موضوع: پیشنهاد پست نخست‌وزیری به آقای سید احمد خمینی

زمان: ١ مرداد ١٣۵٩


بسمه تعالی

حضور مبارک حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی به عرض می‌رساند، در اوضاع واحوال فعلی و با توجه به اینکه جامعه ما جامعه جوانی است و هیجان مثبت کار برای قرار دادن کشور درخط تولید و فعالیت، جنبه معنوی و هیجان‌آفرین را جنبه اصلی می‌گرداند، حاج‌احمدآقا یکی ازمناسبترین اشخاص برای تصدی نخست وزیری است. در صورتی که موافقت فرمایید عین صواب است.

ابوالحسن بنی‌صدر

رئیس جمهور   




بسمه تعالی

بنا ندارم اشخاص منسوب به من متصدی این امور شود. احمد، خدمتگزار ملت است و در این مرحله با آزادی بهتر می‌تواند خدمت کند. والسلام علیکم. 

روح‌الله الموسوی الخمینی

١/۵/۵٩              

 


(+ صحیفۀ امام خمینی، ج١٣، ص ۵۶)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ آذر ، ۱۳۸۹

 

«امام(علیه‌السلام) از مکه حرکت کرد و در مسیر به محلی به نام تنعیـم(١) رسید. شترانی را دید که به زیورآلات آراسته‌اند و والی یمن(بُحیر بن یسار حمیری) آنها را برای یزید فرستاده بود.

امام(علیه‌السلام) آنها را ضبط کرد و به همراهان شتران فرمود: هر کس از شما که مایل است همراه ما شود، بیاید تمامی کرایۀ او را خواهیم پرداخت. و هر کس مایل است جدا شود، کرایۀ مقداری که پیموده شده خواهیم پرداخت.

گروهی جدا شده و گروهی همراه شدند.(٢)


امام(علیه‌السلام) می‌دید که این اموال مربوط به پیشوای امّت است که از طرف خداوند تعیین شده؛ درحالی که یزید و پدرش حق او و حق امّت را غصب نموده‌اند. امام(علیه‌السلام) این اموال را به عربهایی که همراه بودند و مدتها طعم فقر را چشیده بودند بخشید.»(٣)




پی‌نوشت‌ها:


١- در «معجم‌البلدان» آمده که «تنعیـم» مکانی در دو فرسنگی مکه و خارج از حرم است که در سمت راست آن، کوهی به نام تنعیـم است و در سمت چپ آن، کوهی به نام ناعیم.

٢- تاریخ طبری، ج ۶، ص ٢١٨

٣- حادثۀ کربلا در مقتل مقرّم، سید عبدالرزاق مقرّم، ترجمۀ محمدجواد مولوی‌نیا، انتشارات جلوۀ کمال، ص ١٧۴


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۲۶ آذر ، ۱۳۸۹

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر محمدجواد ارسطا:


«…همانند ولایتِ مطلقۀ معصومان(علیهم‌السلام) این اطلاق، اطلاق نسبی و در محدودۀ شرع است.

…از دیدگاه امام خمینی، ولایت فقیه نه محدود به امور حسبیه (آیت‌الله خویی) و نه منحصر در امور حسبیه و حدود و تعزیرات (آیت‌الله نایینی) است؛ بلکه همۀ امور حکومتی را در بر می‌گیرد؛ لذا «مطلقه» به معنای مطلق نسبت به حدود و قیود دو نظریۀ قبلی است؛ نه مطلق به معنای عدم قید و شرط.»



(مجلۀ پگاه حوزه، شمارۀ ٣١)


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: جمعه، ۲۶ آذر ، ۱۳۸۹

 

شیخ کلینی از قول امام محمد باقر(علیه‌السلام) چنین نقل می‌کند:

«چون امام حسین(علیه‌السلام) کشته شد، محمد بن حنفیه شخصی را نزد علی‌بن الحسین (علیهماالسلام) فرستاد که تقاضا کند با او در خلوت سخن گوید. حضرت اجازه داد.


محمد گفت:

پسر برادرم! می‌دانی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله و سلم) وصیت و امامت را پس از خود به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و بعد از او به امام حسن(علیه‌السلام) و بعد از او به امام حسین(علیه‌السلام) واگذاشت و پدر شما که خداوند از او خشنود باشد و درود خدا بر او باد، کشته شد و وصیت هم نکرد. و من عموی شما و با پدر شما از یک ریشه‌ام و زاده‌ی علی(علیه‌السلام) هستم. من با این سن و سبقتی که بر شما دارم، از شما که جوانید به امامت سزاوارترم. پس با من در امر وصایت و امامت، منازعه و مجادله نکن.


حضرت علی‌بن الحسین(علیهماالسلام) به او فرمود:

ای عمو! از خدا پروا کن و چیزی را که حق نداری، ادعا مکن. من تو را موعظه می‌کنم که مبادا از جاهلان باشی. ای عمو! همانا پدرم که درود خدا بر او باد، پیش از آن‌که رهسپار عراق شود، به من وصیت فرمود و ساعتی پیش از شهادتش نسبت به آن با من عهد کرد و این سلاح رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌باشد در پیش من. متعرض این امر مشو که می‌ترسم عمرت کوتاه و حالت پریشان شود. همانا خدای عزّ و جلّ، امر وصیت و امامت را در نسل حسین(علیه‌السلام) مقرر داشته است. اگر می‌خواهی این مطلب را بفهمی، بیا نزد حجرالاسود رویم و این موضوع را از او بپرسیم.


امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید: این گفتگو میان آن‌ها در مکه بود. پس برخاستند و رهسپار حجرالاسود شدند.

حضرت امام سجـّاد(علیه‌السلام) فرمود: اول تو به درگاه خدای عزّ و جلّ تضرّع کن و از او بخواه که حجر را برای تو به سخن آورد و سپس سؤال را مطرح کن.

محمد با تضرّع و زاری دعا کرد و از خدا خواست و سپس از حجر خواست که به امامت او سخن گوید و اقرار کند؛ ولی حجر جواب او را نداد. حضرت علی‌بن الحسین(علیهماالسلام) فرمود: ای عمو! اگر تو وصی و امام می‌بودی، جوابت را می‌داد. محمد گفت: برادر! تو دعا کن و از خدا بخواه.


حضرت سجـّاد(علیه‌السلام) به آنچه خواست دعا کرد. سپس فرمود: از تو می‌خواهم به آن خدایی که میثاق پیغمبران و اوصیاء و همه‌ی مردم را در تو قرار داده است، وصی و امام بعد از امام حسین(علیه‌السلام) را به ما خبر ده.

پس حجر جنبشی کرد که نزدیک بود از جای خود کنده شود. سپس خدای عزّ و جلّ او را به زبان فصیح به سخن آورد و گفت: «اللّهم اِنّ الوصیهَ و الامامهَ بعدَ الحسین‌بن علی(علیهماالسلام) إلی علی‌بن الحسین اِبن ِ علی‌بن أبی‌طالبٍ و ابن فاطمهَ بنتِ رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله و سلم)» بارخدایا همانا وصیت و امامت بعد از حسین‌بن علی(علیهماالسلام) به علی‌بن الحسین‌، پسر علی‌بن ابی‌طالب(علیم‌السلام) و فاطمه(علیهاالسلام) دختر رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله و سلم) رسیده است.


حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمود: پس محمدبن علی(محمد حنفیّه) برگشت و پیرو علی‌بن الحسین(علیهماالسلام) گردید.»



(اصول کافی، ثقه‌الاسلام کلینی، ج ٢، صص ١۵۵ و ١۵۶)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: جمعه، ۲۶ آذر ، ۱۳۸۹

 

«دیگر روز امیرالمؤمنین حسین(ع) کس نزد عمر سعد فرستاد و گفت: با تو سخنی دارم. چون شب درآید، می‌خواهم تو را ببینم و چند کلمه با تو بگویم.

عمر با صد و بیست سوار برنشست و از لشکر گاه خویش پاره‌ای پیشتر آمد. امیرالمؤمنین حسین(ع) با جماعتی که با او بودند فرمود: دور شوید و بایستید. ایشان دورتر برفتند و برادر او عباس و پسر او علی اکبر با او بایستادند. عمر سعد نیز همچنین سوارانی را که با او بودند گفت: پاره‌ای باز پس شوید و بایستید. چنان کردند. پسر او حفص و غلام او لاحق به نزد او بایستادند.


امیرالمؤمنین او را فرمود: وَیحَکَ ای عمر! از خدای تعالی که بازگشت همه به اوست نترسی که با من جنگ می‌کنی؟ حال آنکه می‌دانی که من کیستم. از این خیال و اندیشۀ ناصواب درگذر و راهی که صلاح دین و دنیای تو در آن است اختیار کن و به نزد من آی و خود را از این ضلالت بیرون آر و بدین دنیای غدّار مکّار که او چون من و تو بسیار دیده، مغرور مشو و یقین شناس که سعادت و سلامت تو در این است که می‌گویم.


عمر سعد گفت: سبحان‌الله یا اباعبدالله، سخت نیکو گفتی اما از آن می‌ترسم که چون به نزد تو آیم، سرای من خراب کنند.


امیرالمؤمنین فرمود: سبحان‌الله، این چه حرصی است که تو داری؟ اگر در این جهان بر دوستی خاندان مصطفی(ص) سرای تو خراب کنند، بر آن زیان نکنی. در عوض ِ آن، کوشکها در بهشت به نام تو مهیا کنند. معَ ذلک چون با من باشی، بفرمایم تا سرایی بهتر از آنکه بودی برای تو بنا کنند.


عمر گفت: ضَیعَتی معمور و حاصلخیز دارم، از آن می‌ترسم که پسر زیاد آن را به دست گیرد و فرزندان من محروم مانند.


امیرالمؤمنین حسین(ع) فرمود: از آن فارغ باش. در عوض ِ آن تو را ضیعتی دهم نیکوتر، از مال حلال خویش در حجاز. نهایت، بهتر از آن باشد که می‌گویی به تو دهم.


عمر خاموش بود و این سخن را جوابی نداد. امیرالمؤمنین حسین(ع) چون چنین دید، بازگشت و همی گفت: خدای تعالی تو را هلاک کناد و روز محشر نیامرزاد. امّید می‌دارم که به فضل باری‌تعالی که از گندم عراق نخوری.

عمر گفت: یا حسین، اگر گندم نباشد، جو به عوض می‌توان خورد. و بازگشت و به لشکرگاه خویش رفت.»



(الفتوح، ابن اعثم کوفی، انتشارات علمی و فرهنگی، صص ٨٩۴-٨٩۵)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۲۱ آذر ، ۱۳۸۹

 

« در مباحث کلامی ِ متکلمان شیعی دربارۀ دو محور مهم ِ «عصمت» و «علم غیب» ائمه اختلاف واقع شده است.

به عنوان نمونه در باب عصمت پیامبر اکرم -صلی‌الله علیه و آله و سلم- و ائمه -علیهم‌السلام- ازسهو، شیخ صدوق و قمی‌ها کسانی را که قائل به عدم جواز «سهو النبی» هستند، متهم به غلو کرده‌اند.(١) اما در مقابل، برخی متکلمان همچون شیخ مفید و بغدادی‌ها قائل به عدم جواز سهو النبی شده‌اند و طرف مقابل را به تقصیر و کوتاهی در حق معصومین -علیهم‌السلام- متهم کرده‌اند.(٢)


در باب علم غیب، بسیاری از متکلمان قائل به علم غیب معصومین -علیهم‌السلام- در حوادث جزئی، علاوه بر علم به احکام کلی اسلام شده‌اند؛ و معصومین را عالم به آنچه که بوده و هست و می‌باشد (علم به ما کان و ما یکون و ما هو کائن) می‌دانند؛ گرچه این علم غیب را رشحه‌ای از علم غیب الهی دانسته‌اند.(٣) اما عده‌ای دیگر از متکلمان گفته‌اند که معصومین جز در مواردی که خدا بخواهد، عالم به امور و حوادث جزئی نیستند.(۴)

…به هر حال، ریشۀ اختلاف در هر دو باب، روایاتی است که در هر دو طرف دعوا وارد شده است.(۵) »



(خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‌های شیعی در عصر امامان، علی آقانوری، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پاورقی ص ٢٢۴)





پی‌نوشت‌ها:


١- من لا یحضره‌الفقیه، صدوق، ص ٢٩۶-٢٩٧

٢- رجوع کنید به: مصنفات الشیخ المفید، ج ١٠، عدم سهو النبی؛ شیخ مفید در این رساله به اثبات عدم سهو النبی پرداخته است.

٣- رجوع کنید به: عقاید الامامیه، محمدرضا مظفر / رساله فی علم النبی و الامام بالغیب، علامه طباطبایی، چاپ شده در مجلۀ نور علم، شمارۀ ۴٩

۴- مصنفات الشیخ المفید، ج ۴، اوائل المقالات، ص ۶٧

۵- رجوع کنید به: کافی، ج ١، صص ٢٢١، ٢٢٣، ٢٢٨، ٢٣٩، ٢۴٠، ٢۵٣، ٢۵۵، ٢۵۶، ٢۵٨، ٢٧۴، ٢٩۶، ٢٩٧


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۱ آذر ، ۱۳۸۹

 



«Inception»؛ بعد از مدت‌ها فیلمی دیدم که تحت تأثیرم قرار داد. به نظرم نسلی که با وب و گیم‌نت و این‌جور چیزها بزرگ شده، خیلی خوب با این فیلم ارتباط برقرار می‌کنه. البته ایدۀ فیلم (استفاده یا سوء استفاده از توانایی‌های انسان در عالم خواب)، تازه و منحصر به فرد نیست. اما همین ایده به فیلم‌نامه‌ای جذاب و خلاقانه تبدیل شده. از پیچیده‌‎گی و خلاقیتی که خرج ِ فیلم کرده، لذت بردم.







Prince of Persia -The Sands of Time؛ معمولاً فیلم‌هایی که ادعا می‌کنن افسانه‌ها و تاریخ و تمدن ایرانی دست‌مایه‌شونه، غیر از چند اسم و عنوانِ پارسی، نشانِ دیگه‌ای از ایران و ایرانی ندارن. از این تیپ انتقادهای درست که بگذریم، «شاه‌زادۀ ایرانی» فیلمی‌یه که «قصـه» داره. چیزی که بیش‌تر ِ فیلم‌های ایرانی ِ خودمون ندارن‌ش.









The American؛ حضور جرج کلونی هم مانع نمی‌شه نگم مزخرف بود این فیلم.




موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: دوشنبه، ۱۵ آذر ، ۱۳۸۹

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »