«ابوالعلای مرائی، واعظی بود مشهور و معروف به صفت سمعه و ریا موصوف. روزی بر سر منبر گفت: مردم مرا مرائی (ریا کار) گویند و حال آن‌که در کمال صدق و اخلاصم و از شائبۀ ریا و سمعه خلاصم و همیشه در اخفای طاعات و ستر (پوشاندن) عبادات، می‌کوشم و خیرات و مبرّات خود را از جمیع ریاها می‌پوشم. دوش، صد رکعت نماز گزارده‌ام و امروزه روزه دارم و صد درم تصدّق کرده‌ام و امشب و فردا نیز همین طاعات به‌جا خواهم آورد و هر چه دارم در راه رضای خدای تعالی صدقه خواهم داد و آن را به هیچ احدی ظاهر نخواهم کرد و آن، میان من و خدای من است».



(«لطیفه‌های سیاسی، محمود حکیمی، نشر خرم، ص ۱۴۰» به نقل از «مجلۀ صنوف، تیرماه ۱۳۷۱، ص ۳۴»)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: جمعه، ۹ مرداد ، ۱۳۸۹

 

– وقتی می‌ترسم، سعی می‌کنم بشم یکی دیگه. خودمو تو یکی دیگه گم می‌کنم؛ فقط برای این که نترسم.


(+ سیمای زنی در دور دست)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: جمعه، ۱۲ تیر ، ۱۳۸۹

 

بسم الله الرحمن الرحیم


«اشهدُ ان لا اله الا الله و اشهدُ انّ محمدً رسول‌الله و انّ علیاً ولی‌الله وصی رسول‌الله و الائمه حادی عشر من بعد علی ٍ علیه‌السلام ائمه المسلمین»


بار الها! با تمام وجود می‌گویم : «کَم مِن ثناء ٍ جمیل ٍ لَستُ اهلاً لَهُ نَشَرتَه».


خداوندا! عمری را – که بهترین نعمت بوده – از دست داده‌ام، در حالی که می‌توانست در راه تو و خدمت به انسانهای مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود؛ عمری که می‌توانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزشهای منفی و ایجاد و احیای ارزشهای الهی-انسانی مثمر ثمر افتد؛ عمری که می‌توانست در راه تحقق هدفهای مقدس اسلام و اعتلای کلمۀ التوحید و تکامل صاحبش سپری گردد؛ عمری که می‌توانست از کمیّتش بکاهد و بر کیفیّتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی، جویای راه وصول به تو باشد؛ عمری که با کمیّت نسبتاً زیاد، کوچکترین توشه‌ای بر نگرفته. لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجایش را، به عفو تو و به اغماض تو و بزرگواری تو و رحمت و فضل تو بسته است. خدایا! باز هم امید و باز هم امید به فضلت! «اللّهم اغفر لی الذنوب التی تَهتِکُ العِصَم».


خدایا! خوب می‌دانی آنچه را هم اکنون به قلم می‌آورم مدتهای مدیدی است در درونم می‌گذرد و بر سر چند راهه‌های حیرت ِ ندانم چیست؟ چه باید کرد؟ امور به کجا می‌انجامد؟ چگونه است که با نام اسلام و در ذیّ اسلامیت شعارهای مردم‌فریب ِ خالی محتوا، رواج پیدا می‌کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت می‌نشینند! و سهل است، بعضاً تایید هم می‌کنند و هزاران سؤال، که هر کدام راهی را ایجاب و خطّی را ترسیم می‌کند، قرار گرفته‌ام. اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیز هستم، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می‌خواهم اگر عمری بود، توفیق عمل بدان را پیدا کنم.


خدایا! با تمام وجودم به این انقلاب عشق می‌ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم، نسبت به حامیان ضد انقلاب نفرت دارم و با همۀ اینها، این مسئله را بخوبی دریافته‌ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی‌اساس، رضایت ِ به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ پایگاه به اصطلاح ملّی پیدا کردن، موضعگیری کند، مصداق فرمودۀ گرانقدر معصوم (ع) است که: «مَن طَلَبَ رضی الناس بِسَخَطِ الله، فَجَعَلُ الله حامده من الناس ذامّاً».


خدایا! تو شاهدی به همان اندازه – بلکه صد چندان – که به امام ِ قاطع و سازش‌ناپذیرم عشق می‌ورزم، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب (اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم. بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدّداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود. خداوندا! از تو مصرانه می‌خواهم دست و قدم، زبان و قلم ِ همۀ کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت، اعمال قدرت و نفوذ کرده‌اند و همۀ کسانی که پذیرای این ننگ شده‌اند (تا چند روزی به کام ِ وهم و خیال رسند)، برای همیشه از سرنوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی.


خدایا! چون عاشق نظام بوده‌ام، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران، لطمه‌ای ناچیز به نظام وارد آرد، به آنها توصیه می‌کنم که جدای از لفّاظی و بازارگرمی‌های صنفی، به قیامت و حسابرسی‌های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته‌ای نباشند که قرآن درباره‌شان فرموده: «لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون. کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون».


وصیّتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست می‌دارند، به جای شعارهای مردم‌فریب و سیاستمدارانه، توصیه‌هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضد انقلاب و مَلَأ و مترفین و حرامخواران و حرام‌اندوزان اعمال می‌دارند، با شهامت و رشادت، برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماستمالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقعیت صدارت بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان رسد و سر و کار با خیر الماکرین افتد و باز توصیه‌ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش‌ناپذیری را از امام ِ مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فرو افتادن، طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختیهای حرکت و فشارهای بین‌المللی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می‌کرده و بحمد الله تا حدودی ایجاد گردیده، به هم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی، انسان را و جامعه را بی‌نیاز می‌کند و باز این که بدانند که اگر دچار حسابگریهای سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیتهای شکل گرفته، رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم، گورستانی بی‌نام و نشان در پهنۀ تاریخ ایجاد کرده‌اند و یادشان باشد که علت موجده، علت مُبْقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیتهای اجتماعی آنان، اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب، فردی از چهل میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.


خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را (همانان که التقاط، به گونۀ منافقین خلق سراسر وجودشان را و همۀ ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ – به بزرگی مجمع‌الاضداد – به دست گرفته‌اند، هم رجایی و باهنر را می‌کُشند و هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق، پیوند تشکیلاتی و سپس …! برقرار می‌کنند، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق‌کُشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند)، به مسئولین گوشزد کرده‌ام ولی نمی‌دانم چرا؟ (گرچه نسبت به بعضی، تا اندازه‌ای می‌دانم چرا!) ترتیب اثر نداده‌اند.


به مسئولین بارها گفته‌ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است‌، چرا که علاوه بر همۀ شیوه‌های منافقانۀ منافقین، سالوسانه در صف حزب‌اللهیان قرار گرفته و کم‌کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده‌اند، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب می‌زنند و اعمال قدرت می‌کنند.


اینها همه پوچ است و بی اهمیت! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همۀ این تلاشها، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خداییشان است که جز اندیشه‌های مادیگرایانه و ماتریالیستی، چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی همپالگیهای چپ و منافقشان توانسته‌اند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی (زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای ۵۱ تا ۵۴ ، تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف‌الحِیَل، بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانۀ آنان با دیدۀ اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی، به دست روی دست مالیدنهای مسامحه‌کارانه و مصلحت‌اندیشیهای پشیمانی‌آورنده متوسل شوند. باز مهمتر از همه اینکه با کمال تاسف، توانسته‌اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند.



هان ای خانوادۀ عزیزم! بهوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریمهای ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید. چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب‌اللهی جا بزنند که مسلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه‌ای هم‌لباسی و همشکلی با آنان نباشد!


فرزندانم! اگر گاهی بر شما سخت می‌گرفته‌ام و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده، از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به کریمه «انّ مع العُسر یُسراً» داشته‌ام و اگر می‌توانستم شما را و خانواده رابیشتر از آنچه تحمل کردید قانع کنم به طور قطع چنان می‌کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد یابندۀ شما مؤثرتر و کارسازتر بود.


به هر صورت، پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان می‌دارد، خیر و صلاح شما را در رفاه نمی‌دانسته و نمی‌داند و امید دارد در زندگی، رفاه‌جویی و عافیت‌طلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کنند. به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختیها نهراسید و به گونه‌ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم، در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرود آورد و به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند، بر امواج بظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدانسو هدایتش کنید که می‌خواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید.


خانوادۀ عزیز و مهربانم! درست است آنگونه که شایستۀ مقام والای انسانی شما بود، به خدمتتان کمر نبستم و در این راه، تقصیرها و قصورهای فراوان داشتم، اما درست‌تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تُبْلَی السّرائر و در انظار خلایق، شرمنده و سر افکنده پیش رویتان قرار گیرم.


والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته (+)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۳ تیر ، ۱۳۸۹

 

موریس دووژه، فیلسوف شهیر فرانسوی:

«هر وقت در جامعۀ غربی فریادی برآمد که «آزادی» در خطر است، به یقین در جایی «سرمایه» به خطر افتاده است.»


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۳۱ خرداد ، ۱۳۸۹

 

« در بابِ استفاده‌ی از رشحاتِ قلمِ ادبا و شعرا در آثارِ فلسفی، این بنده بسیار نگران است. این نگرانی خاصه در آن‌جا رخ می‌نماید که فیلسوف به عوضِ شاهد آوردن از بیتِ قریب به مراد، از اثرِ شاعر به عنوان یک حقیقتِ غیر قابلِ چون و چرا بهره ببرد. یعنی بیتِ شاعر شبیهِ نصِ مقدس و بین‌الدفینیِ دینی، در صغروی و کبرویِ استدلال بنشیند. از میانِ آثارِ شعرا به گمانم اشعارِ جلال‌الدین محمد مولوی بلخی، بیش از سایران دچارِ این سوء استفاده -به معنای دقیقِ کلمه- گشته است. یعنی فیلسوف یا متکلم در یک مقاله‌ی استدلالی، جایی که نیاز به شاهد آوردن از متونِ دینی است، استدلالِ خویش را به بیتی از وی راست نموده است. این سترگ‌ترین خطرِ استفاده از ابیاتِ شعرا در متونِ فلسفی است. زمانی از بیتِ شعر به عنوانِ یک معنای قریب به مراد، دقیقا ماننده‌ی یک تمثیلِ به جا، استفاده می‌کنی که هیچ منعی ندارد… اما زمانی دیگر از یک بیتِ شعر، ابزاری instrumental استفاده می‌نمایی که محلِ خطاست. بسیاری از متکلمان و فیلسوفان ابتدا با همین تقرب به شاعری نزدیک شده‌اند، اما بعد از مدتی گرفتارِ جهان‌بینیِ فکریِ شاعر شده‌اند. یعنی خود از ابداع وامانده‌اند و نه فقط جهان‌بینی که دست‌گاهِ فکریِ شاعر را وام گرفته‌اند. »



(+ سرلوحه‌ها، رضا امیرخانی، انتشارات سپیده باوران، سرلوحه‌ی یازدهم، ص۱۶۵-۱۶۶)


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۳۱ خرداد ، ۱۳۸۹

 

قال الامام الصادق علیه‌السلام:

«یا ابا هارون، اِنّا نأمرُ صَبیاتنـا بتسبیح فاطمه علیهاالسلام کما نأمرُهُم بالصلاه. فالزمه، فانّه لم یلزمه عبد فشقی.»

 

«ای ابا هارون! ما فرزندان خود را همان‌طور که به نماز امر می‌کنیم، به تسبیح فاطمه(علیهاالسلام) نیز امر می‌کنیم. تو نیز بر آن مداومت کن؛ زیرا هر بنده‌ای که بر آن مداومت نموده، هرگز به شقاوت نیفتاده است.»

 

(فروع کافی، کتاب الصلاه، ص۳۴۳، ح۱۳)

 

موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۲۴ خرداد ، ۱۳۸۹

 

مطالبی به نقل از علامه جعفری می‌خوندم(+)؛ که این مطلب فکرمو درگیـر کرد:


«اینجانب در سیر مطالعات محدود و بررسی‌هایی که تاکنون در بعد نظام و قانونگرایی انسان‌ها داشته‌ام، به این نتیجه رسیده‌ام که ضرورت و عظمت نظم و قانونگرایی و احساس جدی تکلیف و انجام آن به حدی است که می‌تواند یک زندگی بی‌هویت و بدون مبنا و فلسفه و هدف را قابل تحمل و رضایت بسازد، چنانکه در مقداری قابل توجه از جوامع مغرب زمین می‌بینم. و در صورت بی‌اعتنایی به نظم و قانونگرایی در زندگی، با داشتن هویت و مبنای حقیقی برای زندگی و فلسفه و هدف قابل قبول برای آن، حیات آدمی، هویت و مبنای خود را از دست داده و سایۀ شوم پوچی بر آن زندگی گسترده باشد.»

موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: جمعه، ۱۵ خرداد ، ۱۳۸۹

 

«عن علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام أنّهُ دَعاهُ رَجُلٌ، فقالَ لهُ علی علیه‌السلام: أجَبتُکَ علی أن تضمَنَ لی ثلاثَ خِصالٍ، قالَ: و ما هیَ یا أمیرالمؤمنین؟  قالَ: لا تُدخِل علیّ شیئاً مِن خارج، و لا تَدَّخِر عنّی شیئاً فی البیت و لا تُجحف بِالعِیال، قالَ: ذاکَ لکَ یا أمیرالمؤمنین، فَأجابَهُ علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام.»


«از علی بن ابیطالب علیه‌السلام روایت شده که مردی آن جناب را برای وعده‌ای دعوت کرد. آن حضرت فرمود: تو را اجابت کنم به سه شرط. عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! آن شروط چیست؟
فرمود: خود را به زحمت نیندازی و چیزی از بیرون برای خانه تدارک نکنی، همان‌چه که در خانه داری بیاوری، و همسرت را به مشقت نیفکنی.
عرض کرد: چنان کنم که فرمودی.
پس حضرت، دعوت او را اجابت نمود.»


(عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، انتشارات پیام علمدار، باب ۳۱، روایت ۱۳۷)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۶ خرداد ، ۱۳۸۹

 

امینـه خطاب به اتابک:

«وای از اون روزی که مرده‌ت بیش‌تر آتیش بسوزونه!»


(+‌ سال‌های مشروطه)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۸۹

 

یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبّد١ بودمی و شب‌خیز٢ و مولع ِ زهد و پرهیز٣. شبی در خدمت پدر رحمه‌الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف۴ عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینـان یکی سر برنمی‌دارد که دوگانیی۵ بگزارد. چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند. گفت: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی بـه از آن که در پوستین خلق افتی۶.

 

نبیند مدعی جز خویشتن را

که دارد پردۀ پندار در پیش

گرت چشم خدابینی ببخشند

نبینی هیچ‌کس عاجز تر ار خویش

 

گلستان / شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی

 

 

برخی واژه‌های این متن:

١) متعبّد: اهل عبادت

٢) شب‌خیز: شب زنده‌دار

٣) مولع ِ زهد و پرهیز: مشتاق پارسایی و پرهیزگاری

۴) مصحف: قرآن

۵) دوگانیی: دوگانه‌ای؛ دو رکعتی نماز.

۶) در پوستین خلق افتادن: عیب‌جویی کردن

 

موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۸ تیر ، ۱۳۸۸

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.