«… چیزی که می‌خواهم بگویم این است که سازمان ملل نمی‌تواند از اینچنین مسائلی چشم‌پوشی کند و حلشان نکند. طبعاً باید سعی خودمان را بکنیم. اما در این مورد باید قضیه را کش بدهیم و نه اینکه حلش کنیم. هدف اصلی ما باقی ماندن است. اگر بدون حل مسائل فقط موفق شویم که باقی بمانیم…  از شما می‌خواهم که این مسئله را به حال خود رها کنید. این هم می‌گذرد.

تراکنار  با لحنی امیدوار گفت – یعنی من هیچ کاری نکنم؟

– این بهترین رفتاری است که سازمان ملل در مقابل جریانهای مشکل تاریخی که هم‌اکنون در حال گذر از آن هستیم، می‌تواند اختیار کند…»



[مردی با کبوتر، رومن گاری، ترجمۀ لیلی گلستان، نشر آبی، ص۱۹]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۲ مرداد ، ۱۳۹۰

 

“… دعاهای «مقدمه»دار، برای زمان‌هایی مناسب‌اند که با خیال راحت و نیمه‌آسوده، وضو می‌گیریم، رو به قبله می‌نشینیم و سر فرصت، خیالمان را به درگاه خدا پرواز می‌دهیم.

…اما من دعاهایی را می‌شناسم که اسمشان را گذاشته‌ام: دعاهای پریشان!… چون هر وقت دربه‌در و پریشان می‌شویم و حال هیچ مقدمه‌ای را نداریم؛ به دادمان می‌رسند.


دعایی که امام سجاد (سلام خدا بر او) به ابوحمزۀ ثُمالی یاد داده، از همین دعاهای پریشان است؛ یعنی باید هر جای شب و روز رمضان که هستی، زانو بزنی، دلهره‌ات را بگذاری پیش رویت و با ترس از رخدادهایی که قرار است پشت سر کارهایت پیش بیایند، با شتاب خدا را صدا کنی و همان اول دعا، فقط بگویی:

– الهی!… لاتُؤَدّبنی بعُقوبَتِک!

فارسی‌اش می‌شود: «خدایا! اشتباه کردم. کاری کرده‌ام که نباید می‌شد. حالا هم می‌ترسم آتش نتیجه‌اش لباس روحم را بسوزاند. خودت کاری کن نتیجۀ کارم دامنم را نگیرد!»”



[رنج آدم شدن؛ در احوال دینداری و دنیای امروز، سیدمحمد سادات‌اخوی، نشر بین‌الملل، صص۱۹-۲۰]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۲ مرداد ، ۱۳۹۰

 

«شخصی دو پسر داشت، یکی را فرستاده بود آمریکا و دیگری را به سپاه پاسداران. احوالات فرزندانش را پرسیدم، گفت: یکی را فرستاده‌ام جبهه که اگر انقلاب پیروز شد  بگویم این طرفی هستم، دیگری را فرستاده‌ام آمریکا که اگر ورق برگشت  بگویم آن طرفی هستم.

دیدم شوخی معنی‌داری است. البته بعضی به طور جدی اینگونه هستند.»



[خاطرات از زبان حجت‌الاسلام محسن قرائتی، ج۲، انتشارات مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ص۳۲]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۱۰ مرداد ، ۱۳۹۰

 

«…بعد در پارک‌هایی که در امتداد شانزه‌لیزه قرار دارند گردش کردیم و از مقابل ِ سالن‌های تآتر و خیمه‌شب‌بازی گذشتیم. سرانجام به خیابانِ  «فوبورگ سنت اونوره» رسیدیم؛ آنجا که مملو از فروشگاه‌های گران‌قیمت و نامدار است؛ نام‌هایی مثل: لانوین، هرمس، سن‌لوران، کاردن و…؛ و چقدر این فروشگاه‌ها مسخره‌اند، اگرچه همه‌شان غول‌پیکرند، اما در مقایسه با دکانِ مسیو ابراهیم  کاملاً خالی هستند…


– واقعاً عجیبه موسیو ابراهیم! چقدر فقر توی ویترین ِ این ثروتمندهاست! هیچ چی ندارند.

– لوکس در همینه مومو، هیچ چی توی ویترین‌ها نیست، هیچ چی توی مغازه نیست، همه چی  توی قیمته.»




[مسیو ابراهیم و گل‌های قرآن، اریک امانوئل اشمیت، ترجمۀ حسین منصوری، ص۱۱]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۱۰ مرداد ، ۱۳۹۰

 

«شیخ انصاری در زمان گمنامی که به سلمانی می‌رفت، یک قِران می‌داد. بعد هم که مشهور شد، به همان سلمانی می‌رفت و یک قِران می‌داد. آرایشگر گفت: زمانی که ناشناخته بودید یک قِران می‌دادید، حالا هم یک قِران؟

شیخ گفت: نامم مشهور شده، مساحت سرم که زیاد نشده است!»

 

 

[خاطرات از زبان حجت‌الاسلام محسن قرائتی، ج۲، انتشارات مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ص۲۲]

 

موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۱۰ مرداد ، ۱۳۹۰

 

«بعضی از آدمها، نه مطالعۀ درست و حسابی دارند و نه حرفهای تازه را می‌فهمند؛ اما در دیدارهای دوستانه، شکهای اعتقادی را مثل ویروس به جان دیگران می‌اندازند.

این آدمها هنری جز آشفته کردن ندارند. مراقبشان باش!»


[رنج آدم شدن؛ در احوال دینداری و دنیای امروز، سیدمحمد سادات‌اخوی، نشر بین‌الملل، ص۷]

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۲۰ تیر ، ۱۳۹۰

 

«پیرمرد ساعت‌سازی در قم می‌گفت: به فلان کارخانۀ ساعت‌سازی در یکی از کشورهای غربی نامه نوشتم که در ساختن ساعت اگر این دقت را بکنید، زیبایی و دوام ساعت شما بیشتر خواهد شد. الان نزدیک چهل سال است که از آن تاریخ می‌گذرد و هر سال وقتی تاریخ ارسال آن نامه می‌رسد، تقدیرنامه‌ای از آن کارخانه برای من می‌رسد.»



[خاطرات از زبان حجت‌الاسلام محسن قرائتی، ج۲، انتشارات مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ص۴۶]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: شنبه، ۱۸ تیر ، ۱۳۹۰

 

«اکثر آدمها خدا را فراموش می‌کنند. حتی در عبادتهایشان و در دعاهایشان هم خدا را نمی‌بینند. خواسته‌ها و نیازهای خودشان را می‌بینند. از خدا فقط همین قدر می‌دانند که آنها را آفریده و آن‌قدر قدرت دارد که خواسته‌هایشان را برآورده کند…»



[لبخند مسیح، سارا عرفانی، سوره مهر، ص١١٠]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۲۶ خرداد ، ۱۳۹۰

 

«آیا می‌خواهم از خودم یک قهرمان بسازم یا یک بنده‌ی صالح…؟»



[گوساله‌ی سرگردان، مجید قیصری، نشر افق، ص٨۵]


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۵ خرداد ، ۱۳۹۰

 

ماضی


آن‌ها توقعات عجیبی از ما داشتند. توقعاتی که به هیچ قیمتی قابل تحمل نبود. آن‌ها می‌خواستند زمام امور ما را به دست خودشان بگیرند. آن‌ها می‌خواستند ما از خودمان اراده‌ای نداشته باشیم. می‌خواستند ارادۀ آن‌ها را عمل کنیم.

عده‌ای می‌گفتند: مگر چه اشکالی دارد که زمام امور را به دست دشمنان بسپاریم؟ مگر چه اشکالی دارد که به ارادۀ آن‌ها عمل کنیم؟

این‌ها طبیعتاً آدم‌های احمقی بودند. آدم عاقل که حاضر نمی‌شود عنان اراده و اختیارش را به دست دشمن بسپارد.

و ما جواب دندان‌شکنی به آن‌ها دادیم. هم به دشمن و هم به آن‌ها که می‌خواستند زمام امور را به دست دشمن بسپارند. و حق هم همین بود.

دشمنان را با ایمان راسخ، با شهامت، با مقاومت و استقامت راندیم، همۀ فشارها را تحمل کردیم ولی حاضر نشدیم زیر بار سلطه‌شان برویم.

و برای آن‌ها که عمق فاجعه را نمی‌فهمیدند، توضیح دادیم که اگر دشمنان بر ما مسلط شوند، چه تبعات وحشتناکی در پی دارد.

تشریح کردیم که در صورت سپردن عنان و اختیار به دست دشمنان، ناگزیریم که مثل آن‌ها فکر کنیم، مثل آن‌ها انتخاب کنیم و در مسیری که آن‌ها معین می‌کنند، حرکت کنیم.

دشمنان در صورت تسلط، بخش اعتقاد، اراده و تعقل ما را تعطیل می‌کنند و وادارمان می‌سازند که طرح‌ها، ایده‌ها و نقشه‌های آن‌ها را عمل کنیم.

دشمنان در صورت تسلط، ما را وادار می‌کنند که کالاهای آن‌ها را مصرف کنیم، از محصولات فرهنگی آن‌ها تغذیه کنیم، یا جای پای آن‌ها بگذاریم، مثل آن‌ها لباس بپوشیم، مثل آن‌ها خانه بسازیم، مثل آن‌ها زندگی کنیم و حتی مثل آن‌ها یکدیگر را دوست بداریم.

در صورت حضور دشمنان، ما مجبوریم ارزش‌هایمان را زیر پا بگذاریم و ملاهی و مناهی و منکرات و ضد ارزش‌های آن‌ها را سرمشق رفتار خودمان قرار دهیم.

پس مخالفت کردیم، مقاومت کردیم. دشمنان را راندیم و زیر بار طرح‌ها و توطئه‌هایشان نرفتیم و گمان کردیم که آن‌ها به سادگی از ما دست خواهند کشید و طمع خواهند برید.

بله. آن‌ها توقعات عجیبی از ما داشتند. توقعاتی که به هیچ قیمتی قابل تحمل نبود.


* * *


مضارع


و ما -برخی از ما- اکنون بر اساس یک قرار ناگذاشته، همان کارهایی را می‌کنیم که آن‌ها از ما توقع داشتند. توقعاتی که به هیچ قیمتی قابل تحمل نبود.

ولی خوشحالیم که آن‌ها نیستند. خوشحالیم که کار در دست خودمان است.




[حرف‌هایی که کهنه نمی‌شوند: مجموعه مقالات سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، صص٢٣-٢۶]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: سه شنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۰

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.