“وی [عایشه] پس از ۶۷ سال زندگی، در سال ۵۸ هـ.ق در آخرین سال‌های حکومت معاویه بن ابی‌سفیان درگذشت.(۱)

بنا به وصیت وی، بدنش را به قبرستان بقیع منتقل و در جوار سایر همسران رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) دفن نمودند، زیرا او خود چنین سفارش کرده بود: «مرا با سایر همسران پیامبر دفن کنید، زیرا من بعد از وی اقدام به کارهایی نمودم (که شایستگی دفن در جوار وی را ندارم).»(۲)

البته دربارۀ علت مرگ و محل دفن وی، قول دیگری نیز موجود است که به خاطر دست نیافتن به سند قابل اطمینان، از ذکر آن خودداری می‌شود.”



[نقش همسران رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) در حکومت امیر مؤمنان(علیه‌السلام)، سیدتقی واردی، انتشارات بوستان کتاب، ص۳۸]



پی‌نوشت‌ها:

۱- احادیث ام المؤمنین عایشه، علامه سیدمرتضی عسکری، انتشارات بنیاد قرآن، ج۱، ص۱۰۹ / الآحاد و المثانی، ابن ابی‌اعصم، دار الدرایه، ج۵، ص۳۸۸

۲- همان / المصنف فی الاحادیث و الآثار، ابن ابی‌شیبه، دارالتاج، ج۳، ص۲۳۰ / مناقب الامام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، محمد بن سلیمان کوفی، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ج۲، ص۳۴۸


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ دی ، ۱۳۹۰

 

“… هیچ مبارزه‌طلبی و هیچ ریشخندی در گفته‌هایش محسوس نبود؛ گفته‌هایش فقط بیان اراده‌ای بود که از آینده چیزی می‌ساخت که به اندازۀ گذشته غیرقابل‌انکار بود. دلایلش اهمیت کمی داشت. قدرت در خود آن مرد بود، نه در استدلالش…”



[کتابخانۀ بابل و ۲۳ داستان دیگر، خورخه لوئیس بورخس، ترجمۀ کاوه حسینی، انتشارات نیلوفر، ص۲۰۹، داستان گایاکیل]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۰

 

آیت‌الله محمد واعظ‌زادۀ خراسانی:


“یکی از علمای بزرگ فوت کرده بود که کتابهایی هم داشت که مورد انتقاد بعضیها بود. مرحوم آیت‌الله بروجردی برای او در مسجد بالاسر، مجلس فاتحه‌ای گرفتند. اتفاقاً عصر آن روز امام درس را کمی زودتر تمام کردند که به آن مجلس فاتحه برسیم. در خدمتشان که می‌رفتیم، دیدم مرحوم مطهری با ایشان صحبت می‌کند که: «این آقا کتابهایش خیلی به درد اسلام نمی‌خورد و چیزهایی در آن کتابها دارد.»  ایشان می‌گفت: «نیتش خیر بوده.»

هرچه مرحوم مطهری می‌خواست به صورتی انتقاد کند، ایشان انتقاد را نمی‌پذیرفتند و می‌گفتند: «نیتش خیر بوده و در کار خودش مُثاب است.» و بر جهت مثبت تأکید می‌کردند. با اینکه جهت منفی را هم منکر نمی‌شدند. اما من دیدم که نمی‌خواهند بپذیرند که از آن پیرمرد که سالها زحمت کشیده بود، انتقاد شود.”



[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، ص۳۰۶]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۰

 

“… از زمان شهادت امیرالمؤمنین(ع) تا زمان شهادت سیدالشهداء(ع)، بیست سال طول کشید. در طول این مدت سیدالشهداء(ع) در مدینه چه مى‌کرد؟ آیا کسانى که حاکم بودند، بت‌پرست یا منکر خدا بودند؟ آیا در ظاهر، پیامبر(ص) و احکام دین را انکار مى‌کردند؟ خیر، اصلاً این گونه نبود، آن‌ها خود را خلیفۀ رسول‌الله(ص) مى‌دانستند، نماز مى‌خواندند، امام جمعه بودند، منتهى گاهى نماز جمعه را روز چهارشنبه مى‌خواندند! گاهى هم در حال مستى، امامت جماعت مى‌کردند! آنچه مسلّم است، آن‌ها نماز مى‌خواندند. حتى روز عاشورا  عمر بن سعد  اول نماز خواند بعد گفت: «یا خَیْلَ الله اِرْکَبى وَ بِالْجَنَّهِ أَبْشِرى.»(۱)


مردمى که در زمان سیدالشهداء(ع) زندگى مى‌کردند همه نماز مى‌خواندند، و ادعاى مسلمانى مى‌کردند. به اصطلاح حکومت، حکومت اسلامى بود. اما سیدالشهداء(ع) بیست سال خون دل خورد، و نمى‌توانست بگوید این حکومت ناحق است. مگر به افراد معدودى در گوشه و کنار، و در خفا، به صورت سرّى، خصوصى، و محرمانه. حتى وقتى خبر مرگ معاویه را آوردند، در ظاهر حضرت(ع) به حاکم مدینه تسلیت گفت. وضع این گونه بود.


ادامهٔ مطلب

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۰

 

آیت‌الله حسین نوری همدانی:


“در روز اول افتتاح مجلس، پیش از ظهر، ما با جمعی از رفقا به تهران رفتیم و در افتتاح مجلس شرکت کردیم. بعد از ظهر همان روز قرار شد که آقایان وکلا به قم بیایند تا یک  جلسه هم در آنجا داشته باشیم.

ما از تهران برگشتیم و بعد از ظهر به مدرسۀ فیضیه رفتیم. سالن مطالعۀ کتابخانه، مملو از جمعیت بود. آقایان رفسنجانی، خامنه‌ای و وکلا همه تشریف داشتند. عده‌ای از غیر وکلا (از علمای تهران) هم آمده بودند و عده‌ای از علمای قم هم حضور داشتند. آقای مهندس بازرگان و آقای عزت‌الله سحابی هم آمدند. منتها قدری دیر آمدند. آقای رفسنجانی قدری صحبت کردند و بعد از صحبت ایشان، آقای مهندس بازرگان برخاستند و رفتند پشت تریبون. ابتدا علت تأخیر را این طور بیان کردند که: «در خدمت یکی از علما بودم.» (البته منظورشان یکی از روحانیون مسئله‌دار بود) [آیت‌الله شریعتمداری]، سپس صحبت را طوری زمینه‌چینی کردند که: «خوب است علما فقط نظارت داشته باشند و در ادارۀ مملکت دخالت نکنند.» تعبیر ایشان این بود که: «قداست خود و مقام و موقعیت علمی خودشان را حفظ کنند.» اسمی هم از آیت‌الله‌العظمی آقاسیدمحمدتقی خوانساری، رحمهالله علیه، بردند و گفتند که: «ایشان هم در سیاست دخالت می‌کرد، ولی نه به‌طوری که خودش مدیریت را به عهده بگیرد، بلکه راهنمایی می‌کرد.» در ضمن حرف، می‌خواست از پیشامدها انتقاد کند و آن را هم باز به حساب سوءمدیریت علما بگذارد…

همین طور صحبت می‌کرد تا اینکه گفت: «خوب است که علما در سیاست و مدیریت مملکت دخالت نکنند. تجربۀ علما کم است. فقط نظارت داشته باشند. ما که تجربه‌مان زیاد است، بهتر است مدیریت مملکت را به عهده داشته باشیم و …» که ناگهان آقای سیدحسین موسوی تبریزی، داماد ما، که یکی از وکلای دورۀ اول مجلس شورای اسلامی از تبریز بود و در انتهای جمعیت نشسته بود، از جایش بلند شد، آستین‌هایش را کم‌کم بالا زد و قدم‌به‌قدم جلو آمد و گفت که: «گوش کردن به این حرفها خلاف شرع است.»  آمد و دستش را با سرعت و شدت بلند کرد و خواست کشیدۀ بسیار محکمی به صورت آقای مهندس بازرگان بزند که بعضی از کسانی که در اطراف آقای بازرگان بودند، بلند شدند و نگذاشتند. خلاصه مجلس به هم خورد.


فردای آن روز رفتم جماران، خدمت حضرت امام. خلوت بود، کسی هم نبود. تا رسیدم، گفتند: «امام فراغت دارند، بفرمایید.» من مطالبی را که در نظر داشتم به عرض رساندم. بعد از آن به امام عرض کردم: «جریان دیروز مدرسۀ فیضیه، خدمتتان عرض شد؟» فرمودند: «نه.» شروع کردم به بیان مطلب. وقتی که حرفهای مهندس بازرگان را گفتم، امام خیلی گرفته شدند. معلوم بود که ناراحت شده‌اند. بعد تا گفتم که: «آخر مجلس یکی از طلبه‌های قم (اول اسم نبردم) نشسته بود که از جای خود برخاست و آستین‌هایش را بالا زد و قدم‌به‌قدم به طرف مهندس بازرگان جلو آمد و گفت گوش کردن به این حرفها خلاف شرع و از گناهان کبیره است و وقتی به نزدیک بازرگان رسید، دستش را برد بالا که کشیده‌ای به صورت مهندس بازرگان بزند، که آقایان برخاستند و او را گرفتند و نگذاشتند.»

امام خیلی خوشحال شدند و فرمودند: «آن آقا کی بود؟ آن آقا کی بود؟» بعد سؤال کردند: «بقیه نشسته بودند؟» بنده عرض کردم: «آن آقا، سیدحسین موسوی تبریزی بود.» امام خیلی‌خیلی خوشحال شدند و فرمودند: «احسنت!»

اصلاً امام روحاً از شجاعت خوششان می‌آمد. از اینکه کسی در جای خودش اقدام کند و شجاعت به خرج بدهد و حرف بزند و کار بکند، خیلی خوششان می‌آمد.”




[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، صص۲۹۷-۲۹۹]




در هم‌این باره:

صلاح‌اندیشی بازرگان برای روحانیت!


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۰

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.

 
 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 2 از 2
  • «
  • 1
  • 2