“حتی عبادت‌ها مادام که عبودیت نباشند اثری ندارند.”




[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیله‌القدر، ص۷۷]




هم‌چون‌این:

از آن تلنگرها(۲): هم‌چون درختی بر سطح خاک

از آن تلنگرها (۱)


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 

“آنها که خود را نکاشته‌اند و ریشه‌ها را از خاک بیرون برده‌اند، قراری نخواهند داشت.”

 

 


[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیله‌القدر، ص۳۳]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن تلنگرها (۱)

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۳ مهر ، ۱۳۹۲

 

“… در انتظار خبری که نمی‌آمد به تلفن چسبیده بودم.”

 


[بحران، همیلتون جوردن، اتشارات کتاب‌سرا، ص۳]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ شهریور ، ۱۳۹۲

 

“آنها که از درون نجوشیده‌اند، از بیرون پر خواهند شد.”

 

 


[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیله‌القدر، ص۲۴]

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۹ مرداد ، ۱۳۹۲

 

 

“شب‌ها همه چیز روشن‌تر به ذهن آدم می‌رسد.”

 


 

[مأموریت در تهران؛ خاطرات ژنرال هایزر، ترجمۀ علی‌اکبر عبدالرشیدی، انتشارات اطلاعات، ص۱۳۸]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۹ تیر ، ۱۳۹۲

 

“برلین کاملاً خاکستری بود؛ سفید و سیاه. و رنگ‌های دیگر از پس آن سرما برنمی‌آمد که خودی نشان دهد… در سکوت می‌راندم و می‌راندم. به کپه‌های برف که نگاه می‌کردم، تنم مورمور می‌شد. فکر می‌کردم سرما رفته توی استخوانم و دیگر با هیچ آتشی گرم نمی‌شود…”

 


[تماماً مخصوص، عباس معروفی، نشر گردون، برلین، صص۶-۷]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

” … لبخند زد اما دوباره آن خستگی کشنده ماسید به چهره‌اش.”

 


[تماماً مخصوص، عباس معروفی، نشر گردون، برلین، ص۵۳]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

از آن وصف‌ها‌(۸): سردیِ هوا

از آن وصف‌ها‌(۷): وصفِ عاشق

از آن وصف‌ها(۶): وصفِ یک اُسقف

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۲۱ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

“… اعضای کمیتۀ مدیریت ماسولیت که روی صندلیها و میزها و حتی لبۀ پنجره‌ها نشسته بودند از گرما و گرفتگی هوا به سختی رنج می‌بردند. حتی یک نسیم تازه هم از پنجره‌های باز به اتاق نمی‌وزید. مسکو گرمایی را پس می‌داد که در طی روز در آسفالت خیابانها جمع شده بود و بی‌شک در فرا رسیدن شب هم فرجی نبود.”

 


[مرشد و مارگریتا، میخائیل بولگاکف، ترجمۀ عباس میلانی، فرهنگ نشر نو، ص۶۰]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

از آن وصف‌ها‌(۸): سردیِ هوا

از آن وصف‌ها‌(۷): وصفِ عاشق

از آن وصف‌ها(۶): وصفِ یک اُسقف

از آن وصف‌ها(۵): حرف‌زدنِ آن مرد

از آن وصف‌ها(۴): بارانی که آسفالت را خال می‌زد

از آن وصف‌ها(۳): خطِ اشک

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۲۸ دی ، ۱۳۹۱

 

“… به وسط پارک دوید، جایی که زمانی وزنه‌برداران، فالگیرها و کولیها کار می‌کردند. چانه‌اش را پایین آورد و دستهایش را مثل هواپیما باز کرد و چند قدم یک بار به هوا می‌پرید، همان‌طور که بچه‌ها می‌کنند. برای هر کسی که این را می‌دید صحنۀ مضحکی بود. کارگر مو سفیدی که تنهایی اَدای هواپیما در می‌آورد. اما پسربچه‌ای که می‌دود، درون هر مردی زندگی می‌کند، اهمیتی ندارد که آن مرد چند ساله است.”

 


[پنج نفری که در بهشت به ملاقاتت می‌آیند، میچ آلبوم، ترجمۀ مریم زوینی، نشر آسیم، ص۲۷]

 

 

 

هم‌چون‌این:

واز آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

از آن وصف‌ها‌(۸): سردیِ هوا

از آن وصف‌ها‌(۷): وصفِ عاشق

از آن وصف‌ها(۶): وصفِ یک اُسقف

از آن وصف‌ها(۵): حرف‌زدنِ آن مرد

از آن وصف‌ها(۴): بارانی که آسفالت را خال می‌زد

از آن وصف‌ها(۳): خطِ اشک

از آن وصف‌ها(۲): حرفِ نگفته را شنیدن


 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۱۷ دی ، ۱۳۹۱

 

“… و قشون دولتی می‌آمد -پشت سر خبرش- و همه ترسیده بودند…”

 


[مردگان باغ سبز، محمدرضا بایرامی، سورۀ مهر، ص۱۰۸]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

از آن وصف‌ها‌(۸): سردیِ هوا

از آن وصف‌ها‌(۷): وصفِ عاشق

از آن وصف‌ها(۶): وصفِ یک اُسقف

از آن وصف‌ها(۵): حرف‌زدنِ آن مرد

از آن وصف‌ها(۴): بارانی که آسفالت را خال می‌زد

از آن وصف‌ها(۳): خطِ اشک

از آن وصف‌ها(۲): حرفِ نگفته را شنیدن

از آن وصف‌ها(۱): به صدای تلفن نگاه کرد

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۵ دی ، ۱۳۹۱

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.