“… شمار نامه‌ها تا آنجا که افزایش یافت که امام از پاسخ ناگزیر شد. امام حسین(علیه‌السلام) بر همان پیمانی عمل کرد که خداوند از انبیا و اوصیای ایشان و علما در امر به معروف و نهی از منکر ستانده است. آری، حضور یاران حق حجت را تمام می کند… اما آیا امام، مردم کوفه را نمی‌شناخته است؟ آیا او فراموش کرده بود که پدرش از مردم کوفه چه کشیده است؟


…مگر امام فراموش کرده بود که کوفیان با برادرش امام حسن مجتبی چه کردند؟ از یک سو گرداگرد او را گرفتند و از دیگر سو برای معاویه نامه نوشتند که اگر می‌خواهی، حسن را دست‌بسته نزد تو می‌فرستیم!


آری، امام، کوفیان را می‌شناخت. اما امام، در ادای آن عهد ازلی، هرگز مأذون نیست که حجت ظاهر را رها کند. چگونه می‌توان همۀ آن هزاران نامه را نادیده انگاشت و حکم بر تأویل کرد؟

و از آن گذشته، اگر امام به دعوت کوفیان اعتماد نکند چه کند؟ آیا می‌توان با یزید دست بیعت داد و باز هم به جانب قبله نماز گزارد؟ مفهوم صلح با یزید چه می‌توانست باشد؟ معاویه بن ابی‌سفیان خلافت را با حکم شورای حکمیت غصب کرده بود، اما یزید چه؟ با این بدعت تازه که خلافت را به سلطنت موروثی تبدیل می‌کرد چه باید کرد‌؟

آیا امام خود را به یمن برساند و آنجا، ایمن از شرّ یزید، دل به حیات دنیا خوش دارد و امت محمد را به بنی‌امیه واگذارد؟ چاره چیست؟ معاویه بن ابی‌سفیان، یزید را توصیه کرده است که امام حسین(علیه‌السلام) را به خودش وانگذارد. یا باید با یزید بیعت کرد و بر این بدعت تازه در حاکمیت اسلام مهر تأیید نهاد و تاریخ آینده را سراسر به بی‌راهه‌ای ظلمانی و بی‌سرانجام کشاند، و یا از بیعت با یزید سرباز زد؛ و در این صورت، آیا باید رمه را به گرگی که خود را به چهرۀ شبانان آراسته است واگذاشت و گریخت؟”



[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، صص۲۴-۲۶]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۸)، (۷)، (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۰ آذر ، ۱۳۹۰

 

“صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لَیتنی کنتُ معکُم ختم نمی‌شود. اگر مرد میدان صداقتی، نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این‌گونه هست یا خیر! اگر هست که هیچ، تو نیز از قبله‌دارانِ دایرۀ طوافی، و اگر نه… دیگر به جای آنکه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین(علیه‌السلام) با دل به زیارت عاشورا برو. «ضحاک بن عبدالله مشرقی» را که می‌شناسی! عصر عاشورا از جبهۀ حق گریخت بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود. خوف، فرزند شک است و شک، زاییدۀ شرک و این هر سه، خوف و شک و شرک، راهزنان طریق حقند… که اگر با مرگ اُنس نگیری، خوف، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد.”



[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۷۹]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۷)، (۶)، (۵)، (۴)، (۳ (۲)، (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۰ آذر ، ۱۳۹۰

 

“… هنگام نماز صبح به «بیضه» رسید که منزلگاهی است میان «عُذیب الهِجانات» و «واقصه» ؛ حُرّ بن یزید نیز با سپاهش… عجبا آنان نماز را با امام به جماعت می‌گزارند! اگر او را در نماز به مقتدایی پذیرفته‌اند، پس دیگر چه داعیه‌ای بر جای می‌ماند؟


راوی

اگر کسی بینگارد که جدایی دین از سیاست تفکری است خاصّ این عصر، دراشتباه است. بیاید و ببیند که اینجا نیز، نیم‌قرنی پس از حجه‌الوداع، همان انگار باطل حاکم است. حکام جور را در همۀ طول تاریخ چاره‌ای نیست جز آنکه داعیه‌دار این اندیشه باشند، اگر نه، مردم فطرتاً پیشوایان دین را به حکومت می‌پذیرند و حق هم همین است. اما در اینجا نکتۀ ظریف دیگری نیز هست. ظاهرِ دین، منفکّ ازحقیقت آن، هرگز ابا ندارد که با کفر و شرک نیز جمع شود و اصلاً وقتی که دین از باطن خویش جدا شود، لاجرم به راهی اینچنین خواهد رفت.”




[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۵۲]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۶)، (۵)، (۴)، (۳ (۲)، (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۰ آذر ، ۱۳۹۰

 

“… ائمۀ کفر همواره از پیراهن عثمان عَلَم جنگ با علی(علیه‌السلام) می‌سازند.”


[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۸۴]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۵)، (۴)، (۳ (۲)، (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۰ آذر ، ۱۳۹۰

 

“… شاعر تا از خویش نرهد، شعرش شعر نخواهد شد. شعر،‌ تا شاعر از خویش نرسته است،‌ حدیث نفس است و اگر شاعر از خود رها شود، حدیث عشق است. پس نه عجب اگر شعر و شمشیر و عشق و پیکار با هم جمع شود… که کار عشق، یاران، لاجرم کربلایی است. پس دیگر سخن از منصور و بایزید و جنید و فلان و بهمان مگو که عشاق حقیقی، تذکرهالاولیا را بر خیابان‌های خرمشهر و آبادان و سوسنگرد و بر دشت‌های پُرشقایق خوزستان و بر سفیدی برف‌های ارتفاعات بلند کردستان با خون می‌نویسند، با خون.”



[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۷۶]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۴)، (۳ (۲)، (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۰ آذر ، ۱۳۹۰

 

“بگذار بگویم که طلسم شیطان، ترس از مرگ است و این طلسم نیـز جز در میدان جنگ نمی‌شکند.”



[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۷۶]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۳)

فتح خون (۲)

فتح خون (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۰ آذر ، ۱۳۹۰

 

“کربلا را نیز «عشق» کربلا کرد.”


[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۵۵]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۲)

فتح خون (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۱۰ آذر ، ۱۳۹۰

 

“حضرت امام حسین(علیه‌السلام) از روز جمعه سوم شعبان که قافلۀ عشق به مکه رسیده است تا هشتم ذی‌الحجه که مکه را ترک خواهد کرد، چهار ماه و چند روز در این شهر توقف داشته است… چهار ماه و چند روز. نه، واقعه آن‌همه شتاب‌زده روی نداده است که کسی فرصت اندیشیدن در آن را نیافته باشد… و با این‌همه، از هیچ شهری جز کوفه ندایی برنخاست.

ما کوفیان را بی‌وفا می‌دانیم، مظهر بی‌وفایی، و این حق است؛ اما آیا نباید پرسید که از کوفه گذشته، چرا از مکه و مدینه و بصره و دمشق نیز دستی به یاری حق از آستین بیرون نیامد جز آن هفتاد و چند تن که شنیده‌اید و شنیده‌ایم؟! اگر نیک بیندیشیم، شاید انصاف این باشد که بگوییم باز هم کوفیان!  که در آن سرزمین اموات، جز از کوفه جنبشی برنخاست؛ باز هم کوفیان!



[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۲۰]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۹ آذر ، ۱۳۹۰

 

“جاهلیت، ریشه در درون دارد و اگر آن مشرکِ بت‌پرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لااله‌الاالله براند؟  آن‌گاه جانب عدل و باطن قبله را رها می‌کند و خانۀ کعبه را عوض از صنمی سنگی می‌گیرد که روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف کند…”



[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۵]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۹ آذر ، ۱۳۹۰

 

” گمان نکن که پیامبر اکرم (سلام و صلوات خدا بر او)، همسرانی گرفت تا از دنیا سهمی بیشتر داشته باشد. از همۀ همسرانش نقل شده که گاهی به خاطر وقت فراوانی که برای حکومت اسلامی می‌گذاشت، چنان خانۀ پیامبر از غذا خالی می‌شد که همسرانش از فقر او گریه می‌کردند و او برای آرام کردنشان می‌گفت:

-لقبم «حبیب‌الله» است و هرچه از دنیا بخواهم، خدا برایم می‌فرستد اما خدا دوست دارد پیامبرانش سهمی اندک از دنیا و سهمی فراوان از آخرت داشته باشند… از خدا خواسته‌ام یک روز از زندگی‌ام را گرسنه باشم و یک روز را سیر، تا در روز گرسنگی او را به یاری بخوانم و در روز سیری، شکرگزارش باشم.”



[رنج آدم شدن؛ در احوال دینداری و دنیای امروز، سیدمحمد سادات‌اخوی، نشر بین‌الملل، صص۲۵۱-۲۵۲» به نقل از: «معراج السعاده، ملااحمد نراقی»]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: شنبه، ۱۶ مهر ، ۱۳۹۰

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.