتقدات آنها هم منافاتی نداشته باشد، برپایی مراسم شعرخوانی در رثای اباعبدالله و ترویج شعرخوانی و مصیبت‌خوانی برای اباعبدالله و برگزاری مراسم مصیبت سیدالشهداء در ایام عاشورا از دیگر برنامه‌هایی است که در پیش داریم.

به عقیدۀ ما باید مراسم مذهبی و ضد تکفیری مشترک بین شیعه و سنی را ترویج کنیم، بعضی از شبکه‏‌ها که در تمام دنیا پخش می‏‌شوند در جهت تفرقه‌افکنی و ایجاد کینه و دشمنی بین شیعه و سنی تلاش می‌کنند. برخی از این ماهواره‌ها کاری ندارند جز سب خلفاء و توهین به مقدسات بعضی از مذاهب اسلامی.»

 

 

 

آیت‌الله‌العظمی وحید: «اولاً واقعا فقاهت در این گونه جریان‌ها از بین رفته، این کارها موجب اراقۀ دماء محترمه است، و دستور خود ائمه بر خلاف این است. سب، لعن علنی جایز نیست.

اولاً لعن علنی ممنوع است، واقعاً دستورات دین بر همین امر تأکید دارند، ثانیاً در روایت معتبره آمده است: «صلوا فی مساجدهم»، علاوه بر این، عیادت کنید مرضای آنها را، تشییع کنید جنازه‌های آنها را.

 

در روایات است: «کونوا لنا زیناً و لا تکونوا علینا شینا». در این روایات دو مطلب آمده یکی نفی و دیگری اثبات. نفی این است که نباید با اتباع مذاهب دیگر دشمنی کرد، نباید به مقدسات آنها توهین نمود، لعن و سبّ بزرگان آنها جایز نیست؛ زیرا موجب دور کردن آنها از اهل بیت و معارف آنها می‏‌شود. در روایت می‌فرماید: «لاتکونوا علینا شیناً»، این جهت نفی قضیه است، اما جهت اثبات این است که فرمود: «کونوا لنا زیناً» و فرمودند در نمازهای جماعت آنها شرکت کنید، به آنها محبت کنید، از مرضای آنها عیادت کنید، سخنان و معارف مارا برای آنها بیان کنید. و عمده این است که برای ترویج معارف اهل بیت(ع) راه را ما بلد نیستیم، راه عبارت است از راه اثباتی.

مثلاً نهج‌البلاغه غوغا است، اگر فهمیده شود و خوب تبیین شود، و فقه شیعه مثل مکاسب و جواهر در تمام کتب عامه آیا نظیرش وجود دارد؟! اگر این‏ها ترویج شود خود اهل سنت لامحاله فطرت دارند و آن فطرت معقول نیست حقیقت را انکار کند.

 

خلاصه جهات اثباتی را باید تقویت کرد. قدمای اصحاب ما چه بودند، علامه حلی را نگاه کنید، حالاتشان را کتبشان را مناظراتشان را ببینید، و دیگران. خلاصه راه، راه اعتدال است در این مسئله.

 

این بُعدی که الآن سعودی پیدا کرده در ترویج وهابیت و تکفیری‏‌ها، این تکفیری‌ها با آن وضعشان موجب دور کردن مردم از اسلام و دین خدا هستند، این‏‌ها را باید بفهمند. دین اسلام دین رحمت است، رسول اسلام، رسول رحمت است. آن‏ها دیدند رحمت این دین را. این دین، و آن رفتار پیغمبر و امیرالمؤمنین جایی برای این حرکت‏‌های تکفیری و این تندی‏‌ها باقی نمی‌گذارد.

نص روایت است که امیرالمؤمنین دیدند در بازار پیرمردی گدایی می‌کند، فرمودند او کیست، به ایشان گفتند پیرمردی مسیحی است. بعد نگران شدند که در مملکتی که من حکومت می‌کنم چطور گدا پیدا شده! و فرمود: «استعملتموه شاباً و ترکتموه شیخا!». همانجا دستور دادند از بیت المال برای آن مسیحی گدا شهریه قرار بدهند. و آن کلام، حضرت وقتی فهمیدند خلخال از پای دختر یهودی کشیدند آرزوی مرگ می‏‌کرد!

 

انگلیسی‏‌ها دیدند که رحمت اسلام و آن اخلاق و رفتار پیامبر و ائمۀ اسلام مردم را به اسلام جذب می‏‌کند، این محمد ابن عبدالوهاب را ساختند و پرداختند. وقتی اسلام را به آن گونه‏‌ای که وهابیون و تکفیری‏‌ها نشان می‏‌دهند که همه‏‌اش قتل و دشمنی و کینه و عداوت است و وقتی آن سربریدن‏‌ها و قساوت‏‌ها و آدم‏کشی‏‌ها را به نام اسلام نشان می‏‌دهند دیگر جایی برای قرآن و پیغمبر و امیرالمؤمنین نمی‌گذارد!

 

از آن طرف در مقابل قرآن، انجیل را این چنین مطرح کردند که می‏‌گوید اگر یک طرف سیلی زدند آن طرف دیگر را هم نگه دار! این‏گونه مردم را نسبت به اسلام بدبین می‌کنند. بلایی است این وهابیت که مصنوع انگلیسی‌ها است.

 

رحمت خود پیامبر اکرم، عنایات او نسبت به غیر، واقعاً بهت‌انگیز است. سنگش می‌زدند، خاکستر روی سر مبارک حضرت می‌ریختند. به جای نفرین دعایشان می‌کرد: «اللهم اهد قومی»، در حقشان دعا می‏‌کردند و هدایت برای آنها طلب می‏‌کردند. و آنها را منتسب می‌فرمود به خودش، که این‌ها قوم من‏‌اند و بعد هم برایشان عذر می‌آورد که «فإنهم لا یعلمون». این غوغاست!

وقتی هم مکه را فتح کردند، با آن همه مصائبی که کشیده بودند و شعب ابیطالب چشیده بودند، تا وارد شدند همه می‌لرزیدند نگاه کردند و فرمودند: «لا تثریب علیکم الیوم، اذهبوا فأنتم الطلقاء».

خدا می‌فرماید: «و ما أرسلناک إلا رحمه للعالمین»- و این دین دین ِ رحمت است و این پیغمبر، پیغمبر رحمت است.

 

اگر ما به قرآن عمل می‏‌کردیم وضع مسلمین امروز اینچنین نبود. خدا موسی را می‏‌فرستد و نُه آیه به او می‏‌دهد، آن طرف کیست؟ فرعون. بیان چیست؟ «فقولا له قولاً لیّنا». این راه، راهِ این دین است. آن وقت ما با درشتی می‏ خواهیم وارد شویم؟! این خلاف قرآن است. قرآن می گوید «و قولوا للنّاس حسنا». دینی که می‌فرماید «للناس حسناً» آنوقت للمسلم سوءا؟؟

 

خلاصه متأسفانه فقهی نمانده، این رفتارها و فتواهای خلاف قرآن و رفتار رسول خدا و اهل‏‌بیت او نشانۀ فقدان فقاهت است. امیرالمؤمنین می‏ فرمایند: «الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّهٌ وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَى هِیَ الْجَادَّه».

 

خداوند در قرآن می فرماید: «ولا یجرمنّکم شنئان قومٍ علی ألّا تعدلوا، اعدلوا هو أقرب للتقوی».

 

استفتائی از ما شد، که این‏ها می‏‌گویند شیعه کافر است، و خون شیعه را حلال می‌دانند، باید با آنها چه کنیم؟

در پاسخ گفتیم، کسی که شهادتین را بگوید، نفس تلفظ به این دو کلمه، هم موجب حفظ خون و هم حفظ مال است. این وظیفۀ هر مسلمانی است که اگر یک وجب به مملکت سنی‏‌ها در دنیا تعدی بشود از سوی کفار، وظیفۀ همۀ شیعه در قم است که باید دفاع کند و نگذارد آن نقطه مورد حمله کفار واقع شود. باید با آنها چنین بود اگرچه با شما چنان می‏ کنند. «ولا یجرمنکم شنئان قومٍ علی ألّا تعدلوا، أعدلوا هو أقرب للتقوی».

 

علمای عامه خیلی تقدیر نوشتند و این سندی شد. اولاً عمده جهت اثباتی است، اما این موجب نمی‏‌شود معارف مذهب را کتمان کنیم، از آن طرف معارف مذهب باید عرضه شود: رسالۀ حقوق امام زین‌العابدین(ع)، نامۀ امیرالمؤمنین به مالک اشتر، خطبۀ حضرت در تقوا، همچنین آن وصیّت بسیار مهم حضرت امام موسی کاظم به هشام دربارۀ جایگاه عقل، این‏ها باید به وسیلۀ شماها منتشر شود البته بدون تعصب و تحکّم. بالاخره عقل هست، فطرت هم هست و این قوت معارف قطعاً تأثیر گذار است.

 

خلاصه باید کلمات أئمه رواج داده شود، و این کار هم از «شما» بر می‏‌آید، هدف هم همین است، آن معارف حقۀ امیرالمؤمنین انسان را منقلب می‌کند. این‏ها را نباید پشت ابر پنهان گذاشت، از آن طرف آن اعمال بلا اشکال از محرمات قطعی شرعی است. علاوه بر آن انجام کاری که احتمال بدهیم خون شیعه‏‌ای را که در مکانی در اقلیت زندگی می‌کند به خطر می‏‌اندازد، از محرمات قطعی است و تمام اعمال را به باد می‏‌دهد. اصل در احتیاط در دماء است، نه احتیاط اصولی، بلکه احتیاط فقهی که بینهما بعد المشرقین.

 

انشاءالله این راه طی شود که هم معارف شیعه منتشر شود از طریق متون اخلاق، و هم فقه فقهای مذهب مقایسه شوند با فقه فقهای عامه که بهت‌انگیز است.»

 

 

 

آیت الله اراکی: «برنامۀ دیگری که مجمع در صدد آن است، شناسائی و تشکّل سادات شیعه و اهل سنت است.»

 

 

 

آیت‌الله‌العظمی وحید: «آن خیلی مهم است. این کار را ترک نکنید، که این قضیه بسیار حائز اهمیت است. چون خود این سیادت اگر فهمیده شود از اسباب تقویت و ترویج دین است. اولاً شبه اعجاز است این وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، دو سه کلمه بعد از آن می‌فرمایند: «ابلغ اولادی منی السلام إلی یوم القیامه». این کاشف از عطف حضرت به اولادشان است. هم سادات و هم اولادی که از سوی مادر منتسب هستند بلا اشکال به حکم کتاب و سنت این‏ها هم اولادند. منتهی در رسیدن خمس بین سید مرتضی و بقیه اختلاف هست که موضوع در خمس، هاشمی است و این در اولاد منتسب از مادر صدق نمی‏‌کند.

اگر این کار بشود خیلی ارزشمند است، نشر معارف و تقریب هم همین است، تقریب این نیست که از حقائق مذهب دست برداریم، آن تبعید است. تقریب مذاهب در معارفش حقوقش و احکامش از همین راه است. انشاءالله با این همت شما و با کمک خدا این امر محقق می‌شود.»”

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

“… برای بستن این دکان‌های زرق و فریب، هیچ عمل کارگرتر از آن نیست که ما نیز متاع اصیل را عرضه کنیم و برای تیزشامگان و جست‌و‌جوگران که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند، کالای مشکین و عطرآگین فرهنگ خود را به عرصۀ نمایش نهیم…”

 

 


[نهاد ناآرام جهان، عبدالکریم سروش، مؤسسۀ فرهنگی صراط، ص۲]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۱۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

“… در نتیجۀ این جنگ طولانی و سهمگین [وطن‌پرستان امریکایی علیه سلطۀ انگلستان] که استقلال‌طلبی امریکاییان را به آزمونی سخت کشیده بود، استقلال تحصیل گردید و زندگی کاملاً جدیدی در مستعمرات سیزده‌گانۀ سابق رو به آغاز نهاد… مورخان امریکایی عادت دارند کلمۀ «انقلاب» را در تشریح شورشی که سیزه مستعمره را بر ضد پایتخت بریتانیا شوراند و قانون اساسی جدید یعنی اساسنامۀ کشورهای مستقل را برایشان به ارمغان آورد، به کار ببرند. جنگ استقلال در نظر ایشان «جنگ انقلابی» و این دوره از تاریخ کشورهای متحد، «دورۀ انقلابی» به شمار می‌آید.

براستی نیز فراهم آوردن اسباب یک «انقلاب» راستین، مورد نظر مستعمرات بود. ایشان می‌خواستند یکباره با گذشته بریده و تمامی پیوندها را با لندن بگسلند و اوضاعی پیش آورند که در آن حکام پادشاه توانایی اعمال حق «وتو» در مورد قوانینی که به‌وسیلۀ «قوۀ مقننۀ» مستعمرات وضع می‌شد، نداشته باشند و نیز ناگزیر نشوند تحت هر شکلی به حکومتی که آن‌سوی اقیانوس قرار داشت، مالیات بپردازند و گروههای نظامی و سربازان بیگانه را به اجبار در خانه‌های خود سکنا دهند و غیره.

حتی اگر این دورۀ انقلابی را که دورۀ عبور از وابستگی سیاسی و اقتصادی -البته با توسل به زور- و نیل به استقلال بود، کنار بگذاریم، کلمۀ «انقلاب» از نظر رابطه با گذشتۀ استعماری در قلمرو ادارۀ امور داخلی و حتی در قلمرو اجتماعی نیز موجه است گرچه این قطع رابطه با خشونت و شدت عمل همراه نبود، لیکن در هر حال از واقعیت برخوردار بود.

 

 

طغیان بر ضد دربار و پارلمان بریتانیا بیشتر طغیان کشتکاران و بازرگانان امریکایی بر ضد تضییقات تجاری انگلیس بود که سیاستی سودجویانه بر تجارت امریکاییان تحمیل کرده و سدی در برابر منافع و ثروت مستعمرات ایجاد کرده بودند. لیکن به موازات این طغیان، شورش مزرعه‌داران، صنعتگران و بردگان نیز -که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دادند- بر ضد امتیازات طبقۀ حاکم درگرفت. این اقلیت رهبری با حمایت سیاسی بریتانیا و با پشتیبانی پارلمان آن و در داخل مستعمرات با شراکت و دخالت مدیران و صاحب‌منصبان انگلیسی، حکومت را به دست گرفته بود. وقتی بساط این پشتیبانی یکباره برچیده شد، عوامل دموکراتیک پنهان نیز فرصت یافتند که با شدت و حدّت تمام به فعالیت پردازند. و از اینجا بود که «انقلاب» راستین درگرفت، گو اینکه با خشونت و خونریزی توأم نبود و خیلی زود متوقف گردید…

 

 

… عوامل جدید محافظه‌کار که به مجرد خروج سلطنت‌طلبان به‌طور خصمانه در برابر انقلاب راستین قد علم کرده بودند، مراقب بودند که تودۀ مردم نتوانند به‌طور افراطی در امر انتخابات نقش سازنده و سرنوشت‌ساز داشته باشند و به همین منظور شرط ثروت را برای شرکت در انتخابات برقرار ساختند.

بنابراین مانند زمانهای گذشته، شخص برای رأی دادن می‌بایست از حداقل ثروت برخوردار بوده و حتی برای انتخاب شدن نیز، حداقل مالک یک دارایی غیرمنقول باشد. در کنه ضمیر تهیه‌کنندگان قانون اساسی، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، جزء حقوق «طبیعی» انسان به حساب نمی‌آمد.

برابر بعضی محاسبات، با اجرای قانون مذکور در برخی از ایالات که به تازگی به استقلال رسیده بودند، بیش از یک‌سوم مردم و حتی بیش از یک‌چهارم سفید پوستان ذکور بالاتر از ۲۱ سال، حق شرکت در انتخابات را نداشتند

 

براستی نیز نسیم آزادیخواهی کم و بیش در بعضی ایالات با شدت بیشتری وزیدن گرفت. بی‌شک پنسیلوانیا از نظر قانون اساسی (۱۷۷۶) و نیز از لحاظ روشهای ادارۀ امور، از سایر ایالات، دموکراتیک‌تر بود. به‌طوری که ایالات دیگر از اصلاح‌طلبی مثبت آن پیروی کردند، که نیوهامپشایر، دولاوار، کارولینای شمالی و جورجیا از آن جمله بودند. برعکس در سه ایالت مهم، یعنی ماساچوست، نیویورک و ویرجینیا و نیز در کارولینای جنوبی، طبقۀ حاکمۀ پیشین که عموماً در نواحی ساحلی سکونت داشتند، قدرت اصلی را همچنان در دست خود نگه داشتند. طبقۀ اخیر توانست در سایۀ استقرار شرط مالی برای شرکت در انتخابات که نسبتاً سنگین نیز بود، با وجود تقاضاهای مداوم و حتی بر رغم فریادهای اعتراض‌آمیز، تودۀ مردم و خرده‌مالکان غرب را که به تازگی به فهم سیاسی نایل گردیده بودند و نیز رنجبران شهری را که در اثر عبور تدریجی از مرحلۀ صنعتگری به مرحلۀ تولید صنعتی پدید آمده بودند، از رأی دادن محروم سازند. باید دانست که در واقع جنگهای شش‌ساله راه را برای پدید آمدن تولید صنعتی هموار ساخته بود…”

 

 

[امریکا چگونه امریکا شد؛ تاریخ ایالات متحدۀ امریکا، فرانک ال. شوئل، ترجمۀ ابراهیم صدقیانی، انتشارات امیرکبیر، صص۱۳۰ و ۱۳۳-۱۳۴ و ۱۳۸-۱۳۹]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) نگاهی به وضعیتِ سیزده مستعمره در خاکِ امریکا در حوالی ِ سال ۱۷۶۰ میلادی

(+) استقرار انگلیسی‌ها در قارۀ امریکا و تشکیل سیزده مستعمره

 


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۹۳

 

دکتر موسی نجفی:

 

“مشروطه را می‌توان به دو گونه دید:

 

اول: به عنوان یک نهضت اصلاح‌گری دینی در سلسه نهضت‌های شیعه، که پانزده سال بعد از قیام تحریم تنباکو به وقوع پیوسته است و در مسیر حرکت تمدن و تفکر و رشد اسلامی قرار دارد.

نسبت قیام مشروطه به قیام تنباکو مانند نسبت انقلاب اسلامی به واقعۀ پانزده خرداد ۱۳۴۲ است. فاصلۀ آن نیز تقریبا یک اندازه است. پس اگر به این قیام در قالب یک نهضت احیاگری شیعه بنگریم، بحث خاصی می‌شود که می‌توان گفت موج حرکت شیعه بعد از تحریم تنباکوست.

 

دوم: به عنوان یک نهضت جدید عصر تجدد در راستای مفاهیم جدید غرب که معمولا در کتاب‌های تاریخی دهه‌های قبل از انقلاب بدین‌صورت مطرح است؛ یعنی مشروطه در یک موج اندیشۀ نوگرایی، مدرنیسم و فرار از سنت بررسی می‌شود و پدیدآورندگان آن را روشنفکران یا آخوندهای روشنفکر می‌دانند. بیشتر کتاب‌های تاریخی بر همین شیوه است و این به دلیل شکست اندیشۀ دینی و کنار رفتن علما از صحنۀ حاکمیت سیاسی ایران بوده است. بنابراین اکثر تحلیل‌ها در قالب دوم بیان می‌شود، ولی امروز نمی‌توان به روایت‌های دوم زیاد تکیه کرد، زیرا اگر آن روایت دوم صحیح بود، اصولا چرا انقلاب مشروطه به وجود آمد؟ روشنفکرها که زبان مردم را بلد نبودند تا آنان را برای نهضتی جدید رهبری نمایند و این مطلب با مراجعه به آثارشان مشخص می‌گردد.(۱)

 

 

فضای نادرستی که روشنفکران از زمان آغاز مشروطه ترسیم می‌کنند و فضایی را که در مورد جریانات و وقایع زمان آغاز نهضت مشروطه به تصویر می‌نمایند، دارای شاخصه‌های اساسی ذیل می‌باشد:

– حاکمیت استبداد شدید.

– عقب‌ماندگی ایران دورۀ قاجار.

– پادشاه ناتوانی به نام مظفرالدین شاه.

– صدر اعظمی خشن به نام عین‌الدوله.

– دو روحانی آزادی‌خواه به نام‌های سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی.

– یک روحانی مستبد به نام شیخ فضل‌الله نوری.

– چند آخوند نمای مترقی عضو انجمن‌های سری مثل سید جمال واعظ اصفهانی و ملک‌المتکلمین.

– شماری روزنامه‌نگار جوان پرنشاط، مانند میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل.

– مردمی که از ظلم خسته شده‌اند.

 

این تصویر، درست مانند تصویری است که نمونه‌برداری از انقلاب فرانسه است و در آن آخوند و استبداد در یک سو هستند و در دیگر سو روشنفکرها و مردمی که به ستوه آمده‌اند قرار دارند. روشنفکرها هم با مردم ارتباط نزدیکی دارند. تجار هم مثل تحلیلی که در مورد انقلاب فرانسه دارند، بورژوازی ملی هستند. تجار هم طرف روشنفکرها هستند و هم طرف علما.

بیشتر کتاب‌های تاریخی ما همین‌گونه است. نوشته‌هایی را که در سالگرد مشروطه در روزنامه‌های چند سال اخیر می‌بینیم نیز همین گونه‌اند و در واقع تکرار مکررات است، هرچند امروز پیچیده‌تر تحلیل می‌کنند. نویسندگان سابق یک مقدار ساده‌تر می‌گفتند و دروغ گفتنشان مشخص‌تر بود، اما امروزی‌ها سخن ِ دروغ آن‌ها را مبنا قرار داده و مادۀ تاریخی کرده‌اند و با مخلوط کردن آن دروغ‌ها با نظریه‌های جدید جامعه‌شناسی و اندیشۀ سیاسی و … سخن ِ آمیخته با تحریف را پیچیده‌تر و قشنگتر مطرح می‌نمایند…

 

… به نظر ما، مشروطه نمونۀ ناقصی از انقلاب اسلامی است که به وسیلۀ روحانیت ایجاد شده و دارای ماهیتی اسلامی است ولی در همان سال‌های اولیه روحانیت هم کنار رفتند و هم کنار گذاشته شدند؛ در نتیجه نهضت از هدف اصلیش به دور ماند و تغییر ماهیت داد…”

 

 

[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص۷۶-۸۰]

 

 

 

پی‌نوشت‌:

۱- بنگرید به: ۱٫ «تاریخ مشروطۀ ایرانی» احمد کسروی (۲ جلد) ۲٫ «حیات یحیی» میرزا یحیی دولت‌آبادی (رئیس فرقۀ ازلیه) ۳٫ «تاریخ مشروطۀ ایران» سناتور ملک‌زاده (۷ جلد) ۴٫ «تاریخ مشروطه» مجدالاسلام کرمانی ۵٫ «تشیّع و مشروطه» دکتر عبدالله حائری ۶٫ «ایدئولوژی نهضت مشروطه» و «مقدمۀ فکری نهضت مشروطه» دکتر فریدون آدمیت.


 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۳)، (۲)،  (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

“«فقط می‌رفتم. شاید می‌گریختم. از خبری که شنیده بودم و باور نداشتم. تاوان روح آزرده‌ام را پاهای خسته‌ام می‌داد. از صبح تا نزدیک نیمه‌شب تمام تهران را زیر پا گذراندم.»”

 

 


[دیلماج،حمیدرضا شاه‌آبادی، نشر افق، ص۴۹]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

“… و اگر جای پدر، مادر بود، حتماً بغضم را به صدای بلند می‌شکستم که احتیاج داشتم. این تنها راه خروج بغض است و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود. نباید جلو گریۀ خود را بگیریم. گریه هم مثل عطسه است که خروجش از بدن اهمیت دارد و کافی است با یک ببخشید مشکل عطسه را در حضور دیگری حل کنیم و این مشکل را در مورد گریه هم می‌توانیم به همان صورت حل کنیم و مطمئن باشیم که اگر عطسه همدلی برنمی‌انگیزد، اما گریه برمی‌انگیزد…”

 

 

 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص۱۰۲]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

دکتر سیدمحمد تیجانی تونسی:

 

“… و اما در میان شیعیان اختلاف است که در عصر غیبت امام مهدی (عجل‌ الله‌ فرجه) آیا نماز جمعه واجب است یا خیر. فقها منقسم شدند بین کسی که قائل به وجوبش در هر زمان است و بین کسی که معتقد است واجب نمی‌شود جز با شرایطش و از شرایطش این است که حاکمی عادل آن را برگزار نماید.

لازم به گفتن است که قبل از تشیّعم از آقای خالصی که در حرم امام موسی کاظم (علیه‌السلام) در بغداد (کاظمین) نماز جمعه را برگزار می‌کرد، خوشم می‌آمد و گاهی از نجف یا کربلا به بغداد می‌رفتم که در نماز جمعه شرکت کنم. و تعجب می‌کردم از شجاعت آقای خالصی که هیچ اعتنایی نمی‌کرد به انتقاد برخی علما که نماز جمعه را واجب نمی‌دانستند، و با بهترین وجهی آن را برگزار می‌نمود. من در آن دوران که سال ۱۹۶۸ میلادی بود، مردم زیادی را میدیدم که با او اقامۀ نماز جمعه می‌کردند.(۱) …”

 


[اهل‌بیت(علیهم‌السلام) کلید مشکلها، دکتر سیدمحمد تیجانی تونسی، ترجمۀ سیدمحمدجواد مُهری، بنیاد معارف اسلامی، قم، ص۲۰۰]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- لازم به تذکر است که برخی علمای گذشته و معاصر نماز جمعه را واجب دانسته و برگزار می‌کردند، از جمله مرحوم آیه‌الله العظمی اراکی بود که بیش از پنجاه سال پیش در شهر قم اقامۀ نماز جمعه می‌کردند. و در همان زمان‌ها در گوشه و کنار ایران برخی مجتهدین، نماز جمعه را برگزار می‌نمودند. (مترجم)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

آیت‌الله سیدمحمد حسینی بهشتی:

 

“… غالباً می‌بینیم که رفقا پی یک آمپولِ «خوب شدن» می‌گردند [و می‌پرسند] که فلانی! می‌شود آمپولی بزنیم یک ساعته خوب بشویم. جواب مخلصتان این است که خیر؛ چنین چیزی وجود ندارد. فقط در پروسه و جریان می‌شود خوب شد و گاهی حرکت و جریان کند است.

مطرح کرده‌اند که مسلمان اقلیمی، اسلامش اختیاری نیست و تحت تأثیر شرایط محیطی مسلمان است. بله، شما می‌دانید به همین دلیل یکی از وظایف هر دختر و پسر مسلمان در سن بلوغ این است که اسلام اقلیمی و اسلام خانوادگی را به اسلام شناختی و انتخابی تبدیل کند…”

 


[سه گونه اسلام، شهید آیت‌الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های شهید آیت‌الله دکتر بهشتی، نشر بقعه، ص۳۹]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.