امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام):

«قسم  به پرودگاری که دانه را شکافت و مخلوقات را بیافرید، ایرانیان شما (اعراب) را برای بازگشت به اسلام در هم خواهند کوبید چنان‌که شما آن‌ها را (در صدر اسلام) برای پذیرش دین کوبیدید.»


(شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج ۲۰، ص ۲۸۴) +,+


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۱۹ تیر ، ۱۳۸۹

 

سناتور آلبرت جی.بوراید در ۲۷ آوریل ۱۸۹۸:


«از میان برداشتن تمدنهای پست و ملتهای پوسیده به دست تمدنهای مستحکم، بخشی از طرح نامحدود خداوند است و کارخانه‌ها آمریکایی، مشغول تولید محصولاتی هستند که بیش از نیاز ملت آمریکا است. ما باید راهی را در پیش بگیریم که از قبل برای ما تعیین شده است. تجارت جهانی باید از آن ما باشد و چنین هم خواهد شد. ما این امر را با الگو قرار دادن مادرمان (انگلیس) انجام خواهیم داد.

در سراسر دنیا مراکز امن تجاری توزیع‌کننده محصولات آمریکایی را ایجاد می‌کنیم و با ناوگان تجاری خود، اقیانوس را به محاصره در می‌آوریم و قدرتی دریایی، مناسب با عظمت خود به وجود خواهیم آورد.

در اطراف مراکز امن تجاری، مستعمره‌های بزرگی را تشکیل می‌دهیم که در عین حالی که مدیر امور خود هستند، پرچم ما را به اهتزاز در آورده و با ما به تجارت و داد و ستد بپردازند و این مستعمره‌ها در هنگام انجام هر تجارتی، نظاره‌گر پرچم ما خواهند بود.»

(Turkkaya Ataou, American Belgeleriyle Amerikan Emperalizminin Dogusu s.79)


«جمهوری آمریکا همان جمهوری است که توسط برترین نژاد تاریخی پایه‌گذاری شده است و حکومت مورد عنایت خداوند است… رهبران این دولت را نه تنها حاکمان «دولت خرد» بلکه پیامبران خدا باید دانست.»

(Thomas F.Gssett, Race, p.318)


(+تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا، عدنان اکتار، ترجمۀ نصیر صاحب خلق، انتشارات هلال، ص۷۰-۷۱)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنجشنبه، ۱۸ تیر ، ۱۳۸۹

 

شمارۀ جدید «همشهری داستان» با ظاهری متفاوت منتشر شد (+). هفت شماره از این مجله پیش‌تر، البته به صورت نامنظم، منتشر شده بود. این‌بار تحریریه‌ش تغییر کرده و کار رو به گروه جدیدی سپرده‌ن.

برام سؤاله چرا «همشهری داستان» که تا حالا گویا مستقل چاپ می‌شده، الان طوری به چاپ رسیده که از صورت و ظاهرش به نظر می‌رسه ویژه‌نامۀ داستان ِ خردنامه‌س. روی جلدش نوشته: «خردنامه-ویژه‌نامه داستان-شماره۴۷». توی مجله هم زیر شمارۀ صفحات نوشته: «خردنامه همشهری» و «ویژه‌نامه داستان / کتاب هشتم». خب یعنی چه؟!


به صفحه‌آرایی‌شم ایرادهایی دارم؛ ولی به هر حال از سردبیری «نفیسه مرشدزاده» خوش‌حال‌م. اگه داستان خوندن رو دوست دارید، توصیه می‌کنم «همشهری داستان« رو از دست ندین.



«یک مجموعه روایت خواندنی؛ تعریف همشهری داستان به همین سادگی است.

این مجله کوچک قرار نیست تئوری و نظریه بدهد یا جریانی در ادبیات به وجود بیاورد. حتی بنا نیست در حوالی کتابی جنجال و هیاهو راه بیندازد و تاثیری بر بازار یک کتاب یا معرفی یک نویسنده بگذارد. این مجله کوچک بناست لذت خواندن را یادمان بیاورد؛ فقط همین!

این مجله دلش می‌خواهد برای سلیقه‌های متفاوت، داستان‌هایی که دوست دارند پیدا کند، آنها را کنار هم بچیند و آرام و صبور داستان را به سبد خانوار برگرداند.

کتاب «داستان همشهری» رویایی و از همه جا بی‌خبر هم نیست. می‌داند که پیدا کردن داستان برای سلیقه‌های متفاوت یا اصولا جمع کردن نزدیک به ۲۰۰ صفحه مطلب خواندنی و باارزش در وضع فعلی ادبیات ایران، غیر ممکن و دور از ذهن به نظر می‌آید. اما وسوسه یک مجموعه روایت خواندنی، وسوسه‌ای نیست که راحت بشود از سرش گذشت. ما شروع می‌کنیم، شاید اندک اندک دوستان و همراهانی هم پیدا شوند و با کمک آنها راه آسان‌تر شود.


در هفت کتاب پیش، سردبیر و تحریریه دیگری برای ساختن و سرپا نگه داشتن این مجله سعی کرده‌اند و مطمئنا زحمت زیادی کشیده‌اند. از این به بعد ما، تحریریه جدید هم سعی خودمان را می‌کنیم. از این شماره جدا از تغییرات ظاهر که ورق می‌زنید و می‌بینید، در ساختار هم اتفاقاتی افتاده است:

مجله در کنار داستان کوتاه به انواع گونه‌های دیگر روایت داستانی هم سرک می‌کشد. بعد از این فیلمنامه، نمایشنامه، کمیک، مستند داستانی، شعر روایی، مجموعه کاریکاتور روایتگر یا هر قالب دیگری را که پایه داستانی دارد، در این مجله می‌خوانید…»

(بخشی از یادداشت سردبیر برای این شمارۀ همشهری داستان)


مرتبط:

درباره همشهری داستان /به احترام کلمه از جا بلند می شویم(+)


موضوع: دربـارۀ یک/چند کتاب
تاريخ: پنجشنبه، ۱۸ تیر ، ۱۳۸۹

 

«…حرکتی کردم که او را از در بیندازم بیرون. اما آخر باید می‌فهمیدم چه مرگش است. پدر سوخته توی اطاقم و در حین انجام وظیفه فحشم می‌داد. آنهم این‌طور! به مدیر یک دبستان… لابد این مردک بیخودی سگ به دهان خود نبسته. ولی آخر به من چکار دارد…»


(مدیر مدرسه، جلال آل احمد، نشر خرم، ص۱۱۵)


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ تیر ، ۱۳۸۹

 

«…ستوان پشت میز نشست و مثل روزهای گذشته با شنیدن غژ و غژ صندلی، صورتش را در هم کشید و آنقدر به صدای تلفن نگاه کرد تا بالاخره استوار گوشی را برداشت…»


(یوزپلنگانی که با من دویده‌اند، بیژن نجدی، نشر مرکز، ص۱۴، داستان «استخری پر از کابوس»)


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ تیر ، ۱۳۸۹

 

دیدی بعضی‌یا دو زار  راننده‌گی بلد نیستن؛ اما هی زرت‌زرت بوق و چراغ می‌زنن!؟


موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ تیر ، ۱۳۸۹

 

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آن که گدایی محبت  شده باشد


دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک
تبدیل به غوغای حسادت شده باشد


دل در تب و طوفان تنوع‌طلبی چیست؟
باغی‌ست که آلوده به آفت شده باشد


خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،
بگذار که آیینه نفرت شده باشد!

از وهن خیانت به امانت چه بگویم
آنجا که خیانت به خیانت شده باشد!


شرمنده عشقیم و دل منجمد ما
جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد


مقصود من از عشق نه این حس مجازی‌ست
ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!


محمدرضا ترکی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: سه شنبه، ۱۶ تیر ، ۱۳۸۹

 

در تأیید موضع عطاءالله مهاجرانی که حکومت پیام‌بر اسلام ربطی به وحی نداره(+)، کامنتی داشتم(+) که لازم دیدم قدری در این‌باره توضیح بدم.



اول از همه باید عرض کنم برخلاف فرمایشات عطاءالله مهاجرانی، طبق نص صریح وحی،  حکومت از آن ِ خداست (+سورۀ یوسف، آیۀ ۴۰)؛ یعنی از تو آیات قرآن نمی‌تونی شاهدی بر مشروعیت دموکراسی یا حکومت اکثریت یا هر چیز دیگه‌ای تو همین مایه‌ها که مطلوب موضع ِ ایشونه دربیـاری. همین قرآن با صراحت دستور می‌ده و اطلاق داره که از حضرت رسول‌ (صلی‌الله علیه و آله و سلم) اطاعت کنید (+سورۀ محمد، آیۀ ۳۳؛ +سورۀ آل عمران، آیۀ ۳۲؛ +سورۀ حشر، آیۀ ۷؛ +سورۀ أحزاب، آیۀ ۷۱؛ +سورۀ نور، آیۀ ۵۴؛ +سورۀ أنفال، آیۀ ۱؛ +سورۀ نساء، آیۀ ۶۵) هر آن‌چه امر کنه، امر خداست؛ با این وجود بازم ادعا می‌کنن امر رسول بر تشکیل حکومت مبنای وحیانی نداره!! این‌ها آیات وحی نیست؟! ای کسانی که ایمان آورده‌اید «أطیعُوا الله و أَطیعُوا الرسول و أولی‌الأمر مِنکم» (+سورۀ نساء، آیۀ ۵۹). از بیان ِ تفاسیر و روایات مربوط می‌گذرم.



آیه‌هایی که دربارۀ «تبلیغ و تبیین شریعت، قضاوت و احکام دادگستری، تعزیر و اجرای حدود، سامان‌دهی لشگر و فرمان جهاد، ممانعت از بروز و ظهور انواع مفاسد، پیمان‌هایی که با یهودیان و مسیحیان و یا کفار منعقد شد، دریافت انواع صدقات و مالیات و جزیه و زکات، امر به معروف و نهی از منکر، تأکید بر عدم سلطه‌پذیری، مبارزه با طاغوت و…» نازل شده، کلام وحی نیست؟!

این‌ها که همه از شؤون حکومته؛ و حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بر اساس وحی و فرمان خدا مأمور به اجرای این دستورات بوده.


سنت پیام‌بر مملو از امرها و نهی‌هاست؛ امرها و نهی‌های فردی و خصوصی به اشخاص، امرها و نهی‌های عمومی به امت، و امرها و نهی‌ها و عزل و نصب‌های حکومتی. این‌ها سر خود بوده؟ یعنی پیغمبر به میل خود امر و نهی می‌کرده یا این که همه و همه بر اساس حکم و وحی خدا بوده؟



اسلامی که ولایت و حکومت نداره، اصـن چی داره؟! بدون حکومت بخش عمده‌ای از احکام وحی و شریعت ول‌معطله. اسلام، دینی اجتماعی و سیاسی و حکومتی‌یه.  آیات قرآن کریم و روایات و سنت پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سندی بر این ادعاست. پیام‌بر همان‌طور که در قبال دریافت و ابلاغ وحی مسؤول بوده، در قبال اجرای اون هم مسؤولیت داشته.



نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) جز از وحی پی‌روی نکرده (+سورۀ انعام، آیۀ ۵۰) سخن او وحی ِ محضه و از روی هوی و هوس سخن نمی‌گفته (+سورۀ نجم، آیۀ ۳و۴) و خداوند بر او وحی کرده تا در میان مردم حاکم باشه (+سورۀ نساء، آیۀ ۱۰۵) و از اهل ایمان خواسته تا از حکم و حکومت رسول اطاعت کنن (+سورۀ نساء، آیۀ ۵۹؛ +آیۀ ۶۹) و تاریخ صراحت داره که پیغمبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) قضاوت می‌کرده، حدود رو جاری و تعزیر می‌کرده، والی و قاضی نصب یا عزل می‌کرده، سفیر می‌فرستاده و پیمان می‌گرفته، همان‌طور که خداوند از او خواسته تا میان مردم طبق وحی، حکم کنه (+سورۀ مائده، آیۀ ۴۹).



پیام‌بر اسلام نه تنها در زمان خود مسؤولیت سیاسی حکومت رو از طرف خدا به عهده گرفته، بلکه در قبال حکومت اسلامی حتـا پس از مرگ‌شم مسؤول بوده و  از طرف خدا وظیفه داشته جانشینی که خداوند تعیین کرده رو معرفی کنه و  از مردم برای او بیعت بگیره. در غدیر خم آیه نازل شد که «ای پیام‌بر! آن‌چه از جانب پروردگارت بر تو وحی شده تا ابلاغ کنی (ولایت امیرالمؤمنین) را ابلاغ کن! که اگر چنین نکنی، رسالت خود را انجام نداده‌ای.» (+سورۀ مائده، آیۀ ۶۷)؛ پس از نزول این آیه بود که پیام‌بر از مسلمانان برای علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) بیعت گرفت؛ بعد از این بیعت بود که آیه نازل شد: «امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم.» (+سورۀ مائده، آیۀ ۳). علامۀ امینی در این‌باره ۲۰ جلد  الغدیر نوشته(+).



پیام‌بر نه تنها در امور عمومی بر مردم ولایت و حکومت داشته، بلکه بر اساس وحی در امور شخصی و خصوصی هم حق تصرف و اعمال ولایت داشته «النّبی أولی بالمؤمنین مِن أنفسهم» (+سورۀ احزاب، آیۀ ۶؛ +سورۀ مائده، آیۀ ۵۵). اکثر فقهای شیعه بر اساس همین آیۀ ۶ از سورۀ احزاب، پیام‌بر رو صاحب ِ ولایت مطلقه معرفی کردن.


«والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفی کردند. اسلام سیاستِ مدوّن است. نسبت اجتماعیات قرآن و عبادیات آن صد به یک یا بیشتر است. از یک دوره کتاب حدیث که حدود ۵۰ کتاب است فقط سه تا چهار کتاب مربوط به عبادات است؛ بقیه همه مربوط به اجتماع و سیاست است.» (صحیفۀ نور، ج۲۱، ص۱۷۸)




برای مطالعۀ بیش‌تر توصیه می‌کنم مطالب زیر رو هم ملاحظه بفرمایید:

– در نقد سخنان دکتر مهاجرانی (۱ و ۲)

– حکومت و محدودۀ ولایت پیامبر اکرم (+)

– آیا پیامبر گرامی اسلام، از سوی خداوند، دارای ولایت سیاسی و موظف به تشکیل حکومت بود؟ (+)

– منشاء مشروعیت ولایت معصومین (علیهم‌السلام) (+)

– سیاست در حکومت پیام‌بر اسلام (+)

– حاکمیت سیاسی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در قرآن (+)

– رابطه رسالت و حکومت (+)


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: سه شنبه، ۱۶ تیر ، ۱۳۸۹

 

بخشی از مصاحبۀ دکتر علی‌رضا مرندی با هفته‌نامۀ پنجره:


«شما پس از انتخابات با مهندس موسوی ملاقات یا تماسی داشتید؟


شنبه بعد از انتخابات، همسرم مصاحبه موسوی با مجله تایم را نشانم داد. حرف‌های تندی از زبان ایشان نوشته بود. خیلی ناراحت شدم. فردای آن روز مصاحبه را بردم پیش آقای لاریجانی، رییس مجلس.

وقتی داشتم این موضوع را به آقای لاریجانی می‌گفتم، آقای رسایی هم این ماجرا را شنید. چند دقیقه بعد رسایی موبایلش را به من داد و گفت: «پشت خط، آقای فاتح است. از اعضای ستاد مهندس موسوی. هرچه می‌گویم موسوی این حرف‌ها را زده باور نمی‌کند، بیا خودت بهش بگو.» گوشی را گرفتم و داستان را برایش گفتم. گفت این‌ها حرف‌های مهندس نیست، گفتم چه بهتر! به مهندس سلام برسان و بگو زودتر این ماجرا را تکذیب کند، هم برای وجهه خودش خوب است، هم تو دهنی به این مجله دروغگو زده است. قرار شد بگوید.

من یک کپی از مجله، همراه با یک نامه محبت‌آمیز، برای مهندس موسوی نوشتم و از ایشان خواستم با تکذیب این موضوع، دشمنان را ناامید کند. نامه را به آقای تابش دادم تا به مهندس برساند. فردای آن روز، تابش گفت نامه را تحویل مهندس دادم، اما خبری از تکذیب نشد.

هشت روز بعد از انتخابات موبایلم زنگ زد. جواب دادم، صدای مهندس موسوی بود. سلام و علیک گرمی پس از سال‌ها با هم کردیم. ایشان گفت: «مرندی! تو مرا ضد ولایت فقیه می‌دانی؟» آن روز گفتم: نه! گفت: «پس چرا راه افتادی و آن مصاحبه را به همه نشان می‌دهی؟» من، مدتی قبل از این تماس، داستان را برای آیت‌ا… خامنه‌ای هم تعریف کرده بودم. ایشان تا حدی انگلیسی می‌دانند، کمی هم من کمک کردم و گفت‌وگو را برای ایشان خواندم. ایشان یک کپی از من گرفتند و برای خود نگه داشتند.



احتمالا همین خبر به مهندس موسوی رسیده بود که با شما تماس گرفت. درست است؟


احتمال دارد. آن روز به میرحسین موسوی گفتم این مصاحبه شماست؟ گفت راوی، آمریکایی است. گفتم چرا تکذیب نمی‌کنی؟ چه فرصتی بهتر از این؟ ایشان گفت: نه! من یک سایت داشتم که فیلتر شد. گفتم شما که پشت سر هم بیانیه می‌دهی، این را هم در بیانیه‌ات بگو. گفت نه! اگر برای من گفت‌وگوی خبری بگذارند ممکن است به این موضوع هم اشاره کنم. گفتم تازه ممکن است؟! این مسائل حمله به اصول است. گفتم اگر تکذیب نمی‌کنی چرا زنگ زدی؟ گفت: «مرندی تو بهترین وزیر من بودی. من تو را متدین و متقی می‌دانم و گفتم این کار را نکنی. تو که مرا می‌شناسی، مطمئن باش من اگر به این نتیجه برسم که راهم اشتباه است برمی‌گردم.» قطع کردیم، من نامه‌ای برای ایشان نوشتم و اتفاقا قبل از ارسال، نشان بادامچیان دادم، بادامچیان گفت چقدر در این نامه تواضع کردی؟ تندتر حرف بزن، گفتم می‌خواهم اثر کند. واقعا امید به اثر داشتم.


در آن نامه نوشتم که: «مهندس! یک ساعت با خودت و خدای خودت خلوت کن. بدون آن که کسی کنارت باشد. فکر کن به گذشته، امروز و آینده. آن وقت هر تصمیمی که گرفتی، بدون مشورت با دیگران انجام بده.»

من مطمئنم این راهی که مهندس موسوی در پیش گرفته، از تأثیر اطرافیانش است. این نامه را تابش دستی تحویل ایشان داد و باز هم فایده نکرد. راستش را بخواهید، من فکر می‌کردم این‌ها زودتر برمی‌گردند، اما مشکل این‌جاست که دیگران برای‌شان تصمیم می‌گیرند. متأسفانه همین لجاجت باعث گمراه شدن‌شان شد. اگر برگردند، خدا که رحمان است، آقا هم آن‌قدر بزرگوار هستند که آن‌ها را ببخشند. اما دیگر مردم اجازه نمی‌دهند موقعیت سیاسی پیدا کنند.»


(+هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ ۴۹، ۱۲تیر۱۳۸۹، ص۷۷)


 

تاریخ پر از شخصیت‌هایی‌یه که زمانی جلودار بودن؛ زمانی که هیچ کس جلودار نبود؛ ولی سرآخر زمانی رسید که به جلوداری و سابقه و اعتقادات‌شون پشت پـا زدن. تاریخ، کم نداره از این شخصیت‌ها؛ شخصیت‌هایی که در «عسر»، مقاوم و آرمان‌خواه بودن ولی رفاه و امکاناتِ «یسر»، معامله‌گر و محافظه‌کارشون می‌کنه؛ طوری که به تبع منافع‌شون، گاهی با  همون آرمان‌هایی در‌ می‌افتن که روزی براش مبارزه می‌کردن. حتـا در دشمنی و لجاجت با اون آرمان‌ها  از دشمنان دیرین هم پیش می‌افتن.

بعضی از این عالی‌جناب‌ها، تأثیرگذارها، جریان‌سازها، السابقون، انقلابی‌های تاریخ، اون‌قدر گرفتار کردن خودشونو که نام و یادشون اگه با ننگ و خیانت هم‌راه نبوده باشه، با افسوس و تأسف قرینه.

عبرت‌های تاریخ رو نباید فراموش کرد. شما که می‌فرمایید: «زمانی که آوردن اسم مبارزه و ذکر نام خمینی جرم بود، سالهایی که خمینی گفتن پلو نداشت بلکه چوب داشت، تنها کسانی آمدند که حق‌گو بودند… مهم کسانی هستند که در آن روزهای سخت پای فشردند.»(+)؛ پدر بزرگ‌تون چه کرده با برخی  به قول شما حق‌گوها و  باسابقه‌ها و  انقلابی‌هایی که موصوف به این صفت‌هایی بودن که فرمودین؟ اگه نبود اصرار و ابرام و حتـا التماس و لابۀ بزرگان بر ملایم کردن برخورد امام، مگر غیر از اینـه که تشر و طردشون شدیدتر می‌بود؟


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: یکشنبه، ۱۴ تیر ، ۱۳۸۹

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.