بعضی تا فقیـر و بی‌چاره و دردمندن، دارن‌ش؛ اما وقتی به خوشی و نعمت دست پیدا می‌کنن، از کف می‌دن‌ش.
بعضی دیگه تا اوضاع‌شون مرتبه و بهره‌مندن، دارن‌ش؛ اما تا به نداری و مصیبت مبتلا می‌شن، ظرفیت‌شون ته می‌کشه و دیگه ندارن‌ش.

نمی‌خوام ایمان‌م چنین وضعی داشته باشه. اما نمی‌دونم چه طور می‌شه به ایمانی باثبات و ریشه‌دار دست یافت. عجالتاً همین‌قدر می‌دونم که ایمان، اکتسابی‌یه و برای کسب‌شم باید زحمت کشید.

 

موضوع: شخصی
تاريخ: شنبه، ۲۷ تیر ، ۱۳۸۸

 

ابروی هویج دسته دارد

آلوچه دل شکسته دارد

 

فریاد خیار اگرچه شور است

نزدیک ته خیار، دور است

 

وقتی که الاغ توی کاسه‌ست

دریاچه غروب صبح ماسه‌ست

 

ماهیچه که آخرش چه دارد

در کوچۀ شب کلوچه دارد

 

شلوار شکستنی ندارم

من بازم و بستنی ندارم

 

آن‌جا که جزیره می‌زند جر

موی سر خر نمی‌شود فر

 

وقتی که قطار دنبه بالاست

دروازۀ چشم من مربّاست

 

در منطق من فتیله پیر است

از فلسفه سهم من خمیر است

 

برخیز و گره بزن به گردو

خرطوم مرا ببر به جادو

 

پیراهن کفش خر چروک است

پیژامۀ چرخ اسب، دوک است

 

حمّام خزینه، لیف برف است

پروانۀ لُنگ ِ مرده حرف است

 

من خندۀ قطرۀ قطارم

از آتش هسته، غنچه دارم

 

دیوانۀ گوش بی‌طنابم

بگذار فقط کمی بخوابم

 

قفل لب نردبان کلید است

چون ناصر من کمی سعید است

 

اسبش لب چشمۀ الاغ است

آن کس که غبار ببر داغ است

 

نخ باش و گدازه را رفو کن

در سوزن گربه نخ فرو کن

 

شلغم نه که مثل ادکلن نیست

یخچال شب آبگرمکن نیست

 

گیسوی ملخ صدا ندارد

دندان ستاره پا ندارد

 

اوضاع ملیله باد می‌زد

کم‌حوصله بر زیاد می‌زد

 

وقتی که قرار خسته آبی‌ست

زیپ ته مرغ من کبابی‌ست

 

زانوی ستاره پر ندارد

آرنج کلم خبر ندارد

 

 

                             ناصر فیض

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۲۴ تیر ، ۱۳۸۸

 

یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبّد١ بودمی و شب‌خیز٢ و مولع ِ زهد و پرهیز٣. شبی در خدمت پدر رحمه‌الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف۴ عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینـان یکی سر برنمی‌دارد که دوگانیی۵ بگزارد. چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند. گفت: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی بـه از آن که در پوستین خلق افتی۶.

 

نبیند مدعی جز خویشتن را

که دارد پردۀ پندار در پیش

گرت چشم خدابینی ببخشند

نبینی هیچ‌کس عاجز تر ار خویش

 

گلستان / شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی

 

 

برخی واژه‌های این متن:

١) متعبّد: اهل عبادت

٢) شب‌خیز: شب زنده‌دار

٣) مولع ِ زهد و پرهیز: مشتاق پارسایی و پرهیزگاری

۴) مصحف: قرآن

۵) دوگانیی: دوگانه‌ای؛ دو رکعتی نماز.

۶) در پوستین خلق افتادن: عیب‌جویی کردن

 

موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: پنج شنبه، ۱۸ تیر ، ۱۳۸۸

 

گفت:

«خدا گفته با ازدواج نیمی از دین‌تو محفوظ و در امان قرار می‌دی؛ حالا نیم دیگه‌شو خودت عرضه به خرج بده و به نـزد من بیـا.»

 

…تازه از سفرۀ عقد بلند شده بودم که اینـا رو گفت؛ البته رو به جمع گفت. همه رو مورد خطاب قرار داد و گفت. اما به هر حال مراسم عقد من بود. به دل‌م نشست. دل‌م لرزید. به گوش جان شنیدمش.

 

پروردگارا! رهامان نکنی!

 

موضوع: شخصی
تاريخ: پنج شنبه، ۱۸ تیر ، ۱۳۸۸

 

سلام

 

الحمدلله مراسم عقـدمون به خوبی و خوشی برگزار شد. الان که بعد از چند روز دوری از نت فراغتی به دست آوردمو اومدم، از خوندن ای‌میل‌ها و کامنت‌های خصوصی‌تون ذوق‌زده شدم. ممنون ِ لطف‌تونم آشنـاهای ندیـده!

 

وقتی تبریک‌ها و ابراز محبت‌های بروبچه‌های نت رو می‌خوندم فکرم مشغول شد که فضاهای وب چه‌قدر پتانسیل خوبی داره برای عمیق شدن دوستی‌ها.

 

لحظاتی که جناب عاقـد مشغول خوندن صیغۀ عقد بود، همۀ توان‌مو صرف کرده بودم تا ذهن و قلب‌مو از شلوغ پلوغی‌های اطرف‌م خالی کنم و خودمو تنهای تنها در برابر پروردگارم حاضر، و تنها او رو ناظر ببینم. زبان و قلب‌م به ذکر و دعا مشغول بود. الان که فکرشو می‌کنم، می‌بینم همۀ دعاها یه طرف، این دعاگویی ِ ما برای دوستان اینترنتی‌مونم یه طرف؛ دعا برای سعادت و خوش‌بختی ِ بروبچه‌هایی که تو فضاهای متنوع وب به هم برخورده بودیمو با هم بودیم، در حالی که هیچ کدوم‌شونو از نزدیک ندیدمو  شاید نبینم. آشناهای نادیده‌ای که بارها ممکنه به وضوح کشیده شده باشه اختلاف نظرهامون تو مسائل مختلف. گرچه دعاها بیش‌تر کلی بود، ولی بعضی‌ها رو حتـا با اسم و عنوان ِ مجازی‌شون یـاد کردم.

 

مطمئن‌م پدر و مادر و جد و آبـاء‌مون هر مدل دعایی کرده باشن تو مراسم عقـدشون، دیگه این مدلی‌شو تا حالا ندیده و نشنیده‌ن؛ البته اونـا که بی‌خبر بودن از دعاهایی که از دل‌م می‌گذشتو بر زبان‌م جاری می‌شد؛ ولی خب اگه خردک اطلاعی کسب می‌کردن، به احتمال قوی چیـزی می‌گفتن تو این مایه‌ها که: خدا به خیـر کنه! جوونـای امروزو نیگا! آخرالزمون شده‌ها!

 

 

بازم از ابراز لطف‌هاتون تشکر می‌کنم.

خداوند به همه‌مون بـه‌روزی ِ روزافزون عنایت کنه و عاقبت همه‌مونو ختم به خیر کنه الهی!

 

موضوع: شخصی
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ تیر ، ۱۳۸۸

 

خوشا با تو

خوشا با هر چه بادا بعد از این با تو

 

موضوع: شخصی
تاريخ: شنبه، ۱۳ تیر ، ۱۳۸۸

 

عاشقی لایق هر آدم پیزوری نیست
پسرم! عشق که یک حس همین‌جوری نیست

 

عشق گنج است ولی رنج فراوان دارد
خودمانیم تو را طاقت رنجوری نیست

 

تا چهل سال دلی خون نخورد دل نشود
طعم انگور که چون بادۀ انگوری نیست

 

بی‌تب عشق مبادا بنشینید به هم
چون که نزدیکی‌تان نیز کم از دوری نیست

 

در رگ عشق بدم عاطفه را عاشق باش
چون که بی‌مهر، صفا در گل شیپوری نیست

 

فرض کن، نیست هوس آن‌چه هوا در سر توست
شور عشق است ولی عشق به این شوری نیست

 

عشق یک چیز لطیف است، زمختش نکنید
عشق یک پردۀ زیباست، ولی توری نیست

 

خانه بی‌دلبر و معشوق بهشت است، ولی
چون بهشتی‌ست که در داخل آن حوری نیست

 

عشق منظومۀ زیبای پریشانی‌هاست
پسرم! عشق که یک حس همین‌جوری نیست

 

دوست دارم غزلم چیز بلندی نشود
ورنه جون ِ همگی دست من این‌جوری نیست١

                                                               ناصر فیض

١)‌ شاعر در پاورقی توضیح داده: این مصرع تصویری است.

 

موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۰ تیر ، ۱۳۸۸

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »