بعضی تا فقیـر و بی‌چاره و دردمندن، دارن‌ش؛ اما وقتی به خوشی و نعمت دست پیدا می‌کنن، از کف می‌دن‌ش.
بعضی دیگه تا اوضاع‌شون مرتبه و بهره‌مندن، دارن‌ش؛ اما تا به نداری و مصیبت مبتلا می‌شن، ظرفیت‌شون ته می‌کشه و دیگه ندارن‌ش.

نمی‌خوام ایمان‌م چنین وضعی داشته باشه. اما نمی‌دونم چه طور می‌شه به ایمانی باثبات و ریشه‌دار دست یافت. عجالتاً همین‌قدر می‌دونم که ایمان، اکتسابی‌یه و برای کسب‌شم باید زحمت کشید.

 

موضوع: شخصی
تاريخ: شنبه، ۲۷ تیر ، ۱۳۸۸

 

از وبلاگ دغدغه‌هایم:

 

 

چندی پیش،
خاطره‌ی مطیع‌الرحمن پاکستانی را گفتم برای دوستان.

که درحج واجب ٨۶، جلوی بقیع ما را دید و سلام کرد
و از شیعه سوال کرد و از تقیه سوال کرد و از متعه سوال کرد و …

پیرمرد بی‌شیله‌-پیله‌ای به نظر می‌آمد.
نشستیم و ساعتی بحث و صحبت کردیم.

راجع به تقیه که می‌گفتم،‌ آیه‌اش را من یادم نبود.
ولی او برایم آیه را خواند.

عربی دست و پا شکسته‌ای با هم حرف می‌زدیم.
آدم منطقی‌ای به نظر آمد.

نمی‌دانم توانستم آتشی در دلش روشن کنم یا نه.
شاید هم برعکس. او آمده بود که از بچه‌-شیعه‌ها، شکار ببرد.
ولی هر چه که بود، -به لطف خدا- عالمانه و دوستانه بود.

*

سر آجر چنین سخنی با او گفتم که
«نحن نومن بشیء واحد»

ما و شما،‌ به یک چیز واحد ایمان داریم.
اما از طرق مختلف.

شما فکر می‌کنی اگر پیامبر این‌جا بین من و شما نشسته بود،
و می‌گفت که این آقای مطیع الرحمن راست می‌گوید،
من می‌گفتم نه!

من با ایمانی که به پیامبر داشتم،
قبول می‌کردم و مثل شما عمل می‌کردم. 
می‌شدم سنی.

و شک ندارم که
اگر پیامبر می‌گفت که این جوان ایرانی راست می‌گوید،
شما هم با خودت کنار می‌آمدی و سریع شیعه‌ می‌شدی.

پس ما به یک حقیقت ایمان داریم.
ولی از طرق مختلف.

ما یک کسانی را قبول داریم و شما یک کسان دیگر را.
ما یک سری دلایل را می‌پسندیم داریم و شما یک سری دلایل دیگر را.

و این،
چیزی هست که شایسته‌ی بحث و مذاکره‌ی علمی باشد،
ولی چیزی نیست که شایسته‌ی ناراحتی و کدورت و کینه باشد.

و این جمله‌ی حضرت آقا را افزودم که
دشمنان ما خوشحال می‌شوند که ما سلاح هامان را به سمت یکدیگر نشانه برویم،
و خودمان به دست خودمان کشته شویم،
یا این که ما متحد باشیم و سلاح‌هایمان رو به سوی آن ها باشد؟ 

**

پسندید.
با هم دوست شدیم.

هنوز -بعد از نزدیک به دو سال- هر از چندی یا او زنگ می‌زند، یا من.

******

غرض.

در مسایل سیاسی این روزها،
مساله از این هم واضح تر است.

 

اغلب دوستان معقول و منطقی و درس خوانده‌ی ما،
دلشان برای حقیقت می‌تپد.
برای درستی و راستی.

هنگام تعیین مصداق،

بر حسب دانش و بینش و تجربه‌مان،
برحسب اطلاعات و اخباری که دریافت می‌کنیم
و اعتمادی که به این اخبار و منابع‌ آن داریم،
و حتی بر حسب حب و بغض ها و ترکیب شخصیت و ….
رای خود را له/علیه کسی صادر می‌کنیم.

و لاجرم آرای ما با یکدیگر متفاوت خواهد بود.

این تفاوت‌ها، گرچه دست‌مایه‌های خوبی برای بحث هستند،
اما ابدا ارزش اختلاف و کدورت و کینه را ندارند.

*

اغلب دوستان ما،
هم طالب جمهوریت اند و هم طالب اسلامیت.
هم پدر می‌خواهند و هم مادر.

گرچه،
اگر روزی مجبور به انتخاب میان یکی از این دو -در اجتماع سیاسی- بشوند،
برخی دوستان، جمهوریت؛
و برخی، اسلامیت را ترجیح خواهند داد.

اما بی‌شک، همه‌ی دوستان ما یک جمهوری اسلامی واقعی را می‌پسندیم
و طالب آن هستیم.

برای هر یک از ما،
در هر جبهه و جناحی و با هر نگاهی،
آن لحظه که محرز بشود که کسی خائن به ملک و ملت و دین است،
بی‌شک او را منفور خواهد داشت،
و از او دفاع نخواهد کرد.
حتی اگر در مقدس ترین جایگاه‌ها باشد یا بوده‌باشد.

این‌ها، عواملی است که باید به آن دقت کنیم.

تعبیر دوست را با دشمن اشتباه نگرفتن، این است.

قاعده این است که هیچ یک از طرفداران سرسخت «ا.ن.» هم
که هنوز شرافتی و انصاف در خود می‌بیند،
نه به حرکات وحشیانه و سرکوب خشونت آمیز راضی است،
نه به زندان کردن فله‌ای و شکنجه و اعتراف گیری
و خفه کردن مخالفین و …

 

از این طرف هم،
قاعدتا کسی از طرفداران معقول و باشرافت میر حسین نیز،
نمی‌تواند طالب خشونت‌آفرینی و هرج و مرج‌های وسیع
و به هم ریختن کشور و جنگ داخلی باشد.
لااقل توده‌ی طرفداران ایشان، این‌طور نیستند.

گرچه به علت عملکرد بسیار بد اداره‌کنندگان صحنه در این روزها،
بسیار عصبانی هستند و
به مرز انفجار نزدیک می‌شوند. 
انفجار و یاس و سرخوردگی و …. 

که کاش دوباره کار بیفتد دست کاربلدهای امنیتی.
این کوتوله‌ها، واقعا به خاله خرسه گری‌شان،
دارند ملکت را به مهلکه‌های صعبی می‌کشانند.

**

خداوند در قرآن، به ما اجازه نداده است که به بت‌های مشرکین هم توهین کنیم.
حتی اگر فکر می‌کنیم که جریانی یا شخصی برای دیگری بت شده است،
شایسته‌ نیست به وی توهین کنیم. 

-همین‌جا اگر توهینی در حق کسی روا داشته‌ام، پوزش می‌طلبم-

***

برای تحلیل شرایط نیز،
باید نگاه متدولوژیک و منطقی داشت.
به این راحتی نمی‌توان حکم صادر کرد.

مسایل را برای تجزیه و تحلیل دقیق،
باید لایه لایه دید و شناخت.

و تنها با اشراف اطلاعاتی کافی و تحلیل با دقت بر تمام این لایه‌ها است
که می‌توان به صراحت حکم صادر کرد.

خصوصا در مورد افراد و اشخاص.

**

کسی که تا امروز
غالبا حکیمانه و معقول
-و برخی اوقات-
درخشان عمل کرده‌است
نمی‌شود به راحتی از بخش سفید ماجرا،
منتقل اش کرد به بخش سیاه ماجرا.

یک مدتی خاکستری نگهش می داری تا ببینی آخر ماجرا چی می شود.

********

این ها که خواندی،
-با اندکی تسامح-
خلاصه‌ی قسمت اول عرایضی بود که
در اولین جلسه هفتگی بعد از انتخابات،
-که منزل آقا رضای کُرمی نوری عزیز برگزار شد-
با دوستانم طرح کردم.

 

موضوع: من در اون پیدا
تاريخ: چهارشنبه، ۲۴ تیر ، ۱۳۸۸

 

ابروی هویج دسته دارد

آلوچه دل شکسته دارد

 

فریاد خیار اگرچه شور است

نزدیک ته خیار، دور است

 

وقتی که الاغ توی کاسه‌ست

دریاچه غروب صبح ماسه‌ست

 

ماهیچه که آخرش چه دارد

در کوچۀ شب کلوچه دارد

 

شلوار شکستنی ندارم

من بازم و بستنی ندارم

 

آن‌جا که جزیره می‌زند جر

موی سر خر نمی‌شود فر

 

وقتی که قطار دنبه بالاست

دروازۀ چشم من مربّاست

 

در منطق من فتیله پیر است

از فلسفه سهم من خمیر است

 

برخیز و گره بزن به گردو

خرطوم مرا ببر به جادو

 

پیراهن کفش خر چروک است

پیژامۀ چرخ اسب، دوک است

 

حمّام خزینه، لیف برف است

پروانۀ لُنگ ِ مرده حرف است

 

من خندۀ قطرۀ قطارم

از آتش هسته، غنچه دارم

 

دیوانۀ گوش بی‌طنابم

بگذار فقط کمی بخوابم

 

قفل لب نردبان کلید است

چون ناصر من کمی سعید است

 

اسبش لب چشمۀ الاغ است

آن کس که غبار ببر داغ است

 

نخ باش و گدازه را رفو کن

در سوزن گربه نخ فرو کن

 

شلغم نه که مثل ادکلن نیست

یخچال شب آبگرمکن نیست

 

گیسوی ملخ صدا ندارد

دندان ستاره پا ندارد

 

اوضاع ملیله باد می‌زد

کم‌حوصله بر زیاد می‌زد

 

وقتی که قرار خسته آبی‌ست

زیپ ته مرغ من کبابی‌ست

 

زانوی ستاره پر ندارد

آرنج کلم خبر ندارد

 

 

                             ناصر فیض

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۲۴ تیر ، ۱۳۸۸

 

یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبّد١ بودمی و شب‌خیز٢ و مولع ِ زهد و پرهیز٣. شبی در خدمت پدر رحمة‌الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف۴ عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینـان یکی سر برنمی‌دارد که دوگانیی۵ بگزارد. چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند. گفت: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی بـه از آن که در پوستین خلق افتی۶.

 

نبیند مدعی جز خویشتن را

که دارد پردۀ پندار در پیش

گرت چشم خدابینی ببخشند

نبینی هیچ‌کس عاجز تر ار خویش

 

گلستان / شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی

 

 

برخی واژه‌های این متن: 

١) متعبّد: اهل عبادت

٢) شب‌خیز: شب زنده‌دار

٣) مولع ِ زهد و پرهیز: مشتاق پارسایی و پرهیزگاری

۴) مصحف: قرآن

۵) دوگانیی: دوگانه‌ای؛ دو رکعتی نماز.

۶) در پوستین خلق افتادن: عیب‌جویی کردن

 

موضوع: ادبیات کهـن
تاريخ: پنجشنبه، ۱۸ تیر ، ۱۳۸۸

 

گفت:

«خدا گفته با ازدواج نیمی از دین‌تو محفوظ و در امان قرار می‌دی؛ حالا نیم دیگه‌شو خودت عرضه به خرج بده و به نـزد من بیـا.»

 

…تازه از سفرۀ عقد بلند شده بودم که اینـا رو گفت؛ البته رو به جمع گفت. همه رو مورد خطاب قرار داد و گفت. اما به هر حال مراسم عقد من بود. به دل‌م نشست. دل‌م لرزید. به گوش جان شنیدمش.

 

پروردگارا! رهامان نکنی!

 

موضوع: شخصی
تاريخ: پنجشنبه، ۱۸ تیر ، ۱۳۸۸

 

سلام

 

الحمدلله مراسم عقـدمون به خوبی و خوشی برگزار شد. الان که بعد از چند روز دوری از نت فراغتی به دست آوردمو اومدم، از خوندن ای‌میل‌ها و کامنت‌های خصوصی‌تون ذوق‌زده شدم. ممنون ِ لطف‌تونم آشنـاهای ندیـده!

 

وقتی تبریک‌ها و ابراز محبت‌های بروبچه‌های نت رو می‌خوندم فکرم مشغول شد که فضاهای وب چه‌قدر پتانسیل خوبی داره برای عمیق شدن دوستی‌ها.

 

لحظاتی که جناب عاقـد مشغول خوندن صیغۀ عقد بود، همۀ توان‌مو صرف کرده بودم تا ذهن و قلب‌مو از شلوغ پلوغی‌های اطرف‌م خالی کنم و خودمو تنهای تنها در برابر پروردگارم حاضر، و تنها او رو ناظر ببینم. زبان و قلب‌م به ذکر و دعا مشغول بود. الان که فکرشو می‌کنم، می‌بینم همۀ دعاها یه طرف، این دعاگویی ِ ما برای دوستان اینترنتی‌مونم یه طرف؛ دعا برای سعادت و خوش‌بختی ِ بروبچه‌هایی که تو فضاهای متنوع وب به هم برخورده بودیمو با هم بودیم، در حالی که هیچ کدوم‌شونو از نزدیک ندیدمو  شاید نبینم. آشناهای نادیده‌ای که بارها ممکنه به وضوح کشیده شده باشه اختلاف نظرهامون تو مسائل مختلف. گرچه دعاها بیش‌تر کلی بود، ولی بعضی‌ها رو حتـا با اسم و عنوان ِ مجازی‌شون یـاد کردم.

 

مطمئن‌م پدر و مادر و جد و آبـاء‌مون هر مدل دعایی کرده باشن تو مراسم عقـدشون، دیگه این مدلی‌شو تا حالا ندیده و نشنیده‌ن؛ البته اونـا که بی‌خبر بودن از دعاهایی که از دل‌م می‌گذشتو بر زبان‌م جاری می‌شد؛ ولی خب اگه خردک اطلاعی کسب می‌کردن، به احتمال قوی چیـزی می‌گفتن تو این مایه‌ها که: خدا به خیـر کنه! جوونـای امروزو نیگا! آخرالزمون شده‌ها!

 

 

بازم از ابراز لطف‌هاتون تشکر می‌کنم.

خداوند به همه‌مون بـه‌روزی ِ روزافزون عنایت کنه و عاقبت همه‌مونو ختم به خیر کنه الهی!

 

موضوع: شخصی
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ تیر ، ۱۳۸۸

 

خوشا با تو

خوشا با هر چه بادا بعد از این با تو

 

موضوع: شخصی
تاريخ: شنبه، ۱۳ تیر ، ۱۳۸۸

 
  
 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »