“… آن‌ها که آدم را فقط در شرایط اجتماعی تحلیل می‌کنند و با این معیارهای محدود نقد می‌زنند، آدم را نشناخته‌اند؛ همان‌گونه که آن‌ها که از زشتی‌ها و رنج‌ها و مصیبت‌های جهان می‌نالند، از شناخت جهان عاجز بوده‌اند و خیال کرده‌اند دنیا خواب‌گاه و آخور آقایان است.”



[ذهنیت و زاویه‌ی دید، علی صفایی حائری، انتشارات لیله‌القدر، ص۲۹]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۳۱ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… چه مصیبت و درد و عذابی از این ألیم‌تر و جانسوزتر که [پس از مرگ] تا چشم برزخی‌ات را باز می‌کنند، ببینی که همیان سفرت خالی است و اعمالت، خوب‌هایش، قابل ارائه و پذیرش نیست، چه رسد به آنچه گناه و لغزش و زشتی است.

همۀ این‌ها در همان بدو ورود برملا می‌شود و خودش را به رخ می‌کشد و کمر انسان را می‌شکند. این همان چیزی است که ترازوی عدالت حضرت حق، نشان می‌دهد. و مطلقاً قابل تردید و تشکیک نیست.


اما بعد از این یک لحظه و آن که به‌قدر یک عمر، بر انسان می‌گذرد، ترازوی عدالت حضرت حق برچیده شد و دست و بازوی فضل و کرامت او دیده شد. و من به چشم دیدم و به حق‌الیقین رسیدم که اگر حضرت حق، جلّ و علا، اعمال بندگان را با ترازوی عدالتش بسنجد، احدی جان سالم به‌در نمی‌برد. اما وقتی معیار عدل و عدالت جای خود را به مکیال فضل و کرامت بخشید، اوضاع دگرگون شد و همه‌چیز از اساس تغییر کرد. و من دیدم همان خدایی که سخت‌گیرترین است در موضع عدالت، کریم‌ترین و بخشنده‌ترین است در موضع عفو و رحمت. همۀ آنچه را که کرده بودم و برده بودم، به کرمش پذیرفت و برای هر مثقال و ذره‌اش و برای هر سطر و کلمه‌اش، پاداشی کریمانه مرحمت فرمود.


وقتی که درخواست همۀ انبیاء و اولیاء، پیوسته از خدا این است که: «ما را با قواعد فضل و کرامتت بسنج، نه با ترازوی عدل و عدالتت» ما بندگان بی‌برگ و نوا چه می‌توانیم کرد، جز این‌که دائماً از دام عدل خدا به دامان مهر او پناه ببریم و حرفی از کرده‌ها و ناکرده‌های خویش به میان نیاوریم.”




[کمی دیرتر، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، صص۲۶۵-۲۶۷]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: جمعه، ۲۱ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

” …  – پرنده‌ای که بال پرواز ندارد یا به پای خودش یا همّتش، بند و زنجیر دارد، از انهدام قفس، استقبال نمی‌کند. چرا که ناتوانی‌اش به چشم می‌آید و درماندگی‌اش آشکار می‌شود.

تا وقتی که میله‌های قفس هست، هر کس می‌تواند ادّعا کند که اهل پروازهای بلند است. تا وقتی که میله‌های قفس هست، بندهای مرئی و نامرئی، خواسته و نخواسته و دانسته و ندانستۀ آدم‌ها، مغفول یا مکتوم یا مستتر می‌ماند؛ حتّی برای خودشان.

و ناگهان با لحن شبیه توبیخ و محاکمه از من می‌پرسد:

– وقتی که تشنه نیستیم، چه لزومی دارد که فریاد العطش سر بدهیم!؟ این چه منّتی است که بر سر آب می‌گذاریم!؟ …”



[کمی دیرتر، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، صص۷۳-۷۴]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… اگه برنامۀ آقا برای ظهور، صبح زود باشه، اغلب… جا می‌مونن. چون اون وقتِ صبح خوابن و تا از جا بلند شن و دست و پاشونو جمع کنند، شده ظهر.”



[کمی دیرتر، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ص۵۸]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… هیچ دریایی، هرگز، از هیچ توفانی نهراسیده‌است. و هیچ توفانی، هرگز، دریایی را غرق نکرده‌است.”


[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۵۸]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: سه شنبه، ۱۱ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… دریغا، کار [ِِ ِ انقلاب] بسر حدِ کمال نرسید، اینرا تصدیق می‌کنم؛ ما اصولِ قدیم را در حقیقت برانداختیم، اما نتوانستیم آنرا کاملاً از افکار بزداییم. برافکندنِ مظالم کفایت نمی‌کند؛ باید خصائل را تغییر داد. دیگر آسیابی وجود ندارد؛ اما باد هنـوز می‌وزد.”



[بی‌نوایان، ویکتور هوگو، ترجمۀ حسینقلی مستعان، انتشارات امیرکبیر، ج۱، ص۲۳۴]


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… خیلی از این‌ها که فیلم می‌سازند، اوّل باید دوره‌ی انسان بودن ببینند، بعد دوره‌ی فیلم‌سازی.”


[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۱۲۸]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۳ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… انسانِ سیاسی یعنی انسانی که تسلیم فساد نمی‌شود.”


[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۱۲۸]



مرتبط:

(+) و این، یعنی سیاسی اندیشیدن و سیاسی گام برداشتن


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۳ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… هیچ چیز مثلِ خودِ استبداد، استبداد را رسوا نمی‌کند.”



[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۵۵]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۳ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… گرانی، مرضِ جوامعی‌ست که همه‌ی مردمش تن به تولید نمی‌دهند. انگلی زیستن، با گرانی زیستن است. مصیبتِ مُفت‌خواری. اگر هر کداممان در هر سال فقط یک درختِ میوه بکاریم، بعد از ده سال، هفتصد میلیون درختِ میوه‌ی تازه در سراسر وطن کاشته‌ییم -لااقل. آیا باز هم میوه گران خواهد بود؟

… اگر هر کداممان در سال، فقط سه جفت مرغ و خروس نگه‌داریم و فرصت بدهیم که در سال، فقط صاحب ده‌تا جوجه بشوند، بعد از ده سال، دو میلیارد مرغ و خروس خواهیم داشت، و مرغ و خروس، وطن را بر خواهد داشت…”



[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، صص۸۹-۹۰]

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۲ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.