همانا شهادت حسین،آتشی در قلب های مؤمنین افکنده که هرگز سرد نشود

 

 

 

 اشک امان م نمی دهد وقتی این دوازده بند معروف محتشم کاشانی را مزمزه می کنم…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: برف که ببارد، آدم‌ها دو دسته می‌شوند

 

 

ته نوشت ۲: عجب شعر جالبی یه این نامه ای به خدا!

 

 

ته نوشت ۳: پُستی نوشت با عنوان «به خانه برمی گردیم»،و این بهانه ای شد برای بگو مگوی ما… از این که می دیدم با کامنت هم می شه بحث کرد بدون هیچ تخریب،احساس خوبی داشتم…

 

 

ته نوشت ۴: گزیده گویی هایی از استاد امجد؛ …اول ش خواستم یکی دو جمله رو به عنوان نمونه  بیارم تو این ته نوشت،اما موندم… از بس که این جمله ها یکی از یکی ناب تر… بی خود نیست که دانش جو ها مث پروانه  احاطه ش می کنن… خدا حفظ ش کنه الهی…

 

 

 

ته نوشت ۵: گرچه به این یادداشت نقد دارم که چرا همه ش  به منقبت امیرکبیر پرداخته و هیچ اشاره ای به خطاهاش نکره،ولی به هر حال خوندن ش خالی از لطف نیست. راست ش از این حس مقدس سازی و اسطوره سازی های ما ایرونیا هیچ خوش م نمی آد… درک نمی کنم چرا تا چار تا صفت خوب از یکی سراغ می گیریم سریع امام زاده ش می کنیم…

 

 

ته نوشت ۶: از مطالعۀ این مقاله که پیرامون تصویر ایرانیان در کتاب های درسی عرب نوشته شده،لذت بردم. پژوهش قابل تأملی یه… واسه م آموزنده بود…

 

 

ته نوشت ۷: گرچه این یادداشت،نگاهی جناحی داشته به مقولۀ نطق های پیش از دستور مجلس ششم،اما مطالعه ش خاطرات جالبی رو واسه م تداعی کرد… یادش به خیر عالم دانش جویی… چه سر پر شر و شوری داشتیم…

 

 

ته نوشت ۸: اشتباهات جالب شرکتهای بزرگ.

 

 

ته نوشت ۹: پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند… بلکه آن که می خواهد روزی پریدن را بیاموزد نخست باید…

 

 

ته نوشت ۱۰: گرچه سایت خبری انتخاب،خواسته زرنگ بازی در بیاره و با این تیتر غلط اندازش،دولت کنونی (دولت نهم) رو مورد خطاب قرار بده،اما با توجه به تاریخ این گفت و گو(سال ۸۱) منظور از دولت کنونی،دولت هشتمه؛ از این قبیل کثیف کاری های ژورنالیستی حال م به هم می خوره…

اما فارغ از همۀ این حرفا و فارغ از این که چه نظری داشته باشم پیرامون صحبتای ابراهیم یزدی،این مصاحبه که پیرامون امام موسی صدر به انجام رسیده مصاحبۀ خوندنی ای از آب در اومده…

(این توضیح رو بدم که بعد از اعلام نظرات بروبچز و تیکه کنایه های رفقا که البته سایت انتخاب از درج کردن شون پرهیز کرد و اون نظرات رو سانسور کرد،«محسن کمالیان» از متولیان سایت انتخاب،با توضیحی که تو انتهای اون مصاحبه و تو قسمت نظر کاربران(!) بعداً اضافه کرده،ماست مالیزاسیون رو در پیش گرفته…!) 

 

 

 

ته نوشت ۱۱: با این که از مطالعۀ اندیشه های سروش لذت می برمو عمیقاً  فکرمو در گیر می کنه،اما با بعضی نگرش هاش اصلاً نمی تونم کنار بیام. به شون نقد دارم؛ که یکی از جدی ترین شون همین مبحث قبض و بسط تئوریک شریعته.

 

«او مدعی است که قرآن نه تنها محصول شرایط تاریخی خاصی است که در بستر آن شکل گرفته است،بلکه برآمده از ذهن حضرت محمّد و تمام محدودیت‌های بشری او نیز هست»

 

 به هر حال این یه بحث کاملاً تخصصی و جدی یه. ترجمه ای که از مصاحبۀ اخیر  دکتر سروش با میشل هوپنیک خوندم حاوی همون مطالبی یه که چندین سال پیش تو اون کتاب به ش پرداخته؛

 

«پیامبر، به نحوی آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.»

 

و یا موضع گیری هایی این چنینی:

 

«فکر نمی‌کنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ی زمین،کیهان و ژنتیک انسان‌ها بیش‌تر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشه‌ای هم به نبوت او وارد نمی‌کند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.»

 

در هر صورت مطالعۀ این مصاحبه به اهل ش توصیه می شه؛ البته اگه اهل مطالعه نیستین پیش نهاد می کنم وارد این عرصه نشین تا با دو جمله خوندن چیزی، «زود تند سریع» موضع نگیرید…

 

 

 

ته نوشت ۱۲: روایت مرضیه دباغ از حاشیه های ابلاغ پیام امام به گورباچف واسه م جالب و خوندنی بود.

 

 

ته نوشت ۱۳: نیما یوشیج،آن گونه که بود

 

 

ته نوشت ۱۴: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۵: به نظرم جای پژوهش گسترده تری داره همیشه پای یک (زن) مسلمان (شیعه) در میان است.

 

 

ته نوشت ۱۶: آرام گاه جلال و نامه ای عاشقانه از او به هم سر ش…

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: شنبه، ۲۲ دی ، ۱۳۸۶

 

 

 

 

گمان م چروکی های روزمره،دل را سنگین کرده بود. تب ش بالا گرفت. بغض که پدید آمد راه را بر نفس بست.

آه آه می آمد و در میانه،راه را بسته می یافت و بر آه های پیش تر آمده تلمبار می شد.

چشمان م می سوخت؛ شاید در اثر آه های تلمبار شده ای که حالا دیگر داشتند متصاعد می شدند. رو به رو را بسته دیده بودند و راه بالا را یافته بودند. چشمان م می سوخت. عنقریب بود که اشک م در بیاید. اما گویی که محتاج تلنگری بود.

فکری به ذهن م رسید؛ به سراغ یادداشت های گذشته م رفتم. دفتری را گشودم. این جمله آمد از «احمد غزالی»  از «رسالۀ عرفانی» ش :

 

” با خود حساب می کنی و پیروز می آیی؟

باش تا محک عمل بیاورند که خلق جمله در شبند! “

 

 

 

ناله م بلند شد…

و خود را یافتم فارغ البال،هق هقی می زدم،وه که دیدنی…

گویی که بی چاره ترین عالمیان م…

 

 

 

اشک م که تمام شد دیگر چشم م نمی سوخت،راه نفس آزاد شده بود،انگار که بغضی نبود،تبی نبود،چروکی ای نبود…

 

دقیق که شدم خاکستری یافتم گوشۀ دل م؛ خاکستر آهی که دیگر نبود!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، ۲۱ دی ، ۱۳۸۶

 

 

مدتی بود سر خودمو الکی شلوغ کرده بودم. این قدر مشغله ساخته بودم واسه خودم که هیچ نمی فهمیدم روزم کی شب می شه،شب م روز. این تعطیلی هایی که از پی برفو سرما نصیب مون شد موقعیت دنجی رو فراهم آورد که یه قدری به خودم برسمو قدری خلاص شم از این سرطان روزمرگی.

 

 

 

 

اول از همه رفتم سراغ کتابای نخونده م؛ بعد از انجام مذاکراتی با خودم(!) از بین کتابا «دُن کامیلو و پسر ناخلف» رو برداشتمو رفتم کنار شوفاژ لم دادمو مشغول مطالعه ش شدم… طنز جالبی داشت.

 

 

 

 

بدجور هوس فیلم دیدن کرده بودمو چیزی تو بالو پرم نبود. یه سرچ کردمو بعدش 

«Butterfly Effect 2» (اثر پروانه ای۲) رو دانلود کردم. دانلودش چن ساعتی طول کشید…

چیز دندون گیری نبود،اما از ایده ش خیلی خوش م اومد. ایدۀ فیلم،همون ایدۀ فیلم Butterfly Effect 1 (اثر پروانه ای۱) بود (که البته با وجود نقدهایی که پیرامون ش خونده بودم،تا حالا ندیدم ش). قهرمان داستان که مبتلا به یه سر درد بغرنجه،تو یه پیک نیک تصادف می کنه،خودش زخمی می شه اما هم سر ش می میره.  بعد از یه مدت متوجه قابلیت عجیبی تو خودش می شه؛ یه جور قدرت تمرکز. وقتی رو یه عکسی که خودشم تو اون عکس حضور داشته تمرکز می کنه،می تونه به همون زمان و مکان عکس منتقل بشه. امتحان می کنه و این بار که به ساعاتی قبل از تصادف برمی گرده موجبات نجات هم سر شو فراهم می کنه. اما داستان یه طوری پیش می ره که باز از همین قابلیت ش استفاده می کنه تا اوضاع رو به حالت اول برگردونه،و باز یه عکس دیگه… اما هر بار که به خیال خودش سعی می کنه تغییری تو گذشته ایجاد کنه تا بلکه اوضاع بهبود پیدا کنه،نمی تونه تقدیر رو مطابق میل ش پیش ببره و کار خراب تر می شه. خراب تر خراب تر خراب تر… تا این که باز با استفاده از یه عکس،به گذشته بر می گرده و این بار تو یه حادثه می میره…

 

 

 

 

وقتی تو نت لیست فیلم ها رو سرچ می کردم،متوجه مستندی شدم که کانال چهارم بی بی سی پیرامون ایران ساخته و چندین بار پخش ش کرده… دانلودش کردم…

مستندی نود دقیقه ای که توسط «راقی عمر» خبرنگار سنی سومالی الاصل بی بی سی ساخته و گزارش شده. بعد از چندین ساعت که دانلودش تموم شد،ملاحظه ش کردم…

گرچه از بی بی سی غیر از اینم نمی شه انتظار داشت،اما یاد این مثل قدیمی افتادم که: «مفردات ش نیکوست،اما مرده شور ترکیب شو ببرن»!

 

حالا که دارم این پست رو تایپ می کنم چندمین باره که دیدم ش؛ و فکر می کنم به هر حال،این مستند منصفانه ترین مستندی باشه که تا حالا از بی بی سی پخش شده…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فکر کنم خیلی حرص خوردم از دیدن این مستند کذایی…

 

…رها کنم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 به هر حال!

تعطیلات تموم شد!

این بود گزیده ای از تعطیلات من!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: چهارشنبه، ۱۹ دی ، ۱۳۸۶

 

 

 

وقتی اون پیر بر این جمله تأکید می کرد،نمی دونم واقعاً چند نفر ایمان داشتند که:

 

 

 

«این قرن،قرن غلبۀ مستضعفین بر مستکبرین و حق بر باطل است».

 

                                                                                                     ۶۰/۶/۱۵

 

 

 

 

چند روزی بود که به این جمله،جدی فکر می کردم؛ اقتدار ایالات متحدۀ بیست سی سال پیش با وضعیت بغرنج فعلی ش قابل مقایسه س؟ انگلستان و فرانسه چه طور؟

تکاپوی جنبش های ضد امپریالیستی امریکای لاتین،تو حیات خلوت امریکا،نشان از اقتدار امریکا داره یا ضعف ش؟

نمی دونم چه قدر در زمینۀ ترکیه مطالعه دارید؛ ترکیۀ بیست سی سال پیش رو با ترکیۀ فعلی مقایسه کنید. غیر از اینه که تحولات بیست سی سالۀ ترکیه خلاف میل ایالات متحده به وقوع پیوسته؟

همین چند وقت پیش،اتحادیۀ افریقا و اتحادیۀ اروپا جلسۀ مشترکی رو برگزار کردند. روحیۀ رهبران افریقا و برخورد مقتدرشونو با کشورهایی نظیر انگلستان و فرانسه یادتونه؟ حیرت انگیز بود.

درسته که کشورهای عضو جنبش عدم تعهد هنوز خیلی نم پس می دن؛ اما کی یه که منکر بشه جنبش عدم تعهد الان خیلی متحد تر از بیست سی سال پیش عمل می کنه؟

کی یه که منکر بشه ایالات متحده و اتحادیۀ اروپا تو این چند سال گذشته بارها و بارها در مقابل سیاست های اقتصادی هندوستان و چین شکننده بودن؟

نفرت فزایندۀ امت عرب از امریکا چیزی یه که بشه منکرش شد؟

اسرائیل الان قدرتمندتره یا اسرائیل بیست سی سال پیش؟ بی چارگی ایالات متحده و اتحادیۀ اروپا تو مسائل فلسطین و لبنان و عراق هم این روزها واضح تر از همیشه س. آیا بیست سی سال پیش هم این جور بود؟

قصد ندارم کش دار و طولانی حرف بزنم. اما قدری منصف باشیم؛ جمهوری اسلامی ایران،بیست سی سال پیش مقتدر تر بود یا حالا؟

 

 

سؤال های زیادی این روزها به ذهن م خطور می کنه و فسفر می سوزونه،که وقتی دقیق می شم می بینم همه ش ناشی از تأمل پیرامون جمله ای یه که از اون پیر سراغ دارم؛ کاش یه قدری حال داشتیم اندکی بیش تر از نوک دماغ مونو ملاحظه می کردیم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: زین پس به جای @ بگویید: ای دورت بگردم!

 

 

ته نوشت ۲: از این بازی فلش(می تونین راست کلیک و Save Target As کنین؛ ۲۷KB) خیلی خوش م می آد… تا آخرین لحظه فکرت درگیره…

 

 

ته نوشت ۳: نامۀ معروف چارلی چاپلین به دخترش جعلی است!!!

 

 

ته نوشت ۴: این مهتاب نامه ها را دوست می دارم. ساده،بی پیرایه،صمیمی و عمیق…

 

 

ته نوشت ۵: قابل تأمل نیست این تیزبینی؟

 

 

ته نوشت ۶: جناب «شوخ»،با وبلاگ شون «پارک ممنوع و الا پنچر می شوید» واقعاً غنیمتی هستن تو این عالم وبلاگستان. کاش از این قسم وبلاگ ها که قدری شارژ می کنن آدمو،بیش تر می داشتیم توی نت.

عجب تیکۀ معرکه ای یه این جمله:

“فکر نکنم هیچ کس وقتی سوسکی را می کشد به فکر زن و بچه های چشم به راه سوسکه باشد.” !!!

 

 

ته نوشت ۷: بحثی تخصصی از آیت الله جعفر سبحانی پیرامون وضو.

 

 

ته نوشت ۸: طنز غریبی داره ملاحظۀ این سوژه: آن که یافت می نشود آن م آرزوست…

 

 

ته نوشت ۹: Divisions of Islam

 

 

ته نوشت ۱۰: بدون شرح!

 

 

ته نوشت۱۱: گرچه مال چن سال پیشه ولی واسه م جالب بود خوندن این مطلب که محمدعلی ابطحی پیرامون خنثاهای حرم پیامبر -صلی الله علیه و آله و سلم- نوشته.

 

 

ته نوشت ۱۲: رادیو فارسی فرانسه هم سایت دار شد. کنج کاو شدمو برنامه هاشو از سایت ش گوش کردم. همون طور که انتظار داشتم تحلیل ها و گفت و گوهاش عمیقاً آبکی و بودار بود. آدمو یاد صدای امریکای پونزده سال پیش میندازه. به نظر من که آب تو هاون می کوبن.

 

 

ته نوشت ۱۳: اطلاعاتی کلی و عمومی،ولی جالب،پیرامون شگفتی های حیات وحش. از خوندن بعضی مطالب ش حیرت کردم. اما به گمون م توقع زیادی یه که انتظار درج رفرنس داشته باشیم… این رسانه ای ها و مطبوعاتی ها خیال می کنن اگه رفرنس بدن آماتور به حساب می آن؟! اون وخ اگه مطلبی رو از یه جایی کپ بزننو بدون درج منبع ارائه کنن حرفه ای گری یه؟!

 

 

ته نوشت ۱۴: مهارت ش تحسین برانگیزه… طراح،تو در آوردن این حالت های صورت انصافاً چیره دست بوده… قبول ندارین؟

 

 

ته نوشت ۱۵: جهان پهلوان غلامرضا تختی به روایت تصویر.

 

 

ته نوشت ۱۶: سایت آشپز آنلاین.

 

 

ته نوشت ۱۷: “…خواهش می کنم این طرف تر بنشینید. چون ممکن است سرما بخورید و دولت انگلیس بابت سرماخوردگی شما از ما غرامت بخواهد!

 

 

ته نوشت ۱۸: اولین سرود ملی ایران که توسط ارکستر ملل ایران بازخوانی شده

 

 

ته نوشت ۱۹: واسه سرگرمی بدک نیس… عکس شما روی اسکناس!

 

 

ته نوشت ۲۰: ماه پیش داشتم این پست حنظله رو پیرامون کتاب«عطر سنبل،عطر کاج» مطالعه می کردمو با نگاه خودم مقایسه؛ از کامنت گذاشتن پرهیز کردم. شاید به این خاطر که از برخورد بی ادبانۀ برخی کامنت گذاران شون با کامنت خاتون(که نظرش قدری مخالف نظر نویسنده بود)،حال م به هم خورد. حالا هم مرددم که این ته نوشت رو در این باره بنویسم یا نه. می ترسم اسباب دل خوری بشه. تو یه ماه گذشته،اول ش قصد داشتم یه متن جدی در این باره بنویسمو از این که این قدر سطحی انتظار داریم تمام ایرونیای دنیا مث عاشقای سینه چاک،دربارۀ انقلاب و ایران و روابط اجتماعی و خانوادگی مردم مون به به و چه چه کننو ،ما هم هرکی که قدری مخالف بنویسه رو لجن مال کنیم،انتقاد کنم.

بعد دیدم به دردسرش نمی ارزه و فعلاً جنبه ش نیستو اگه این جور بحثی رو پیش بکشم این قدر آدم بی جنبه پیدا می شه و لجن پراکنی می کنن که آخرش باید بیام قسم حضرت عباس بخورم که والا بلا ما هم کم تر از شما دغدغه نداریم!

خلاصه بی خیال ش شدم. دیدم نمی ارزه. حتا به ش اشاره هم نکردم.

امشب داشتم لیست وب گردی هامو مرور می کردم،که به لینک اون پست رسیدم،ناغافل با خودم گفتم  چه اشکال داره؟ 

من لینک اون پست جناب حنظله رو در اختیار می ذارم،لینک دیدگاه خودمم همین طور،حالا اگه کسی تمایل داشت خودش می ره می خونه و قضاوت می کنه.

جناب حنظله و بنده دوستان مشترکی داریم. حالو حوصلۀ دردسرم ندارم!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: شنبه، ۱۵ دی ، ۱۳۸۶

 

 

 

اتل متل یه مادر،نحیف و زار و خسته

با صورتی حزین و دستای پینه بسته

 

بپرس ازش تا بگه چه جور می شه سوخت و ساخت

با بیست هزار تومن پول،اجاره خونه پرداخت

 

اجاره هایی سنگین،خرج مدرسۀ ما

خرج معاش خونه،خرج دوای مینا

 

بپرس ازش تا بگه چه جوری می شه جنگ کرد

یا این که بی رنگ مو،موی سیاهُ رنگ کرد

 

بپرس ازش تا بگه چه جوری می شه جنگ کرد

با سیلی،جای سرخاب،صورتا  رو قشنگ کرد

 

وقتی که گفتن بابا  تو جبهه ها شهید شد

خودم دیدم یه شبه چن تا موهاش سفید شد

 

می خوای بدونی چرا نصف موهاش سفیده؟

بپرس که بعد بابا،چی دیده چی کشیده

 

یا می ره داروخانه برا دوای مینا

یا که می ره سمساری یا هم بهشت زهرا

 

هر وقت به مامان می گم طعم غذا عالی یه

مامان با گریه می گه جای بابات خالی یه

 

بعضی روزا که توی خونه غذا نداریم

غذای روز قبلُ  برا مینا می ذاریم

 

مینا با غم می پرسه غذا فقط همینه؟

مامان با گریه می گه بابات کجاست ببینه

 

وقتی که بیست می گیرم می آد پیش م می شینه

نوازش م می کنه،نمره هامو می بینه

 

می گم معلم م گفت که نمره هات عالی یه

مامان با گریه می گه جای بابات خالی یه

 

می گم مامان راست بگو،اگه بابا دوس ت داشت

چرا ازت جدا شد؟ پس چرا تنهات گذاشت؟

 

چشم می دوزه تو چشمام،لب می گزه می خنده

بیرون می ره از اتاق،محکم درُ می بنده

 

رفتمُُ از لای در،توی اتاق ُ دیدم

صدای گریه هاشو از لای در شنیدم

 

داشت با بابام حرف می زد،چشماش به عکس اون بود

انگار که توی گلوش،یه تیکه استخون بود

 

 

مرتضا جون می دونم زنده ای و نمردی

بعد خدا و مولا،ما رو به کی سپردی؟

 

خواستگاری م یادته؟ چن تا سکه مهرمه؟

مهریه مو کی می دی؟ گره توی کارمه

 

مهریه مو کی می دی دخترمون مریضه

بیا ببین که موهاش تند تند داره می ریزه…

 

 

 

 

 

فایل صوتی ترانۀ بالا اینه: اتل متل یه مادر (۱٫۹۱MB)

 

 

 

خدا مرحوم سپهر رو قرین رحمت ش قرار بده الهی. گزیده ای از اشعار این شاعر  با صدای دل نشین و گیرای وحید جلیلوند پیاده شده و تو دو تا CD عرضه شده. واسه نمونه هم که شده یکی از  تِرک ها رو دست کاری کردمو فرمت شو تغیر دادمو حجم شو به حداقل رسوندم،تا اگه مایل بودین بشنوین ببینین نظرتونو جلب می کنه یا خیر.

 

 

این کارا اگه تک و توک باشه فایده نداره... باید مث سیل،موج ایجاد کنن... نه یه شاعر دو شاعر... یه آلبو م دو آلبوم... کاش که درک بکنن...

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: امروز متوجه شدم قسمت «نوا»ی سایت بچه های قلم،تعدادی از اشعار مرحوم «ابوالفضل سپهر» رو با صدای خود شاعر ،واسه دانلود در اختیار گذاشته… اگه تمایل داشتین رو این و این کلیک کنین.

 

موضوع: برای جناب گوش
تاريخ: شنبه، ۱۵ دی ، ۱۳۸۶

 

 

 

 نامه های چارلی چاپلین به دخترش/

گردآورنده: مهشید ظریف/انتشارات سراج اندیشه/ چاپ چهارم/ ۱۳۸۵ /۴۱صفحه / قیمت: ۷۰۰تومان 

 

 

چن وقت پیش به یکی از کتاب فروشی های مورد علاقه م تو انقلاب سری زده بودمو تو قسمت ادبیات داستانی ش می پلکیدم. عنوان این کتاب نظرمو جلب کرد. کتاب کم حجمی بود. چاپ شم کیفیت نداشت. در ضمن،این نامه رو هم قبلاً خوندم بودم جایی. اما نمی دونم چی شد که این کتابو هم گذاشتم رو بقیۀ کتابا و رفتم طرف صندوق تا حسابو کتاب کنم. شاید به خاطر قیمت کم ش!

 

 

این کتاب،بیش تر یه کار دانش جویی به حساب می آد تا کتاب؛ آدمو یاد مجله های ریسو گراف دانش جویی  میندازه. شایدم واسه همین خاطر بود که (با خریدم) خواستم کمکی به ناشرش کرده باشم. رها کنم!

 

قسمت اول کتاب به زندگی نامۀ چارلی چاپلین اختصاص داده شده. اطلاعات ش عمومی و سر دستی به نظر می آد. واسه یکی مث من که سینما رو خیلی جدی تر دنبال می کنه حرف تازه ای نداشت.

در ضمن از عکسای بی کیفیت شم اصلاً خوش م نیومد. گفته م که کیفیت چاپ ش شاید با یه نشریۀ دانش جویی معمولی برابری می کرد… شاید!

 

 

قسمت دوم کتاب،حاوی نامۀ معروف چاپلین به دخترشه. همین جا اشاره کنم که عنوان این کتاب به غلط «نامه های چارلی چاپلین به دخترش» گذاشته شده؛ فقط یه نامه س،نه نامه ها!

 

با این کیفیتی که عرض کردم و با در نظر گرفتن سن گردآورندۀ کتاب،می شه گفت کتاب چاپ کردن تو این مملکت کار خیلی آسونی یه. به عبارت به تر،فرتی می شه کتاب چاپ کرد…!

 

 

…رها کنم!

 

                                

فارغ از همۀ این حرفا،برخی عبارت های  این نامه تأمل برانگیزه…

 

 

 

اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه «شانزلیزه» می رقصی. این را می دانم و چنانست که گویی در این سکوت شبانگاهی٬آهنگ قدمهایت را می شنومو در این ظلمات زمستانی٬برق ستارگان چشمانت را می بینم.
شنیده ام نقش تو درنمایش پر نور و پر شکوه،نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش. اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران وعطر مستی گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد٬در گوشه ای بنشین٬نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار…

 

 

…به دنبال تو نام من است: چاپلین. با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین راخنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند٬خود گریستم.
ژرالدین! در دنیایی که توزندگی می کنی٬تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتربیرون می آیی٬آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن٬اما حال آن رانندهتاکسی را که تو را به منزل می رساند٬بپرس٬حال زنش را هم بپرس،و اگر آبستن بودو پولی برای خریدن لباس بچه اش نداشت٬چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار!
بهنماینده خودم در بانک پاریس دستور داده ام٬فقط این نوع خرجهای تو را٬بی چون وچرا قبول کند. اما برای خرجهای دیگرت باید صورتحساب بفرستی. گهگاه٬بااتوبوس٬با مترو شهر را بگرد. مردم را نگاه کن٬و دست کم روزی یکبار با خود بگو :من هم یکی از آنان هستم…

 

                               geraldine chaplin

 

 

اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی،با او یکدل باش،به مادرت گفته ام در اینباره برایت نامه ای بنویسد. اوعشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی،شایسته تر از من است…

 

 

… برهنگی بیماری عصر ماست،و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم. اما بهگمان من،تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری. بد نیستاگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد. مال دوران پوشیدگی! نترس! ده سالتو را پیر نخواهد کرد.به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیرهلختی ها می شود!

 

 

… من فرشته نبودم،اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم! تو نیز تلاشکن! …

 

 

 

 

 

 

این لینک ترجمۀ مناسبی از متن نامه رو در اختیار گذاشته.

 

 

 

یه توضیح خیلی خیلی ضروری:

(این توضیح،بعد تر،به این پست اضافه شد ۱۳/۱۰/۸۶):

از خانم ایرانشاهی خیلی ممنون م بابت  ای میل و راه نمایی شون. من که راست ش پاک گیج شدم. آدم می مونه به کی فحش بده… مملکت صاحاب نداره انگار! نمی دونم  چه قدر می شه به این مطلب خبرگزاری میراث فرهنگی اعتماد کرد. من که هنوز گیج م. و البته خیلی خیلی دل خور؛ نامۀ معروف چارلی چاپلین به دخترش،جعلی است!!!

با جست و جو تو اینترنت متوجه این پست شدم که پیرامون این کتاب نوشته شده…

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: چهارشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۸۶

 

 

آثار برگزیده نمایشگاه بین المللی کاریکاتور اشغال/

بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس /

چاپ اول/ تابستان ۸۶ / ۲۰۴ صفحه / قیمت: ۶۲۰۰تومان

 

 

 

  

 

 

این کتاب رو تو کتاب خونۀ یکی از آشناها دیدم؛ کنج کاو شدمو ورقی زدم. جالب بود.

کیفیت چاپ مرغوبی داره و واسه همین م قیمت ش این ریختی از آب در اومده. گرچه قیمت تمام کتابایی که به نشر آثار گرافیکی اختصاص یافتن،با توجه به چاپ شون،تو همین مایه هاست.

 

اولین جشن وارۀ بین المللی کاریکاتور اشغال،با هم کاری بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس و دفتر امور تجسمی وزارت ارشاد و خانۀ کاریکاتور ایران برگزار شد؛ دبیر جشن واره ش «سید مسعود شجاعی طباطبایی» بود.

این کتاب،گزیده ای از این آثار رو عرضه کرده که ملاحظه شون تأمل آدمی رو بر می انگیزه…

 

 

چن تا شونو اسکن کردمو واسۀ این پست تدارک شون دیدم.

 

 

                                          آلن مک دونالد / هندوراس

 

 

                                          حسن فضلی / بوسنی

 

 

                                          مارسیو لیته / برزیل

 

 

                           محمد امین آقایی / ایران

 

 

                                            یاسر احمد / سوریه

 

 

                                          پاول کوزینسکی / لهستان

 

موضوع: دربـارۀ یک/چند کتاب
تاريخ: چهارشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۸۶

 

 

 

 

 

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما،گل بی خار کجاست؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت: …فکر معقول!!! …گل بی خار!!! 

 

…ای تف به این دنیا!

نا ندارم حتا فحش بدم…

…و این بغضی که گلومو فشار می ده…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: افتتاح سایت اطلاع رسانی آیت الله بهجت.

 

 

ته نوشت ۲: توقع داری من به حاج منصور فحش بدم؟!

 

 

ته نوشت ۳: شما شیعیان میگو یید: جبرییل خیانت کرد!

 

 

ته نوشت ۴: فارغ از این که با  دیدگاه های آوینی موافق باشم یا مخالف. فارغ از این که نقدهایی (هرچند دبستانی) داشته باشم به برخی نوشته هاش؛ اما عجب دل نترسی داشته که تو اون فضای جو زدۀ روشن فکری،اون جور توپیده به علی حاتمی و فیلم مادرش…

 

 

ته نوشت ۵: راست می گه… اول ش با خودم گفتم شاید الکی یه چیزی پرونده باشه،ولی وقتی خودم دستورالعمل پیش نهادی شو انجام دادم دیدم جواب داد: چگونه یاهو را برای حذف نام ایران بپیچانیم؟

 

 

ته نوشت ۶: دانشمندان مسلمان و خدمات شون تو پیش رفت علوم

 

 

ته نوشت ۷: نشریۀ الکترونیکی چارقد،یه نشریۀ کاملاً دخترونه؛ اتفاقی از طریق یه لینک،این کاریکاتورها رو دیدمو با این نشریۀ الکترونیکی که تازه فعالیت شو شروع کرده آشنا شدم.

 

 

ته نوشت ۸: تو اون روز الست،شما هم بلا گفتید؟!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: دوشنبه، ۱۰ دی ، ۱۳۸۶

 

 

رسول خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- فرمود:

 

« پیروان موسی،هفتاد و یک گروه شدند. همه اهل آتش هستند جز گروهی که از وصی او «یوشع» پیروی نمودند. پیروان مسیح نیز هفتاد و دو گروه شدند. همه گرفتار عذاب آخرت خواهند بود جز آنان که از جانشین او «شمعون» تبعیت کردند. امت من نیز هفتاد و سه گروه می شوند. همگی در قهر خدا گرفتار خواهند شد مگر آن گروه راستین که از وصی من «علی بن ابیطالب» پیروی نمایند. »

 

                                                                                    بحار / جلد ۲۸ / صفحۀ ۵

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت: به میزانی که پی رو علی باشیم رستگار می شویم… التماس عمل!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: رایحه خوش احمدی نژاد = جبهه مشارکت خاتمی = کارگزاران رفسنجانی

 

 

ته نوشت ۲: از زیرکی این خبرنگار خیلی خوش م اومد وقتی ژست اصلاح طلبانۀ آرمین رو به هم ریخت.

 

 

ته نوشت ۳: Google Trends یکی از زیر مجموعه های سایت گوگله که می شه با استفاده از اون،آمار و اطلاعات مربوط به جست و جوی کلمه ها رو به دست آورد. هم سرا مطلبی پیرامون اشتیاق جست و جوی خدا  تو گوگل نوشته که جالبه.

 

 

ته نوشت ۴: نقشۀ کامل منطقۀ غدیر خم به صورت فایل فلش.

 

 

ته نوشت ۵: ایران دومین واژۀ موتور یاهو در ۲۰۰۷.

 

 

ته نوشت ۶: درسته که متن  ش  متکلف به نظر می آد اما شیرینه و دل رباست.

 

 

ته نوشت ۷: این «گزارش تصویری از محبوب ترین مکان های زیارتی دنیا» واسه اطلاعات عمومی خون تون  خوبه!

 

 

ته نوشت ۸: گفت و گو با محمد صالح علا به مناسبت پخش برنامۀ «دو قدم مانده به صبح» از شبکه چهار.

 

 

ته نوشت ۹: کاریکاتورهای سیاسی برگزیدۀ  ۲۰۰۷ (لبته از نظر انجمن خبرنگاران وابسته به سازمان ملل).

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: شنبه، ۸ دی ، ۱۳۸۶

 

 

 

آن همه حاجی که در غدیر خم با پیغمبر و علی دست بیعت دادند

 

 

آن روز که دست های ش را بستند

 

کجا بودند آن همه حاجی؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: “مشاهدۀ این همه واژۀ پارسی در قرآن کریم بدون تردید هر ایرانی را به وجد می آورد و بار دیگر ثابت می کند دین آسمانی اسلام که در بیابان های حجاز حلول کرد باید در پیوند با فرهنگ و تمدن ایرانی، به جهان عرضه می شد…”

 

 

ته نوشت ۲: بدون شرح! (نه این که شرح ندارد… دارد… خوب شم دارد… از بس که شرح دارد بدون شرح است… رها کنم!)

 

 

ته نوشت ۳: یه سایت تخصصی فارسی بچه داری… خیلی خوب می شه اگه منابع ش غنی تر بشه و حرفه ای تر… سایت نی نی لند

 

 

ته نوشت ۴: خودش که می گه اولین سایت تخصصی فوتبال ایرانه…

 

 

ته نوشت ۵: برام سؤال بود تبدیل این تاریخ های شمسی و قمری و میلادی به هم. با خوندن این پست جواب مو گرفتم.

 

 

ته نوشت ۶: اولین اسکناس های ۱۰۰۰ تومانی و ۵۰۰ تومانی چاپ شده توسط جمهوری اسلامی ایران.

 

 

ته نوشت۷: نامه ‌نگاری محرمانۀ انیشتین با آیت‌الله بروجردی… مؤسسۀ موعود جایی نیست که تو سایت ش حرفی رو هوا زده بشه… جای معتبری یه… اما کاش تو رفرنس دادن توجه بیش تری داشته باشن.

 

 

ته نوشت ۸: جمله های بکری یه این به اصطلاح کاریکلماتورهای پزشکی. این جمله رو ملاحظه کنین: «برخی افراد،زیر میکروسکوپ هم حقیر هستند.»

 

 

ته نوشت ۹: محسن رضایی: «هزینۀ جنگ تحمیلی ۲۲ میلیارد دلار بود.»

 

 

ته نوشت ۱۰: کاریکاتورهایی با مضمون No Smoking

 

 

ته نوشت ۱۱: تصاویر رویترز از حج: تمام راه ها به مکه ختم می شود…

 

 

ته نوشت ۱۲: کم کم داره خوش م می آد از این رادیو گفت و گو. خارج از قواعد و خطوط قرمز مرسوم صدا و سیما برنامه اجرا می کنن. انگار دست و بال شون قدری آزاد تره. واسه همینه که گل کرده بحث ها و مناظره هاش.

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: شنبه، ۸ دی ، ۱۳۸۶

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »