“… هیچ مبارزه‌طلبی و هیچ ریشخندی در گفته‌هایش محسوس نبود؛ گفته‌هایش فقط بیان اراده‌ای بود که از آینده چیزی می‌ساخت که به اندازۀ گذشته غیرقابل‌انکار بود. دلایلش اهمیت کمی داشت. قدرت در خود آن مرد بود، نه در استدلالش…”



[کتابخانۀ بابل و ۲۳ داستان دیگر، خورخه لوئیس بورخس، ترجمۀ کاوه حسینی، انتشارات نیلوفر، ص۲۰۹، داستان گایاکیل]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۰

 

«باد پائیزی برگهای زرد و سرخ را در کنارۀ خیابان به بازی گرفته بود. رگبار ِ پراکنده آسفالت را خال می‌زد…»



[مسیا خاتم رسولان در یادداشتهای بلال حبشی، سیدمصطفی موسوی گرمارودی، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، ص۲۴]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، ۱۰ مرداد ، ۱۳۹۰

 

«پرستار با دستمال کاغذی خط اشک را که به داخل گوشهایم راه برده است، پاک می‌کند…»



[مسیا خاتم رسولان در یادداشتهای بلال حبشی، سیدمصطفی موسوی گرمارودی، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، ص۱۶]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، ۱۰ مرداد ، ۱۳۹۰

 

«ارمیا و آرمیتا دو نفری واردِ کاندو می‌شوند. ارمیا اگر چه هنوز مثلِ خواب‌گردهاست، به سرعت کت‌ش را در می‌آورد و می‌اندازد روی کاناپه. آرمیتا کت را برمی‌دارد و به آرامی تکان می‌دهد تا صاف بایستد و بعد به جالباسی ِ پشتِ در ِ کاندو آویزان می‌کند. چیزی نمی‌گوید. اما ارمیا صدای “باید از این به بعد مرتب باشی” را در گوش‌ ِ جان‌ش می‌شنود…»


(بیوتن، رضا امیرخانی، نشر علم، ص ۳۵۷)


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، ۳۰ شهریور ، ۱۳۸۹

 

«…حرکتی کردم که او را از در بیندازم بیرون. اما آخر باید می‌فهمیدم چه مرگش است. پدر سوخته توی اطاقم و در حین انجام وظیفه فحشم می‌داد. آنهم این‌طور! به مدیر یک دبستان… لابد این مردک بیخودی سگ به دهان خود نبسته. ولی آخر به من چکار دارد…»


(مدیر مدرسه، جلال آل احمد، نشر خرم، ص۱۱۵)


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ تیر ، ۱۳۸۹

 

«…ستوان پشت میز نشست و مثل روزهای گذشته با شنیدن غژ و غژ صندلی، صورتش را در هم کشید و آنقدر به صدای تلفن نگاه کرد تا بالاخره استوار گوشی را برداشت…»


(یوزپلنگانی که با من دویده‌اند، بیژن نجدی، نشر مرکز، ص۱۴، داستان «استخری پر از کابوس»)


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ تیر ، ۱۳۸۹

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.