نقد «شهاب اسفندیاری» به موضعگیریهای طیفی که در برابر توافق وین به مخالفخونی میپرداختن، نقد جالبییه(+). خوندنشو به رفقا توصیه میکنم. پیش از اینکه بخشهاییشو نقل کنم، یادآوری میکنم مستندی که بهش اشاره شده اینـه(+)؛ که از اینجا میتونین دانلودش کنین.
ببینید این تیکههای پراکنده از نوشتهش کنجکاوتون میکنه کاملشو بخونید یا نه:
«…آقای میرحسین موسوی از نخستین سیاستمدارانی بود که توافق وین را به شدت مورد حمله قرار داد. ایشان که طی دو سال تعطیلی فعالیتهای هستهای کشور و لاک و مهر شدن تجهیزات هیچگونه احساس نگرانی دربارهی منافع کشور پیدا نکرده بودند، در یک موضعگیری عصبی پیشنویس توافق وین را با «عهدنامهی ترکمانچای» مقایسه کردند. آقای موسوی پس از بیانیه تهران و توافق سه جانبهی ایران- ترکیه- برزیل هم مجددا ضمن حملهی شدید به این توافق، آنرا با «عهدنامهی ترکمانچای» مقایسه کرد. این برخوردهای عجیب ایشان حکایتِ آن دانشآموزی را به ذهن متبادر میکند که در کلاس تاریخ تنها دورهی نادرشاه افشار را بلد بود و هر سوالی را با ربط دادن به دورهی نادرشاه افشار پاسخ میداد! باز هم صد رحمت به انصاف و میهندوستی امثال عزتالله سحابی و برخی نیروهای ملی- مذهبی که علیرغم سالها حضور در اپوزیسیون، پس از توافق سه جانبهی تهران رسما بیانیهای صادر کردند و این اقدام دولت را در راستای منافع ملی دانسته و از آن حمایت کردند.»
«…شاید مهمترین و مؤثرترین موضع گیری علنی علیه پیشنویس توافق وین را بتوان موضع رییس محترم مجلس شورای اسلامی دانست. پیش از این که هیچ یک از مقامات دولتی و حتی شخص دبیر شورای عالی امنیت ملی در خصوص توافق وین سخنی به طور علنی گفته باشند، مسؤول سابق پرونده هستهای ایران در مصاحبه با ایسنا این طرح را با عباراتی نظیر «فریبکاری» و «شیطنت» توصیف کرده و گفتند: « من احساس می کنم، و در سفر اخیر به ژنو هم براساس مذاکراتی که داشتیم این تلقی برای من بیشتر شد، که غربی ها اصرار دارند به سمت نوعی فریبکاری بروند و یا به نوعی مواردی را به ما تحمیل کنند … به نظر می رسد که اینان می خواهند یک فکر جدیدی را القا کنند و یک شیطنتی در این موضوع داشته باشند و به جای آن که سوخت را به ما تحویل دهند میخواهند سوخت بگیرند» (ایسنا، ۳ آبان ۱۳۸۸).
پرسشی که در اینجا به ذهن متبادر میشود این است که جناب آقای دکتر لاریجانی که حدود یک سال قبل در برنامه مستند «ایران و غرب» فرموده بودند که «در دیپلماسی ده درصد ظرفیت را هم رویش کار می کنند، دور نمی ریزند.» چگونه حاضر شدند «ظرفیتِ» بیسابقهیِ دیپلماتیکی که در سایهی مذاکرات ژنو و وین پدید آمده بود، با چنین سخنانی یکسره «به دور ریخته شود»؟ چگونه است که ایشان در هنگام ارائه شدن طرح «تعلیق در برابر تعلیق» در دوران بوش، فریبکاری و شیطنتی «احساس» نکردند؟ برای نگارنده که در دورانی از نزدیک با آقای دکتر لاریجانی و مشی نسبتا واقعبینانه و عملگرایانهی ایشان آشنا بودهام، این پرسشها تا امروز پاسخی نیافته است.»
«…اما شگفت این بود که قبل و بعد از همهی آن مخالفتها و فضاسازیها علیه مذاکرات ژنو و پیشنویس توافق وین، دکتر جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی کاملا سکوت پیشه کرده بود. در دیماه ۱۳۸۸ که به اتفاق نمایندگان «اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا» دیداری با ایشان داشتیم، من صراحتا از ضعف رسانهای و تبلیغاتی دبیرخانهی شورای عالی امنیت ملی انتقاد کرده و خطاب به ایشان گفتم: «این نجابت شما ما را کشته است»! گفتم دیگران شکستهای خودشان را چنان در بوق و کرنا میکردند که گویی «فتح الفتوح» کردهاند، ولی شما پس از مذاکرات بسیار مهم ژنو و وین، فضای تبلیغاتی را یکسره در اختیار رقبایی قرار دادید که با فضاسازی و تأثیرگذاری بر فرآیند تصمیمگیریِ نظام، عملا حاصل دستاورد شما را بر باد دادند.»
«…جالبتر اینکه آقای موسوی از اینکه دستِ برخی مقاماتِ سابق از دخالت در پروندهی هستهای کوتاه شده نیز به شدت ناراحت هستند… ظاهرا ایشان فراموش کردهاند که در دوران برخی از آن مقامات سابق برای داشتن ۲۰ عدد سانتریفیوژ، در مستراح به «جک استرا» التماس میکردیم. این ماجرای شگفت و «نمادین» را خودِ استرا در همان مستند «ایران و غرب» تعریفمیکند. او میگوید: «پس از انجام مذاکرات و امضای توافق پاریس، که طی آن ایران پذیرفت همهی فعالیتهای غنیسازی را تعلیق کند، در بازگشت به انگلستان، برای گذراندن تعطیلات آخر هفته با قطار عازم شهرِ محلِ زندگیِ خود بودم. در بینِ راه تلفن همراهم زنگ زد. آن سوی خط دکتر کمال خرازی، وزیر خارجهی ایران بود. او گفت ما میخواهیم ۲۰ سانتریفوژ را برای تحقیقات علمی فعال نگه داریم. من دیدم در حضور همراهانم در قطار نمیتوانم در خصوص یک پروندهی حساس بینالمللی مذاکره کنم، لذا به مستراح قطار رفتم. آنجا به خرازی گفتم شما توافقنامه را امضا کردهاید و دیگر نمیشود زیرش بزنید. اما او باز اصرار کرد. من گفتم باید در این خصوص با دیگران صحبت کنم… در همان حال کسی هم به در مستراح میزد و ظاهرا عجله داشت تا از آن برای کاری غیر از مذاکرهی اتمی استفاده کند…» استرا در ادامه تعریف میکند که همانجا با «جان سائرز» مدیرکل سیاسی پیشین و مسئول پروندهی هستهای ایران در وزارت امور خارجه انگلستان تماس میگیرد. «سائرز» هم پس از مشورت با «کارشناسان» دیگر به «استرا» پاسخ میدهد که ایرانیها با همین ۲۰ سانتریفیوژ پس از چند سال میتوانند به اندازهی مورد نیاز برای یک بمب اتم اورانیوم غنی کنند! (شایان ذکر است «سائرز» در سال ۲۰۰۹ به سمت رییس سرویس اطلاعات و امنیت خارجی انگلستان (MI6) ارتقا یافت). در نتیجه «جک استرا» هم در تماس مجدد با خرازی به طور قطعی به درخواست او پاسخ منفی میدهد.
از این ماجرا میفهمیم که آن مذاکرهکنندگانِ «با تجربه» و دیپلماتهای «ورزیدهی» ما در عصر اصلاحات، ظاهرا یادشان رفته بوده است که قبل از امضای توافقنامه باید از طرف مقابل بخواهند که لااقل ۲۰ عدد سانتریفیوژ را از شمولِ تعلیق خارج کنند. آیا واقعا امروز باید به خاطر فقدان حضور این «نخبگان» و «دیپلماتهای کارکشته» در مذاکرات هستهای حسرت و تأسف بخوریم؟»
«…وقتی ما از چنان حال و روز، که برای ۲۰ عدد سانتریفیوژ التماس میکردیم، به آن شرایط با عزت و اقتدار در مذاکرات ژنو رسیدیم که هفت هزار سانتریفیوژ فعال و ۱۵۰۰ کیلو اورانیوم غنی شده داشتیم و توانستیم آمریکا را به عقبنشینی از پیششرطِ تعلیق واداشته و پیشنویس یک توافق مناسب برای ورود به مذاکرات جدی و اساسی به دست آوریم، آن هم بدون این که چماق تحریمهای گستردهی کنونی بالای سرمان باشد، چرا عدهای با «سر و صدا» باعث شدند این فرصت از دست برود؟
پاسخ به این پرسش امروز بدان جهت اهمیت دارد که ظاهرا مذاکرات دیگری در پیش است. باید از گذشته عبرت گرفت. هنوز هم ایران اهرمهای زیادی برای استفاده در مذاکرات دارد. پیشرفت غنیسازی اورانیوم تا ۲۰ درصد تنها یکی از این اهرمها است. قطع امید آمریکا و اروپا از «تحرک اعتراضی شمال پایتخت» (مشهور به «جنبش سبز») از یک سو، و تدابیری که رهبر معظم انقلاب برای وحدت نظر در موضعگیریهای هستهای اندیشیدهاند، این امید را زنده میکند که ایران از مذاکرات جدید نیز – همچون مذاکرات ژنو و وین – با موفقیت بیرون آمده و بتواند شرایط دشوار کنونی را پشت سر بگذارد. امید که این بار بگذارند.»
مشتری وبلاگشم(+).

















Y! messenger










