یک عمر تو زخم‌های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نیمه می‌رسد آقاجان!
ما تازه به یادمان می‌آید هستی!



 

هر چند که خسته‌ایم از این حال نیـا!
شرمنده! اگر ندارد اشکال نیـا!
ما خط تمام نامه‌هامان کوفی است
آقای گلم زبان من لال نیـا!



 

سرتاسر جان ما پر از تب نشده
چون جام جنون ما لبالب نشده
ما منتظریم ماه کامل بشود
دور قمری چهارده شب نشده



 

هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه‌ی دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب‌کار تو هستیم همه



 

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشه‌ی خواب ما تبـر هم بزنی
آقا تو که خوب می‌شناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی…



 

از مزرعه‌های کوچک بعضی‌ها
برچیده شود مترسک بعضی‌ها
آقا خودمانیم چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضی‌ها



 

این مرد که در ره است باید او را…
می‌ترسم اگر سرزده آید او را…
از هر که سراغ او گرفتم دیدم
در شهر کسی نمی‌شناسد او را


جلیل صفربیگی

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۱ مرداد ، ۱۳۸۸

 

از وبلاگ ناآرام:

 

 

یکی از روزهای شلوغ انتخابات رفتم خونه دیدم امیر علی داره میخونه: ایول ایوله، احمدی یله! به مهربان مادرش اعتراض کردم که این چرت و پرت ها را کی یاد امیر علی داده. گفت تو تجمع خودش یاد گرفته. عرض کردم دیگر نباید این چیزها را یاد بگیرد.

بقیه که شنیدند تعجب کردند که تو داری این روزها خودت را به آب و آتش میزنی برای محمود، حالا به این شعر اعتراض میکنی؟

عرض کردم ما حداکثر تا ۳۰ خرداد با احمدی نژاد خواهیم بود (با توجه به اوضاع آن روزها حدس چند روز نا آرامی بعد از انتخابات بعید نبود ولی به این گستردگی انتظار نمیرفت).  این شعر در ذهن امیر علی می ماند اما تا ۷-۸ سال دیگر که معنی دفع خطر بزرگتر به خطر کوچکتر را بفهمد بارها در ذهن کودکانه خود با این پارادوکس روبرو خواهد شد که چرا اون روزها چنین شعاری یاد من دادند و این روزها مقابله میکنند با این آدم.

محمد رضا اعتراض تندی داشت به من که تا کی باید صبر کنیم و به موضع انتقادی خودمان برنگردیم.  عرض کردم ما دیگر نباید سنگ پای رهبری بشویم. گام اول ما اعتراض از مسیرهای قانونی است. قرار نیست ما هم مسیر میرحسین را طی کنیم و اضافه کردم ببین چقدر اوضاع خراب است که از ترس مجاهدین و مشارکت باید از احمدی نژاد حمایت می کردیم و حالا برای مهار این اسب سرکش باید به مجلسیان معامله گر متوسل بشویم.

این حاصل کم کاری ماست که ادعای فرزندی خمینی داریم و بعد از این همه سال نتوانستیم مدیرانی در مکتب خمینی تربیت کنیم. مدیرانی که در نظر و عمل پایبند به اندیشه تمدن ساز آن پیر جماران باشند.

به دوست دیگر عرض کردم این فضای بحرانی خواسته هر دو طیف مشارکت و مجاهدین و تیم احمدی نژادیست. هردو بحران زیست هستند. هردو تمام تلاش شان را کردند که فضای جامعه را به سمت رادیکالیسم حداکثر پیش ببرند چون فکر میکردند که بردشان فقط در دو قطبی رادیکال هست. و حالا هم مانع از ایجاد آرامش می شوند. هر کدام به دلیلی.  محمود میداند فقط در این فضای ملتهب هست که میتواند جریان اصولگرایی را مجبور به سکوت کند و طیف مقابل هم میداند که در فضای  ملتهب  و آشوب میتواند اهداف خود را پیگیری نماید.

موقعیت انتقادی را از داخل جبهه اصولگرایی در وضع فعلی به صلاح نمیدانستم و معتقد بودم باید ابتدا جامعه به سمت آرامش حرکت کند و بعد انتقادات درون گفتمانی به شکل شدیدتر و صریحتر دوباره آغاز شود.

اما ظاهرا نمی خواهد. ظاهرا نمی شود.

 

موضوع: من در اون پیدا
تاريخ: دوشنبه، ۵ مرداد ، ۱۳۸۸

 

چنان گرفته ترا بازوان پیچکی‌ام

که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی‌ام

 

نه آشنایی‌ام امروزی است با تو همین

که می‌شناسمت از خوابهای کودکی‌ام

 

عروسوار خیال منی که آمده‌ای

دوباره باز به مهمانی عروسکی‌ام

 

همین نه بانوی شعر منی که مدحت تو

به گوش می رسد از بانگ چنگ رودکی‌ام

 

نسیم و نخ بده از خاک تا رها بشود

به یک اشاره ی تو روح بادبادکی‌ام

 

چه برکه‌ای تو که تا آب، آبی است در آن

شناور است همه تار و پود جلبکی‌ام

 

به خون خود شوم آبروی عشق آری

اگر مدد برساند سرشت بابکی‌ام

 

کنار تو نفسی با فراغ دل بکشم

اگر امان بدهد سرنوشت بختکی‌ام

 

                                                حسین منزوی

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: شنبه، ۳ مرداد ، ۱۳۸۸