آیت‌الله سیدمحمد بهشتی:


“برخورد محبت‌آمیز در ادامۀ همکاری‌ها میان خودتان و در جلب همکارهای جدید، اهمیت دارد. دوستان گاهی صراحت را با صراحتِ تلخ اشتباه می‌کنند و صراحتِ شیرین را هم با مجامله و مزاج‌گویی عوض می‌کنند.

دوستان عزیز، ما باید صریح باشیم و می‌توانیم صریح باشیم اما لازم نیست این صراحت ما تلخ باشد. من در مجموعۀ اتحادیه، عده‌ای از دوستان را دیده‌ام که گاهی صراحت‌های تلخ دارند…


دوستان عزیز! صراحت داشتن، غیر از صراحت تلخ داشتن است. وقتی خدا به محمد(ص) می‌گوید: «فَبِما رَحمَهٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فظاً غلیظَ القلبِ لاَانفضّوا مِن حَولِک»(آل عمران، ۱۵۹) «ای محمد! با آن مهری که خدا تو را با آن بار آورد، با آن مهر انسانیت، در برابر دیگران نرمش بجا نشان دادی و اگر تو خشن بودی همین دوستانت هم از کنارت پراکنده می‌شدند.»  وقتی به او این را می‌گوید دیگر بنده و شما چه می‌گوییم؟ محمد صریح نبود؟ مجامله‌گو بود؟  نه، صراحت داشت اما صراحتش را هم با شیرینی ِ ممکن به کار می‌برد.

حالا این دربارۀ محمد است؛ بگذارید دربارۀ خود مسلمانان بگویم. قرآن وقتی می‌گوید: «مُحمَّدٌ رَسولُ‌اللهِ وَ الَّذینَ مَعَه اَشِدّائُ عَلَی الکُفار رُحَحماءُ بَینَهُم تراهُم رُکَّعاً سُجَّداً یَبتَغونَ فَضلاً مِنَ الله وَ رضواناً سیماهُم فی وُجوهِهم مِن اَثَر السُّجود»(فتح، ۲۹)

ببینید چگونه تصویر می‌کند. می‌گوید: محمد پیغمبر خداست و آن‌ها که با او هستند کسانی هستند که خشونت‌هایشان به صورت قهر در برابر دشمن‌هایی است که جز با قهر نمی‌شود با آن‌ها روبه‌رو شد اما داخل خودشان با مهر و محبت با هم رفتار می‌کنند -اگر گله هم دارند گلۀ محبت‌آمیز می‌کنند- و آن‌ها را در حال عبادت و رکوع و سجود می‌یابید، به‌طوری که از چهرۀ آن‌ها آثار نیایش به درگاه خدا همواره به چشم می‌خورد.»


این است که دوستان، ما باید به نقش برخورد محبت‌آمیز در داخل خودمان با غیر خودمان اهمیت بدهیم. من نمی‌خواهم مثل مسیحیت باشیم که بگوییم محبت، محبت، محبت؛ حتی محبت با پلنگ تیز دندان زیرا که آنجا دیگر ستمکاری بود بر گوسفندان. من این را نمی‌خواهم بگویم؛ ولی بی‌محبتی هم نه.

قرآن و اسلام این را فرموله کرده است و من اجمالاً به دوستان یادآوری می‌کنم که در داخل خودمان و با افراد خارج از خودمان -به غیر از دشمنانی که باید با آن‌ها با جنگ و ستیز روبه‌رو شد- لااقل با بی‌طرف‌ها با محبت روبه‌رو بشویم…”




[اتحادیۀ انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا، بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های شهید آیت‌الله دکتر بهشتی، نشر بقعه، صص۱۲۰-۱۲۲]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۳۰ بهمن ، ۱۳۹۰

 

“عایشه تلاش زیادی کرد تا سایر همسران رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) را با خود هم‌رأی و هم‌راه کند و بدین منظور، با هر یک آنان به طور جداگانه گفت‌وگو و مناظره نمود، ولی راه به جایی نبرد. چون تقریباً همۀ آنان دست رد به سینه‌اش زدند.


اما در میان آنان، گفت‌وگوی او با ام‌سلمه که به شدت از حضرت علی(علیه‌السلام) حمایت و پشتیبانی می‌نمود، شنیدنی است. متن گفت‌وگوی آن دو را که به مشاجرۀ لفظی منجر گردید، بسیاری از تاریخ‌نویسان نقل کرده‌اند.

اما در این‌که کدام یک از آن دو به نزد دیگری رفته و قصد تأثیرگذاری در طرف مقابل را داشته، چندان روشن نیست و روایات موجود به دو صورت بیان شده‌اند.


برخی گفته‌اند که ام‌سلمه وقتی دید که عایشه، رهبری مخالفان را به دست گرفته و قصد خروج به بصره را دارد، به نزدش رفت و تلاش کرد تا او را بازدارد و برخی دیگر گفته‌اند که عایشه نزد ام‌سلمه رفت و با تکریم و احترام ظاهری وی، قصد فریب و همراهی وی با خود را داشت. البته ممکن است هر دو این کار را کرده باشند؛ یعنی یک بار عایشه به نزد ام‌سلمه رفته باشد و یک بار هم ام‌سلمه به نزد عایشه.

به هر روی، در این‌جا هر دو روایت را نقل می‌کنیم تا مواضعشان در برابر حکومت و خلافت حضرت علی(علیه‌السلام) روشن‌تر گردد:


ادامهٔ مطلب

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۳۰ بهمن ، ۱۳۹۰

 

امام صادق (سلام‌الله علیه) فرمود:

«هرگاه فاسقی فسقش را آشکار کرد، دیگر حرمتی ندارد و [در آن فسق] غیبتش مجاز است.»



حَدَّثَنا أحمد بن هارون، قالَ: حَدَّثَنا محمد بن عبدالله عن أبیه عبدالله بن جعفر بن جامع عن أحمد بن محمد البرقی عن هارون بن الجَهم عن الصادق جعفر بن محمد (علیهماالسلام)، قالَ:

«إذا جاهَرَ الفاسقُ بفِسقِهِ فَلا حُرمَهَ لَه وَ لا غِیبَه.»




[الامالی، شیخ صدوق، انتشارات نسیم کوثر، ج۱، ص۷۳، مجلس۱۰، حدیث۷]


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: یکشنبه، ۳۰ بهمن ، ۱۳۹۰

 

امام صادق (سلام‌الله علیه) فرمود:

«هر کس با عیب‌جوی ما هم‌نشینی کند، یا دشمن ما را ستایش نماید، یا با آن‌که از ما بریده بپیوندد، یا از خویشانِ ما فاصله گیرد، یا با با دشمن ِ ما دوستی کند، یا با دوستِ ما دشمنی نماید، به آن‌که سورۀ حمد و قرآن کریم را نازل فرموده کافر است.»



حَدَّثَنا علی‌بن أحمد بن عبدالله بن أحمد بن أبی‌عبدالله البرقی، قالَ: حَدَّثَنا أبی عن أحمد بن أبی‌عبدالله عن أبی‌أیّوب سلیمان بن مُقبل المدینی عن محمد بن أبی عُمیر عن هشام بن سالم عن الصادق جعفر بن محمد (علیهماالسلام)، قالَ:

«مَن جالَسَ لَنا عائِباً أو مَدَحَ لَنا قالیاً أو واصَلَ لَنا قاطعاً أو قَطَعَ لَنا واصِلاً أو والَیَ لَنا عَدوّاً أو عادَیَ لَنا وَلیاً فَقَد کَفَرَ بالَّذی أنزَلَ السَّبعَ المَثانی وَ القرآنَ العَظیم.»




[الامالی، شیخ صدوق، انتشارات نسیم کوثر، ج۱، ص۱۰۰، مجلس۱۳، حدیث۷]


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: یکشنبه، ۳۰ بهمن ، ۱۳۹۰

 

اگر سرم برود در سر وفای شما

ز سر برون نرود هرگزم هوای شما

 

به خاک پای شما کان‌زمان که خاک شوم

هنوز بر نکنم دل ز خاک پای شما

 

چو مرغ جان من از آشیان هوا گیرد

کند نزول به خاک در سرای شما

 

در آن زمان که روند از قفای تابوتم

بود مرا دل سرگشته در قفای شما

 

شوم نشانه‌ی تیر قضا بدان اومید

که جان ببازم و حاصل کنم رضای شما

 

که را به‌جای شما در جهان توانم دید

چرا که نیست مرا هیچکس به‌جای شما

 

ز بندگی شما صد هزارم آزادیست

که سلطنت کند آنکو بود گدای شما

 

گرم دعای شما ورد جان بود چه عجب

که هست روز و شب اوراد من دعای شما

 

کجا سزای شما خدمتی توانم کرد

جز اینکه روی نپیچم ز ناسزای شما

 

غریب نیست اگر شد ز خویش بیگانه

هر آن غریب که گشتست آشنای شما

 

اگر به غیر شما می‌کند نظر خواجو

چو آب می‌شودش دیده از حیای شما

 

 

 

خواجوی کرمانی

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۳۰ بهمن ، ۱۳۹۰

 

جیمی کارتر:


“در بحث‌هایی که در کنفرانس گوادلوپ درباره‌ی امور مختلف جهانی مطرح شد، پی بردم که شاه از کمترین حمایت در بین سه رهبر بزرگ دنیا برخوردار است. همه‌ی آنها متفق‌القول بودند که باید حکومت ملی تشکیل شود، و شاه هر چه سریع‌تر ایران را ترک کند، بنابراین آنها با من هم‌عقیده بودند که ارتش باید قدرتمند و متحد باشد تا از خمینی و انقلابیون حمایت نکند.

ژیسکارد گزارش داد که به زودی قصد دارد خمینی را از فرانسه اخراج کند. بنابراین کشورش مرکز درگیری‌ها و فعالیت گروه‌های انقلابیون نخواهد بود، اما شاه عقیده داشت که آیت‌الله خمینی به جای رفتن به کشورهایی مانند عراق، لیبی یا… باید در آنجا نگه داشته شود، زیرا در جاهای دیگر مشکل‌آفرین خواهد بود.”



[ایران در خاطرات جیمی کارتر، ترجمۀ ابراهیم ایران‌نژاد و طیبه غفاری، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۳۵]


 

“بی‌تردید نسبت سَبَبی همسران رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) به آن حضرت، امتیازی مهم و فضیلتی بزرگ برای آنان بود و آنان را از سایر زنان مسلمان ممتاز می‌کرد و این امر، می‌توانست زمینۀ بروز و خود نمایی احتمالی آنان را در پی داشته باشد که خوشبختانه در حیات با برکت رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) با درایت و هوشمندی آن حضرت، چنین فرصت و امکانی برای هیچ یک از آن بانوان به وجود نیامد. ولی امکان چنین امری برای پس از رحلت آن حضرت وجود داشت و رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) با علم و آگاهی خویش آن را پیش‌بینی می‌نمود. بدین جهت با یک راه‌کاری اطمینان‌بخش در صدد رفع و دفع آن برآمد.


آن حضرت چارۀ چنین مشکلی را در طلاق و قطع رابطۀ سببی آنان از خود دانست و اختیار این مسئله را به امیر مؤمنان علی‌بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) سپرد تا وی هر کدام از آنان را که در خلاف راه و رسم رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) ببیند، طلاقش دهد.

بدین جهت پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) به امام علی‌بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) فرمود: «فمن عصاک منهنّ فطلّقها طلاقاً یبرأ الله و رسوله منها.»(۱)


در روایت دیگری از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) آمده است: «أنت یا علی خلیفتی علی نسائی و أهلی و طلاقهنّ بیدک.»(۲)

امام علی(علیه‌السلام) در جریان جنگ جمل، این مطلب را بیان کرد و سیزده نفر از صحابۀ رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) به آن شهادت دادند.(۳)


ادامهٔ مطلب

 

امیر مؤمنان (سلام‌الله علیه) فرمود:

«همۀ خوبی‌ها در سه چیز است: نگاه و سکوت و سخن؛

هر نگاهی که در آن عبرت نباشد، نارواست؛ و هر سکوتی که در آن اندیشه نباشد، غفلت است؛ و هر سخنی که در آن یاد خدا نیست، لغو است.

خوشا به حال کسی که نگاه‌ش، عبرت و سکوتش، اندیشه و سخنش، یاد خداست؛ و بر خطای خود اشک می‌ریزد و مردم از شرش در امانند.»




حَدَّثَنا أبی قال: حَدَّثَنا عبدالله بن جعفر الحمیری، قال: حَدَّثَنا یعقوب بن زید عن محمد بن أبی‌عمیر عن هَشام بن سالم عن سلیمان بن خالد عن الصادق جعفر بن محمد عن أبیه عن أبائه(علیهم‌السلام) انَّ أمیرالمؤمنین قال:

«جُمِعَ الخَیرُ کُلُّهُ فی ثَلاثِ خِصالٍ: النَّظَر وَ السکوتِ وَ الکَلام. فَکُلُّ نَظَر ٍ لَیسَ فیهِ اِعتبارٌ فَهُوَ سَهوٌ وَ کُلُّ سُکوتٍ لَیسَ فیهِ فِکرَهٌ فَهو غَفلَهٌ وَ کُلُّ کلام ٍ لَیسَ فیهِ ذِکرٌ  فَهو لُغَطٌ  فَطوبی لِمَن کانَ نَظرُهُ عَبَراً وَ سُکوتُهُ فِکراً وَ کلامُهُ ذِکراً وَ بَکی علی خَطیئَتِهِ وَ أمِنَ النّاسُ شَرَّهُ»




[الامالی، شیخ صدوق، انتشارات نسیم کوثر، ج۱، ص۵۲، مجلس۸، حدیث۲]


 

امام صادق (سلام‌الله علیه) فرمود:

«آن گاه که روز قیامت بر پا شود، خداوند چنان رحمت خود را می‌گستراند که ابلیس در آن به طمع می‌افتد.»



حَدَّثَنا أحمدُ بن هارونَ الفامی، قال: حَدَّثَنا محمد بن عبدالله بن جعفر بن جامع عَن أبیهِ عَن أبراهیم بن هاشم بن محمد بن أبی‌عُمَیر عَن أبراهیم بن زیاد الکرخی، قال:

قالَ الصادقُ جعفرُ بنُ محمد (علیهماالسلام):

«إذا کانَ یَومُ القیامهِ نَشَرَ اللهُ تبارکَ و تَعالی رَحمَتَهُ حتَّی یَطمَعُ إبلیسُ فی رَحمَتِه»



[الامالی، شیخ صدوق، انتشارات نسیم کوثر، ج۱، ص۳۴۶، مجلس۳۷، حدیث۲]


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: شنبه، ۲۹ بهمن ، ۱۳۹۰

 

آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای:


“… بیت‌الغزل کار امام، ایجاد حکومت اسلامى بود. اگر فرض کنیم چنین انقلابى بدون شعار حکومت به راه مى‌افتاد -‌به عنوان اصلاحات و همان کارهایى که در تأسیس عدالتخانه و تشکیلات مشروطیت شد‌- بلاشک کار امام، یک دهم کار الان اهمیت نداشت؛ چون بالاخره آن خاندان مى‌رفتند و جناح و جریانى از متدیّنین -‌که قاعدتاً منتخبان امام، متدیّنین بودند‌- روى کار مى‌آمدند؛ اما آن کار چیزى بود، این کار یک چیز دیگر است.

اهمیت کار امام این بود که مسألۀ حاکمیت اسلام را مطرح کردند. حکومت اسلامى به معناى حکومت مسلمین نیست؛ به معناى حکومت اسلام است، و الا اگر فقط حکومت مسلمین باشد، حد اکثرش این است که مسلمانى در رأس کار مى‌آید و رفتار شخصى او، رفتار خوبى خواهد بود. احیاناً نمى‌گذارد در ظواهر جامعه هم فسق و فجورى صورت گیرد؛ اما نظام کشور و ادارۀ زندگى بر اساس اسلام نخواهد بود؛ سلایق و فرهنگها و عادات و کج‌فهمیهاى گوناگون تأثیر مى‌گذارند. چیزى که جامعۀ اسلامى را مصونیت مى‌بخشد، «حکومت اسلامى» است؛ یعنى حاکمیت اسلام. هنر بزرگ امام این بوده است که حاکمیت اسلام را در این‌جا مطرح کردند.


ساختار خاص ایشان هم براى حاکمیت اسلام، «ولایت فقیه» بود. انصافاً ولایت فقیه مبناى بسیار مستحکمى دارد. بنده این‌طور تصور مى‌کنم که موضوع ولایت فقیه، ولو مقدارى در توسعه و تضییقش تفاوتى بین علما وجود داشته باشد، جزو واضحات فقه اسلام است. انسان وقتى نگاه مى‌کند، از قدیم‌الایام تا کنون، اگر کسانى این قضیه را مطرح نکردند یا با سردى با آن برخورد کردند، به خاطر این بوده است که فکر کردند چیزى را که شدنى نیست، چرا مطرح کنند؛ و الا وقتى انسان به کتابها و حرفهاى فقها نگاه مى‌کند، مى‌بیند هیچ کس از آنها نیست که اصلاً حاکمیت غیر حکم اسلامى را قبول داشته باشد.

انسان این را در ابواب مختلف فقهى مشاهده مى‌کند. این جزو مسلّمات است. مثلاً تعبیرات مرحوم صاحبِ جواهر راجع به ولایت فقیه نشان مى‌دهد که از نظر او این قضیه جزو واضحات است؛ البته نه در باب ولایت بر صغار، بلکه در باب جهاد و ابواب مهم دیگر که نشان مى‌دهد ایشان دایرۀ ولایت را با همان توسعه مى‌بیند و این مسأله را جزو واضحات فقه اسلامى مى‌داند. مرحوم «نراقى» و امثال او در این خصوص تصریح و بحث کردند و من نمى‌خواهم اینها را عرض کنم؛ آنهایى را که بحث نکردند، عرض مى‌کنم. غرض؛ این فکر پایۀ محکمى دارد و امام این را مطرح کردند.


ادامهٔ مطلب

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، ۲۹ بهمن ، ۱۳۹۰

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • »