“… یا باز سروکله‌ی “هدیش” پیدا بشود که گاوها و گاومیش را می‌چراند و معمولاً تو دشت بود و به ارتفاعات نمی‌آمد، چرا که آن‌جا علف دندان‌گیری برای گاوها ندارد و لازم نیست که گاو باشی تا این را بفهمی.”


[مردگان باغ سبز، محمدرضا بایرامی، سورۀ مهر، ص۴۷]

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۶ آذر ، ۱۳۹۱

 

“… مبدأ انقلاب اسلامی، ۱۵ خرداد بود که هیچ نیروی متجددی تأییدش نکرد و من می‌گویم انقلاب مشروطه هم نسبتی با تجدد نداشت و تجدد‌مالی شد!”



[هویت ما، دکتر حسین کچویان، کتاب فردا، ص۱۲۳]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۸ مهر ، ۱۳۹۱

 

“در نهضت مشروطه، زمانی که متجددان بر سر کار آمدند، کوشیدند هویت خود را بر جامعه غالب کنند، در نتیجه علما کنار نشستند و کتاب‌هایشان را سوزاندند و از شرکت در این نهضت ابراز پشیمانی کردند. بدین ترتیب بود که انگور مشروطه به شراب تبدیل شد.”



[هویت ما، دکتر حسین کچویان، کتاب فردا، ص۳۰]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، ۳ مهر ، ۱۳۹۱

 

“… مسئولِ «کمیتۀ حمایت از جنگ‌کردگان روسیه» پس از آشنایی و معرفی متقابل می‌گوید که کار ما ابدی کردنِ خاطراتِ دورانِ جنگ است. این کار با هنرهای تجسمی مثل حجاری تندیس‌ها، بسیار صورت می‌گیرد. البته دایره‌المعارف و کتابهای تاریخِ جنگ نیز نوشته شده است…”



[سفر به روسیۀ ۹۳، هدایت‌الله بهبودی، سورۀ مهر، ص۱۱]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… از زمان دبیرستان که آغاز آشنایی و رفاقت ما  محسوب می‌شود، هیچ‌کس را نمی‌شناسم که به اندازۀ او [مهندس یکان] در مورد هیأت‌ها و سخنران‌ها و منبری‌ها و مداح‌ها، اطلاع و شناخت داشته باشد. و طبیعی است که او هم مثل هر آدم دیگری، هم‌زمان نقاط ضعف و قوت مختلف و متفاوت داشته باشد. یعنی به همان اندازه که پرتحرک است، عجول و کم‌طاقت باشد و به همان میزان که برای آموختن حریص است، برای انتقال آموخته‌هایش به دیگران ولع داشته باشد…”



[کمی دیرتر، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ص۳۰]

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… [امروز] سرما، به آفتابِ بعد از ظهر ِ مسکو زور می‌گوید.”


[سفر به روسیۀ ۹۳، هدایت‌الله بهبودی، سورۀ مهر، ص۴۳]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… عاشق جدّی‌ست، امّا عبوس نیست.”


[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۳۷]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۱ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… هلو را با هسته می‌خرند. اگر بخواهند هسته را جدا کنند و بخرند، خیلی زشت می‌شود؛ اما کسی هم هلو را به خاطر هسته‌اش نمی‌خرد.”


[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۳۰]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۱ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… چون مرسوم چنین بود که اسقف‌ها اسم تعمیدی‌شان را بالای احکام و نامه‌‌های اداری‌شان اشعار دارند، بیچارگانِ محل بحکم یک غریزۀ محبت‌آمیز، بین اسامی و القابِ [اسقف] مسیو میری‌یل یکی را که برای آنان مفهومی داشت انتخاب کرده بودند و او را جز بنام عالیجناب بین‌ونو (نیک‌پی) نمی‌نامیدند. ما نیز بمتابعت از آنان در مواقع مناسب بهمین اسم خواهیمش نامید. بعلاوه این نام‌گذاری خوش‌آیندِ خودش نیز بود. میگفت: این اسم را دوست دارم. «نیک‌پی» «عالیجناب» را تصحیح میکند…

[اسقف] در مسافرت‌هایش بردبار و ملایم بود. کم حرف میزد و کمتر موعظه میکرد. هیچ فضیلت را دور از دسترس خلق قرار نمیداد. هرگز در جستجوی استدلالات و سرمشق‌هایش براه بسیار دور نمیرفت. برای سکنۀ یک محل از رفتار مردم ناحیۀ مجاور مثال می‌آورد…


… جدی و پدرانه حرف میزد، هرگاه که مثالی نمی‌یافت، استعاراتی اختراع میکرد؛ با کلمات کم و صور بسیار مستقیماً سوی هدف میرفت، همان رویه که رمز فصاحت عیسی مسیح بود، از روی یقین، و مقنع.

صحبتش دلچسب و شوخ بود… و هنگامی که میخندید خنده‌اش چون خندۀ یک کودکِ دبستان بود… در موقع مناسب، شوخی ملایمی میکرد که تقریباً همیشه مفهومی جدی داشت… چون خود در پرووانس متولد شده بود به آسانی با همۀ اصطلاحاتِ عامیانۀ نواحی جنوبی آشنا بود… این، مردم را خوش می‌آمد و در تأمینِ نفوذِ کلامِ او در همۀ اذهان اثـر کمی نداشت. در کلبۀ دهقان و در کوهستان نیـز همچنان بود که در خانۀ خود بود. می‌توانست عالیترین مطالب را با ساده‌ترین اصطلاحاتِ عوامانه بیان کند…

بعلاوه برای دنیاداران و برای افراد توده یکسان بود. هیچ چیز را با عجله و بی‌آنکه احوال و جوانبش را بحساب آورد محکوم نمیکرد…”




[بی‌نوایان، ویکتور هوگو، ترجمۀ حسینقلی مستعان، انتشارات امیرکبیر، ج۱، صص۲۰۱-۲۰۶]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۱ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… زیر درختی، کنار جوی آبی، روی تخته‌سنگی، در کنار هم بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم. خسته نشدن، خلافِ طبیعت است، همچنان که خسته ماندن.”


[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۱۹۰]

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۷ فروردین ، ۱۳۹۱

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.