“عده‌ای بر این باورند یا می‌پندارند که اختیارات یاد شد در قانون اساسی، حدود اختیارات ولی فقیه را مشخص کرده و به غیر از چارچوب قانون اساسی اختیار دیگری ندارد. اما نباید از نظر دور داشت که امور یاد شده در یازده بندِ اصل یکصد و دهم دلالت بر حصر دارد، و به این معنا است که این کارها منحصراً مربوط به رهبر است و دیگری نمی‌تواند در آنها دخالتی داشته باشد؛ اما به این معنی نیست که رهبر نمی‌تواند کار دیگری را بیرون از این یازده بند انجام دهد، که حصر از طرف این امور است نه از طرف رهبر.

بنابراین باید گفت که ولی فقیه واجد شرایط در چارچوب قانون محدود است اما نه چارچوب قانون اساسی بلکه قانون الهی، زیرا در قانون اساسی تمام اختیارات و وظایف رهبر مشخص نشده است.

اگرچه از بند هشتم این اصل «حلّ معضلات نظام که از طریق عادی غیر قابل حل است» معلوم می‌شود که به جز موارد یاد شده مصادیقی وجود دارد که گره آنها فقط با سرپنجۀ تدبیر رهبری نظام باز می‌شود.



امام خمینی (قدّس سرّه) در این باره می‌فرماید:

«این که در این قانون اساسی یک مطلبی ولو به نظر من یک قدری ناقص است و روحانیت بیشتر از این در اسلام اختیارات دارد، و آقایان برای این که خوب دیگر با این روشنفکرها مخالفت نکنند یک مقدار کوتاه آمدند، این که در قانون اساسی هست، این بعض شؤون ولایت فقیه هست نه همۀ شؤون ولایت فقیه، و از ولایت فقیه به آن طوری که اسلام قرار داده است، به آن شرایطی که اسلام قرار داده است هیچ کس ضرر نمی‌بیند.» (صحیفۀ نور، ج۶، ص۵۱۹، ۵۸/۱۰/۷)”




[ولایت فقیه در عصر غیبت، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ، صص۲۱۱-۲۱۲]


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

امام علی (علیه‌السلام) فرمود:

«روزی بر فرزند آدم نمی‌گذرد، مگر اینکه به او گفته شود: ای آدمی‌زاد! من روز جدیدی هستم و بر کردار تو گواهی می‌دهم. در من نیکو سخن بگو و کار نیک انجام ده تا رستاخیز به سود تو شهادت دهم. و بدان که پس از این مرا هرگز نخواهی دید.»




حَدَّثَنا أبی رَحمه‌الله، قالَ: حَدَّثَنا علی‌بن إبراهیم عَن أبیهِ عَن ِ الحسین‌بن یزید عَن إسماعیل‌بن مُسلم السَّکونی عَن ِ الصّادق جعفر بن محمد عَن أبیه عَن آبائه علیهم‌السلام، قال:

قالَ علیٌّ علیه‌السلام: «ما مِن یَوم ٍ  یَمُـرُّ عَلَی ابنِ  آدمَ إلّا قالَ لَهُ ذلکَ الیَومُ یا ابنَ آدم أنا عَلیکَ شَهیدٌ، فَقُل فیَّ خیراً و اعمَل فیَّ خیراً أشهدُ لکَ بهِ یَومَ القیامهِ فإنّکَ لَن تَرانی بَعدَهُ أبداً.»




[الامالی، شیخ صدوق، انتشارات نسیم کوثر، ج۱، ص۱۸۶، مجلس۲۳، حدیث۲]


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

“یکی از مباحث مهم و ریشه‌ای که مورد بحث و نظر قرار دارد، مسألۀ اختیارات ولی فقیه و حاکم اسلامی است؛ لذا در اصل ِ این که رهبر جامعۀ اسلامی باید اختیارات داشته باشد، خلافی نیست؛ بلکه به تناسب این که ولایت فقیه را مطلق بدانیم یا مقیّد، حدود اختیارات ولی فقیه فرق می‌کند…


بسیاری از علما و فقهای بزرگ از جمله شیخ مفید، علامه نراقی، صاحب جواهر، امام خمینی، معتقدند همۀ آنچه که برای پیامبر و امامان معصوم (علیهم‌السلام) در شؤون حکومتی ثابت بود، برای فقهای واجد شرایط نیز ثابت است؛ یعنی فقیه می‌تواند حکومت تشکیل داده، فرمان جنگ یا صلح بدهد، مالیات بگیرد و به مصرف برساند، اجرای حدود کند و خلاصه، همۀ کارهای یک زمامدار تام‌الاختیار را می‌تواند انجام بدهد. از این نظر به عنوان «ولایت مطلقۀ فقیه» یاد می‌شود.

دلیل اجمالی این مدّعا، عموم ِ نیابت است؛ یعنی فقها به عنوان جانشینان و نمایندگان پیامبر و امام معرفی شده و با تعبیرات مختلف از قبیل: «وَرَثهُ الانبیاء»، «خلفایی»، «مِثل الانبیاء»، «اُمناءُ الرُّسل»، «بِمَنزلَه الانبیاء»، «قاضی»، «حاکم»، «کَفیل ایتام آل محمّد» و «حجت آنان بر مردم» و غیره، در روایات از آنها یاد شده است، معلوم می‌گردد که آنان در شؤون حکومتی در همۀ زمینه‌های آن نایب مناب پیامبر و امام هستند.



این مسأله، در مباحث برخی از دانشمندان و فلاسفۀ اسلامی نیز مشاهده می‌شود. به عنوان نمونه می‌توان به مجموعۀ آرای ابونصر فارابی، حکیم و فیلسوف اسلامی قرن چهارم هجری قمری اشاره کرد. وی رهبری و پیشوایی حکومت آرمانی و یا مدینۀ فاضله را متعلّق به فردی می‌داند که واجد صفاتی همچون: حکمت، علم به شرایع و سنّت و عترت، قدرت استنباط، فراست و تدبیر، بلاغت و قدرت ارشاد و شجاعت و سلامت جسمی باشد. به نظر این متفکر اسلامی، اختیارات وسیع و مطلق رهبر اسلامی، در گرو ِ احراز  شرایط مزبور است.


ابن رشد نیز یکی دیگر از اندیشمندان و فلاسفۀ اسلامی قرن ششم هجری قمری است که اختیارات مطلق رهبری جامعۀ اسلامی را متعلّق به فردی می‌داند که دارای کمالات و فضایل نظری و عملی باشد.


پس با توجه به وظایف مهم و سنگین ولی فقیه و نیز لزوم تناسب وظایف با اختیارات وی، معلوم می‌شود که اختیارات ولی فقیه و رهبر اسلامی باید مطلق باشد تا بتواند به وظایفش عمل نماید؛ یعنی با در نظر گرفتن مصالح جامعه و مسلمین می‌تواند حتی به طور موقّت، بعضی از احکام را تعطیل و حکم حکومتی بدهد.”




[ولایت فقیه در عصر غیبت، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ، صص۲۰۰-۲۰۲]


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

آیت‌الله محمد واعظ‌زادۀ خراسانی:


“امام و عده‌ای از طلبه‌های جوان تأکید داشتند که مدرسۀ فیضیه باید نظم و ترتیبی پیدا کند و امام عده‌ای را از طرف آیت‌الله بروجردی تعیین کنن که حوزه طبق نظر آنها اداره شود و دیگر خود ایشان مستقیماً دخالت نکنند. آن عده همه انقلابی بودند و می‌خواستند حوزه نظمی پیدا کند و ضمناً اهداف انقلابی هم داشتند.

آیت‌الله بروجردی اول موافقت کرد و نوشته‌ای هم داد. بعد پشیمان شد و نوشته را پس گرفت. از همان تاریخ، عده‌ای که در رأس آنها امام بود، آن رابطۀ گرمی را که قبلاً با ایشان داشتند از دست دادند و بر سر همین مسئله، قدری رابطه‌شان با آیت‌الله بروجردی سرد شد.


مسئلۀ  دیگری که تدریجاً زمزمه‌اش بلند شد، قضیۀ فداییان اسلام بود که در تهران و قم مشغول فعالیت بودند و خیلی صریح و روشن با شاه و دستگاه مبارزه می‌کردند و مرکز فعالیتشان قم و مدرسۀ فیضیه بود.

بعد از نماز آیت‌الله خوانساری (که خود او هم همفکر آقای کاشانی بود و جزو مبارزان) آنها می‌ایستادند و سخنرانی می‌کردند و به نظر می‌رسید آیت‌الله خوانساری هم با آنها موافقتی دارد. مرحوم آیت‌الله بروجردی موضع نرم و ملایمی داشت و آنها را موعظه می‌کرد که: «این کارها با وضع و موضع ما منافات دارد و حوزه را تعطیل می‌کند.» ایشان نظرات خاصی داشت.

من همان موقع احساس می‌کردم با اینکه اسمی از امام نیست، ایشان و عده‌ای از سران حوزه و مدرسان، با فداییان اسلام موافقند و دلشان می‌خواهد فکر آنها پیشرفت و رشد کند. طلبه‌های جوان هم نوعاً با آنها همفکر بودند. برای اینکه آن فکر انقلابی بود و طلبه‌های جوان و مرحوم نواب صفوی و همفکرهایش هم که موضع آیت‌الله بروجردی را می‌دانستند، علناً چیزی نمی‌گفتند ولی شاید همین مسئله هم باعث یک نوع رنجش از آقای بروجردی بود که باعث آن سردی روابط شد که قبلاً ذکر کردم.”



[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، صص۳۰۵-۳۰۶]



در این باره:

آیت‌الله بروجردی و امام خمینی (۴)، (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

آرام کسی رد شده اما ضربانش

باید بنویسم غزلی تا هیجانش…


عطر خوش نعنای تو در حلقه‌ای از دود

سرگیجه‌ی این شهر، من و نقش جهانش


آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب

عریان بشوی در وسط جامه درانش


از روی لب توست که در حاشیه‌ی قم

هی شعبه زده حاج‌حسین و پسرانش


این شعر فقط تاب و تب رد شدنت بود

چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش


دنباله‌ی موهای تو بر صفحه‌ی کاغذ

آرام کسی رد شده اما ضربانش…



حسام بهرامی


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

سال پیش، رادیو معارف برنامه‌ای پخش کرد با عنوان «فقه آفتاب»؛ درس خارج فقه امام خمینی(رضوان‌الله علیه) پیرامون مبانی حکومت اسلامی و ولایت فقیه، که دوران تبعیدشون در نجف ایراد شده؛ و رادیو معارف، این مباحث رو طی یازده برنامه پخش کرده.


این یازده فایل صوتی رو می‌تونین از بایگانی صوتی سایت رادیو معارف (۱-۱۰ و ۱۱) دریافت کنین.


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

“شهید مطهری در بیان مواضع شفاف خود، هرگز مرعوب مَنصب، مقام، قدرت و حتی نوع پوشش لباس کسی نشد. برای او تفاوتی نداشت که مخاطبش فردی روحانی (حبیب‌الله آشوری) باشد که با کوتاه کردن قبا و ژنده‌پوشی و تحلیل مادی‌گرایانه از مبانی اسلام، بنیان‌گذار حرکتی خشونت‌گرا باشد و تفکری را بنیان نهد که مانند او را به قربانگاه ببرد و یا ژنرالی پر ستاره باشد (ناصر مقدم) که ریاست ساواک مخوف و ارتش را تجربه کرده و درصدد سازمان‌دهی مجدد نیروهای اهریمنی برای سرکوب قیام مردم باشد.

شهید مطهری قبل از انقلاب در جلسه‌ای که آشوری، از بنیان‌گذاران فرقان به تشریح دیدگاه‌های خود می‌پرداخت، شرکت کرد و بدون هیچ واهمه‌ای در مقابل این نگرش آشوری که معتقد بود مارکسیست‌ها با مسلمانان باید هدف مشترک داشته باشند، واکنش نشان داد و به بیان تفاوت‌های راه اسلام و راه مارکسیست پرداخت…”



[ماه‌نامۀپرسمان، اردی‌بهشت ۱۳۸۵، شمارۀ ۴۴، ص۱۸، مرد مواضع، نوشتۀ حسن ابراهیم‌زاده]



در این باره:

حبیب‌الله آشوری و کتاب توحید (۴)، (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

هفته‌نامۀ پنجره: تأثیر قیام اباعبدالله بر منبر و وعظ و هدایت مردم چه بود؟


دکتر محمدحسین رجبی دوانی: با توجه به این‎که شیعه همیشه در اقلیت و فشار بود؛ طبیعتاً منبری در اختیار شیعه قرار نداشت که بخواهد از امام حسین و حرکت تاریخ‎ساز ایشان تأثیر پذیرفته باشد و تجلی پیدا کند؛ تا دورۀ صفویه.

البته آل‎بویه هم دولت شیعی بودند (بنا به قول مشهور شیعۀ ۴ امامی بودند). دولت عباسی را با وجود این‎که خلافت عباسی کماکان برقرار بود، در محذورات و تنگناهایی قرار دادند و شیعیان توانستند نفسی بکشند. در دولت آل‎بویه، شعائر شیعی منعکس شد. شهادت بر ولایت امیرالمؤمنین و «حی علی خیر العمل» در اذان به‎راحتی و علنی گفته می‎شد. مسجد شیعیان مشخص و معلوم بود اما این‎که منبرهایی وجود داشته باشد و علما در وصف سجایای حضرت اباعبدالله و مظلومیت آن حضرت بتواند از فراز منبر با مردم سخن بگویند، نمی‎گویم چنین موردی نیست، ولی من در تاریخ با چنین چیزی برخورد نکردم.

دولت کوچک و از نظر زمانی، کوتاه «سربداران» خراسان هم شیعه بودند. یک دولت شیعی هم برقرار کردند و شیعۀ ۲ امامی هم بودند. اما این‎که آیا در آن موقعیت فرصتی فراهم شده باشد که فضایل اهل‎بیت و تأثیرهای قیام امام (علیه‎السلام) در مساجد و بر فراز منبر تبیین شود؛ در این مورد هم من اطلاعی در دست ندارم؛ هرچند آن‎ها با این اسمی که بر خود گذاشتند؛ سربداران، شیعه هم بودند، مقابل مظالم مغول‎ها ایستادند و توانستند دولتی تشکیل دهند؛ قطعا متأثر از قیام حضرت اباعبدالله بودند و از ایشان الگو گرفتند و متأثر از پیام‎های عاشورا بوده‎اند.



از چه زمانی روضه امام حسین (علیه‎السلام) هم به وعظ، خطابه و منبر اضافه شد؟


به‎طور مشخص از زمان صفویه که در ایران، دولت شیعی ۱۲ امامی را به‎وجود آوردند، صفویان مشوق بیان و مبلغ مظلومیت اهل‎بیت بودند و به‎صورت رسمی بر فراز منبرها مطرح می‎کردند. از این زمان، بیان مظلومیت و حقانیت اهل‎بیت (علیهم‎السلام)، به‎ویژه امام حسین روی منبر باب می‎شود. در تهییج مردم و به میدان آوردن آن‌ها، حتی در برابر حمله‎های عثمانی‎ها و مخالفان شیعه به قلمرو کشور شیعی، این‎ها متأثر بوده و علما از منبرها نهایت بهره‎مندی را برای تبیین معارف اهل‎بیت داشتند و منبر از عهد صفویه به بعد، به‎گونه‎ای شد که عمدتاً تعلق به حضرت اباعبدالله پیدا کرد و بیان مظلومیت‎ها، غربت حضرت و تبیین سوزناک جنایت کربلا، برقراری و برگزاری مجالس عزاداری اباعبدالله در مسجدها و تکیه‎ها و روضه‎خوانی حضرت سیدالشهدا که واعظ و روضه‎خوان بر فراز منبر با مردم سخن می‎گفت از عصر صفویه به بعد، آغاز و گسترش پیدا کرد.



از چه زمانی منبر امام حسین (علیه‎السلام) مقابل دولت‎ها قد علم کرد؟


تبلیغ دین و روضۀ امام حسین در عهد صفویه شروع شد و ادامه داشت تا این‎که در دوره‎های بعد کم‎کم از تسلط دولت‎ها هم کاملا خارج شد. صفویان پشتیبان مساجد بوده و مساجد به‎نوعی وابسته به دولت بودند اما به‎مرور، از این حالت بیرون آمد و مساجد موقوفاتی پیدا کرد و از سلطۀ دولتی خارج شد.

در زمان قاجار ما تقابل مسجد و منبر را با دولت می‎بینیم. علمای بزرگ شیعه در برخورد با استبداد و ظلم قاجار و حقانیت آن‎ها در برابر استعمار خارجی بر فراز منبرها نهایت بهره‎مندی را داشتند تا این‎که بتوانند مردم را بسیج کنند و به عرصه بیاورند. البته همۀ این‎ها به برکت نشر معارف حضرت اباعبدالله (علیه‎السلام) بود. برای این‎که بتوانند مردم را تهییج کنند و در صحنه نگهدارند، به‎ویژه در دورۀ مشروطه، واعظان از قیام امام حسین (علیه‌السلام) و شهادت ایشان و ایستادگی یاران پاک‎بازش بحث می‎کردند و به این وسیله مردم را تهییج می‎کردند که در عرصه سیاسی حاضر باشند.

اوج این مسأله را هم در پیروزی انقلاب اسلامی خودمان می‎بینیم که مساجد، پایگاه‎ بزرگ انقلاب و منبرها، خط‎دهنده به مردم با پشتوانۀ حماسۀ حضرت اباعبدالله (علیه‎السلام) بودند و پیروزی انقلاب، مدیون مساجد و منبرها و تبیین حقایق به پشتوانۀ قیام امام حسین بر فراز منبر است…”




[دوازده‌مین کتاب ضمیمۀ پنجره، هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ ۱۱۷، ۱۳۹۰/۹/۵، تاریخچۀ پیدایش منبر و روضه در گفت‌وگو با دکتر محمدحسین رجبی دوانی، ص۲۰]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

مدتی‌یه دربارۀ «حفظ نظام اسلامی» خردک‌خردک مطالعه می‌کنم. موضوع حفظ نظام از دیدگاه امام خمینی(رضوان‌الله علیه) هم این‌قدر جای کار داره که حالاحالاها وقت‌مو می‌گیره؛ که به وقت‌ش نوشتۀ مفصلی درباره‌ش خواهم نوشت؛ اما عجالتاً تو بیانات امام به مطلبی برخوردم که هضم‌ش هنوز برام سنگینه. فکرمو مشغول کرده:



“… امروز ما مواجه با همۀ قدرتها هستیم و آنها در خارج و داخل دارند طرح‌‏ریزى مى‌‏کنند؛ براى اینکه این انقلاب را بشکنند و این نهضت اسلامى و جمهورى اسلامى را شکست بدهند و نابود کنند. و این یک تکلیف الهى است براى همه که اهمّ تکلیفهایى است که خدا دارد؛ یعنى حفظ جمهورى اسلامى از حفظ یک نفر -و لو امام عصر باشد- اهمیتش بیشتر است؛ براى اینکه امام عصر هم خودش را فدا مى‏‌کند براى اسلام. همۀ انبیا از صدر عالَم تا حالا که آمدند، براى کلمۀ حق و براى دین خدا مجاهده کردند و خودشان را فدا کردند.

پیامبر اکرم آن همه مشقات را کشید و اهل بیت معظّم او آن همه زحمات را متکفّل شدند و جانبازى‏‌ها را کردند؛ همه براى حفظ اسلام است. اسلام، یک ودیعۀ الهى است پیش ملتها که این ودیعۀ الهى براى تربیت خود افراد و براى خدمت به خود افراد هست و حفظ این بر همه کس واجب عینى است؛ یعنى، همه مکلف هستیم حفظ کنیم تا آن وقتى که یک عده‌‏اى قائم بشوند براى حفظ او، که آن وقت تکلیف از دیگران برداشته مى‏‌شود.” [صحیفۀ امام، ج۱۵، ص۳۶۵، ۱۳۶۰/۸/۲۵]




در این باره:

حفظ نظام (۱)


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

آیت‌الله ریحان‌الله نخعی:


“… امام به آیت‌الله بروجردی خیلی علاقه‌مند بودند و آیت‌الله بروجردی هم به ایشان عنایت داشتند. امام، خیلی دلشان می‌خواست که بیت آیت‌الله بروجردی از هر جهت خوب باشد، لذا نسبت به برخی از اطرافیان ایشان حساس بودند. ایشان از همان ابتدا انقلابی بودند.”


[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، ص۲۸۷]



در این باره:

آیت‌الله بروجردی و امام خمینی (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »