دکتر محسن رضایی در گفت‌وگو  با ویژه‌نامۀ همشهری (گذر از فتنه) حرف‌های جالبی می‌زنه:


«یک احتمال هم بود که موسوی و کروبی چند روز مانده به رای‌گیری کنار بروند و این مساله در یکی از ستادهای ایشان دو هفته مانده به انتخابات مطرح شد که هر دو کنار بکشند، ولی جمع‌بندی آنها این شد که اگر کنار بکشند هیچ تاثیری در انتخابات نخواهد گذاشت زیرا که دو نامزد دیگر در نهایت می‌مانند و انتخابات انجام می‌شود و اعتراض آنها بی‌نتیجه خواهد بود… همان موقع به من اطلاع دادند که بحث جدی است که هر دو فرد کنار بروند. اگر من در صحنه نبودم شاید این اتفاق می‌افتاد و انتخابات ایران با یک کاندیدا انجام می‌شد.



آقای هاشمی مخالف آمدن من بود. من در فروردین ۸۸ با ایشان مشورت کردم نظر مساعدی ندادند. بعدا هم به صورت علنی تصریح کردند که اگر لاریجانی، روحانی و ولایتی بیایند من به یکی از آنها رای می‌دهم.

 


من با آقای هاشمی مرزبندی داشتم. قبل از اینکه اختلاف احمدی‌نژاد و هاشمی تشدید شود، مرزبندی من آشکار بود. انتشار نامه‌ امام و نظرات دیگری که بود نشان می‌داد که من و ایشان از منتقدین یکدیگر هستیم. اما وقتی اختلاف‌ها و درگیر‌ی‌های چند سال اخیر به‌وجود آمد به این مساله فکر کردم که چراغ وحدت را روشن کنم. نظام را در خطر دیدم. وصیت امام از جلوی چشم‌هایم رژه می‌رفت که به آقای هاشمی و مقام رهبری فرموده بودند “من نگران اختلاف شما هستم.”


…وصیت امام این بود که بین نظام و آقای هاشمی اختلاف ایجاد نکنیم. البته روشن است که محور رهبری و ولایت فقیه است، اما نباید وقتی اختلافی پیش می‌آید دامن بزنیم. باید نزدیکی ایجاد کنیم. رویکرد من هم تاکنون همین بوده است.



من هر سه نفر را کاملا می‌شناختم و در مناظره با هر سه نفر هم مراعات آنها را کردم. شاید اشتباه کردم. نباید با خوش‌بینی با آقایان برخورد می‌کردم. من مطمئن بودم اگر تمام توان خود را در مناظره بکار می‌گرفتم اوضاع عوض می‌شد.



به دو سه نکته از قبل هم فکر می‌کردم ولی به این حجمی که اتفاق افتاد آن را باور نمی‌کردم. یکی از آنها اوج‌گیری احساسات بود… به نکته دیگری که فکر می‌کردم این بود که اصولگرایانی که نمی‌خواهند به احمدی‌نژاد رای ‌دهند به سمت نامزد اصولگرای دیگر می‌روند که این‌طور نشد… برای من عبرت شد. بخشی از کار من این بود که سبد اصولگرایان را در انتخابات بازتر کنیم و هر اصولگرایی که می‌خواهد در جبهه خود رای دهد بتواند حق انتخاب داشته باشد… نکته سوم که فکرش را نمی‌کردم، تقابل آقایان هاشمی و احمدی‌نژاد بود. یعنی برخوردی که آقای احمدی‌نژاد با آقای هاشمی در مناظره کرد و نامه‌ای که آقای هاشمی فرستاد. بنده انتظار تقابل تا این عمق را نداشتم، زحمت بسیاری هم برای سه‌قطبی کردن انتخابات کشیدم. لیکن با رفتار این دو همه آنها به هم خورد. اگر آن شب آقای احمدی‌نژاد به آقای هاشمی حمله نمی‌کرد و یا اگر حمله کرد آن نامه نوشته نمی‌‌شد برداشت من از انتخابات یک فضای سه‌قطبی بود.

این تقابل را آقای احمدی‌نژاد شروع کرد و آقای هاشمی در دام ایشان افتاد و اوضاع را به هم زد. آن روزی که نامه آقای هاشمی منتشر شد، بسیار عصبانی شدم. چون می‌دانستم این نامه چقدر پروژه آقای احمدی‌نژاد را کامل می‌کند و اوضاع به سمت دوقطبی‌شدن می‌رود. در‌ حالی‌که اگر این نامه نبود، وضع دیگری درست می‌شد و پروژه سه‌قطبی شدن پیش می رفت.» (متن کامل)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۹ تیر ، ۱۳۸۹

 

عاتقه صدیقی، هم‌سر شهید رجایی:

«موسوی یک ذخیره انقلاب است که طی ۳۰ سال گذشته مظلوم مانده… نزدیک‌ترین فرد از نظر شخصیتی، مدیریتی، بینش سیاسی و اقتصادی و همچنین مردمی بودن به شهید رجایی، آقای موسوی است.» (۱۳۸۸/۳/۲) (+)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۹ تیر ، ۱۳۸۹

 

حجت‌الاسلام مجید انصاری:

«بسیجی واقعی همسر شهید رجایی است که در تلویزیون اعلام کرد خصوصیات شهید رجایی را در موسوی می‌بینم.» (١٣٨٨/٣/۵) (+)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۸ تیر ، ۱۳۸۹

 

عرض به خدمت‌تون که اگه اینو الان نگم نمی‌شه!


همین جا اعلام می‌کنم «مهدی محمدی» دبیر سرویس سیاسی کیهان، تحسین‌مو برانگیخته. به نظرم تو خونه تابلو شدم گاهی که تو گفت‌وگوی ویژۀ خبری ِ ده و سی شرکت می‌کنه نافرم میخ ِ تلویزیون می‌شم. قدری از شعف و احساس‌م نسبت به خردمندی و اندیشۀ تحلیلی ِ این بشر، این‌جا توصیف شده. این‌جا هم با نوشته‌هاش آپ می‌شه. همین!


موضوع: شخصی
تاريخ: دوشنبه، ۸ تیر ، ۱۳۸۹

 


قضاوتهای حضرت علی علیه‌السلام / حجه‌الاسلام محمد محمدی اشتهاردی / انتشارات کتاب یوسف / چاپ اول / ۱۳۸۵ / ۳۲۸ صفحه / ۲۴۰۰ تومان








در این کتاب که حاصل تحقیق و نگارش مرحوم محمد محمدی اشتهاردی‌یه، نمونه‌هایی از قضاوت‌ها و اظهار نظرهای امام علی بن ابی‌طالب (سلام‌الله علیه) به صورت مختصر و مفید مطرح شده. من بخش عمده‌ای از آموخته‌های دینی‌مو چه در مباحث اخلاقی و چه تاریخ اسلام، مرهون آثار این استاد هستم و کودکی و نوجوانی‌م با کتاب‌های روان و شیوای او عجین بوده. با امیرالمؤمنین (سلام‌الله علیه) محشور باشه الهی!


بخش‌هایی از این کتاب رو انتخاب کردم؛ ملاحظه بفرمایید:




تقسیم هفده شتر

در عصر خلافت حضرت علی علیه‌السلام سه نفر به طور مشترک، مالک هفده شتر بودند. یکی از آنها مالک نصف آنها بود و دومی صاحب ثلث آنها بود و سومی صاحب یک نهم آنها بود و می‌خواستند به گونه‌ای تقسیم کنند که هیچ کدام از شترها کشته نشود.

برای این کار، راهی نیافتند. لذا به حضور امام علی علیه‌السلام آمدند و موضوع را بازگو کردند. آن حضرت برای رفع نزاع آنها، یک شتر از شتران خود را بر آنها افزود، هجده شتر شدند. نصف آنها (نُه شتر) را به صاحب نصف، ثلث آنها (شش شتر) را به صاحب ثلث، و یک نهم آنها (دو شتر) را به صاحب یک نهم داد.

به این ترتیب، علی علیه‌السلام هفده شتر را بین آنها تقسیم فرمود و شتر خود را برداشت و به بیت‌المال برگرداند و آنها راضی از محضر علی علیه‌السلام بیرون آمدند. (ناسخ التواریخ، ج۵، ص۶۳؛ ثمرات الأنوار، ص۱۰۲)




حل مشکل با یک مسئلۀ ریاضی

عبدالرمان بن حجّاج می‌گوید: از ابن ابی لیلی شنیدم که می‌گفت: امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در حادثه‌ای قضاوت عجیبی کرد که بی‌سابقه است و آن این که:

دو نفر مرد در مسافرت، با هم رفیق شدند. هنگام ظهر در محلی نشستند تا غذا بخورند. یکی از آنان، پنج گردۀ نان از سفرۀ خود بیرون آورد و دیگری سه گردۀ نان. در آن هنگام مردی از آن‌جا عبور می‌کرد. او را دعوت به خوردن غذا کردند. اون نیز کنار سفرۀ آنان نشست و از آن غذا خوردند.

مرد رهگذر پس از خوردن غذا و هنگام خداحافظی، هشت درهم به آنها داد و گفت: «این هشت درهم را در عوض ِ آنچه خوردم، به شما دادم» و از آن‌جا رفت.

آن دو نفر در تقسیم آن پول نزاع کردند. صاحب سه گردۀ نان می‌گفت: نصف آن، مال من است و نصف آن، مال تو؛ ولی صاحب پنج نان می‌گفت: پنج درهم آن مال من است و سه درهم آن مال توست.

آنان نزاع خود را نزد علی علیه‌السلام آوردند و داوری را به او واگذار نمودند. علی علیه‌السلام به آنها فرمود: «نزاع در این گونه امور از فرومایگی است. سازش بهتر است. بروید و سازش کنید».

صاحب سه نان گفت: من راضی نمی‌شوم، جز به آنچه حقیقت است و این که در این باره  قضاوت به حق کنی.

امیر مؤمنان فرمود: «اکنون که تو حاضر به سازش نیستی و حقیقت را می‌خواهی، بدان که حق تو از آن هشت درهم، یک درهم است».

او گفت: سبحان‌الله! چه طور، حقیقت این‌گونه است؟!

حضرت علی علیه‌السلام فرمود: «اکنون بشنو تا توضیح دهم. آیا تو صاحب سه نان نبودی؟».

گفت: چرا. من صاحب سه نان بودم.

علی علیه‌السلام فرمود: «رفیق تو صاحب پنج نان نبود؟»

او گفت: آری.

علی علیه‌السلام فرمود: «بنابراین، این هشت نان، ۲۴ قسمت (با توجه به سه نفر خورنده) می‌شود. تو (صاحب سه نان) هشت قسمت نان‌ها را خورده‌ای و رفیق تو نیز هشت قسمت را خورده و میهمان نیز هشت قسمت را خورده است و چون آن میهمان، هشت درهم به شما دو نفر داده است، هفت درهم آن مال رفیق تو (صاحب پنج نان) است و یک درهم آن مال تو (صاحب سه نان) است».

آن دو مرد درحالی که حقیقت مطلب را دریافتند، از محضر علی علیه‌السلام خارج شدند. (الإرشاد، ج۱، ص۲۱۱؛ بحار الأنوار، ج۱۰۴، ص۲۰۸)

(توضیح این که: سه نفر، هشت نان را به طور مساوی خورده‌اند و چون هشت قابل قسمت (بدون باقی‌مانده) بر سه نفر نیست، هشت را در سه ضرب می‌کنیم. حاصل ضرب آن ۲۴ می‌شود؛ یعنی هر نان را سه قسمت به حساب می‌آوریم. در نتیجه، هر یک از این سه نفر، دو نان و دو سوم یک نان را خورده‌اند. بر این اساس، به صاحب سه نان از هشت درهم، یک درهم داده می‌شود و به صاحب پنج نان، هفت درهم داده می‌شود و هر دو به حق خود رسیده‌اند.)




علت ممنوعیت تعدد شوهر

عصر خلافت عمر بود. چهل زن نزد عمر آمدند و در ضمن سؤالی گفتند: چرا برای مردان داشتن چند زن دائم و کنیز جایز است؛ ولی برای زنان داشتن چند شوهر جایز نیست؟

عمر، در پاسخ این سؤال فرو ماند و برای حل این مشکل به علی علیه‌السلام متوسل شد. حضرت علی علیه‌السلام به آن زن‌ها فرمود: «هر یک از شما مقداری آب در داخل ظرفی کرده، نزد من بیاورید».

آن‌ها هر کدام چنین کردند و در نتیجه، چهل ظرف آب آوردند. حضرت، همۀ آن آب‌ها را در داخل یک ظرف ریخت و مخلوط کرد. سپس به آنها فرمود: «هر کدام، آبی را که خود آوردید، از داخل این ظرف بردارید و با خود ببرید».

آنها گفتند: آب‌ها مخلوط شده و ما قادر به جداسازی آنها نیستیم.

حضرت علی علیه‌السلام فرمود: «اگر یک زن دارای چند شوهر باشد، چگونه می‌توان آب نطفۀ چند شوهر آنها را که در رحم یک زن مخلوط شده شناخت؟ اگر چند شوهر، همسر یک زن شوند، بازتاب مشک‌آفرینی خواهد داشت؛ زیرا قانون نسب وارث مخلوط می‌شد و به هم می‌خورد؛ چراکه فرزندی که از یک زن متولد می‌شد معلوم نبود از کدام شوهر است».

عمر از پاسخ جالب این سؤال، تحت تأثیر دانش علی علیه‌السلام قرار گرفت و گفت: ای علی! خداوند، بعد از تو مرا باقی نگذارد. (مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۳۶۰)




مشخص کردن مادر پسر بچه

عصر خلافت عمر بود. دو زن به حضور او آمدند و در مورد یک دختر بچه و یک پسر بچه اختلاف داشتند. هر دو می‌گفتند که پسر از آن آنهاست و دختر را از خود دور می‌ساختند.

عمر در قضاوت فرو ماند و گفت: ابوالحسن علی علیه‌السلام برطرف کنندۀ اندوه کجاست؟

علی علیه‌السلام را دعوت کردن. ایشان حاضر شد. ماجرا را به اطلاع وی رساندند. علی علیه‌السلام دو استکان طلبید و آنها را وزن کرد. سپس دستور داد تا هرکدام از دو زن، شیر خود را در یکی از دو استکان بدوشند و وقتی پر شدند، آن استکان‌ها را بیاورند.

آنها چنین کردند و استکان‌های پُر از شیر را آوردند. علی علیه‌السلام آن دو استکان را وزن کرد. یکی از آنها سنگین‌تر شد. فرمود: «مادر این پسر همان زنی است که شیرش از شیر زن دیگر سنگین‌تر است، و دختر از آن ِ آن زنی است که شیرش سبک‌تر است».

عمر از علی علیه‌السلام پرسید: به چه دلیل این سنگینی و سبکی شیر را معیار برای تعیین پسر و دختر قرار دادی؟

علی علیه‌السلام فرمود: « خداوند متعال، در ارث، حق پسر را دو برابر حق زن قرار داده است…». (مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۳۶۷)




بچۀ گوسفند یا سگ؟

چوپانی صحرا نشین به محضر امام علی علیه‌السلام آمد و چنین گفت: سگی را دیدم که بر گوسفندی جهید و با او آمیزش کرد و آن گوسفند از او حامله شد و سپس زایید. اینک بر ما مشکل شده که آیا این بچه، حکم گوسفند را دارد یا سگ است؟

امام علی علیه‌السلام فرمود: «اگر علف می‌خورد، گوسفند است و اگر گوشتخوار و و استخوان‌خوار است، سگ است».

چوپان گفت: گاهی علف می‌خورد و گاهی استخوان.

امام علی علیه‌السلام فرمود: «او را امتحان کن. اگر مثل سگ آب می‌خورد، سگ است و اگر مثل گوسفند آب می‌خورد، گوسفند است».

چوپان گفت:  امتحان کرده‌ام. گاهی مثل سگ آب می‌خورد و گاهی مثل گوسفند.

امام علی علیه‌السلام فرمود: «هنگام حرکت گلّه، اگر به دنبال آن حرکت می‌کند، سگ است و اگر جلو راه می‌رود، گوسفند است».

چوپان گفت: گاهی به دنبال گوسفندا و گاهی در جلو حرکت می‌کند.

علی علیه‌السلام فرمود: «ببین چگونه می‌نشیند. اگر بر روی دم خود می‌نشیند، سگ است و اگر بر روی شک می‌نشیند، گوسفند است.

چوپان گفت: گاهی مانند سگ می‌نشیند و گاهی مثل گوسفند.

علی علیه‌السلام فرمود: «نگاه کن ببین اگر مثل سگ ادرار می‌کند، سگ است و اگر مثل گوسفند ادرار می‌کند، گوسفند است».

چوپان گفت: گاهی مثل گوسفند و گاهی مثل سگ ادرار می‌کند.

امام علی علیه‌السلام فرمود: «او را ذبح کن. اگر دارای شکنبه است، گوسفند است و اگر شکنبه ندارد، سگ است».

چوپان، از گفتار امام علی علیه‌السلام مبهوت شد و دیگر چیزی نگفت. (کشکول، بهایی، ص۱۶؛ احقاق الحق، ج۱۷، ص۴۹۱)


موضوع: دربـارۀ یک/چند کتاب
تاريخ: جمعه، ۵ تیر ، ۱۳۸۹

 

خوندم: «در سال ۱۳۸۵ ابراهیم اصغرزاده یک تشکیلاتی به راه انداخت که اسمش را گذاشته بود “جنبش شهروندان ناراضی”» (+). پنهان نمی‌کنم که بعدش یه فصل مفصل خندیدم. البته ابراهیم اصغرزاده در بیان حرف‌هایی که مایۀ انبساط خاطر و انفجار خنده بشه، سابقه‌داره. حتا حرف‌های بوداری نظیر ِ: «اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد، حتی علیه خدا هم می‌توان تظاهرات کرد.» (آفتاب امروز، ۷۸/۶/۲)


به هر حال، تو سایت خودش که چیزی در این باره پیدا نکردم؛ غیر از این که: «من خودم را نماینده بخش مهمی از شهروندان معترض، ‌ناراضی و بی‌پناه می‌دانم.»(+)


قدری توی نت گشتم. مطلب چندانی دست‌گیرم نشد؛ غیر از حرفاش تو نشست خبری «ائتلاف شهروندان ناراضی» (+). و گفت و شنودی(+) که:


«گفت: روی چند تابلوی تبلیغاتی نوشته شده است «ائتلاف شهروندان ناراضی».
گفتم: این دیگه چه جور تبلیغ انتخاباتیه؟! اینها چه کسانی هستند؟!
گفت: تا آنجا که خبر داریم، تمام اعضای این گروه ۳ نفر هستند، ستاد ندارند، کاندیدا ندارند و…
گفتم: پس حرف حسابشون چیه؟!
گفت: نکتۀ جالب انگیزش اینه که حرف حساب هم ندارند!
گفتم: یارو به دکتر مراجعه کرد و گفت: آقای دکتر! موی سرم درد می‌کنه! دکتر با تعجب پرسید: ناهار چی خوردی؟ جواب داد: نون و یخ!

دکتر فکری کرد و گفت: بهتره سرتو بذاری زمین و خیالتو راحت کنی، چون نه دردت به آدمیزاد شبیهه و نه غذات!»


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: چهارشنبه، ۳ تیر ، ۱۳۸۹

 

دکتر عبدالکریم سروش:

«در تعارض تکالیف دینی و حقوق بشر، حقوق بشر مقدم است؛ متأسفانه فقهای ما اطلاعات برون‌دینی ندارند و متوجه این نکات نیستند.» (روزنامۀ صبح امروز، ۷۸/۶/۱۶ )

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۳ تیر ، ۱۳۸۹

 

« انکحتُ…» عشق را و تمام بهار را !
« زوجتُ…» سیب را و درخت انار را !


« متعتُ…» خوشه خوشه رطبهای تازه را
گیلاسهای آتشی آبدار را !


« هذا موکلی …» : غزلم دف گرفت ، گفت .
تو هم گرفته‌ای به وکالت سه تار را !


« یک جلد …» آیه آیه قرآن ! تو سوره‌ای !
چشمت «قیامت» است ! بخوان «انفطار» را !


« یک آینه …» به گردن من هست …دست توست ،
دستی که پاک می‌کند از آن غبار را


« یک جفت شمعدان …»؟! نه عزیزم ! دو چشم توست
که بر دریده پرده شبهای تار را !


مهریه تو چشمه و باران و رودسار
بر من بریز زمزمه آبشار را !


« ده شرطِ ضمنِ … ‌» ده ؟! …نه ! بگویید صد ! …هزار !
با بوسه مُهر می‌کنم آن صدهزار را !


لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرایط دیوانه‌وار را !


این بار من به بوسه‌ات افطار می‌کنم
خانم ! شکسته‌ای عطش روزه‌دار را !


                                                      سیامک بهرام‌پرور


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۳ تیر ، ۱۳۸۹

 

بسم الله الرحمن الرحیم


«اشهدُ ان لا اله الا الله و اشهدُ انّ محمدً رسول‌الله و انّ علیاً ولی‌الله وصی رسول‌الله و الائمه حادی عشر من بعد علی ٍ علیه‌السلام ائمه المسلمین»


بار الها! با تمام وجود می‌گویم : «کَم مِن ثناء ٍ جمیل ٍ لَستُ اهلاً لَهُ نَشَرتَه».


خداوندا! عمری را – که بهترین نعمت بوده – از دست داده‌ام، در حالی که می‌توانست در راه تو و خدمت به انسانهای مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود؛ عمری که می‌توانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزشهای منفی و ایجاد و احیای ارزشهای الهی-انسانی مثمر ثمر افتد؛ عمری که می‌توانست در راه تحقق هدفهای مقدس اسلام و اعتلای کلمۀ التوحید و تکامل صاحبش سپری گردد؛ عمری که می‌توانست از کمیّتش بکاهد و بر کیفیّتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی، جویای راه وصول به تو باشد؛ عمری که با کمیّت نسبتاً زیاد، کوچکترین توشه‌ای بر نگرفته. لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجایش را، به عفو تو و به اغماض تو و بزرگواری تو و رحمت و فضل تو بسته است. خدایا! باز هم امید و باز هم امید به فضلت! «اللّهم اغفر لی الذنوب التی تَهتِکُ العِصَم».


خدایا! خوب می‌دانی آنچه را هم اکنون به قلم می‌آورم مدتهای مدیدی است در درونم می‌گذرد و بر سر چند راهه‌های حیرت ِ ندانم چیست؟ چه باید کرد؟ امور به کجا می‌انجامد؟ چگونه است که با نام اسلام و در ذیّ اسلامیت شعارهای مردم‌فریب ِ خالی محتوا، رواج پیدا می‌کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت می‌نشینند! و سهل است، بعضاً تایید هم می‌کنند و هزاران سؤال، که هر کدام راهی را ایجاب و خطّی را ترسیم می‌کند، قرار گرفته‌ام. اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیز هستم، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می‌خواهم اگر عمری بود، توفیق عمل بدان را پیدا کنم.


خدایا! با تمام وجودم به این انقلاب عشق می‌ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم، نسبت به حامیان ضد انقلاب نفرت دارم و با همۀ اینها، این مسئله را بخوبی دریافته‌ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی‌اساس، رضایت ِ به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ پایگاه به اصطلاح ملّی پیدا کردن، موضعگیری کند، مصداق فرمودۀ گرانقدر معصوم (ع) است که: «مَن طَلَبَ رضی الناس بِسَخَطِ الله، فَجَعَلُ الله حامده من الناس ذامّاً».


خدایا! تو شاهدی به همان اندازه – بلکه صد چندان – که به امام ِ قاطع و سازش‌ناپذیرم عشق می‌ورزم، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب (اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم. بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدّداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود. خداوندا! از تو مصرانه می‌خواهم دست و قدم، زبان و قلم ِ همۀ کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت، اعمال قدرت و نفوذ کرده‌اند و همۀ کسانی که پذیرای این ننگ شده‌اند (تا چند روزی به کام ِ وهم و خیال رسند)، برای همیشه از سرنوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی.


خدایا! چون عاشق نظام بوده‌ام، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران، لطمه‌ای ناچیز به نظام وارد آرد، به آنها توصیه می‌کنم که جدای از لفّاظی و بازارگرمی‌های صنفی، به قیامت و حسابرسی‌های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته‌ای نباشند که قرآن درباره‌شان فرموده: «لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون. کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون».


وصیّتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست می‌دارند، به جای شعارهای مردم‌فریب و سیاستمدارانه، توصیه‌هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضد انقلاب و مَلَأ و مترفین و حرامخواران و حرام‌اندوزان اعمال می‌دارند، با شهامت و رشادت، برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماستمالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقعیت صدارت بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان رسد و سر و کار با خیر الماکرین افتد و باز توصیه‌ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش‌ناپذیری را از امام ِ مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فرو افتادن، طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختیهای حرکت و فشارهای بین‌المللی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می‌کرده و بحمد الله تا حدودی ایجاد گردیده، به هم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی، انسان را و جامعه را بی‌نیاز می‌کند و باز این که بدانند که اگر دچار حسابگریهای سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیتهای شکل گرفته، رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم، گورستانی بی‌نام و نشان در پهنۀ تاریخ ایجاد کرده‌اند و یادشان باشد که علت موجده، علت مُبْقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیتهای اجتماعی آنان، اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب، فردی از چهل میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.


خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را (همانان که التقاط، به گونۀ منافقین خلق سراسر وجودشان را و همۀ ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ – به بزرگی مجمع‌الاضداد – به دست گرفته‌اند، هم رجایی و باهنر را می‌کُشند و هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق، پیوند تشکیلاتی و سپس …! برقرار می‌کنند، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق‌کُشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند)، به مسئولین گوشزد کرده‌ام ولی نمی‌دانم چرا؟ (گرچه نسبت به بعضی، تا اندازه‌ای می‌دانم چرا!) ترتیب اثر نداده‌اند.


به مسئولین بارها گفته‌ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است‌، چرا که علاوه بر همۀ شیوه‌های منافقانۀ منافقین، سالوسانه در صف حزب‌اللهیان قرار گرفته و کم‌کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده‌اند، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب می‌زنند و اعمال قدرت می‌کنند.


اینها همه پوچ است و بی اهمیت! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همۀ این تلاشها، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خداییشان است که جز اندیشه‌های مادیگرایانه و ماتریالیستی، چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی همپالگیهای چپ و منافقشان توانسته‌اند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی (زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای ۵۱ تا ۵۴ ، تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف‌الحِیَل، بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانۀ آنان با دیدۀ اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی، به دست روی دست مالیدنهای مسامحه‌کارانه و مصلحت‌اندیشیهای پشیمانی‌آورنده متوسل شوند. باز مهمتر از همه اینکه با کمال تاسف، توانسته‌اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند.



هان ای خانوادۀ عزیزم! بهوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریمهای ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید. چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب‌اللهی جا بزنند که مسلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه‌ای هم‌لباسی و همشکلی با آنان نباشد!


فرزندانم! اگر گاهی بر شما سخت می‌گرفته‌ام و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده، از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به کریمه «انّ مع العُسر یُسراً» داشته‌ام و اگر می‌توانستم شما را و خانواده رابیشتر از آنچه تحمل کردید قانع کنم به طور قطع چنان می‌کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد یابندۀ شما مؤثرتر و کارسازتر بود.


به هر صورت، پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان می‌دارد، خیر و صلاح شما را در رفاه نمی‌دانسته و نمی‌داند و امید دارد در زندگی، رفاه‌جویی و عافیت‌طلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کنند. به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختیها نهراسید و به گونه‌ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم، در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرود آورد و به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند، بر امواج بظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدانسو هدایتش کنید که می‌خواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید.


خانوادۀ عزیز و مهربانم! درست است آنگونه که شایستۀ مقام والای انسانی شما بود، به خدمتتان کمر نبستم و در این راه، تقصیرها و قصورهای فراوان داشتم، اما درست‌تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تُبْلَی السّرائر و در انظار خلایق، شرمنده و سر افکنده پیش رویتان قرار گیرم.


والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته (+)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۳ تیر ، ۱۳۸۹

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.