وقتی نظام سیاسی، سیستم فاضلاب درست حسابیای نداشته باشه، بعضی چیـزا بعضی جاها گیـر میکنه دیگه!
وقتی نظام سیاسی، سیستم فاضلاب درست حسابیای نداشته باشه، بعضی چیـزا بعضی جاها گیـر میکنه دیگه!
آخ اگه بدونی چه حس دلپذیری داره وقتی متوجه میشی وبلاگی بهت لینک داده و نخواسته یا نتونسته توصیفی برات بنویسه!
ویدیوی جالبی دیدم پیرامون احتمال حضور CIA در اغتشاشات اخیـر ایران. دیدنییه. البته انگلیسییه و زیرنویس نداره، گفته باشم!
بازار هنرمند
زمان با اهل معنا در عناده
و بازار هنرمندان کساده
خداوندا! اگر مدرک ملاکه
چرا پیغمبر تو بیسواده؟!
پروا پیشه
به دنیا مرد ِ پروا پیشه کمتر
چه بسیارند با اندیشه کمتر
خوشا ریشی اگر با ریشه باشد
بسا ریشا ز پشم شیشه کمتر
بیپرسش و پاسخ
دلا بیپرسش و پاسخ، شب و روز
چو شمعی دم مزن میساز و میسوز
به جای لعن و نفرین بر سیاهی
چراغی را به تاریکی برافروز
مبادا!
مبادا سفرۀ کس خشک و خالی
مبادا طی شود با بیخیالی
اگر آدم نگیرد دست آدم
چه فرقی میکند با نقش قالی
مگو با عاقلان
اگر عاشق، اسیر ِ یک نگاهه
اگر روزش مثال شب سیاهه
مگو با عاقلان این نکته هرگز!
که کوه فهمشان کمتر ز کاهه
آرزو
نمیخواهم چو اقیانوس باشم
که بر هر ساحلی پابوس باشم
ولی خواهم غریقی را ز توفان
شبی سوسوی یک فانوس باشم
نفس یاغی
دلم بتخانه شد، یا رب، خلیلی!
طریق عشق را پیری، دلیلی!
دگر فرعون ِ نفسم سخت یاغیست
خداوندا، کلیمی! رود نیلی!
امیرعلی مصدق
پینوشت: این دوبیتیها رو از کتاب با اجازۀ عشق(گزیده اشعار امیرعلی مصدق) انتخاب کردم.
و از سخنان امیرالمؤمنین است؛ آن هنگام که فاطمه را به خاک میسپرد، این چنین با پیامبر خدا نجوا میکرد:
«درود من و درود دخترت را که خیلی زود به تو پیوست و در کنارت آرمید، بپذیر! ای پیامبـر خدا! از دست رفتن ِ دختر گرامىات عنان ِ شکیبایى از کفم گسلانده، و توان خویشتندارىام نمانده؛ ولى مرا که اندوه عظیم فراق تو را دیدهام و رنج مصیبت تو را چشیدهام، جاى شکیبایىست. من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و سر بر سینۀ من داشتى، که جان به جان آفرین تسلیم نمودى. «انا لله و انا الیه راجعون».
اینک آن امانتی که به من سپرده بودی بازگشت و آن یادگاری که از تو داشتم، از من گرفته شد. از این پس اندوهم همیشگى و شبم گاه ِ بیتابى و بیدارى است تا آنکه خداوند، سرایی را که تو در آن به سر مىبرى برایم برگزیند، بلکه این غم که در دل دارم فرو نشیند. به زودی دخترت تو را خبر دهد که چهسان امتت فراهم گردیدند، و بر او ستم ورزیدند. از او بپرس چنانکه شاید و خبر گیـر از آنچه باید، که دیرى نگذشته و یاد تو فراموش نگشته (که ما را چنین مهجور کردند).
درود بر شما، درود ِ آن که بدرود گوید نه که رنجیده است و راه دورى جوید. اگر باز گردم نه از روی رنج و سختیست و اگر درنگ مىکنم نه به سبب آن است که به وعدهاى که خدا به صابران داده، بدگمان شدهام؛ بلکه امیدوارم بدانچه خدا شکیبایان را وعده داده و پاداشى که براى آنان نهاده.»