“… مغول‌ها، به تاریخ هم معنا بخشیده‌اند: اسکندر. اسپانیایی‌ها. هلندی‌ها. فرانسوی‌ها. انگلیسی‌ها. آمریکایی‌ها. وحدتِ ملّی یعنی صف‌بندی در برابر دشمن. وقتی دشمنی در کار نیست، وحدتِ ملّی را چکار باید کرد؟”



[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۸۸]

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۲ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… یادت نرود که خوشبختی، در بسیاری از اوقات، اضطراب‌انگیز است. من، در لحظه‌هایی، از خوشبخت بودن، سخت می‌ترسم. شوربختان از آینده نمی‌ترسند، بیماران هم؛ اما آنکه از سلامت برخوردار است حق دارد که نگران باشد. خدای من! حتی خوشبختی هم مجازاتی دارد. روزی می‌گفتی: «بهای هر چیزی را باید پرداخت، حتی بهای خوشبختی را.» راست می‌گفتی؛ و به همین دلیل است که کسی گفته است: «خوشبختی فردی، به تعبیری، در انتظار بدبختی نشستن است.» فقط خوشبختی همگانی‌ست که اضطراب را نفی می‌کند؛ و این، دقیقاً یعنی سیاسی اندیشیدن و سیاسی گام برداشتن.”

 

 

[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، صص۱۸۹-۱۹۰]

موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۲۷ فروردین ، ۱۳۹۱

 

“مادر می‌گوید:

«وقتی اینطور به‌فریاد حرف می‌زنید، انگار که لباس‌های زیرتان را روی بنـدِ رختی که همه می‌بینند، پهن کرده‌یید. خوب نیست. فکر همسایه‌هایتان هم باشید. آن‌وقت‌ها، همسایه به دادِ همسایه می‌رسید اما صدای همسایه را نمی‌شنید. حتی زائو، داد نمی‌کشید. اذان می‌گفتند تا همه را خبر کنند و به دعا وادارند. همسایه باید عِطر ِ گل‌هایش به خانه‌ی همسایه برود نه قیل‌وقال و صدایش.»”


[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۲۰۲]

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۲۷ فروردین ، ۱۳۹۱

 

“بهار، پیش از آنکه حادثه‌یی در طبیعت باشد، حادثه‌یی‌ست در قلب آدمی. و پیش از آنکه در طبیعت، محسوس باشد، در حسّی انسانی وقوع می‌یابد.

این، در بهاران گُل نیست که باز می‌شود، گره‌های روح انسان است.”



[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۱۰۰]

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۱۹ فروردین ، ۱۳۹۱

 

“… در همان سال [سنۀ ۲۸۳] معتضد [عباسی] ورود به تکریت نمود و حسن‌بن حمدان را به جنگ هارون شاری فرستاد، و ما بین حسن و هارون جنگ سختی شد تا آن که هارون را با برادرش اسیر کردند و به نزد معتضد آوردند. معتضد به سمت بغداد مراجعت کرد. کوچه‌های بغداد را برای او زینت دادند و از برای او قبه‌ها بنا کردند.

معتضد، حسن‌بن حمدان را خلعت خوبی با طوق طلایی به او پوشانید، و هم‌چنین رؤساءِ اصحابِ او را خلعت پوشانید و به جلالتِ عظیم ایشان را وارد شهر کرد. هارون شاری را سوار بر فیل کرده بودند و در پشت سر او برادرش را بر شتری سوار کرده بودند و به هیئتی غریب با معتضد وارد بغداد شدند.

 

مردم بغداد برای تماشا جمع شده بودند و بر روی جسر دجله جماعت بسیاری بودند که ناگاه کرسی جسر بشکست و مردم در آب فرو ریختند. و در آن روز از کسانی که معلوم گشت، قریب به هزار تن غرق شدند. صدای ضجه و شیون از مردم بغداد بلند شد و غواصین و ملاحین شروع کردند به بیرون آوردن جنازه‌های غرقی.

در این بین، طفلی را از آب بیرون آوردند با لباسهای فاخر و جامه‌های قیمتی و با او بود جواهر و طلاهای بسیاری. چون این کودک را بیرون آوردند، پیرمردی در بین مردمان تماشایی بود، چون نگاهش به آن کودک افتاد، بنا کرد سیلی به صورت خود زدن و صیحه کشیدن و چندان لطمه بر صورت خود زد که دماغش خون آمد و خود را بر زمین زد و چنان اظهار کرد که این طفل من بوده که غرق شده و می‌گفت: ای نور دیده، چگونه ماهیان تو را نخوردند و از این نحو کلمات بگفت. و بیامد و جنازۀ آن کودک را برداشت و بر حماری گذاشت و بیرون شد.

زمانی نگذشت که مردی از تجار و متمولین پیدا شد و تحقیقِ آن طفل نمود و بیان کرد که پدر طفل منم و مقصود من حلی و زینتِ او نیست بلکه مرادم همان است که او را کفن و دفن نمایم.

مردم حکایت آن پیرمرد را نقل کردند، خیلی تعجب نمود و با آن جماعت که با او بودند از تجار مبهوت و حیران ماندند و در صدد پیدا کردن آن پیرمرد برآمدند. هر چه گشتند او را نیافتند. عیارانِ سر جسر گفتند که: او را نخواهید یافت و از او باید مأیوس شوید. بعد، شروع کردند به نقل برخی از حیله‌های او…

پدر طفل چون این بشنید از طفل خود مأیوس گردید.”


 


[تتمه‌المنتهی، شیخ عباس قمی، انتشارات دلیل ما، صص۴۴۷-۴۴۹ (۲۵۸۵-۲۵۸۷)]


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: جمعه، ۱۱ اسفند ، ۱۳۹۰

 

“در حدود سنۀ ۲۹۰ هـ.ق ابوالحسن علی‌بن عباس بغدادی  معروف به ابن رومی شاعر وفات کرد، و سبب وفات او همان زهری بود که قاسم‌بن عبیدالله وزیر به او داد از ترس هجو او، و چون احساس کرد به زهر از مجلس وزیر برخاست برود، وزیر گفت: کجا می‌روی؟ گفت: آنجا که مرا فرستادی. گفت: سلام مرا به پدرم برسان. گفت: من از راه جهنم نمی‌روم که او را ببینم.”



[تتمه‌المنتهی، شیخ عباس قمی، انتشارات دلیل ما، ص۴۵۶ (۲۵۹۴)]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۳ بهمن ، ۱۳۹۰

 

“… از زمان شهادت امیرالمؤمنین(ع) تا زمان شهادت سیدالشهداء(ع)، بیست سال طول کشید. در طول این مدت سیدالشهداء(ع) در مدینه چه مى‌کرد؟ آیا کسانى که حاکم بودند، بت‌پرست یا منکر خدا بودند؟ آیا در ظاهر، پیامبر(ص) و احکام دین را انکار مى‌کردند؟ خیر، اصلاً این گونه نبود، آن‌ها خود را خلیفۀ رسول‌الله(ص) مى‌دانستند، نماز مى‌خواندند، امام جمعه بودند، منتهى گاهى نماز جمعه را روز چهارشنبه مى‌خواندند! گاهى هم در حال مستى، امامت جماعت مى‌کردند! آنچه مسلّم است، آن‌ها نماز مى‌خواندند. حتى روز عاشورا  عمر بن سعد  اول نماز خواند بعد گفت: «یا خَیْلَ الله اِرْکَبى وَ بِالْجَنَّهِ أَبْشِرى.»(۱)


مردمى که در زمان سیدالشهداء(ع) زندگى مى‌کردند همه نماز مى‌خواندند، و ادعاى مسلمانى مى‌کردند. به اصطلاح حکومت، حکومت اسلامى بود. اما سیدالشهداء(ع) بیست سال خون دل خورد، و نمى‌توانست بگوید این حکومت ناحق است. مگر به افراد معدودى در گوشه و کنار، و در خفا، به صورت سرّى، خصوصى، و محرمانه. حتى وقتى خبر مرگ معاویه را آوردند، در ظاهر حضرت(ع) به حاکم مدینه تسلیت گفت. وضع این گونه بود.


ادامهٔ مطلب

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۰

 

“… مقطع سوم، پس از شهادت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)؛

در مرحلۀ سوم، زمینۀ جدیدى فراهم شد. شرایط این زمان به صورتى بود که مردم از جنگ خسته شده بودند. حتى یاران نزدیک حضرت على(ع) سه جنگ بزرگ یعنى جنگ جمل، صفین و نهروان را اداره کرده بودند و با مشکلات زیادى مواجه بودند. معاویه فرصت را غنیمت شمرد و سران لشکر امام حسن(ع) را با پول و تزویر خرید و آن حضرت را مجبور به پذیرش صلح کرد.

در این زمان معاویه بر سراسر کشورهاى اسلامى تسلط پیدا کرده بود؛ نه تنها شام، بلکه مصر، عراق، حجاز، یمن و شمال آفریقا هم تحت تسلط او بود. از خاندان پیغمبر(ص) فقط امام حسن(ع) مزاحم او بود که ایشان را هم با جریان صلح از میدان سیاست کنار زد. در این شرایط معاویه احساس مى‌کند که مى‌تواند هر کارى را که بخواهد انجام دهد. معاویه آن قدر از عوامل یاد شده [تطمیع سران و نخبگان قوم، تهدید عموم مردم، تبلیغات] استفاده کرد که شاید بتوان گفت خون دلى که امام حسن(ع) و بعد از ایشان امام حسین(ع) تا بعد از ده سال از وفات امام حسن(ع) خوردند، از غربت و مظلومیت سیدالشهداء(ع) در روز عاشورا بیش‌تر است.

ادامهٔ مطلب

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: شنبه، ۲۶ آذر ، ۱۳۹۰

 

“دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند، وگر نه، درهنگام راحت و فراغت و صلح و سِلم، چه بسیارند اهل دین، آنجا که شرط دینداری جز نمازی غُراب‌وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند بر گرد خانه‌ای سنگی نباشد.”



[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۱۰۷]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۱۰)، (۹)، (۸)، (۷)، (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ آذر ، ۱۳۹۰

 

“در کتاب «پس از پنجاه سال» دربارۀ کوفه و کوفیان آمده است:


چون معاویه از ابن‌کوا پرسید مردم شهرهای اسلامی چگونه خلق و خویی دارند، وی دربارۀ مردم کوفه گفت: «آنان با هم در کاری متفق می‌شوند، سپس دسته‌دسته خود را از آن بیرون می‌کشند.»

از سال سی و ششم هجری تاسال هفتاد و پنجم که عبدالملک بن مروان، حجاج را بر این شهر ولایت داد و او با سیاست خشن و بلکه وحشتناک خود نفسها را در سینۀ صاحبان آن خفه کرد، سالهای اندکی را می‌توان دید که کوفه از آشوب و درگیری و دسته‌بندی برکنار بوده است. به خاطر همین تلوّن مزاج و تغییر حال آنی است که معاویه به یزید سفارش کرد اگر عراقیان هر روز عزل عاملی را از تو بخواهند بپذیر، زیرا برداشتن یک حاکم، آسان‌تر از روبه‌رو شدن با صدهزار شمشیر است و گویا پایان کار این مردم را به روشنی تمام می‌دید که وقتی دربارۀ حسین(علیه‌السلام) به او وصیت می‌کرد، گفت: «امیدوارم آنان که پدر او را کشتند و برادر او را خوار ساختند گزند وی را از تو بازدارند.»



می‌توان گفت: بیشتر مردم کوفه که علی را در جنگ بصره یاری کردند، سپس در نبرد صفین در کنار او ایستادند برای آن بود که می‌خواستند مرکز خلافت اسلامی از حجاز به عراق منتقل شود تا با بدست آوردن این امتیاز بتوانند ضرب‌شستی به شام نشان دهند. رقابت شامی و عراقی تازگی نداشت… همین که معاویه مرد، کوفه دانست که فرصتی مناسب برای اقدامی تازه بدست آمده است.


بدون شک دراین هنگام گروهی نه چندان اندک از مسلمانان پاکدل در این شهر زندگی  می‌کردند که از دگرگون شدن سنت پیامبر به ستوه آمده بودند و در دل رنج می‌بردند و  می‌خواستند امامی عادل برخیزد و بدعتهای چندین ساله را بزداید، اما اکثریت قوی اگر هم چنین ادعایی داشتند سرپوشی بود برای انتقام از شکستهای گذشته و از جمله شکست در نبرد صفین، و کینه‌کشی یمانی از مضری….


در همین روزها که دمشق نگران بیعت‌نکردگان حجاز بود، در کوفه حوادثی می‌گذشت که از طوفانی سهمگین خبر می‌داد. شیعیان علی که در مدت بیست سال حکومت معاویه صدها تن کشته داده بودند و همین تعداد و یا بیشتر از آنان در زندان بسر می‌برد، همین که از مرگ معاویه آگاه شدند، نفسی براحت کشیدند. ماجراجویانی هم که ناجوانمردانه علی را کشتند و گرد پسرش را خالی کردند تا دست معاویه در آنچه می‌خواهد باز باشد ـ‌و به حکم  مَن اَعانَ ظالِماً سَلَّطَهُ اللهُ عَلیه  همین که معاویه به حکومت رسید و خود را از آنان بی‌نیاز دید به آنها اعتنای درستی نکرد؛ از فرصت استفاده کردند و در پی انتقام برآمدند، تا کینه‌ای که از پدر در دل دارند، از پسر بگیرند. دسته‌بندیها شروع شد.

شیعیان علی در خانۀ سلیمان بن صرد خزاعی گرد هم آمدند، سخنرانی‌ها آغاز شد. میزبان که سرد و گرم روزگار را چشیده و بارها رنگ‌پذیری همشهریان خود را دیده بود گفت: «مردم! اگر مرد کار نیستید و بر جان خود می‌ترسید، بیهوده این مرد را مفریبید!» از گوشه و کنار فریادها بلند شد که: «ابداً‌ ابداً ما از جان خود گذشتیم، با خون خود پیمان بستیم که یزید را سرنگون خواهیم کرد و حسین را به خلافت خواهیم رساند!»


سرانجام نامه نوشتند: «سپاس خدا را که دشمن ستمکار ترا در هم شکست. دشمنی که نیکان امت محمد را کشت و بدان مردم را بر سر کار آورد. بیت‌المال مسلمانان را میان توانگران و گردنکشان قسمت کرد. اکنون هیچ مانعی در راه زمامداری تو نیست. حاکم این شهر (نعمان بن بشیر) در کاخ حکومتی بسر می‌برد. ما نه با او انجمن می‌کنیم و نه در نماز او حاضر می‌شویم.»

تنها این نامه نبود که چندین تن از شیعیان پاک‌دل و یک‌رنگ حسین برای او فرستادند. شمار نامه‌ها را صدها و بلکه هزارها گفته‌اند. اما در همان روزها که پیکی از پس پیکی از کوفه به مکه می‌رفت و چنانکه نوشته‌اند گاه یک پیک چند نامه با خود همراه داشت، نامه‌برانی هم میان کوفه و دمشق در رفت و آمد بودند و نامه‌هایی با خود همراه داشتند که در آن به یزید چنین نوشته شده بود «اگر کوفه را می‌خواهی باید حاکمی توانا و با کفایت برای این شهر بفرستی چه نعمان بن بشیر مردی ناتوان است، یا خود را به ناتوانی زده است.»


متأسفانه تاریخ متن همۀ آن نامه‌ها را که به مکه و دمشق فرستاده شده و نیز نام امضاکنندگان آن را، برای ما ضبط نکرده است. اگر چنین اسنادی را در دست داشتیم یا اگر آن نامه‌ها تا امروز مانده بود، مطمئناً می‌دیدیم که گروهی بسیار به خاطر محافظه‌کاری و ترس از روز مبادا زیر هر دو دسته از نامه‌ها را امضا کرده‌اند.”




[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، صص۲۱-۲۴]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۹)، (۸)، (۷)، (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۰ آذر ، ۱۳۹۰

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.