عیان است از شکست رنگ ما وضع پریشانی
چه لازم شانه کردن طرهٔ آشفتهحالی را؟!
موریس دووژه، فیلسوف شهیر فرانسوی:
«هر وقت در جامعۀ غربی فریادی برآمد که «آزادی» در خطر است، به یقین در جایی «سرمایه» به خطر افتاده است.»
دکتر امیر محبیان:
«در همان مقطع رهبری معظم بحث عدالت را بارها و بارها تأکید میکنند و از دولت میخواهند که به این مسائل توجه ویژه داشته باشد. توسعۀ ناهماهنگ، یک شکاف طبقاتی را در جامعه بهوجود آورد. یک طبقۀ جدید از مدیران در جامعه پدیدار شد که از سطح رفاهی بالایی برخوردار بودند و دغدغههای آنان با دغدغههای تودۀ مردم متفاوت بود.
…آقای هاشمی این تذکرات را میشنید اما زمانی که در نماز جمعه سخن میگفت، عدالت به باب تفعیل میرفت و تعدیل تعبیر و تفسیر میشد.» (+)
«از این رمز مبارک [ولایت فقیه] باید حفاظت کرد. نباید به بداندیشان اجازه داد که به واسطۀ کند ذهنی برخی و قدرتطلبی برخی دیگر، در این سامانۀ خدایی طمع کنند و همانند دورههایی نه چندان دور، سودای تجزیۀ رهبری را در سر بپرورانند. از یادمان نرفته روزهایی را که رسانههای غربی، رئیسجمهور وقت را رهبر سیاسی و «آقا» را رهبر مذهبی کشور معرفی میکردند. آن ترفند موذیانه، امر را بر جماعتی از خواص، منجمله همان رئیسجمهور مشتبه کرده بود و لذا به گونهای حرف میزدند و عمل میکردند که از آن، بوی حاکمیت دوگانه استشمام میشد.» (+)
« در بابِ استفادهی از رشحاتِ قلمِ ادبا و شعرا در آثارِ فلسفی، این بنده بسیار نگران است. این نگرانی خاصه در آنجا رخ مینماید که فیلسوف به عوضِ شاهد آوردن از بیتِ قریب به مراد، از اثرِ شاعر به عنوان یک حقیقتِ غیر قابلِ چون و چرا بهره ببرد. یعنی بیتِ شاعر شبیهِ نصِ مقدس و بینالدفینیِ دینی، در صغروی و کبرویِ استدلال بنشیند. از میانِ آثارِ شعرا به گمانم اشعارِ جلالالدین محمد مولوی بلخی، بیش از سایران دچارِ این سوء استفاده -به معنای دقیقِ کلمه- گشته است. یعنی فیلسوف یا متکلم در یک مقالهی استدلالی، جایی که نیاز به شاهد آوردن از متونِ دینی است، استدلالِ خویش را به بیتی از وی راست نموده است. این سترگترین خطرِ استفاده از ابیاتِ شعرا در متونِ فلسفی است. زمانی از بیتِ شعر به عنوانِ یک معنای قریب به مراد، دقیقا مانندهی یک تمثیلِ به جا، استفاده میکنی که هیچ منعی ندارد… اما زمانی دیگر از یک بیتِ شعر، ابزاری instrumental استفاده مینمایی که محلِ خطاست. بسیاری از متکلمان و فیلسوفان ابتدا با همین تقرب به شاعری نزدیک شدهاند، اما بعد از مدتی گرفتارِ جهانبینیِ فکریِ شاعر شدهاند. یعنی خود از ابداع واماندهاند و نه فقط جهانبینی که دستگاهِ فکریِ شاعر را وام گرفتهاند. »
(+ سرلوحهها، رضا امیرخانی، انتشارات سپیده باوران، سرلوحهی یازدهم، ص۱۶۵-۱۶۶)
دکتر صادق زیباکلام:
«اگر از ۲ خرداد درس میگرفتیم ۲۲ خرداد بهوجود نمیآمد. و الان هم باید از ۲۲ خرداد درس بگیریم تا ۲۲۲ خرداد بهوجود نیاید!
من بارها گفتهام و اصلاح طلبان هم از این جمله من خیلی خوششان نمیآید اما حقیقت این است که اگر در ۲ خرداد ۷۶ بهجای آقای خاتمی یک تیر چراغ برق هم در مقابل ناطق نوری کاندیدا میشد رأی میآورد! چون کسانی که به خاتمی رأی دادند اصلاً او را نمیشناختند اما احساس کردند او با بقیه کمی فرق دارد. الان هم همین است. خیلی از سبزها حرفشان اصلاً موسوی نیست و ما باید درس بگیریم تا در آینده شبیه این اتفاقات تکرار نشود.» (+)
قال الامام الصادق علیهالسلام:
«یا ابا هارون، اِنّا نأمرُ صَبیاتنـا بتسبیح فاطمة علیهاالسلام کما نأمرُهُم بالصلاة. فالزمه، فانّه لم یلزمه عبد فشقی.»
«ای ابا هارون! ما فرزندان خود را همانطور که به نماز امر میکنیم، به تسبیح فاطمه نیز امر میکنیم. تو نیز بر آن مداومت کن؛ زیرا هر بندهای که بر آن مداومت نموده، هرگز به شقاوت نیفتاده است.»
(فروع کافی، کتاب الصلاة، ص۳۴۳، ح۱۳)