حجت‌الاسلام مهدی همازاده:


“… همه[ی کوفه] شیعه نبودند. کوفه حزب قدرتمندی از اشراف داشت. اشراف کوفه هنوز در بند و اسیر تفکر جاهلی بودند؛ تبعیض‎گرا بودند، هم به‎لحاظ ن‍ژادی و هم به‎لحاظ طبقۀ اقتصادی. تفکر و فرهنگ جاهلی با سیستم اموی خیلی سازگارتر بود تا با بنی‎هاشم.

شیعیانی هم که در کوفه بودند به‎معنای امروز، شیعه نبودند. شیعه به‎معنای اعتقاد به ولایت و وصایتِ فلان بن فلان یعنی شخص مشخصی از امام سابق نبوده است. این مباحث در سال‎ها بعد و در زمان صادقین(علیهما‎السلام) تبیین شد. آن‎ موقع «متشیعه» یا «شیعۀ سیاسی» وجود داشت. به این معنی که این‎ها شیخین -‌خلیفۀ اول و دوم – را به رسمیت می‎شناختند و قبول داشتند؛ تنها مشکل‎شان در شورش علیه عثمان به‎دلیل باندبازی‎های امویِ عثمان، فسادهای اقتصادی و اشرافی‎گری دستگاه حکومت در دوران ۱۲ سالۀ خلافت خلیفۀ سوم بود. آن‎ها فقط عثمان را قبول نداشتند. حضرت علی(علیه‎السلام) را هم به‎عنوان خلیفۀ پس از شیخین به رسمیت می‎شناختند و اعتقادشان بر این بود که حکومت بعد از علی‎بن‎ابی‎طالب(علیهما‎السلام) باید به «الرضا مِن آل محمد» برسد. منظورشان شخصیت مقبول اجتماعی از بین اهل‎بیت(علیه‎السلام) بود. این شخصیت را عالمی می‎دانستند که اهل سیاست و باتقوا باشد. بخش عمده‎ای از شیعیان کوفه، چنین اعتقادی داشتند. گروه اخصی از خواص که نزدیکان ویژۀ اهل‎بیت(علیهم‎السلام) بودند، به وصایت و ولایت اعتقاد داشتند. کوفه از نظر اعتقادی چنین تشتتی داشت…


ادامهٔ مطلب

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۷ آذر ، ۱۳۹۰

 

“… مقطع سوم، پس از شهادت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)؛

در مرحلۀ سوم، زمینۀ جدیدى فراهم شد. شرایط این زمان به صورتى بود که مردم از جنگ خسته شده بودند. حتى یاران نزدیک حضرت على(ع) سه جنگ بزرگ یعنى جنگ جمل، صفین و نهروان را اداره کرده بودند و با مشکلات زیادى مواجه بودند. معاویه فرصت را غنیمت شمرد و سران لشکر امام حسن(ع) را با پول و تزویر خرید و آن حضرت را مجبور به پذیرش صلح کرد.

در این زمان معاویه بر سراسر کشورهاى اسلامى تسلط پیدا کرده بود؛ نه تنها شام، بلکه مصر، عراق، حجاز، یمن و شمال آفریقا هم تحت تسلط او بود. از خاندان پیغمبر(ص) فقط امام حسن(ع) مزاحم او بود که ایشان را هم با جریان صلح از میدان سیاست کنار زد. در این شرایط معاویه احساس مى‌کند که مى‌تواند هر کارى را که بخواهد انجام دهد. معاویه آن قدر از عوامل یاد شده [تطمیع سران و نخبگان قوم، تهدید عموم مردم، تبلیغات] استفاده کرد که شاید بتوان گفت خون دلى که امام حسن(ع) و بعد از ایشان امام حسین(ع) تا بعد از ده سال از وفات امام حسن(ع) خوردند، از غربت و مظلومیت سیدالشهداء(ع) در روز عاشورا بیش‌تر است.

ادامهٔ مطلب

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: شنبه، ۲۶ آذر ، ۱۳۹۰

 

قال رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلّم):

«الحَسنُ و الحُسَینُ اِمامانِ قـامـا اَو قَعَـدا.»



رسول خدا (صلى‌الله علیه و آله و سلّم) فرمود:

«حسن و حسین، در همه احوال، امام و پیشوا هستند؛ چه به‌پاخیـزند [به جهاد و قیام] یـا بنشینند [به مصالحه و سکوت].»




[مجمع‌ البیان، علامه طبرسی، ج۲، ص۴۰۳ / کشف‌الغمه فی معرفه الائمه، علی‌بن عیسی اربلی، ج۲، ص۱۵۹ / الارشاد، شیخ مفید، ص۲۲۰ / تذکره الفقهاء، علامۀ حلی، ج۱، ص۲۵۴  /  مناقب آل ابی‌طالب، ابن شهرآشوب مازندرانی، ج۳، ص۳۹۴  /  بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۳،ص۲۹۱]


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: شنبه، ۲۶ آذر ، ۱۳۹۰

 

“دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند، وگر نه، درهنگام راحت و فراغت و صلح و سِلم، چه بسیارند اهل دین، آنجا که شرط دینداری جز نمازی غُراب‌وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند بر گرد خانه‌ای سنگی نباشد.”



[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۱۰۷]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۱۰)، (۹)، (۸)، (۷)، (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ آذر ، ۱۳۹۰

 

حجت‌الاسلام محسن قرائتی:

 

“کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از حضرت امام سؤال کردند که می‌خواهیم بعضی کتاب‌های کودکان را از خارج تهیه و به زبان فارسی ترجمه کنیم، تکلیف چیست؟ ایشان فرمودند: به شرطی این کار را بکنید که کافر را برای بچۀ مسلمان قهرمان نکنید.”

 

 

[خاطرات از زبان حجت‌الاسلام محسن قرائتی، ج۲، انتشارات مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ص۹۲]

 

 

سوار ِ گمشده را از میان راه گرفتی

چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی


شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان‌تر از اویی

که حرّ ِ بد شده را هم تو در پناه گرفتی


چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود

حسین ِ فاطمه!  می‌گفتم اشتباه گرفتی


من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم

مرا به تیر نگاهی تو بی‌سپاه گرفتی


بگو چرا نشوم آب که دست یخ‌زده‌ام را

دویدی و نرسیده به خیمه‌گاه گرفتی


چنان تبسم گرمی نشانده‌ای به لبانت

که از دل نگرانم مجال آه گرفتی


رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت

تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی




قاسم صرافان


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ آذر ، ۱۳۹۰

 

آیت‌الله محمدعلی گرامی:


“تا جایی که یادم هست گودرزی اول طلبۀ مدرسۀ رضویه بود، ولی به هیچ‌وجه طبۀ درسخوانی محسوب نمی‌شد. در عالم طلبگی کسانی بوده‌اند و هستند که در مدارس علمیه از امکانات طلبگی استفاده می‌کنند، اما عملاً درگیر کارهای دیگری چون مسائل هنری و فیلمسازی و امثالهم می‌شوند. گودرزی هم از جمله کسانی بود که کار اصلی خود را کنار گذاشته بود و بیشتر به مطالعۀ آثار چپی‌ها می‌پرداخت. آگاهی‌های او در مورد جریان چپ هم عمیق نبود… تفاسیرش از قرآن هم بیشتر بر مبنای ذوقیات و علائق خودش و در واقع تفسیر به رأی بود.


به شکل موازی با گودرزی هم، فرد دیگری در مشهد به نام شیخ حبیب‌الله آشوری بود که کارهایی شبیه به گودرزی انجام می‌داد. البته آن دو ارتباط گروهی با هم نداشتند. اما در عین حال خیلی به هم شبیه بودند. آشوری در آغاز شاگرد جناب آقای خامنه‌ای بود و ظاهراً مقداری از سطح را پیش ایشان خوانده بود.

خاطرم هست بعد از اعتراضاتی که به کتاب توحید شد، آقای خامنه‌ای به منزل ما در قم آمدند و گفتند: «این فرد برغم این که در مقطعی شاگرد ما بوده، ولی الان حرف‌هایش مورد تأیید ما نیست.»  در آن موقع آشوری به سیم آخر زده بود و همۀ آیات قرآن را مادی معنی می‌کرد و کم‌کم پایش به جلسات تبلیغی در شهرهای دیگر هم کشیده شد.”




[+ فصل‌نامۀ یادآور، شمارۀ ۸,۷,۶، تابستان و پاییز و زمستان ۱۳۸۸، ویژه‌نامۀ «بازخوانی کارنامۀ فرقان و فرقان‌گونگی در تاریخ انقلاب؛ فاصلۀ روشنفکری تا خشونت»]




در این باره:

حبیب‌الله آشوری و کتاب توحید (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ آذر ، ۱۳۹۰

 

روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش

به درخشندگی ماه که عباس عمویش


روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون

پسری داشت که می‌رفت و نگاه تو به سویش


پسری خوش قد و قامت پسری صبح قیامت

روضه‌خوان گفت که در باد پریشان شده مویش


آسمان بار امانت نتوانست کشیدن

که بریدند خدایا که شکستند سبویش


روضه‌خوان تاب نیاورد عمو آب نیاورد

روضه‌خوان آمد و زانو زد و بوسید گلویش




مهدی جهاندار


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ آذر ، ۱۳۹۰

 

فکری به حال ماهی در التهاب کن

بابا  برای تشنگی من  شتاب کن


دردی عمیق در رگ من تیر می‌کشد

من را برای ذبح عظیم انتخاب کن


هَل مِن مُعین توست که لبیک می‌دهم

اَمَّن یُجیب‌های مرا مستجاب کن


من روی دست‌های تو قد می‌کشم، پدر

از این به بعد روی نبردم حساب کن


داغ جوان چه زود تو را پیر کرده است!

با خون من، محاسن خود را خضاب کن


گهواره هم که تاب ندارد بدون من

فکری به حال خاطره‌های رباب کن


وقتش رسیده نیزۀ خود را عَلَم کنند

هفتاد و دومین غزلت را کتاب کن




وحیده گرجی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ آذر ، ۱۳۹۰

 

آیت‌الله محمد مؤمن:


“ماجرا به روزهای عید سال ۱۳۴۲ برمی‌گردد که مصادف با بیست و پنجم ماه شوال، شهادت حضرت صادق(ع) بود. در مدرسۀ فیضیه از طرف حضرت آیت‌الله گلپایگانی مجلس ختمی به مناسبت شهادت امام صادق(ع) برگزار شده بود. ناگهان عده‌ای از کماندوها در لباس و شکل دهقان به مجلس ریختند و مردم و طلبه‌ها را زدند و بستند. سه روز در قم همین جریان بود.

یک روز صبح به منزل امام هم رفتند. در آنجا هم مجلس روضه‌ای برگزار بود. وقتی مأموران به خانه وارد شده بودند تا آنجا را به هم بزنند، امام آنهار ا تهدید کرده بودند: «اگر اینجا را به هم بزنید، می‌گویم ملت تکه‌تکه‌تان بکنند.»

مأموران که ترسیده بودند، از آنجا رفتند، ولی عصر در مدرسۀ فیضیه آن ماجرا را به وجود آوردند. در نتیجه مبارزات اوج گرفت.


یکی از دوستان می‌گفت: «با حضرت آیت‌الله حاج‌آقا حسین خادمی اصفهانی که به قم آمده بودند، به نزد آقای شریعتمداری رفتیم. دیدیم که آقای شریعتمداری دارد می‌لرزد و در همان حال به حاج‌آقا خادمی گفت که شما را به خدا، بروید حاج‌آقا روح‌الله خمینی را متقاعدش کنید که دیگر بس است، دیگر بس است.

ما هم به گفتۀ ایشان به محضر امام رفتیم. دیدیم ایشان مثل شیر نشسته‌اند. امام فرمودند: بروید به آقای شریعتمداری بگویید که شما را به جدتان مبادا کوتاه بیایید. اینها با این کارها گور خودشان را به دست خودشان می‌کنند. شما حتی‌الامکان بر آن فعالیتهای قبلی‌تان هیچ کم مگذارید.»”




[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، صص۲۲۷-۲۲۸]


 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.