«شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، روز طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس بود. در اولین جلسهٔ بررسی طرح مزبور، ۱۵ تن از نمایندگان از شرکت در جلسه خودداری کردند که برخی از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها عبارت بودند از: مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی، یدالله سحابی، احمد سلامتیان، احمد غضنفرپور، محمد مجتهد شبستری و  هاشم صباغیان…

… در ۳۱ خرداد نیز بررسی طرح عدم کفایت رییس جمهوری در مجلس ادامه یافت و در جلسهٔ بعد از ظهر آن، اکثریت نمایندگان به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر رأی دادند. در این روز نیز نمایندگان طرفدار نهضت آزادی و رییس جمهوری از شرکت در جلسهٔ مجلس شورای اسلامی خودداری کردند. علاوه بر افرادی که جلسهٔ ۳۰ خرداد را ترک کرده بودند، گلزاده غفوری، اعظم طالقانی و حسین انصاری راد نیز از شرکت در جلسهٔ ۳۱ خرداد خودداری کردند…»



[هفته‌نامهٔ پنجره، شمارهٔ ۹۵، ۱۳۹۰/۳/۲۶، ص۶۲]

 

«سازمان مجاهدین خلق ایران، شاخهٔ نظامی نهضت آزادی ایران بوده که در اواسط دههٔ ۱۳۴۰ توسط تعدادی از دانشجویان متدین و مذهبی تأسیس شد؛ اما در ادامهٔ راه با انحراف روبه‌رو گشت. این سازمان در تبیین اندیشهٔ خود، از آثار افرادی همچون مارکس، لنین، مائو و از سوی دیگر از آثار اصیل اسلامی همچون قرآن و نهج‌البلاغه استفاده می‌کرد.

همین طرز نگرش باعث شده بود تا سازمان دارای تفکر التقاطی شده و در ادامهٔ راه رسماً ایدئولوژی چپ مارکسیستی را بپذیرد…»



[هفته‌نامهٔ پنجره، شمارهٔ ۹۵، ۱۳۹۰/۳/۲۶، ص۳۰]



در این باره:

(+) از دلِ کدام جریان بیـرون آمدند


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ خرداد ، ۱۳۹۰

 

«…از زمانی که دولت شیعی صفوی به‌وجود آمد، علما در اطراف آن جمع شدند و با نفوذی که داشتند در عین همکاری، نوعی اختلاف نظر به همان سبک و سیاق که گفته شد، میان آنان و دولت به وجود آمد. برای تحلیل تاریخ این دوره، همیشه باید توجه داشت که مناسبان این دو گروه به چه شکل بوده است. یک بار سیاستمداری روی کار می‌آید که روحانی‌مسلک است و در همه حال با علما رفت و آمد دارد. مثل شاه طهماسب اول  یا سلطان حسین. شاه طهماسب اول  نسبت به محقق کرکی و دیگر علما، و شاه سلطان حسین نسبت به علامۀ مجلسی و خاتون آبادی و دیگر علما همین برخورد را داشتند.


علاقۀ شاه طهماسب به دین، به نحوی است که یک عالم عرب را به ایران آورد؛ در حالی که معلوم نیست او زبان فارسی می‌دانسته است یا نه. شاه طهماسب و دربار صفوی به ترکی صحبت می‌کردند و محقق کرکی به طور مسلم، ترکی نمی‌دانسته؛ اما شاه به اندازه‌ای برای او احترام قائل می‌شود که او را نائب امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- می‌داند و خودش را نایب او. به هر حال این یک گرایش است.


برخی از شاهان صفوی در عین رفت و آمد با علما، این رویه را نداشتند. نمونۀ آن شاه عباس است. وی به شدت سیاستمدار بود و حتی کارهای منصب صدر را که کاملاً دینی بود، گاهی خودش انجام می‌داد و صدر تعیین نمی‌کرد. البته علاقه‌مند به تشیع و مذهب بوده و حساسیت‌های عجیبی هم از خودش نشان می‌داد؛ ولی تا آن‌جا به عالم دینی اجازۀ ورود به صحنه را می‌داد که با مصالحش منطبق باشد. در برخورد با خارجی‌ها، خیلی باز برخورد می‌کرد تا حدی که گاه از چهارچوب شرع نیز خارج می‌شد. از نظر سیاستمداری مانند او، این کار طبیعی بود.


علمای شیعه در چنین شرایطی می‌دانستند که چگونه رفتار کنند. آنان تا جایی جلو می‌آمدند که لطمه به اساس مذهب و هویت مذهبی‌شان نخورد. آنان آگاه بودند که کشورشان دشمن زیادی دارد؛ ازبک‌ها در شرق و عثمانی‌ها در غرب. اگر بخواهند با دولت دربیفتند، همه چیز از دست می‌رود. علما به دولت به عنوان دولت شیعه و تنها دولت حامی تشیع در جهان اسلام نگاه می‌کردند و طبعاً ملاحظاتی داشتند.


برخی از محققان، یکی از مشکلات ما را در تاریخ معاصر، همین می‌دانند که برخی از اتفاقات، مثل ترور ناصرالدین شاه و حتی مشروطه، سبب تضعیف دولت قاجار شد. در مشروطه قاجارها ضعیف شدند، بعد هم سقوط کردند و پس از آن، اوضاع از دست داخلی‌ها نیز بیرون رفت و نظام دیگری که متکی به اصولی جدید و قدرت‌های خارجی بود، روی کار آمد.

به نظر می‌رسد علمای دورۀ صفوی، حکیمانه‌تر با موضوع برخورد کردند و تا حد ممکن از دولت حمایت کردند؛ در حالی که انتقادهای فراوانی به آن داشتند. بنابراین وقتی می‌گوییم دوگانگی بوده، نباید تصور کرد که دشمنی و خصومت بوده است. آنها به نوعی با هم کنار آمدند؛ اما اختلاف نظر نیز داشتند.


علما به دو روش استدلال و برخورد می‌کردند: یکی در قالب مصالح مذهب و کشور شیعه؛ دوم بر اساس اصول فقهی قابل قبول. مسائل اصولی را در کتاب‌های مهم فقهی مطرح می‌کردند. برای مثال، اساس حکومت را حکومت فقیه می‌دانستند و این را در کتاب‌های فقهی می‌نوشتند؛ اما در ظاهر، شاه و سلطنت را قبول داشتند و از اوضاع موجود دفاع می‌کردند. البته در یک نقطۀ میان این دو ارتباط برقرار می‌شد.


این را هم بیفزاییم که در ادبیات دورۀ اخیر قاجار، عنوان «ملت» برای علما و «دولت» برای حکومت به کار می‌رفت. در واقع، مفهوم ملت ابتدا از «دین» که در قرآن برای یک امت به کار رفته مانند «ملّه ابراهیم» گرفته شده و کم‌کم برای علما که نظام دینی جامعه را در اختیار داشتند، به کار رفت. برای مثال، وقتی در نهضت تنباکو گفته می‌شد که  «ملت» پیروز شده است، مقصود جنبش علما و مردم متدین در برابر «دولت» بود.»





[بازخوانی نهضت مشروطیت، رسول جعفریان، نشر مطهر، صص۴٩-۵٢]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنج شنبه، ۲۶ خرداد ، ۱۳۹۰

 

«آیه‌الله کاشانی نامزد دورۀ هفدهم مجلس شورای ملی، انتخاب دوم مردم تهران بود. انتخاب چندبارۀ ایشان از سوی مردم تهران، نشان‌دهندۀ اعتمادی بود که مردم به رهبر مذهبی خود داشتند. دکتر سیدحسن امامی، در ٣١ تیرماه ١٣٣١ از ریاست مجلس استعفا داد و نمایندگان، کاشانی را به عنوان رئیس مجلس شورای ملی برگزیدند.


پذیرش ریاست مجلس اشتباهی بزرگ بود؛ چرا که آیه‌الله کاشانی از جای‌گاه رهبری شجاع و ضد استعمار در حد یک بوروکرات در نگاه مردم تنزل پیدا کرد و او خود به خوبی از این امر آگاه بود. وی تلاش کرد تا از پذیرش مسئولیت ریاست مجلس سر باز زند؛ ولی در مقابل اصرار عده‌ای از نمایندگان مجلس، از جمله: حائری‌زاده، میلانی، انگجی، شبستری، خلخالی، شایگان، سنجابی و حسیبی نتوانست مقاومت کند.

ایشان نخست چهار تن را معین کرد تا نمایندگان از بین آنها یکی را به عنوان رئیس انتخاب کنند؛ ولی زمانی که به توافق نرسیدند، خود برای حفظ مصالح مملکت و دوام وحدت مجلس، ریاست را پذیرفت. وی به ناصرخان قشقایی گفت: «من ابداً طالب نیستم و شأن من هم نبود. برای این که در مجلس تشنج نباشد، قبول کردم.»


آیه‌الله کاشانی با وجود پذیرش ریاست مجلس، هیچ‌گاه در مجلس حاضر نشد و ادارۀ جلسه‌های مجلس را نایبان بر عهده گرفتند.»



[زندگانی سیاسی آیه‌الله کاشانی، مسلم تهوری، بوستان کتاب، صص۴۷-۴۸]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنج شنبه، ۲۶ خرداد ، ۱۳۹۰

 

«اکثر آدمها خدا را فراموش می‌کنند. حتی در عبادتهایشان و در دعاهایشان هم خدا را نمی‌بینند. خواسته‌ها و نیازهای خودشان را می‌بینند. از خدا فقط همین قدر می‌دانند که آنها را آفریده و آن‌قدر قدرت دارد که خواسته‌هایشان را برآورده کند…»



[لبخند مسیح، سارا عرفانی، سوره مهر، ص١١٠]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنج شنبه، ۲۶ خرداد ، ۱۳۹۰

 

ای ازلی‌مرد برای ابد

بی تو زمین سرد، برای ابد


نام قدیمت ز لب حادثه

نعره برآورد برای ابد


پلک تو شد باز و به روی دلم

پنجره گسترد برای ابد


هر گل سرخی که جدا از تو رُست

زرد شود زرد، برای ابد


غیر دلت لشکر اندوه را

کیست هماورد برای ابد؟


یار تو عیّار، ز روز ازل

خصم تو نامرد، برای ابد


چشم تو در عین تحیّر شکفت

آینه پرورد برای ابد


دست تو از روز ازل زد رقم

بهر دلم درد، برای ابد


مست شد از بادۀ روشنگرت

این دل شبگرد، برای ابد


صبح ازل مهر تو در من گرفت

شعله‌ورم کرد برای ابد



سیدحسن حسینی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۲۵ خرداد ، ۱۳۹۰

 

«پس از قیام سی تیر ١٣٣١، آیه‌الله کاشانی تصمیم به تشکیل کنگرۀ اتحاد اسلامی گرفت. هدف آیه‌الله کاشانی افزون بر رفع سیطرۀ استعمار از کشورهای اسلامی، ایجاد زمینه‌ای مناسب برای مبادلات فرهنگی، علمی و اقتصادی میان مسلمانان بود. وی معتقد بود اتحاد و اتفاق کشورهای اسلامی از مراکش گرفته تا اندونزی باعث ایجاد قطبی جدید و قدرت‌مند در بین اقطاب شرق و غرب خواهد شد…


البته باید گفت آیه‌الله کاشانی در محاسباتش برای تشکیل کنگرۀ اتحاد اسلامی در تهران به اشتباه افتاده بود. وی گمان می‌کرد دکتر مصدق به پاس خدماتش در جریان قیام سی‌ام تیر ١٣٣١، هزینۀ تشکیل کنگرۀ اسلامی را پرداخت خواهد کرد، ولی با وجود توصیۀ اطرافیان، مصدق تقبل هزینۀ طرح را نوعی پرداخت حق‌السکوت تلقی کرد و زیر بار آن نرفت. از این رو، طرح کنگرۀ اتحاد اسلامی ناتمام ماند.»



[زندگانی سیاسی آیه‌الله کاشانی، مسلم تهوری، بوستان کتاب، صص١١١-١١٢]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۲۵ خرداد ، ۱۳۹۰

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!