حیدر رحیم‌پور ازغدی:


«…اساساً در دهۀ سی و چهل، فراز و نشیب مبارزات و رفت و برگشت مبارزین، بسیار و گاه غافلگیر کننده بود، مثلاً در دهۀ چهل و پنجاه ناگهان بزرگانی چون مرحوم میلانی، استاد مجاهد ما و مرجع بزرگ، پس از سال‌ها سابقۀ انقلابی، تغییر رویه دادند و از صف مبارزه کنار کشیدند.

مناسب است ملاقات خصوصی خود را با استادم میلانی و دلیل حضرتش بر کنار کشیدن از سیاست را گوشزد کنم. پس از تغییر رویۀ آقای میلانی، من دیگر به درس ایشان نمی‌رفتم. روزی در مسجد گوهرشاد ایستاده بودم که ایشان از حرم خارج شدند و من سلامی شرمنده به ایشان دادم اما حضرتش دست مرا گرفت و در شبستانی چندی مجادلۀ حسنه داشتیم و در پایان کار فرمودند من آزموده‌ام که هرگاه روحانیت با حکومت در افتاده است عاقبت حکومت یک قدم به جلو آمده است و روحانیت عقب‌نشینی کرده است (حضرتش نبودند که پایان کار درگیری خمینی و شاه را ببینند)…»



(از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه، گفتگو با حیدر رحیم‌پور ازغدی، نشر طرح فردا، صص٣۶-٣٧)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۲۰ فروردین ، ۱۳۹۰

 

حیدر رحیم‌پور ازغدی:


«…گفتم که در آغاز نهضت، با یک نامۀ مرحوم کاشانی و سخنرانی شیخ محمود حلبی، خراسان دگرگون شد و طاغوتی که انگلستان به مدت ٢٠٠ سال آفریده بود چون یخی آب گردید و در ٣٠ تیر [١٣٣١ ش؛ قبولِ استعفای مصدق و نصب قوام‌السلطنه توسط محمدرضا شاه] هم طرح کودتای سرد و خطرناک غرب با حرکتی به آن سادگی نقش بر آب گردید. لیکن از فردای سقوط قوام به جای اینکه روشنفکران بی‌فکر و دین‌نمایان بی‌دین، حرکت تاریخی، زیبا و موفق آقای کاشانی را سرمایۀ وحدت قرار دهند، آنچنان بر فاصله‌ها افزودند که صلح گروه‌های سیاسی با یکدیگر، از صلح با دشمن دشوارتر گردید زیرا هنوز مرکّب نامۀ کاشانی خشک نشده بود که روزنامۀ شورش، ارگان تندروی جبهۀ ملی، که خط‌دهندۀ آن دکتر حسین فاطمی بود، کاریکاتوری را از کاشانی ِ پیشگام، در حال معاشقه با دالس کثیف نشر داده بود…»



(از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه، گفتگو با حیدر رحیم‌پور ازغدی، نشر طرح فردا، صص۴٢-۴٣)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۲۰ فروردین ، ۱۳۹۰

 

«آیت‌الله کاشانی در ٢٧ مرداد ١٣٣٢ نامه‌ای خطاب به مصدق نوشته و جریان کودتا را اینطور مطرح می‌کنند:

«…مرا لکه حیض کردید، خانه‌ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید. حالا نه مجلس هست، نه تکیه‌گاهی برای این ملت گذاشته‌اید. زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل کنترل نگاه داشته بودم با لطایف‌الحیل خارج کردید و حالا همانطور که واضح بوده در صدد به اصطلاح کودتا است.

اگر نقشه شما نیست که مانند سی‌ام تیر عقب‌نشینی کنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همانطور که در آخرین ملاقاتم به شما گفتم و به «هندرسن» هم گوشزد کردم که امریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیس کمک کرد، حالا به صورت ملی و دنیاپسند می‌خواهد به دست جناب عالی این ثروت ما را به چنگ آورد. اگر واقعاً با دیپلماسی نمی‌خواهید کنار بروید، این نامه من سندی است در تاریخ ملت ایران که من شما را با وجود همه بدی‌های خصوصی‌تان نسبت به خودم از وقوع حتمی یک کودتا به وسیله زاهدی که مطابق با نقشه خود شماست آگاه کردم که فردا جای هیچ گونه عذر موجهی نباشد…»


مصدق در پاسخ به نامه آیت‌الله کاشانی چنین می‌نویسد:

«٢٧ مرداد مرقومه حضرت آقا به وسیله آقا حسن آقا سالمی زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام، دکتر محمد مصدق»



دکتر مصدق برای راه‌اندازی شرکت نفت و فروش نفت به بن‌بست رسیده بود. هر راهی را که مصدق فکر می‌کرد و تصمیم می‌گرفت، انگلستان و بعد امریکا جلوی مصدق را مسدود می‌کردند.

امریکا و انگلیس از طریق سفیر کبیر امریکا در ایران به مصدق اعلان می‌کنند که حامیان خود را که ١/۵سال مانع حل مسأله نفت بوده‌اند کنار بگذارد تا از بحران اقتصادی و مالی نجات پیدا کند. مصدق در صدد کنار گذاشتن آیت‌الله کاشانی برآمد، اما عنوان ریاست مجلس کاشانی هم خود مشکلی در این جهت بود. در این رابطه طرح انحلال مجلس وارد مرحله جدی شد.


سفیر کبیر امریکا در ملاقات با مصدق، سوء ظن و نگرانی شدید دولت امریکا را نسبت به فعالیت کاشانی اعلام داشت و شرط شروع مذاکره برای حل قضیه نفت را عدم مداخله کاشانی در این امر قرار داد و مصدق هم که از کاشانی دل خوشی نداشت، این تقاضا را پذیرفت و از مذاکرات نفت کوچکترین اطلاعی در اختیار کاشانی نگذاشت و افرادی را که به دشمنی و خصومت با آیت‌الله کاشانی معروف بودند، بر سر کارهای مهم گذاشت…


…او افرادی را در پستهای حساس گذاشت که قبل و بعد از انتصاب، دشمن نهضت بودند. نظیر سرلشکر وثوق که قیام ٣٠ تیر ١٣٣١ را سرکوب کرده بود و مصدق با یک ترفیع درجه او را به جانشینی وزارت جنگ منصوب کرد و اتفاقاً وثوق یکی از کودتاچیان ٢٨ مرداد ١٣٣٢ بود و زاهدی همان پست را برای وثوق در نظر گرفت.

زاهدی وزیر کشور بود. متین دفتری از مهره‌های انگلستان بود، ولی مورد اطمینان در کارهای سری و محرمانه مصدق بود. هرچند آیت‌الله کاشانی و دیگران مخالف بودند و اقداماتی هم انجام می‌دادند، مثلاً زاهدی مدتی در مجلس شورای ملی نگه داشته شده بود و تحت نظر آیت‌الله کاشانی بود، ولی با انحلال مجلس نزد شاه رفت، حکم نخست وزیری را گرفت و کودتا را سازماندهی کرد…»




امام خمینی و جنبشهای صد سال اخیر، علی فلاح‌زاده ابرقوئی، نشر هدی، صص۱۵۴-۱۵۸» به نقل از: «تاریخ سیاسی معاصر ایران، سید جلال‌الدین مدنی، ج١، دفتر انتشارات اسلامی، صص ۴۷۶ و ۴۸۳ و ۵۰۷»)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۱۹ فروردین ، ۱۳۹۰

 

امام خمینی:


«…من امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى‌کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمۀ کشور به گروهى که عقیدۀ خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشته‌اند، اشتباهى بوده است که تلخى آثار آن به راحتى از میان نمى‌رود، گرچه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روى کار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزى کمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و حرکت به سوى امریکاى جهانخوار قناعت نمى‌کنند، در حالى که در کارهاى دیگر نیز جز حرف و ادعا هنرى ندارند.


امروز هیچ تأسفى نمى‌خوریم که آنان در کنار ما نیستند؛ چرا که از اول هم نبوده‌اند. انقلاب به هیچ گروهى بدهکارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و لیبرالها مى‌خوریم.

آغوش کشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همۀ کسانى که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولى نه به قیمت طلبکارى آنان از همۀ اصول، که چرا مرگ بر امریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جارى مى‌کنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‌اید؟ چرا لانۀ جاسوسى را اشغال کرده‌ایم و صد‌ها چراى دیگر…»




(+ صحیفۀ نور، ج٢١، ص٩۵، ١٣۶٧/١٢/٣، منشور روحانیت)


موضوع: برترین یادداشت‌ها، نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: پنج شنبه، ۱۸ فروردین ، ۱۳۹۰

 

آیت‌الله محمدصادق خلخالی:


«بازرگان فردی را به نام نزیه در رأس شرکت نفت قرار داد… نزیه تمام افراد انقلابی و ملی و اسلامی را از شرکت نفت اخراج می‌کرد؛ ولی طاغوتیان و ساواکی‌ها و حقوق‌بگیران درجهٔ یک فراماسونی را در شرکت حفظ کرده و به آن‌ها امتیاز می‌داد و به این وسیله پرسنل مؤمن را مأیوس می‌نمود. او بعداً از ایران فرار کرد و در خارج، از همپالگی‌های بنی‌صدر و رجوی و سلطنت‌طلبان شد.

بازرگان به دروغ از قول امام گفته بود که امام نزیه را قبول دارد. آقای اشراقی این ادعا را به صراحت رد کرد و گفت: من شاهد بودم که امام به تلویزیون نگاه می‌کرد و وقتی که بازرگان از قول امام این مطلب را دربارهٔ نزیه نقل کرد، امام فرمود که: بازرگان دروغ می‌گوید!»



(خاطرات آیت‌الله خلخالی، نشر سایه، صص٢٩۴-٢٩۵)


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: پنج شنبه، ۱۸ فروردین ، ۱۳۹۰

 

تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می‌شود

سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می‌شود


به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود

روز وصـالشان کسی خانه خـراب می‌شود


کـنـار قـله‌های غـم، نخوان برای سـنـگ‌ها

کوه که بغض می‌کند، سنگ، مذاب می‌شود


بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند

صبح به دیگ می‌رود‌؛ غنچه گلاب می‌شود



چه کـرده‌ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران

گلایه هم که می‌کنم شعر حساب می‌شود



کاظم بهمنی


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ فروردین ، ۱۳۹۰

 

«…دومین امام جمعۀ تهران «آیت‌الله حسینعلی منتظری» (متولد ١٣٠١، متوفی ١٣٨٨) بود. دو روز پس از ارتحال «آیت‌الله طالقانی» امام حکم رسمی امامت جمعۀ تهران را برای وی صادر نمود. پس از این حکم، با تدبیر «شهید بهشتی» به سرعت، ستاد نماز جمعۀ تهران از حضور منافقین پاکسازی شد؛ هرچند اعضای نهضت آزادی تا قبل از اعلام جنگ مسلحانۀ منافقین در ٣٠ خرداد ١٣۶٠، همچنان اجازۀ حضور در صفوف اول نماز جمعه را داشتند.

منتظری با اقامۀ ١٨ نماز جمعه از تاریخ ٢٣ شهریور ١٣۵٨ تا ٢١ دیماه ١٣۵٨، دوران کوتاهی را به عنوان امام جمعۀ تهران بود و پس از آن به قم برگشت و امام جمعۀ قم شد. نماز جمعه‌های وی حاشیه‌سازتر از «آیت‌الله طالقانی» بود، اما به دلیل ملاحظات سیاسی کمتر به مطبوعات کشیده می‌شد. یکی از نکاتی که توسط وی در خطبه‌های نماز جمعه مطرح شد، لوکس بودن مترو و عدم ضرورت دنبال کردن آن پس از انقلاب بود که سالها اصلاح نظام سفرهای درون‌شهری تهران را با تأخیر مواجه ساخت…»



(هفته‌نامۀ ٩دی، شمارۀ ٢، ٨٩/١٠/١٨، پروندۀ ویژه، ص١)


موضوع: آیت‌الله‌حسین‌علی‌منتظری (و باند سیدمهدی هاشمی...)
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ فروردین ، ۱۳۹۰

 

حجت‌الاسلام جعفر شجونی:


«تلفن زنگ خورد، گوشی را برداشتم، یک نفر پشت تلفن سه بار گفت: «شجونی قبرت حاضر است». سرهنگ عربی از ساواک بود، ماجرای منبر رفتنم و دفاع از طلاب مظلوم فیضیه را فهمیده بود. می‌گفت: «شجونی ببینمت ناخن‌هایت را می‌کشم.»

خیلی ترسیده بودم، وارد مسجد ارک شدم. جمعیت موج می‌زد. ماشین‌های ساواکی‌ها هم منتظر بودند. این میدان رزم‌آور دیگری می‌خواست، خواستم برگردم. ناگهان دو دست تنومندی بازویم را گرفت. تختی بود. لبخندش هنوز یادم هست. از او اصرار و از من انکار. آخر سر هم مرا راهی منبر کرد.»



حاشیه های مهم‌تر از متن، علی الفت‌پور، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۵۴» به نقل از: «خاطرات حجت‌الاسلام جعفر شجونی، علیرضا اسماعیلی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص٧۴»)


موضوع: برترین یادداشت‌ها، فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۶ فروردین ، ۱۳۹۰

 

«در زمان رضاخان قلدر که برنامه‌ریزی کرده بود که چادر و روسری را از سر بانوان بردارد و آنها را همانند غرب برهنه کند و قانون منع عمامه و لباس روحانی برای طلاب و روحانیون صادر کرد و نهایتاً روضه‌خوانی امام حسین(ع) را ممنوع کرد و با زور و قتل و حیله‌گری تمام اهداف شوم خود را پیاده کرد… «حاج‌آقا نورالله» به هیج وجه حاضر نبود که در مقابل رضاخان کوتاه بیاید. زیرا قدرت سیاسی و اجتماعی داشت؛ از لحاظ اقتصادی هم مشکلی نداشت و مورد تأیید حوزۀ قم و نجف هم بود و حتی از لحاظ نظامی هم دارای هزاران فرد مسلح در ایل بختیاری بود.


به همین خاطر رضاخان به وحشت افتاده بود و از طرفی «آیت‌الله میرزا صادق‌آقا مجتهد تبریزی» همراه علمای آذربایجان تا چند روز دیگر به جمع علمای مهاجر قم می‌پیوستند و قدرت نهضت «حاج‌آقا نورالله» بیشتر می‌شد. لذا رژیم پهلوی تصمیم گرفت که رهبر نهضت را مخفیانه به شهادت برساند و به فرماندار قم دستور داد که به وسیلۀ «دکتر احمدی» مشهور به «شفاءالدوله» به بهانۀ معالجه، رهبر نهضت را با آمپول آلوده از پای درآورد. «حاج‌آقا نورالله» که سابقۀ سوء قصد توسط عمال رضاخانی را داشت و به هر جریانی سوء ظن داشت، از برخورد عجولانۀ «دکتر احمدی» مشکوک بود و اظهار می‌کرد که یک سرماخوردگی است و نیازی به آمپول نیست؛ ولی پزشک به زدن آمپول اصرار داشت و حاج آقا با بعضی از افراد نزدیک خود دربارۀ «دکتر احمدی» تحقیق مختصری هم می‌کند. آنها هم از ماجرای پشت پرده خبر نداشتند و به مداوا رضایت دادند…


…با اینکه «حاج‌آقا نورالله» پشت دربار را به خاک رسانده و شاه در برابر نامۀ تقاضاهای علمای مهاجر، تسلیم شده بود، ولی با تزریق آمپول آلوده به بدن «حاج‌آقا نورالله» مریضی ایشان شدت پیدا کرد.

رژیم پهلوی برای اینکه خون‌شویی کند و علما و مردم از شهید شدن «حاج‌آقا نورالله» و آمپول آلوده مطلع نشوند یا لااقل مشکوک نباشند، دو پزشک به نام «دکتر امیر اعلم» و «دکتر لقمان» از طرف دربار و «علیم‌الدوله» از طرف شهربانی به قم حرکت کردند. در بین راه، ماشین «علیم‌الدوله» چپ می‌شود و با مدتی تأخیر، پزشکان از تهران به قم می‌رسند و معاینه می‌کنند. به فکر آنها می‌رسد پزشک قبلی، «دکتر احمدی» را حاضر کنند و از دارویی که به آیت‌الله تزریق کرده است مطلع شوند و بعد درمان را شروع کنند؛ ولی «دکتر احمدی» را نتوانستند پیدا بکنند.


و صبح اول رجب ١٣۴٩ که یکصد و پنج روز از مهاجرت به قم می‌گذشت، «حاج‌آقا نورالله» به شهادت رسید و عزاداری مفصلی شد و جسد را به نجف بردند و در مقبرۀ جدش «آیت‌الله کاشف‌الغطاء» دفن کردند. و علما به اوطان خود برگشتند…»




(«امام خمینی و جنبشهای صد سال اخیر، علی فلاح‌زاده ابرقوئی، نشر هدی، صص٢٩-٣١» به نقل از: «اندیشۀ سیاسی و تاریخ نهضت بیدارگرانۀ حاج‌آقا نورالله اصفهانی، موسی نجفی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، صص ٣۶٨ و ۴٢۶-۴٢٩»)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۶ فروردین ، ۱۳۹۰

 

امام خمینی:



«….امروز غرب و شرق به خوبى مى‌دانند که تنها نیرویى که مى‌تواند آنان را از صحنه خارج کند، اسلام است. آنها در این ده سال انقلاب اسلامى ایران ضربات سختى از اسلام خورده‌اند و تصمیم گرفته‌اند که به هر وسیلۀ ممکن آن را در ایران که مرکز اسلام ناب محمدى است نابود کنند.

اگر بتوانند با نیروى نظامى، اگر نشد، با نشر فرهنگ مبتذل خود و بیگانه کردن ملت از اسلام و فرهنگ ملى خویش و اگر هیچ کدام از اینها نشد، ایادى خودفروختۀ خود از منافقین و لیبرالها و بى‌دینها را که کشتن روحانیون و افراد بیگناه برایشان چون آب خوردن است و در منازل و مراکز ادارات نفوذ مى‌دهند که شاید به مقاصد شوم خود برسند. و نفوذیها بارها اعلام کرده‌اند که حرف خود را از دهان ساده‌اندیشان موجه مى‌زنند.


من بارها اعلام کرده‌ام که با هیچ کس در هر مرتبه‌اى که باشد عقد اخوت نبسته‌ام. چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب‌ا‌للّه اصل خدشه‌ناپذیر سیاست جمهورى اسلامى است.


ما باید مدافع افرادى باشیم که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفرۀ افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت کسانى باشیم که پرونده‌هاى همکارى آنان با امریکا از لانۀ جاسوسى بیرون آمد… کسانى که از منافقین و لیبرالها دفاع مى‌کنند، پیش ملت عزیز و شهید دادۀ ما راهى ندارند. اگر ایادى بیگانه و ناآگاهان گول خورده که بدون توجه بلندگوى دیگران شده‌اند، از این حرکات دست برندارند، مردم ما آنها را بدون هیچگونه گذشتى طرد خواهند کرد.


مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطۀ شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت -ارواحنا فداه‌- است که خداوند بر همۀ مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.


مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‌اى مسئولین را از وظیفه‌اى که بر عهده دارند منصرف کند، خطرى بزرگ و خیانتى سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در ادارۀ هر چه بهتر مردم بنماید، ولى این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانى اسلام است منصرف کند…


…من باز مى‌گویم همۀ مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامى‌تان -‌به خیال خام خودشان‌- بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و با چشمانى باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظه‌اى آرامتان نمى‌گذارند…»




(+ صحیفۀ امام، ج٢١، ص٣٢۶، ١٣۶٨/١/٢)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۱۵ فروردین ، ۱۳۹۰

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »