تصویر از:  Walt Pourier

پیش تر به پنجمین ششمین ایده که می رسیدم آپ می شد… حالا پونزده شونزده رو هم رد کردم اما…

 

می نویسم… خط می زنم… باز می نویسم… اما نیمه کاره رهاش می کنم بلکه یه مدت که بگذره به تر نوشتن م بیاد…

 

«یه مدت» هم می آدو می گذره و می ره اما…

 

آخرش؟

چی بگم والا؟!

 

نوشته رو از جیب بغل م در می آرم… وراندازش می کنم… بعد با حوصله و وسواس،خیلی ترو تمیز،پاره پاره ش می کنم…

 

چی فرمودین؟

آها بله…

درسته…

به نظرم حق با شماست…

حالا که دقت می کنم،می بینم ذهن م بیش از حد شلوغ پلوغ شده…

 

منظورتون چی یه؟

 

نمی دونم…

بذارید فکر کنم…

 

آخه تو این شلوغ پلوغی،داده های وبگذر هم قوز بالا قوز شده؛ آی پی های ناشناسی که مستقیم(بدون لینک) وارد وبلاگ می شن سؤال برانگیز شده واسه م…

 

چی؟

 

نمی دونم!

 

به نظرتون خطرناکه؟

 

آقای دکتر! یعنی می گید دارم دچار خودسانسوری می شم؟!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، ۲۶ بهمن ، ۱۳۸۶

 

 

دی روز از کنار مغازه ای  رد می شدم که چه چه بلبل ش انگار از خواب بیدارم کرد؛ یکه خوردم از سر و صداش. لحظه ای مکث کردمو  بعد به بلبل توی قفس خیره شدم که جستو خیز می زدو  چه چه ش به آسمون بلند بود. گذر کردمو رد شدم. یه دفه به ذهن م رسید که آهاااااااا بوی بهار به مشام ش رسیده خب! فصل شه دیگه!

شیطنت م گل کرد؛ سرمو برگردوندمو دوباره خیرۀ بلبل شدم… شیطنت آمیز!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: تأمل برانگیز بود این پست؛ نگاه های حرفه ای رو می پسندم عمیقاً؛ حرفه ای به این معنا که جامع،دقیق،منصف،و دل سوزانه بوده باشه. مثقالی اظهار نظر کرده باشه،نه کیلویی!

این پست،بدیع هم بود که لطف مطالعه شو دو چندان کرد.

 

 

ته نوشت ۲: نگاهی به بازخوانی‌های محمد رضا شجریان و دانلود تصنیف‌های بازخوانی‌شده…

 

 

ته نوشت ۳: تصویر برداری از صفحۀ نمایش ش جالب بود… دوربین شم نظرمو جلب کرد…

 

 

ته نوشت ۴: کتاب هایی که «نفسانیات یک من» به مناسبت این روزها مطالعه شونو توصیه کرده…

 

 

ته نوشت ۵: پست های خلاقانۀ این خانم قابل توجهه؛ مثلاً این پست، یا این یکی.

 

 

ته نوشت ۶: گرچه یه جورایی مور مور می کنه آدمو ولی به هر حال طنزه دیگه،به خصوص این که توکا نیستانی طنازش باشه. نتیجۀ اخلاقی هم داره!

 

 

ته نوشت ۷: این دانش گاه هم در خصوص مقابله با تقلب چنین اقدام کرده!

 

 

ته نوشت ۸: تصویری معرکه  از یه ناو در حال شلیک.

 

 

ته نوشت ۹: این گفت و گو با عبد الجبار کاکایی واسه اهل ش خوندنی یه…

 

 

ته نوشت ۱۰: از مرگ پری درون دریا غوغاست

                    هر گوشه برای او عزایی برپاست

                     این شوری ِ افتاده به جان دریا

                 از گریه ی دسته جمعی ماهی هاست

 

گه گاه که شعرهاشو مطالعه می کنم از لطافت ش لذت می برم؛ جزو آی دی های خوب لیست مسنجر م هستن ایشون.

 

 

ته نوشت ۱۱: عکسی کم یاب: سر بریدۀ میرزا کوچک خان جنگلی.

 

 

ته نوشت ۱۲: ۳۰نما دوباره راه اندازی شد…

 

 

ته نوشت ۱۳: این متنی یه که بهاءالدین خرمشاهی در واکنش به سخنان اخیر عبدالکریم سروش نوشته…

 

 

ته نوشت ۱۴: این پست این قدر تلنگر داشت که نتونستم بی خیال ش بشم. چندین روزه که به ش فکر می کنم. با کمی اغماض،واسه م قابل قبوله… من م نمونه هایی سراغ دارم که صدق می کنه… 

 

 

ته نوشت ۱۵: دانه کوچک بود…

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، ۲۶ بهمن ، ۱۳۸۶

 

 

کسی از خویشان جهالتی کرده و سنگی در چاه انداخته…

حالا مدتی است که چهل عاقل گرفتار شده اند،بلکه سنگ از چاه به در آورند…

 

و من این مدت به چشم می بینم تقلا و بی تب و تابی های این ها را…

 

و تجربه می اندوزم…

 

 

 

 

 

 

پی نوشت: همین حالا که این پست را می خوانید دریغ نکنید و دعایی بفرمایید بلکه خدا رحم ش بیاید و گره از کار بگشاید…

 

گرفتار نااهل نشوید الهی!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: دوشنبه، ۲۲ بهمن ، ۱۳۸۶

 

 

                              تصویر از :  Eric Hinders

  

ای دریغا که همه مزرعۀ دلها را

علف هرزۀ کین پوشانده است…

 

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست

 

و کسی فکر نکرد

        که چرا ایمان نیست…

 

و زمانی شده است

        که به غیر از انسان

                       هیچ چیز ارزان نیست

 

 

                                                               «حمید مصدق»

 

  

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: فرهنگ واژگان آنلاین.

 

 

ته نوشت ۲: خیلی وقته که ترجمه های امیرمهدی حقیقت رو دنبال می کنم؛ از وقتی که تو «سروش جوان» گل کرد. حالا هم گه گاه مطالب شو دنبال می کنم؛ نقطه نظرات ش واسه م قابل توجهه. مثلاً این پست اخیر شو ملاحظه کنید. شاید شما هم تا حالا به چنین مشکلات نگارشی ای برخورده باشین.

 

 

ته نوشت ۳: این سایت خانم Ruth Kedar طراح لوگوی گوگله. واسه م جالب بود وقتی متوجه شدم ایشون تحصیلات شونو ابتدا تو اسرائیل گذروندن و بعدش تو  دانشگاه استنفورد ادامه ش دادن (البته این ته نوشت هیچ ربطی هم به توهم توطئه و این حرفا نداره… مسأله اینه که من قدری به کلمۀ اسرائیل آلرژی دارم؛ واسه همین م وقتی تو ویکی پدیا دیدم ش یه جوری م شد… همین!).

 

 

ته نوشت ۴: ” اسم من لورا است. ۱۹ ساله‌ام. دانشجو هستم و مجبورم برای تأمین هزینه ی تحصیل تن‌ فروشی کنم. فقط من نیستم که این کار را می کنم. حدود ۴۰ هزار دانشجوی دیگر هم همین کار را می‌ کنند. همه چیز با منطقی عجیب و غریب اتفاق افتاد؛ بدون اینکه من واقعن بدانم به چه دامی گرفتار شده‌ام ”

 

 

ته نوشت ۵: توضیح دفتر آیت الله مکارم  پیرامون غلط های رسم الخطی و املایی قرآن عثمان طه.

 

 

ته نوشت ۶: این نامه قضیۀ معروفی داره که شاید بارها شنیده باشین ش…

 

 

ته نوشت ۷: ” به شما چه ربط دارد که در مجلس چه می‌گذرد؟ اگر وارد (مسائل سیاسی) بشوید، بالاخره به هم خواهید زد خودتان را و بالاخره در مقابل هم خواهید ایستاد و نظام را به هم خواهید زد و اسلام را تضعیف خواهید کرد. براى سپاهی‌ها جایز نیست که وارد بشوند به دسته‏بندى، و آن طرفدار آن یکى، آن یکى طرفدار آن یکى. به شما چه ربط دارد که در مجلس چه مى‏گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهی‌ها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد مى‏شود، جریانى دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ براى سپاه ‏جایز نیست این. براى ارتش جایز نیست این. سپاهى را از آن تعهدى که دارد، از آن مطلبى که به عهده اوست باز مى‏دارد و همین طور ارتش را. و ما در گفتارمان، در کردارمان که در محضر خداى تبارک و تعالى واقع است، باید فکر بکنیم… ” (سخنان امام پیرامون دخالت سپاه در انتخابات)

 

 

ته نوشت ۸:    پاسخ نداد دلبرکم چون موبایل خویش

                      دریافتم دوباره گرفته‌ست دست پیش

                        دارم خبر که همره یک پیرمرد چاق

                        با بنز رفته تا درکه، با قر و قمیش

 

 

ته نوشت ۹: این خانم مطالب شونو از ایتالیا آپ می کنن… این پست شون پیرامون واقعۀ معروف فاطیما واسه م جالب بود.

 

 

ته نوشت ۱۰: عبارتی رو به صورت فینگلیش تایپ کنین و اونو با لحنی هارمونیک و ته مایه ای انگلیسی بشنوین… سرگرمی بامزه ای یه!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: شنبه، ۲۰ بهمن ، ۱۳۸۶

 

 

این جمله ها رو ملاحظه کنین؛ خرداد ۱۳۴۲ ، قم :

 

  آقا! من به شما نصیحت می کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. من یک قصه ای را برای شما نقل می کنم که پیرمردهایتان، چهل ساله هایتان یادشان است، سی ساله ها هم یادشان است. سه دسته  -سه مملکت اجنبی-  به ما حمله کرد: شوروی، انگلستان، آمریکا به مملکت ایران حمله کردند؛ مملکت ایران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا می داند که مردم شاد بودند برای اینکه پهلوی رفت. من نمی خواهم تو اینطور باشی…

 

نصحیت مرا بشنو. آقا! ۴۵ سالت است شما؛ ۴۳ سال داری، بس کن، نشنو حرف این و آن را؛ یک قدری تفکر کن، یک قدری تأمل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحظه بکن! یک قدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر…  ”   (متن کامل

 

 

 

 

                        کاریکاتور از:   جواد علیزاده 

 

۱۵ ساااااااااااال بعد، دی ماه ۱۳۵۷، شاید محمدرضا شاه خودشم حدس نمی زد این آخرین سخنرانی ش باشه:  پیام انقلاب شما مردم ایران را شنیدم! (۶۰۹ KB)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: یکی از تأثیر گذار ترین تصاویری یه که از هیجان یک انقلاب  تو ذهن م جا گرفته: Tehran / Iran / Jan 1979

 

 

ته نوشت ۲: متن کامل بیانات امام خمینی در بهشت زهرا به همراه فایل صوتی ش.

 

 

ته نوشت ۳: نواها و سرودهای انقلابی.

 

 

ته نوشت ۴: تصاویر بکری رو تو این لینک می تونین ملاحظه کنین؛ توضیحات ش گویاست: Revolution of 1979

 

 

موضوع: برای جناب گوش
تاريخ: سه شنبه، ۱۶ بهمن ، ۱۳۸۶

 

 

جمعه (۱۲/۱۱/۸۶) بعد از ظهر،شبکه ۳  مستندی (چند ساعته) از چگونگی وقایع دوازدهم بهمن ۵۷ پخش کرد که تلویزیون خیلی از قسمت ها شو پیش از این،تکه تکه و جسته گریخته پخش کرده بود؛ اما این بار این تصاویر،پیوسته بود. فیلمی چند ساعته که  قبل از حضور امام تو فرودگاه مهرآباد تا سخنرانی شون تو بهشت زهرا رو تمامو کمال،با جزئیاتی که تو آرشیو داشتن، پخش کرد.

 

خسته شده بودم از بس هر ساله تصاویری گزینشی رو با آهنگ یا نریشن و یا هر چیز دیگه ای کتلت کرده بودنو داده بودن به خوردمون. و حالا داشتم حال می کردم  خود ِ خود ِ چیزی رو می دیدم که تصویر برداری شده بود بی کمو کاست. شور و هیجان  صحنه های حضور،این قدر انرژی داشت که در پوست خودم نمی گنجیدم. چه قدر دل م خواست اون روزا و اون مردمو تجربه می کردم…

 

 

 

 

 

 

 

 

(این تیکه رو با لحن مناسب ش(!) بخونید):

 

 

آقایان!  جنابان!  حضرات عالی!

 

شما را به جان آن میز و صندلی تان قسم می دهم!

 

نمی خواهد آن تدابیر ژیگول تان را خرج ِ ملت کنید!

 

به خدا منی که تصوری از آن سال ها ندارم ، بیش تر از هر چیزی تشنۀ خود  ِخود ِ       واقعیت م؛ همان چه که بوده، هر چه که بوده،چه پسندتان باشد چه ناپسندتان. به خدا بس است این همه ساندویچ درست کردید با آن آرشیوتان،داده اید به خورد ما. بیست و نه سال ش شده این انقلاب،خجالت نمی کشید هنوز ابا دارید از پخش خالص آن چه که آرشیو کرده اید؟!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: سه شنبه، ۱۶ بهمن ، ۱۳۸۶

 

 

امروز متوجه قابلیت جدید بلاگفا شدم: «صفحات جداگانه». گرچه فعلاً به طور آزمایشی تو صفحۀ مدیریت وبلاگ های بلاگفا قرار داده شده،اما قابل توجهه. مث که دارن تست می کننو ایده های مناسبو واسه بهبود کیفیت این سیستم جمع آوری می کنن. بلاگفا تو این چن وقت اخیر قدم های خوبی رو برداشته. امیدوارم این پیش رفت ها رقابتی تر کنه خدمات میزبان ها رو. گرچه به نظر می رسه بلاگفا گام های بلندتری رو برداشته.

 

این قابلیت جدید بلاگفا قدم مناسبی در جهت شبیه شدن وبلاگ های بلاگفا به  یه سایت شخصی به حساب می آد. شما می تونین با این قابلیت،صفحه های متنوعی رو (به صورت تک صفحه ای) تو زیر مجموعۀ صفحۀ اصلی وبلاگ تون قرار بدین. قالب این صفحه ها رو هم می تونین متمایز از قالب اصلی تون تعریف یا انتخاب کنین. مثلاً اگه آدرس صفحۀ اصلی وبلاگ تون این باشه:

 

http://pichakesarbehava.blogfa.com

 

 

می تونین چندین صفحۀ جداگانه داشته باشین،با مثلاً آدرس هایی شبیه به این ها:

 

http://pichakesarbehava.blogfa.com/page/1.aspx

http://pichakesarbehava.blogfa.com/page/2.aspx

http://pichakesarbehava.blogfa.com/page/3.aspx

 

به جای ۱ و ۲ و ۳،هر اسم دیگه ای هم می تونین انتخاب کنین. که هر کدوم  صفحه ای هستن مشابه صفحۀ اصلی وبلاگ.

 

 

 

 

من که خودم چن تا ایده تو ذهن م هست واسه استفاده از این قابلیت؛ اما نمی خوام عجله کنم. می ذارم یه قدری بگذره،پخته تر که شد اقدام می کنم.

 

 

گرچه افزایش ابزارها و قابلیت های جدید بلاگفا ذوق زده م کرده،ولی نگران م که اقبال عمومی به بلاگفا رو نتونن به نحو مطلوبی پشتیبانی کنن. اگه سرور حجم مناسبی رو در اختیار نذاره،این اقبال عمومی سبب کم آوردن ش می شه و اون وقته که اختلال پشت اختلال. خدا کنه این قدر تدبیر و آینده نگری داشته باشن.

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: سه شنبه، ۱۶ بهمن ، ۱۳۸۶

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • »