اَصبَغ‌بن نُباته می‌گوید: امیر مؤمنان (علیه‌السلام) برای مردم خطبه می‌خواند و می‌فرمود: ای مردم! از من سؤال کنید پیش از آن‌که مرا در میان خود نیابید. به خدا سوگند! از (گذشته و آیندۀ) چیزی پرسش نکنید، مگر آن‌که شما را از آن باخبـر سازم.

در این میان سعد بن ابی‌وقاص برخاست و گفت: ای علی! به من بگو سر و صورتِ من چند رشته مو دارد؟


امیرالمؤمنین فرمود:

به خدا سوگند! همان چیزی را از من پرسیدی که دوستم پیامبر خدا خبر داده بود. ای سعد! در سر و صورت تو مویی نیست مگر این‌که در ریشه‌اش شیطانی نهفته است؛ و در خانۀ تو گوساله‌ای است که فرزندم حسین را شهید خواهد کرد (و عمر بن سعد در آن ایام چهار دست و پا راه می‌رفت).




حَدَّثَنا الشیخُ الفقیهُ أبو جعفر محمدُ بنُ علی‌بنِ الحسین‌بنِ بابویه القمی، قالَ: حَدَّثَنا أبی، قالَ: حَدَّثَنا علی‌بنُ موسی‌بنِ أبی‌جعفر الکُمَیدانی، قالَ: حَدَّثَنا أحمدُ بنُ محمدِ بنِ عیسی بنِ عبدِالرحمنِ بنِ أبی‌نَجرانَ عَن جعفر بنِ محمدٍ الکوفی عَن عُبیداللهِ السَّمینِ عَن سَعدِ بنِ طَریفٍ عَنِ الاصبَغِ بنِ نُباتَهَ، قالَ:

بَینا أمیرالمؤمنین (علیه‌السلام) یَخطُبُ النّاسَ وَ هوَ یَقُولُ: «سَلونی قَبلَ أن تَفقِدونی فَوَ اللهِ لاتَسألونی عَن شیءٍ یَکونُ إلّا أنبَأتُکُم بهِ»، فَقامَ إلَیهِ سَعدُ بنُ أبی‌وَقّاصٍ فَقالَ: یا أمیرالمؤمنین إخبِرنی کَم فی رَأسی وَ لِحیَتی مِن شَعرَهٍ؟

فَقالَ لَهُ:

«أما وَ اللهِ لَقَد سَألتَنی عَن مَسألَهٍ حَدَّثَنی خَلیلی رَسول‌اللهِ أنَّکَ سَتَسألُنی عَنها، وَ ما فی رَأسِکَ وَ لِحیَتِکَ مِن شَعرَهٍ إلّا وَ فی أصلِها شَیطانٌ جالِسٌ وَ إنَّ فی بَیتِکَ لَسَخلاً یَقتُلُ الحُسَینَ ابنی وَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ یَومَئِذٍ یَدرُجُ بَینَ یَدَیهِ».




[الامالی، شیخ صدوق، انتشارات نسیم کوثر، ج۱، ص۲۲۸، مجلس۲۸، حدیث۱]


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: سه شنبه، ۲۳ اسفند ، ۱۳۹۰

 

“… بعد از تبعید امام، شهریه‌ی ایشان در قم به همت آقایان اشراقی و پسندیده کماکان پرداخت می‌شد. اما امام در حوزه‌ی نجف توانایی پرداخت شهریه نداشت. لذا به پیشنهاد و اصرار و کمک‌های آقای شیخ‌نصرالله خلخالی، امام در حوزه‌ی نجف ابتدا نوعی «تقسیمی» به طلاب دادند. تفاوت تقسیمی و شهریه در آن است که شهریه هر ماه پرداخت می‌شود ولی تقسیمی هر زمان که موجود باشد.


حجت‌الاسلام و المسلمین ستاری درباره‌ی چگونگی آغاز شهریه‌ی امام و نحوه‌ی پرداخت آنان چنین می‌گوید:

«امام جلسه‌ای با آقاشیخ‌نصرالله خلخالی و سایرین تشکیل دادند. پس از آن تصمیم گرفته شد که به طلاب یک تقسیمی داده شود. تقسیمی بعد از چندی تبدیل به شهریه شد. امام هیچ کس را از دادن شهریه مأیوس نمی‌کرد. و این طور نبود کسی از امتحان قبول نشد از شهریه مأیوس شود، مگر کسی که دیگر بی‌خیال و لاابالی بود که در درس‌هایش اصلاً خوب نبود و قبول نمی‌شد، به او شهریه نمی‌رسید…»


اولین تقسیمی امام تحت عنوان «افطاری» در نخستین ماه رمضانِ ورود امام به نجف در میان طلاب آنجا توزیع شد. پرداخت شهریه‌ی امام در نجف نیز بدیع و جالب توجه بود و نوعی تحول در سیستم پرداختِ شهریه‌ی حوزه‌ی نجف ایجاد کرد. علمای نجف در پرداخت شهریه میان طلاب عرب و ایرانی با طلاب افغانی پاکستانی تفاوت قائل بودند. سیدمحمود دعایی درباره‌ی دلیل این تبعیض و تفاوت می‌گوید:

«… بر اساس یک سنت منفی و قدیمی در نجف، طلاب غیر ایرانی و غیر عرب را طلاب درجه دو تلقی می‌کردند. مثلاً به طلاب افغانی و پاکستانی با این عنوان که کمتر ظرفیت پذیرش علمی دارند، شهریه‌ی کمتری پرداخت می‌شد که تبعیض ناروایی بود…»

امام بر خلاف رسم حوزه‌ی نجف در تقسیم شهریه مبنا را بر تجرد و تأهل گذاشتند و به طلاب متأهل دو برابر مجردین شهریه پرداخت نمودند. این اقدام امام علاوه بر سنت‌شکنی در حوزه‌ی نجف، موجب جلب توجه طلاب به امام محسوب می‌شد.


ادامهٔ مطلب

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۳ اسفند ، ۱۳۹۰

 

“نظرات و دیدگاه‌های فقهای بزرگ شیعه، در طول بیش از ده قرن گذشته، از شیخ مفید گرفته تا کنون، نشان می‌دهد که آنها به اتّفاق، «اعلمیّت فقهی» را شرط تصدّی منصب ولایت و رهبری امت اسلام نمی‌دانستند. این افکار از آن‌جا به دست می‌آید که ایشان در مقام شمارش شرایط حاکم، هیچ اشاره‌ای به اعلمیّت نکرده، و گاهی به صراحت آن را رد کرده‌اند.

ادامهٔ مطلب

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، ۲۲ اسفند ، ۱۳۹۰

 

“عناوینی (اعم از افعال و ذوات) که حکم شرعی بدان تعلّق می‌گیرد، به دو صورت است:

صورت اول؛ عنوان یا موضوع غیر مقیّد است (به قیودی چون اضطرار و…)؛ در این صورت حکمی که برای آن قرار داده می‌شود «حکم اوّلی» نام دارد.

در صورت  دوم، عنوان یا موضوع به قیودی مانند اضطرار، اکراه، حَرَج، ضرر و فساد  مقیّد است؛ در این صورت حکمی که به آت تعلّق می‌گیرد «حکم ثانوی» نام دارد. مثلاً خوردن گوشت مردار به عنوان اوّلی حرام است، ولی اگر شخص به خوردن آن مضطر گردید، به میزان رفع گرسنگی، خوردن آن جایز می‌گردد. و یا روزه گرفتن در ماه رمضان به عنوان اوّلی واجب است، ولی اگر شخصی بیمار باشد یا روزه برایش زیان‌آور باشد افطار کردن جایز است.



به عبارتی روشن‌تر و جداگانه می‌توان گفت:


حکم اوّلیه، دستوراتی است که برای مسلمانان در شرایط طبیعی و عادی آمده است؛ بدون آن‌که شرایط و اضطرارات در آن لحاظ شده باشد؛ چه در عبادات، سیاسات و سایر احکام.


حکم ثانویه، احکام موقت و محدودی هستند که احکام، تابع حالات و روی موضوع خاصی قرار دارند، و چون حالات موقّت‌اند، حکم نیز موقّت است. و چون در مرحلۀ دوم قرار دارند، به احکام ثانویه تعبیر می‌شود. مثل همان افطار روزه به هنگام بیماری.


حکم حکومتی، عبارت است از فرمان‌ها، قوانین و مقررات کلی و دستور اجرای احکام و قوانین شرعی که از سوی رهبری مشروع جامعۀ اسلامی در حوزۀ مسائل اجتماعی، با توجه به حق رهبری و با لحاظ مصلحت جامعه صادر می‌شود.

و این حکم به سه شکل ظاهر می‌شود: یا حکم حکومتی با حکم اوّلی در تزاحم است؛ یا حکم حکومتی تقویت‌کننده و مجری حکم اوّلی است، مثل قتل سلمان رشدی؛ یا حکم حکومتی تأسیسی است. مثل به کارگیری جوانان در زمان صلح برای خدمت سربازی.



و اما در خصوص اشتراکات احکام حکومتی و احکام ثانوی گفته می‌شود:

۱- هر دو نوع احکام با موضوعات و مصادیق سر و کار دارند.

۲- هر دو نوع احکام متغیرند و از لحاظ ظمان محدود هستند نه دائمی و همیشگی.

۳- هر دو نوع احکام می‌توانند در حوزۀ عسر و حرج و اضطرار قرار گیرند.

۴- هر دو در شرایط خاصی، حاکم بر احکام اولیه و تعطیل‌کنندۀ آن هستند.


اما وجوه افتراق احکام حکومتی با احکام ثانوی عبارتند از:

۱- احکام ثانوی مصطلح، بیشتر در حوزۀ فردی کاربرد دارد و احکام حکومتی عمدتاً در حوزۀ اجتماعی.

۲- احکام ثانوی فقط در حدود عسر و حرج و اضطرار کاربرد دارد، ولی احکام حکومتی می‌توانند از این معیارها فراتر رفته و بر اساس مصالح و آینده‌نگری، گرچه به حدّ عسر و حرج نرسد، کاربرد داشته باشند.

۳- احکام ثانوی در مواردی که احکام اوّلیصادر شده، مطرح گردیده و موضوعیت دارند، حال آن‌که احکام حکومتی در زمینه‌ای که کتاب و سنّت ساکت است نیز حکم دارد.

۴- حکم ثانوی معمولاً سبب تعطیل حکم اوّلی (هرچند موقّت) می‌گردد، اما حکم حکومتی می‌تواند در جهت تحکیم به تثبیت و اجرای حکم اوّلی نیز صادر گردد.”




[ولایت فقیه در عصر غیبت، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ، صص۲۰۸-۲۱۰]



مرتبط:

(+) بخشی از شؤون ولایت فقیه در قانون اساسی آمده است

(+) مختصری پیرامون اختیارات ولی فقیه

(+)  حفظ نظام (۱)

(+) ولایت مطلقه، خطبۀ سال ۶۶ آیت‌الله خامنه‌ای، نامۀ امام، و باقی ماجـرا


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: یکشنبه، ۲۱ اسفند ، ۱۳۹۰

 

جابر بن جعفی می‌گوید:

«به دیدار امام باقر (علیه‌السلام) رفتم. برادرش زید هم آن‌جا بود. پس از مدتی، [شاعر نامی و ادیب عرب] معروف‌بن خربوذ مکی وارد شد. امام فرمود: ای معروف! قدری از اشعار خوبت برای ما بخوان.

او هم این ابیات را خواند:

به جانت سوگند که ابو مالک هم‌چون دیگران سست‌بنیاد و ناتوان نیست. نه گفتارش به عناد آمیخته، و نه آن‌چه حکیمانه نهی می‌کند، از روی ستیزه‌جویی‌ست. در حقیقت، او آقایی‌ست بزرگوار که طبعی بلند دارد و مدح و ثنای او شیرین است. چه خوب آقایی‌ست در طریق طاعت تو؛ که اگر چیزی را بر عهدۀ وی گذاری، از عهده برآید.


موقعی که اشعار به این‌جا رسید، امام باقر (علیه‌السلام) دست بر شانۀ زید نهاد و فرمود: ای اباالحسین این خوبی‌ها همه صفات توست.»




حَدَّثَنا الحسنُ بنُ عبدِاللهِ بنِ سعیدٍ، قالَ: حَدَّثَنا عبدُالعزیز بن یحیی حَدَّثَنا الاشعثُ بنُ محمدٍ الضَّبّیُّ، قالَ: حَدَّثَنی شُعیبُ بنُ عمر عن أبیه عن جابر الجُعفی، قالَ:

«دَخَلتُ علی أبی‌جعفر محمد بنِ علی (علیهمالسلام) وَ عندهُ زَیدٌ أخوهُ (علیه‌السلام) فَدَخَلَ علیه مَعروفُ بنُ خََرَّبوذَ المَکّیُّ، فقالَ أبو جعفر (علیه‌السلام): یا معروفُ أنشِدنی مِن طَرائِفِ ما عندَک. فَأنشَدَهُ:

لَعمرُکَ ما إن أبو مالِکٍ بِوانٍ وَ لا بِضَعیفٍ قُواهُ

وَ لا بالد لَدَی قَولِهِ یُعادی الحکیمَ إذا ما نَهاهُ

وَ لکنَّهُ سَیّدٌ بارعٌ کریمُ الطّبائعِ حُلوُ ثَناهُ

إذا سُدتَهُ سُدتَ مِطواعِهِ وَ مَهما وَکَلتَ إلَیهِ کَـفاهُ


قالَ: فَوَضَعَ محمد بن علی (علیهماالسلام) یَدَهُ علی کتفَی زَیدٍ فقالَ: هذهِ صِفَتُکَ یا أباالحُسین.»




[الامالی، شیخ صدوق، انتشارات نسیم کوثر، ج۱، ص۷۴، مجلس۱۰، حدیث۱۲]


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: یکشنبه، ۲۱ اسفند ، ۱۳۹۰

 

“حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمحمود دعایی از نقشه‌های رژیم بعث برای بهره‌برداری از حضور امام در عراق و مقابله‌ی امام با این نقشه‌ها می گوید:


«بعثی‌ها در مورد امام دچار چالش عجیبی شده بودند؛ همان مشکلی که رژیم شاه با امام داشت. از آنجا که امام شخصیتی کاملاً مخالف رژیم شاه بود، موضع‌گیریهایش برای رژیم بعث هم مغتنم بود و از طرفی شخصیتی بود که اگر در عراق چهره می‌شد خطری بالقوه و تهدیدی جدی برای آینده‌ی بعثی‌ها بود که قشر وسیعی از جامعه‌ی عراق یعنی شیعیان به ایشان متوجه می‌شدند. از این جهت بعثی‌ها احساس خطر می‌کردند.


بعد از فوت آقای حکیم، بعثی‌ها این نگرانی را داشتند که مقلدین عراق متوجه امام شوند و از ایشان تقلید کنند. لذا طوری عمل می‌کردند که خودبه‌خود آقای خویی مطرح بشود. این را هم می‌دانستند که اگر از آقای خویی حمایت نکنند، عملاً آقای خویی زمین می‌خورد، پس باید با تظاهر به علاقه‌مندی نسبت به امام، به جامعه‌ی سرخورده از بعثی‌ها نشان دهند که بعثی‌ها علاقه‌مند به امام هستند.

شیوه‌ی علاقه‌مندی را چطور ابراز می‌کردند؟ مرسوم است بعد از فوتِ یک مرجع، مراجعِ همتا باید فاتحه بگیرند. امام می‌بایست برای مرحوم حکیم فاتحه می‌گرفت. در بین عرب‌ها مرسوم است که وقتی رئیس یک قبیله یا عشیره فوت می‌کند، تمام اختلافات خودشان را کنار می‌گذارند و در مراسم سوگواری و تعزیه شرکت می‌کنند. بعثی‌ها به عنوان عشیره یا قبیله‌ای که حاکمیت را در اختیار دارند، وظیفه داشتند که در مراسم ترحیم آقای حکیم شرکت کنند.

چندین فاتحه برای ایشان برپا شد. یک مراسم از طرف بستگان آقای حکیم برپا شد، اما بعثی‌ها شرکت نکردند. به ترتیب علمای دیگر هم فاتحه برگزار کردند. مراجع، هر کدام مراسمی برگزار کردند. امام طبق معمول عجله نداشتند. بعثی‌ها که در هیچ کدام از مراسم ختم شرکت نکردند، منتظر بودند که در مراسم امام شرکت کنند و مدعی بشوند که ما در مراسمی شرکت می‌کنیم که متولی آن یک مبارز علیه شاه است.

امام [خمینی] در مسجد هندی‌های نجف و مزار مرحوم حکیم فاتحه گرفند. ورودی مسجد فضای محدودی دارد که حدود ده نفر می‌توانند بنشینند و مابقی در حیاط می‌نشینند. امام آنجا نشسته بودند. مراجع هم هر کدام که آمدند در کنار امام نشستند. هر کدام که وارد می‌شدند امام به احترام بلند می‌شدند و بعد در کنار هم می‌نشستند. ربع ساعتی از فاتحه گذشته بود که شبیب مالکی، استاندار کربلا آمد و پشت سرش فرماندار نجف و رؤسای شهربانی نجف و کربلا، شهرداران نجف و کربلا و همگی در صفی ده – پانزده نفره در حال آمدن بودند. شبیب مالکی که وارد مسجد شد، توقع داشت صاحب مجلس به احترام او بلند شود، اما امام تکان نخورد. سرشان پایین و دست‌شان روی زانو بود. شبیب مالکی چند لحظه‌ای جلوی امام مکث کرد که امام مثلاً متوجه او بشوند، همه نگاه می‌کردند. امام باز هم تکان نخورد. او مجبور شد خم شود و دست امام را که روی زانویش بود بگیرد، یعنی که با امام دست داده است. ولی چون امام بلند نشد کسی هم بلند نشد. اینها رفتند وسط مجلس. اندکی بعد از آن صحنه یک روحانی وارد شد. امام تمام‌قد بلند شدند و او را کنار خودش نشاند. امام [با این نحوه‌ی برخورد] هم به بعثی‌ها گفت که حواستان باشد من این هستم و هم به بقیه‌ی افراد که مترصد بودند امام را متهم به ارتباط با حکومت کنند، غیر مستقیم گفتند اگر می‌توانید با بعثی‌ها این طور برخورد کنید!»”




[تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات امام خمینی در نجف، اکبر فلاحی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۲۱۴-۲۱۶]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۲۰ اسفند ، ۱۳۹۰

 

“هنگامی که عایشه در رأس سپاهی گران عازم بصره شد، نامه‌ای برای زید بن صوحان عبدی، که از صحابۀ رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و از یاران و دوستان حضرت علی(علیه‌السلام) و ساکن بصره بود، نوشت و برایش ارسال کرد. متن نامه چنین است:


«سلام بر تو. اما بعد، همانا پدرت (صوحان) در جاهلیت، رئیس و در اسلام، آقای قوم و قبیله‌اش بود و تو از همان پدر هستی، به منزلۀ نمازکزار از گذشته‌ای که گفته می‌شود نزدیک است همان (پدرت) باشد و یا به او ملحق گردد. همانا مصیبتی که از بابت (کشته شدن) عثمان‌بن عفان در اسلام پیش آمد، خبرش به تو رسید. ما به سوی تو می‌آییم و خبر رسیدن ما چشمان را شفا می‌بخشد. پس هرگاه نامه‌ام به تو رسید، به پیش بیا و در کار ما یاریمان نما و اگر این کار را نمی‌کنی، پس دست‌کم مردم را از پیوستن به علی‌بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) بازدار و در جایت بمان تا دستور بعدی‌ام به تو برسد. والسلام.»(1)


به روایت دیگر، عایشه در نامه‌اش به زید بن صوحان نوشت:

«نامه‌ای است از جانب عایشه دختر ابی‌بکر، مادر مؤمنان و همسر پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) به فرزند با اخلاصش زید بن صوحان. اما بعد، همین که نامه‌ام به دستت رسید، در خانه‌ات بمان و مردم را از پیوستن به علی(علیه‌السلام) بازدار تا این‌که دستور بعدی‌ام به تو برسد و آن چه برایت مقرر کردم، گزارشش به من برسد، چه این که تو در نزد من، از بستگان و اهل بیتم موثق‌تری.»(2)



زید بن صوحان عبدی، به محض دریافت نامۀ عایشه و خواندن آن، پاسخی نوشت و به او [که در بین راه بود] ارسال نمود. زید بن صوحان نوشت:


«از زید بن صوحان، به ام‌المؤمنین عایشه؛ سلام بر تو باد. اما بعد،همانا خداوند متعال تو را به چیزی فرمان داد و ما را به چیزی. تو را فرمان داده است که در خانه‌ات بمانی و در آن استقرار یابی(۳) و به ما فرمان داده که نبرد کنیم تا فتنه‌ای نماند. پس تو به آن چه مأمور بودی مخالفت و ترک امر کردی و به ما نیز نوشتی از آن چه که وظیفۀ ماست، به آن عمل نکنیم. پس فرمان تو [که بر خلاف فرمان خداست] قابل پیروی نیست و نوشته‌ات پاسخی ندارد.»(۴)


پاسخ زید بن صوحان در عین این‌که مختصر و کوتاه است، با این حال  بسیار مستدل، منطقی و ساکت‌کننده است.”




[نقش همسران رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) در حکومت امیر مؤمنان(علیه‌السلام)، سیدتقی واردی، انتشارات بوستان کتاب، صص۱۷۳-۱۷۵]




پی‌نوشت‌ها:

۱- الجمل، ضامن بن شدقم بن علی حسینی مدنی، ص۳۰

۲- الجمل، شیخ مفید، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، ص۴۳۱

۳- اشاره دارد به آیۀ ۳۳ سورۀ احزاب

۴- الجمل، ضامن بن شدقم بن علی حسینی مدنی، ص۳۱ / الجمل، شیخ مفید، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، ص۴۳۱ / نقش عایشه در تاریخ اسلام، سیدمرتضی عسکری، ج۲، ص۸۴




در این باره:

دربارۀ عایشه بنت ابی‌بکر (۷)، (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۲۰ اسفند ، ۱۳۹۰

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!