“… بازرگان با این همه امتیازها، غیر از آسیب‌های دین‌شناختی، گرفتار پاره‌ای از ضعف‌های اجتماعی نیز بود.


۱- مخالفت و بدبینی شدید وی نسبت به روحانیت یکی از این ضعف‌ها بود. وی بر این باور بود که مخالفتِ روحانیت با علم جدید و اروپا و فرنگی‌مآبی، تنها برای حفظ منافع خود می‌باشد؛ تا آنجا که او انگیزۀ مخالفتِ میرزای شیرازی با انحصار تنباکو را نه برای اقتصاد و استقلال سیاسی ایران جلوگیری از حضور فرنگ به ایران و حفظ موقعیت روحانیت تفسیر می‌کند.(۱)

حتی وی رابطۀ خوب بازار با روحانیت را به جهت تأمین معاش روحانیت توسط بازار و تأمین کلاه شرعی و راه‌های سوء استفادۀ بازاری‌ها در سرمایه‌داری و معاملات توسط روحانیت تبیین می‌کرد.(۲) در حالیکه روحانیت برای مقابله با توطئه‌های استعمار به فتوای جهاد و مبارزه علیه اروپاییان اقدام می‌کردند. مرحوم میرزای شیرازی با توجه به اطلاعاتی که سیدجمال‌الدین اسدآبادی و سایر کارشناسان به او داده بودند، در برابر انگلیس ایستاد. و یا رابطۀ روحانیت با بازار در راستای احکام فقهی است.


۲- ضعف دیگر بازرگان، اعتقادات غلوآمیز او نسبت به غرب است. وی علی‌رغم اصرار بر تأثیرناپذیری از غرب، در اثر سفر به اروپا تا حدودی از وضعیت اجتماعی غرب متأثر شد… بازرگان جزء دورۀ اولِ اعزام دانشجویان در زمان پهلویِ اول بود که به تحصیل هفت ساله در فرانسه منجر شد. بازرگان دربارۀ اروپا به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویا بهشت بر روی زمین است و هر چه کمال است در آنجا جمع شده است. این رویکرد وی به غرب در دولت موقتِ او تأثیر گذاشت و درگیری‌هایی با دانشجویانِ پیرو خط امام به وجود آورد.

وی دربارۀ غربیان می‌گوید:

«اعتقاد به آزادی در خونشان بود، هر کس را قلباً و لساناً آزاد می‌دانستند؛ آزاد در هر عقیده‌ای که داشته باشد و هر کاری که دلش بخواهد. بر خلاف ما، که با مخالفانِ عقایدمان دشمنی می‌کنیم… بزرگان، فقها و ادبا و فلاسفۀ ما به‌خصوص وقتی در مسایل مذهبی با هم اختلاف پیدا می‌کنند، کارشان به دشمنی و جنگ و کشتار منتهی می‌شود.(۳)

ومحبت و دوستی آن‌ها در مقایسه با ایرانیان بی‌تظاهرتر و بی‌دریغ‌تر بود.(۴) صداقت و امانت و رسوم انسانیت جزو سرشت و ساختارشان بود.(۵)»


وی بر این باور بود که: اروپای متمدن و پیشرفته، تنها اروپای شاپو، کراوات، سینما، البسۀ مردان و زنان، سینما و کاباره، دانسینگ نیست؛ اروپا، معنویت، ایده‌آل و مذهب دارد و با فعالیت، تلاش، کوشش و تقویت روح اجتماعی، «اروپا» شده است. بر خلاف تصور بعضی از تجددطلبان، دین در اروپا به زوایای تاریک کلیساها رانده نشده و تمدن قرن بیستم آن را به صورت رسوم کهنه و پوسیده در نیاورده است… البته نمی‌گویم اروپاییان همگی مردمان مقدس و دعاخوانی هستند؛ ولی در اروپا نیز خداپرستی رایج است، مثلاً در پاریس جز بعضی کلیساهای تاریخی مانند «نوتردام» که تماشاگاه عمومی و جهانگردان است، هیچ کلیسای بیکاره و خراب دیده نمی‌شود… اروپاییان بر خلاف تصور برخی از متجددین ما، دین‌داری را نشانۀ عقب‌ماندگی و بی‌سوادی نمی‌دانند.(۶)



شایان ذکر است که اگر بخواهیم انصاف دهیم باید بپذیریم که سفر بازرگان به فرانسه، باعث غرب‌زدگی افراطی او نشد؛ به‌همین جهت، با اینکه اشتغال فکری و عشق عمدۀ محصلین اعزامی به اروپا، دریافت و تشخیص اختلاف‌ها و علل پیشرفت و برتری فرنگی‌ها و چارۀ کارها بود،(۷) ولی هیچگاه نمی‌گفت: تعلیمات مذهبی باعث عقب‌افتادگی و مشکلات ما شده است و خوردن آب‌جو را علت پیشرفت غربی‌ها نمی‌دانست.(۸) بازرگان به شدت از روحیۀ تقلید از غربیان پرهیز داشت و در یکی از جلسات سخنرانی با عنوان «مقلد نباشیم» صحبت کرد.(۹)




[آسیب‌شناسی دین‌پژوهی معاصر؛ تحلیل دین‌شناسی شریعتی، بازرگان و سروش، عبدالحسین خسروپناه، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص۷۷-۸۰]




پی‌نوشت‌ها:

۱- مجموعۀ آثار بازرگان، مهدی بازرگان، شرکت سهامی انتشار، ج۱، راه طی‌شده، ص۱۴۰

۲- همان، ص۱۴۱

۳- شصت سال خدمت و مقاومت؛ گفت‌گو با سرهنگ غلامرضا نجاتی، مؤسسۀ خدمات فرهنگی رسا، ج۱، ص۲۰۲

۴- همان، ص۱۹۳

۵- همان، ص۱۹۰

۶- همان، صص۲۱۸-۲۱۹

۷- همان، ص۲۰۹

۸- همان، ص۱۹۲-۱۹۳

۹- همان، ص۲۱۳


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: سه شنبه، ۲۶ تیر ، ۱۳۹۱

 

“مهدی بازرگان در سال ۱۲۸۶ شمسی مقارن با انقلاب مشروطیت در تهران چشم به جهان گشود. پدرش حاج‌عباسقلی (۱۳۳۳-۱۲۴۷ش) بازرگان آذربایجانی، معروف به اسلامبولچی بود. مهدی، هشتمین فرزند از شش پسر و پنج دختر این خانواده بود. به طور کلی، مهندس مهدی بازرگان را در دو دوره می‌توان معرفی کرد:


دورۀ نخست: دورۀ تحصیلات علمی و اشتغالات آموزشی؛ یعنی: تحصیلات وی در مکتب‌خانه و دورۀ ابتدایی و متوسطه و اعزام به اروپا در سال ۱۳۰۷ و اقامت هفت ساله‌اش در فرانسه و بازگشت به ایران و اشتغال به تدریس در دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران و دیگر مؤسسات علمی و اداری.


دورۀ دوم: فعالیت دین‌شناسی و مبارزات سیاسی و اجتماعی: این فعالیت‌ها در جریانات نهضت ملی شدن نفت و وقایع پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و اعتراض علیه رفراندوم ۶ بهمن ۱۳۴۱ و انقلاب سفید شاه و بازداشت و محاکمۀ سران نهضت آزادی ایران و روحانیت مبارز و فعالیت‌های پس از پیروزی انقلاب و دورۀ نخست‌وزیری و کناره‌گیری و نمایندگی مجلس و دبیرکلی نهضت آزادی ایران و ادامۀ مطالعات و انتشارات اندیشه‌های دین‌شناسانه، ظهور کرد.


بازرگان در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۷۳ به علت عارضۀ قلبی در فرودگاه زوریخ (سوییس) دار فانی را وداع گفت و در قبرستان خانوادگی‌اش در قم نزدیک حرم حضرت معصومه(سلام‌الله علیها) به خاک سپرده شد.

به طور کلی زیستِ فرهنگی، دین‌شناسی و سیاسی او را می‌توان از بازگشت وی از فرانسه تا وفاتش (پایان دی ۱۳۷۳) به چهار دوره تقسیم کرد:


ادامهٔ مطلب

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: سه شنبه، ۲۶ تیر ، ۱۳۹۱

 

کیومرث صابری فومنی (گل‌آقا):


“اوایل آذر ۱۳۵۹ روزنامه‌ها نوشتنه بودند که «مهندس مهدی بازرگان» در بیمارستان بستری شده است. «بازرگان» یکی از آن چهارده نفری بود که در مجلس به نخست‌وزیری شهید رجایی رأی منفی داده بودند. «روزنامۀ میزان» ناسازگاری با دولت را روز به روز شدیدتر می‌کرد. نمایندگان وابسته به جناح نهضت آزادی در مجلس، به رأی مخالفی که به دولت رجایی در آغاز کار داده بودند، وفادار مانده بودند. و روابط عمومی، خبر بستری شدن بازرگان را به شهید رجایی داد. به محض اطلاع، آماده شد که به عیادتش برود. جوان‌ترها، از اینکه در چنان موقعیتی به عیادت او می‌رود، ناراحت بودند. اعتقادشان بر این بود که خط بازرگان، مخالف خط دولت است و کارشکنی‌هایی هم از سوی جناح وابسته به او، در کار دولت می‌شود. نام بازرگان را از فهرست دوستان انقلاب حذف کرده بودند و می‌رفت که در سیاهۀ مخالفان ثبت کنند. مرا واسطه کردند. به اطاقش رفتم و جریان را به او گفتم. لبخندی زد و گفت: سال‌های سلام و علیک من با بازرگان از سن این بچه‌ها بیشتر است. عیادت از بیمار، شرط جوانمردی است. او عوض شده است، من که عوض نشده‌ام.


و به عیادتش رفت. بازرگان در بیمارستان آیت‌الله طالقانی اوین بستری بود و چنین نشان می‌داد که قدرت حرف زدن زیاد را ندارد. اطرافیانش تذکر دادند که با او زیاد صحبت نشود!

رجایی به طرفش رفت و او را در بستر بیماری بوسید. از جمله حرفهایی که به او زد، یکی این بود که گفت: حالا با ماشین از اتوبان که می‌آمدم، یاد روزهای تشکیل نهضت آزادی افتادم. یاد روزهایی که مخفیانه به دیدار هم می‌آمدیم. یاد مبارزات گذشته برای اسلام.

بازرگان با صدای گرفته و آرام، رو کرد به رجایی و گفت: انحصارطلبی بهشتی کار را به اینجا کشاند! کاش بهشتی دست از انحصارطلبی برمی‌داشت!



از بیمارستان که خارج شدیم، رجایی، همان رجایی موقع ورود به بیمارستان بود. بدون هر گونه تغییر. نگاهش کردم و فهمید که چه می‌خواهم بگویم. گفت: تقصیری ندارد. به او هم این طور القا کرده‌اند که بهشتی انحصارطلب است. او یک روز به خاطر این توهمی که برایش ایجاد شده باید به درگاه خدا استغفار کند!

یاد حرف امام می‌افتم که پس از شهادت بهشتی، در همین زمینه، چنین گفت: «خدا انصاف بدهد به آنهایی که انحصارطلب بودند و می‌خواستند بهشتی و امثال آنها را از صحنه خارج کنند.»



… از بزرگان نوشتم. این نکته را هم اضافه کنم که پس از درگذشت برادر وی، شهید رجایی از اولین کسانی بود که به بازرگان تسلیت گفت. شما فکر می‌کنید پس از شهادت دردناک شهید رجایی، آیا بازرگان به خانواده‌اش پیامی داد؟

خانوادۀ مردی که شهادتش میلیون‌ها تن را در ایران و جهان عزادار کرد، نیازی به پیام بازرگان نداشت، اما بالاخره اخلاق اسلامی، تکالیفی هم برای یک مسلمان تعیین کرده است.”




[خاطرات کیومرث صابری(گل‌آقا)، نشر عروج، صص۱۰۵-۱۰۸]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

آیت‌الله حسین نوری همدانی:


“در روز اول افتتاح مجلس، پیش از ظهر، ما با جمعی از رفقا به تهران رفتیم و در افتتاح مجلس شرکت کردیم. بعد از ظهر همان روز قرار شد که آقایان وکلا به قم بیایند تا یک  جلسه هم در آنجا داشته باشیم.

ما از تهران برگشتیم و بعد از ظهر به مدرسۀ فیضیه رفتیم. سالن مطالعۀ کتابخانه، مملو از جمعیت بود. آقایان رفسنجانی، خامنه‌ای و وکلا همه تشریف داشتند. عده‌ای از غیر وکلا (از علمای تهران) هم آمده بودند و عده‌ای از علمای قم هم حضور داشتند. آقای مهندس بازرگان و آقای عزت‌الله سحابی هم آمدند. منتها قدری دیر آمدند. آقای رفسنجانی قدری صحبت کردند و بعد از صحبت ایشان، آقای مهندس بازرگان برخاستند و رفتند پشت تریبون. ابتدا علت تأخیر را این طور بیان کردند که: «در خدمت یکی از علما بودم.» (البته منظورشان یکی از روحانیون مسئله‌دار بود) [آیت‌الله شریعتمداری]، سپس صحبت را طوری زمینه‌چینی کردند که: «خوب است علما فقط نظارت داشته باشند و در ادارۀ مملکت دخالت نکنند.» تعبیر ایشان این بود که: «قداست خود و مقام و موقعیت علمی خودشان را حفظ کنند.» اسمی هم از آیت‌الله‌العظمی آقاسیدمحمدتقی خوانساری، رحمهالله علیه، بردند و گفتند که: «ایشان هم در سیاست دخالت می‌کرد، ولی نه به‌طوری که خودش مدیریت را به عهده بگیرد، بلکه راهنمایی می‌کرد.» در ضمن حرف، می‌خواست از پیشامدها انتقاد کند و آن را هم باز به حساب سوءمدیریت علما بگذارد…

همین طور صحبت می‌کرد تا اینکه گفت: «خوب است که علما در سیاست و مدیریت مملکت دخالت نکنند. تجربۀ علما کم است. فقط نظارت داشته باشند. ما که تجربه‌مان زیاد است، بهتر است مدیریت مملکت را به عهده داشته باشیم و …» که ناگهان آقای سیدحسین موسوی تبریزی، داماد ما، که یکی از وکلای دورۀ اول مجلس شورای اسلامی از تبریز بود و در انتهای جمعیت نشسته بود، از جایش بلند شد، آستین‌هایش را کم‌کم بالا زد و قدم‌به‌قدم جلو آمد و گفت که: «گوش کردن به این حرفها خلاف شرع است.»  آمد و دستش را با سرعت و شدت بلند کرد و خواست کشیدۀ بسیار محکمی به صورت آقای مهندس بازرگان بزند که بعضی از کسانی که در اطراف آقای بازرگان بودند، بلند شدند و نگذاشتند. خلاصه مجلس به هم خورد.


فردای آن روز رفتم جماران، خدمت حضرت امام. خلوت بود، کسی هم نبود. تا رسیدم، گفتند: «امام فراغت دارند، بفرمایید.» من مطالبی را که در نظر داشتم به عرض رساندم. بعد از آن به امام عرض کردم: «جریان دیروز مدرسۀ فیضیه، خدمتتان عرض شد؟» فرمودند: «نه.» شروع کردم به بیان مطلب. وقتی که حرفهای مهندس بازرگان را گفتم، امام خیلی گرفته شدند. معلوم بود که ناراحت شده‌اند. بعد تا گفتم که: «آخر مجلس یکی از طلبه‌های قم (اول اسم نبردم) نشسته بود که از جای خود برخاست و آستین‌هایش را بالا زد و قدم‌به‌قدم به طرف مهندس بازرگان جلو آمد و گفت گوش کردن به این حرفها خلاف شرع و از گناهان کبیره است و وقتی به نزدیک بازرگان رسید، دستش را برد بالا که کشیده‌ای به صورت مهندس بازرگان بزند، که آقایان برخاستند و او را گرفتند و نگذاشتند.»

امام خیلی خوشحال شدند و فرمودند: «آن آقا کی بود؟ آن آقا کی بود؟» بعد سؤال کردند: «بقیه نشسته بودند؟» بنده عرض کردم: «آن آقا، سیدحسین موسوی تبریزی بود.» امام خیلی‌خیلی خوشحال شدند و فرمودند: «احسنت!»

اصلاً امام روحاً از شجاعت خوششان می‌آمد. از اینکه کسی در جای خودش اقدام کند و شجاعت به خرج بدهد و حرف بزند و کار بکند، خیلی خوششان می‌آمد.”




[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، صص۲۹۷-۲۹۹]




در هم‌این باره:

صلاح‌اندیشی بازرگان برای روحانیت!


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۰

 

“نهضت آزادی در خرداد ۵۸  جزوه‌ای درون‌گروهی در حدود ۶۰صفحه منتشر کرد، و در آن با صراحت تحلیل کرد که امام باید به قم برود و روحانیت به مساجد برگردد، تا تقدّس روحانیت و اسلام حفظ بماند؛ زیرا سیاست و کشورداری، موجب کاهش اعتبار عمومی علما و نقص هدایت و ارشاد و آسیب به دعوت به عرفان و معرفت الهی می‌شود.

در این جزوه تحلیل شده است که ادارۀ کشور نیاز به تخصّص‌ها و متخصّصین دارد و بهترین آنها در نهضت آزادی هستند! لذا امام باید ادارۀ امور را به اینها بسپارد و خود به ارشاد بپردازد. هنگامی که در مجلس خبرگان بحث ولایت فقیه مطرح شد، این نوع گروه‌ها و اشخاص، با آن به مخالفت برخاستند. و برخی مانند بنی‌صدر آن را دیکتاتوری آخوندی و استبداد دینی خواندند.”



[ولایت فقیه در عصر غیبت، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ، ص۲۲]




نوشته‌های مرتبط:

(+) نقدی به دیدگاهی که با عنوان «نظارت فقیه» به نفی «ولایت فقیه» می‌پردازد

(+) نقـدی به دیدگاهی که ولایت را وکالت یا نیابت معنا می‌کند


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: چهارشنبه، ۲ آذر ، ۱۳۹۰

 

“[آقای مهدی بازرگان] حقوق و سیاست و حکومت و قضاوت را با آشپزی و چوپانی و خانه‌داری مقایسه می‌کند! و نتیجه می‌گیرد که چون هیچ آیه و روایتی دربارۀ این امور نیامده، پس حکومت و سیاست نیز ربطی به دین ندارد و همۀ اینها مواردی است که ما با تجربه و عقل خودمان می‌توانیم آنها را دریابیم:


«حکومت و سیاست یا ادارۀ امّت و مملکت و ملّت، از دیدگاه دیانت و بعثت پیامبران، تفاوت اصولی با سایر مسائل و مشاغل زندگی ندارد… اگر اسلام و پیامبران به ما درس آشپزی و باغداری یا چوپانی و خانه‌داری نداده و به خودمان واگذار کرده‌اند تا با استفاده از عقل و تجربه و تعلیمات و با رعایت پاره‌ای احکام حلال و حرام شرعی، آنها را انجام دهیم، امور اقتصادی و مدیریت و سیاست هم به عهدۀ خودمان می‌باشد…»”



ولایت فقیه در عصر غیبت، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ، صص۳۳-۳۴» به نقل از: «آخرت و خدا هدف بعثت انبیا، نوشتۀ مهدی بازرگان، مجلۀ کیان، شمارۀ ۲۸، صص۴۸-۴۹»]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: شنبه، ۱۶ مهر ، ۱۳۹۰

 

«شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، روز طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس بود. در اولین جلسهٔ بررسی طرح مزبور، ۱۵ تن از نمایندگان از شرکت در جلسه خودداری کردند که برخی از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها عبارت بودند از: مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی، یدالله سحابی، احمد سلامتیان، احمد غضنفرپور، محمد مجتهد شبستری و  هاشم صباغیان…

… در ۳۱ خرداد نیز بررسی طرح عدم کفایت رییس جمهوری در مجلس ادامه یافت و در جلسهٔ بعد از ظهر آن، اکثریت نمایندگان به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر رأی دادند. در این روز نیز نمایندگان طرفدار نهضت آزادی و رییس جمهوری از شرکت در جلسهٔ مجلس شورای اسلامی خودداری کردند. علاوه بر افرادی که جلسهٔ ۳۰ خرداد را ترک کرده بودند، گلزاده غفوری، اعظم طالقانی و حسین انصاری راد نیز از شرکت در جلسهٔ ۳۱ خرداد خودداری کردند…»



[هفته‌نامهٔ پنجره، شمارهٔ ۹۵، ۱۳۹۰/۳/۲۶، ص۶۲]

 

«سازمان مجاهدین خلق ایران، شاخهٔ نظامی نهضت آزادی ایران بوده که در اواسط دههٔ ۱۳۴۰ توسط تعدادی از دانشجویان متدین و مذهبی تأسیس شد؛ اما در ادامهٔ راه با انحراف روبه‌رو گشت. این سازمان در تبیین اندیشهٔ خود، از آثار افرادی همچون مارکس، لنین، مائو و از سوی دیگر از آثار اصیل اسلامی همچون قرآن و نهج‌البلاغه استفاده می‌کرد.

همین طرز نگرش باعث شده بود تا سازمان دارای تفکر التقاطی شده و در ادامهٔ راه رسماً ایدئولوژی چپ مارکسیستی را بپذیرد…»



[هفته‌نامهٔ پنجره، شمارهٔ ۹۵، ۱۳۹۰/۳/۲۶، ص۳۰]



در این باره:

(+) از دلِ کدام جریان بیـرون آمدند


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ خرداد ، ۱۳۹۰

 

آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی:


«در جریان انتخابات [ریاست جمهوری دوره‌ی هفتم]، آقای عزت‌الله سحابی در مجله‌ی «ایران فردا» نوشته بودند که مهدوی کنی فتوا آورده است که به هر طریق ممکن باید آقای ناطق نوری را از صندوق‌ها بیرون آورید، هرچند از طریق تقلب باشد.

ما برای ایشان پیغام فرستادیم که آقای سحابی، آخر ما با هم زندانی بودیم، همکار بودیم، اول انقلاب در شورای انقلاب با هم بودیم، در دولت موقت با هم بودیم، با هم کار کردیم، خیلی سال‌ها با هم بودیم، شما چطور مهدوی کنی را بعد از این سال‌‌ها نشناختید که چنین عبارتی را درباره‌اش نوشتید که فتوا بدهد با تقلب آقای ناطق را از صندوق‌ها بیرون بیاورید. آیا شما واقعاً چنین باوری داشتید؟  ایشان گفت که این، شایعه بوده است و من شایعه را نوشتم. گفتم شما نمی‌توانستید تحقیق کنید؟ مثلاً بنده مرده بودم یا در جای دوری بودم و دسترسی به من ممکن نبود، شاید عذر شما پذیرفته می‌شد؛ ولی در اوضاع فعلی لازم بود تلفن می‌زدید و موضوع را از خودم سؤال می‌کردید. علاه بر این، شما قضیه را به صورت شایعه ننوشته‌ای، بلکه به عنوان یک خبر قطعی مطرح کردی.


شما که می‌توانستید از من بپرسید، چرا چنین دروغ شاخداری را نوشتی؟ بنده کی چنین فتوایی داده بودم. بنده، هیچ‌گاه و درباره‌ی هیچ‌کس چنین فتوایی نخواهم داد. گفتم شما باید تکذیب کنید. گفت من تکذیب نمی‌کنم. شما خودت چیزی بنویس، من نوشته‌ی شما را در مجله می‌آورم. گفتم ببینید، شما خودتان چیزی را نوشته‌اید و اقرار هم می‌کنید که شایعه بوده، بعد حالا از بنده می‌خواهید بیایم تکذیب کنم؟  من این را از شما نمی‌پسندم. شما آدم متدینی هستی، من به افکار سیاسی کار ندارم، ولی فکر می‌کردم شما اعتقاداتی دارید؛ به یک چیزی یا جایی معتقدید، اما آمده‌اید چیزی را از روی خیال و شایعه نوشته‌اید و حاضر نیستی آن را تکذیب کنی و من به‌ناچار به دادگاه مطبوعات از ایشان شکایت کردم.


من هیچ‌گاه از کسی که علیه بنده حرفی زده باشد شکایت نکرده‌ام؛ ولی چون اینجا واقعاً حیثیت و آبروی روحانیت مطرح بود و در تاریخ هم می‌ماند، به دادگاه شکایت کردم. وکیل ما محبت کرد رفت و ایشان هم حاضر شدند. ایشان در آنجا -بر طبق نقل وکیل‌مان- گفته بودند که من اشتباه کردم و دادگاه به خاطر اعتراف ایشان به اشتباه و اظهار پشیمانی او را محکوم نکرد. گفتم آیا همین که ایشان در دادگاه اظهار پشیمانی کرد کافی است؟  در حالی که من نظرم این بود که ایشان محکوم بشود. حالا که اقرار کرده بدون دلیل حرفی را نسبت داده (که حرف کمی هم نبود و قطعاً ایشان را محکوم می‌کردند) آنگاه ما او را می‌بخشیدیم. ولی دوستان گفتند شما نمی‌توانستید او را ببخشید، چون حق و حکم عمومی شخصاً قابل بخشش نمی‌باشد.

خلاصه آقایان هیئت منصفه آمدند رحم کردند و علاوه بر آنها دیگران هم گفتند اینک که ایشان اظهار پشیمانی می‌کند رهایش کنید. من هم دیگر رها کردم. متأسفانه بعد از این هم ایشان در نشریه‌اش چیزی در این‌باره ننوشت و عذرخواهی نکرد؛ یعنی اینجا هم کم لطفی کرد. خداوند مرا و او را ببخشاید.»




خاطرات آیت‌الله مهدوی کنی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص٣٧۴-٣٧۵]





مرتبط:

(+) بهشتی با قرائت سحابی


 

حجت‌الاسلام دکتر رسول جعفریان:


«…توجه به این‌که کدام حرکت در دورۀ بعدی، ادامۀ کدامین جنبش یا سازمان از دورۀ پیشین است، بسیار اهمیت دارد. برای نمونه، جبهۀ ملی در فاصلۀ سالهای ١٣٢٧ تا ١٣٣٢ ش  فعال است. بعدها در سال ١٣۴٠ ش  از درون آن، نهضت آزادی درمی‌آید. سپس از درون نهضت آزادی، سازمان مجاهدین (منافقین) بیرون می‌زند و در سال ١٣۵۴ ش  سازمان پیکار دقیقاً در درون سازمان مجاهدین شکل می‌گیرد. درک این تطوّر بسیار اهمیت دارد.»



[بازخوانی نهضت مشروطیت، رسول جعفریان، نشر مطهر، ص٢٣]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، ۲ خرداد ، ۱۳۹۰

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.