این فایلِ صوتی (۲/۵مگابایتی: + یا + یا +) پاسخی‌ست به این پرسش.




در این باره:

(+) ولایت فقیه در اندیشۀ سیاسی آیت‌الله خوئی

(+) مبارزات سیاسی آیت‌الله خوئی

(+) اشارۀ آیت‌الله جوادی آملی به قیام ِ آیت‌الله خویی

(+) مختصری دربارۀ چند شبهه


 

روزی به معاویه گفته شد کاش به حسن‌بن علی(سلام‌الله علیهما و آلهما) فرمان می‌دادی که به منبر برود و سخن بگوید تا عیبِ سخن و زبانِ او آشکار گردد. معویه چنین کرد و به آن حضرت گفت: بر منبر برو و چیزی برای ما بگو که در آن موعظه‌ای برای ما باشد.

آنگاه حضرت بر منبر رفت و خدا را حمد و ثنا گفت. پس فرمود:

ای مردم! هر کس مرا می‌شناسد که می‌شناسد؛ اما هر که مرا نمی‌شناسد بداند من حسن، فرزندِ علی‌بی ابی‌طالب و فرزندِ سرور ِ زنانِ جهان فاطمه، دختر رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله)، هستم. من فرزندِ بهترین آفریدۀ خدا هستم. منم نوادۀ رسولِ خدا. منم فرزندِ دارندۀ فضیلت‌ها. منم فرزندِ معجزات و دلیل‌ها. منم پسر ِ امیر ِ مؤمنان. منم آن‌که از حق و منزلتِ خویش برکنار شده‌ام. من و برادرم حسین، سرور ِ جوانانِ بهشتیم. فرزندِ رکن و مقام، منم. فرزندِ مکه و منا منم. فرزندِ مشعر و عرفات، منم.


پس معاویه او را گفت: ای ابامحمد! این سخنان را فرو گذار و در وصفِ خرما برایمان حرف بزن.

امام حسن(علیه‌السلام) فرمود: باد، آن را درشت کرده، گرما می‌رساندش و سرما خوش‌گوارش می‌کند.

آنگاه ادامۀ سخنانِ خویش را از سر گرفت و فرمود: منم امام ِ آفریدگانِ خدا. و منم فرزندِ رسولِ خدا.

در این هنگام معاویه هراسان شد مبادا کلام ِ حضرت قیامی در پی داشته باشد، پس فریاد زد: ای ابامحمد! پایین بیا! آن‌چه گفتی کافی است.

پس حضرت به‌ناچار از منبر پایین آمد.




حَدَّثَنا علیُّ‌بنُ أحمد، قالَ: حَدَّثَنا مُحمّدُ بنُ عبدِاللهِ الکوفیّ، قالَ: حَدَّثَنا موسی‌بنُ عِمرانَ النَّخَعیُّ عَن عَمِّه الحُسین‌بنِ یَزیدَ النّوفَلی عَن محمد بنِ سَنانٍ عَن المُفَضَّل ِ بنِ عُُمَر، قالَ: قالَ الصادق (علیه‌السلام):

… وَ لَقَد قیلَ لِمُعاویهَ ذاتَ یَو م ٍ: لَو أمَرتَ الحسن‌بنَ علی‌بنِ أبی‌طالب (علیهماالسلام) فَصَعَدَ المِنبَرَ فَخَطَبَ لِیبینَ لِلنّاسِ نَقصُه، فَدَعاهُ فَقالَ لَهُ: إصعَدِ المِنبر وَ تَکَلَّم بِکَلِماتٍ تَعِظُنا بِها، فَقامَ (علیه‌السلام) فَصَعَدَ المنبر فَحَمِدَ اللهَ وَ أثنی علیه ثُمَّ قالَ:

أیَّها النّاسُمَن عَرَفَنی فَقَد عَرَفَنی وَ مَن لَم یَعرفَنی فَأنا الحسن‌بنُ علی‌بن أبی‌طالب وَ ابنُ سیّدهِ نساءِ العالَمین فاطمهَ بِنتَ رسول‌الله أنا ابنُ خیر ِ خَلقِ اللهِ أنا ابنُ رسول‌الله أنا ابنُ صاحبِ الفَضائل أنا ابن صاحبِ المُعجزاتِ وَ الدَّلائل أنا ابنُ أمیرالمؤمنین أناالمَدفوعُ عَن حَقّی أنا وَ أخی الحُسَین سَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنّهِ أنا ابنُ الرُّکنِ وَ المَقام أنا ابنُ مکّهَ وَ مِنی أنا ابنُ المَشعَر وَ العَرَفاتِ.

فَقالَ لَهُ مُعاویهُ: یا أبامحمد خُذ فی نَعتِ الّرُطَبِ وَ دَع هذا.

فَقالَ: الرّیحُ تَنفِخُهُ وَ الحَرُّ یُنضِجُهُ وَ البَردُ یُطَیِّبُهُ. ثُمَّ عادَ (علیه‌السلام) فی کَلامِهِ فَقالَ: أنا إمامُ خَلقِ اللهِ وَ ابنُ مُحمّدٍ رَسول‌الله.

فَخَشِیَ مُعاویهُ أن یَتَکَلَّمَ بَعدَ ذالِکَ بِما یَفتَتِنُّ  بِهِ النّاسَ، فَقالَ: یا أبامحمد انزل فَقَد کَفی ما جَری.

فَنَزَلَ.





[الامالی، شیخ صدوق، انتشارات نسیم کوثر، ج۱، صص۳۰۰-۳۰۲، مجلس۳۳، حدیث۸]


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: شنبه، ۳۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:

هنگامی که این آیۀ شریفه بر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) نازل شد: «وَ کُلَّ شَیءٍ أحصَیناهُ فی إمام ٍ مُبین»(۱) «و همه چیز را در کتابی روشن‌گر برشمرده‌ایم»، دو تن(۲) برخاستند و پرسیدند: ای پیامبر خدا آیا مقصود تورات است؟ فرمود: نه. پرسیدند: آیا انجیل است؟ فرمود: نه. پرسیدند: قرآن است؟ فرمود: نه.

در این هنگام امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) وارد شد. پیامبر فرمود: مرادِ خداوند، این مرد است. بی‌گمان او همان امامی است که خدای تبارک و تعالی علم ِ هر پدیده را برای او برشمرده است.




حَدَّثَنا أحمدُ بنُ محمدٍ الصّائِغ العَدل، قالَ: حَدَّثَنا عیسی‌بنُ محمدٍ العَلَوی، قالَ: حَدَّثَنا أحمدُ بنُ سلّام ٍ الکوفی، قالَ: حَدَّثَنا الحُسَینُ بنُ عبدِالواحد، قالَ: حَدَّثَنا حَربُ بنُ الحَسَن، قالَ:  حَدَّثَنا أحمد بنُ إسماعیلَ بنِ صَدَقَهَ عَن أبی‌الجارودِ عَن أبی‌جعفر محمد بنِ علیٍ الباقر (علیهماالسلام)، قالَ:

«لَمّا نَزَلَت هذهِ الآیهُ عَلی رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله): «وَ کُلَّ شَیءٍ أحصَیناهُ فی إمام ٍ مُبین ٍ»  قامَ رَجُلانِ مِن مَجلِسِهِما فَقالا: یا رسول‌الله هوَ التَّوریهُ؟ قالَ: لا. قالا فَهُوَ الإنجیلُ؟ قالَ: لا. قالا: فَهوَ القُرآنُ؟ قالَ: لا.

قالَ فَأقبَلَ أمیرالمؤمنینَ علی‌بن أبی‌طالبٍ(علیه‌السلام)، فَقالَ رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله): هُوَ هذا إنَّهُ الامامُ الَّذی أحصَی اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی فیهِ عِلمَ کُلِّ شَیءٍ».





[الامالی، شیخ صدوق، انتشارات نسیم کوثر، ج۱، ص۲۸۶، مجلس۳۲، حدیث۵]




پی‌نوشت‌ها:

۱- سورۀ یس، آیۀ ۱۲

۲- در «بحارالانوار، ج۳۵، ص۴۲۷، ح۲» به نقل از «معانی‌الاخبار، صص۹۵-۹۶»، این دو نفر را ابوبکر و عمر نام برده است.


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: شنبه، ۳۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“عایشه پس از شهادت حضرت علی(علیه‌السلام) دو موضع متفاوت در پیش گرفت؛ ابتدا روال قبلی خویش در مخالفت با آن حضرت و هم‌سویی با مخالفان وی را ادامه داد، ولی چند سال مانده به آخر عمرش، عقیده‌اش نسبت به اهل بیت(علیهم‌السلام) و حتی امیرمؤمنان(علیه‌السلام) به کلی تغییر کرد و در آن مدت، دیدگاه خویش را اصلاح نمود و روی‌کرد مثبتی نسبت به آنان نشان داد.

از آن پس احادیث زیادی از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) در شأن و فضیلت آنان نقل و از آن‌ها به نیکی یاد می‌کرد و از این طریق، مقداری از رفتار غیردوستانۀ قبلی‌اش را جبران کرد و در آگاه‌سازی مسلمانان تلاش و کوشش به عمل آورد.

در این‌جا به برخی از رفتار و کردارش (اعم از مثبت و منفی) نسبت به امیرمؤمنان(علیه‌السلام) و بستگانش، پس از شهادت آن حضرت، اشاره می‌کنیم:



ادامهٔ مطلب

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنج شنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

کیومرث صابری فومنی (گل‌آقا):


“اوایل آذر ۱۳۵۹ روزنامه‌ها نوشتنه بودند که «مهندس مهدی بازرگان» در بیمارستان بستری شده است. «بازرگان» یکی از آن چهارده نفری بود که در مجلس به نخست‌وزیری شهید رجایی رأی منفی داده بودند. «روزنامۀ میزان» ناسازگاری با دولت را روز به روز شدیدتر می‌کرد. نمایندگان وابسته به جناح نهضت آزادی در مجلس، به رأی مخالفی که به دولت رجایی در آغاز کار داده بودند، وفادار مانده بودند. و روابط عمومی، خبر بستری شدن بازرگان را به شهید رجایی داد. به محض اطلاع، آماده شد که به عیادتش برود. جوان‌ترها، از اینکه در چنان موقعیتی به عیادت او می‌رود، ناراحت بودند. اعتقادشان بر این بود که خط بازرگان، مخالف خط دولت است و کارشکنی‌هایی هم از سوی جناح وابسته به او، در کار دولت می‌شود. نام بازرگان را از فهرست دوستان انقلاب حذف کرده بودند و می‌رفت که در سیاهۀ مخالفان ثبت کنند. مرا واسطه کردند. به اطاقش رفتم و جریان را به او گفتم. لبخندی زد و گفت: سال‌های سلام و علیک من با بازرگان از سن این بچه‌ها بیشتر است. عیادت از بیمار، شرط جوانمردی است. او عوض شده است، من که عوض نشده‌ام.


و به عیادتش رفت. بازرگان در بیمارستان آیت‌الله طالقانی اوین بستری بود و چنین نشان می‌داد که قدرت حرف زدن زیاد را ندارد. اطرافیانش تذکر دادند که با او زیاد صحبت نشود!

رجایی به طرفش رفت و او را در بستر بیماری بوسید. از جمله حرفهایی که به او زد، یکی این بود که گفت: حالا با ماشین از اتوبان که می‌آمدم، یاد روزهای تشکیل نهضت آزادی افتادم. یاد روزهایی که مخفیانه به دیدار هم می‌آمدیم. یاد مبارزات گذشته برای اسلام.

بازرگان با صدای گرفته و آرام، رو کرد به رجایی و گفت: انحصارطلبی بهشتی کار را به اینجا کشاند! کاش بهشتی دست از انحصارطلبی برمی‌داشت!



از بیمارستان که خارج شدیم، رجایی، همان رجایی موقع ورود به بیمارستان بود. بدون هر گونه تغییر. نگاهش کردم و فهمید که چه می‌خواهم بگویم. گفت: تقصیری ندارد. به او هم این طور القا کرده‌اند که بهشتی انحصارطلب است. او یک روز به خاطر این توهمی که برایش ایجاد شده باید به درگاه خدا استغفار کند!

یاد حرف امام می‌افتم که پس از شهادت بهشتی، در همین زمینه، چنین گفت: «خدا انصاف بدهد به آنهایی که انحصارطلب بودند و می‌خواستند بهشتی و امثال آنها را از صحنه خارج کنند.»



… از بزرگان نوشتم. این نکته را هم اضافه کنم که پس از درگذشت برادر وی، شهید رجایی از اولین کسانی بود که به بازرگان تسلیت گفت. شما فکر می‌کنید پس از شهادت دردناک شهید رجایی، آیا بازرگان به خانواده‌اش پیامی داد؟

خانوادۀ مردی که شهادتش میلیون‌ها تن را در ایران و جهان عزادار کرد، نیازی به پیام بازرگان نداشت، اما بالاخره اخلاق اسلامی، تکالیفی هم برای یک مسلمان تعیین کرده است.”




[خاطرات کیومرث صابری(گل‌آقا)، نشر عروج، صص۱۰۵-۱۰۸]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: سه شنبه، ۲۶ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“در جایی که میان رفتار و کردار همسران رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) نسبت به یکدیگر تعارض و تناقضی وجود داشته باشد، کدام طرف را باید قبول کرد؟



توضیح: در زندگی و رفتار و کردار همسران پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) موارد فراوانی یافت می‌شود که نسبت به یکدیگر تعارض و تناقض دارند، مانند حمایتِ ام‌حبیبه از عثمان و مخالفتِ عایشه با عثمان، حمایتِ ام‌سلمه از امیرمؤمنان(علیه‌السلام) و مخالفت و مقاتلۀ عایشه با آن حضرت، سوگواری و عزاداری ام‌سلمه و برخی دیگر از همسران رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) در شهادت امیرمؤمنان(علیه‌السلام) و اظهار خوشحالی و خرسندی عایشه و موارد متعدد دیگر.


در این‌جا، مورد خاصی را بیان می‌کنیم و تعارض دو تن از همسران معروف و صاحب‌نام پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را در ترازوی قضاوت قرار می‌دهیم.

محمد بن ابی‌بکر از یاران مخلص و فداکار امام علی‌بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) بود که از سوی آن حضرت به حکومت مصر منصوب شده بود و پس از چند سال حکومت در این کشور، با فتنه‌انگیزی‌های معاویه و عمرو بن عاص و مزدوران داخلی آنان، مانند معاویه‌بن خدیج روبه‌رو شد و پس از دفاع و مجاهدت‌های فراوان، به دست سپاهیان عمرو بن عاص به طرز فجیعی به شهادت رسید.

پس از شهادت این رزمندۀ بزرگ، واکنش متفاوتی از دو تن از همسران رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) مشاهده گردید، یکی از ام‌حبیبه بود که بسیار خشنود و مسرور شد و از شدت خوشحالی، گوسفندی قربانی و گوشت آن را کباب و به همسایگان و دوستان بخشید و این کار را انتقام ِ عثمان‌بن عفان از محمد بن ابی‌بکر دانست.

دیگری از خود عایشه، خواهر محمد بن ابی‌بکر بود که نه تنها از هدیۀ ام‌حبیبه تناول نکرد، بلکه خوردنِ کباب را تا آخر عمر بر خود تحریم نمود. وی در شهادت محمد بن ابی‌بکر بسیار متأثر و ناراحت شد و بر قاتلان و کشندگان وی از جمله معاویه‌بن ابی‌سفیان لعنت فرستاد.


پرسش ما از برادران اهل سنت این است که در این مورد، ترجیح با کدام‌یک از این دو بانوست و رفتار و کردار کدامشان را باید اخذ و دیگری را طرد کرد؟

آیا واقعاً این دو، طبق وظیفۀ شرعی و بر اساس حق و حقیقت و درک شخصی خویش از واقعیت، چنین رفتاری بروز دادند، یا صرفاً رفتار آنان جنبۀ شخصی و عاطفی داشته و حس نَسَبی و طایفه‌گری بر آنان غلبه پیدا کرده است؟ ایا امکان ندارد بقیۀ واکنش‌ها، رفتارها و کردارهایشان نیز سطحی و عاطفی بوده و از واقعیت و حقیقت به دور باشد؟”




[نقش همسران رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) در حکومت امیر مؤمنان(علیه‌السلام)، سیدتقی واردی، انتشارات بوستان کتاب،صص۲۴۰-۲۴۱]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

هرچه کُنی بُکن، مَـکُـن ترکِ من ای نگار من

هرچه بَـری ببـَر، مَبَـر سنگدلی به کار من


هرچه هِلی بـهــِل، مَهــِل پرده به روی چون قمــر

هرچه دَری بــِدَر، مَـدر پردۀ اعتبـار من


هرچه دَهی بده، مَده زلف به باد، ای صنم

هرچه نهی بنـه، مَنـِه دام به رهگذار من


هر چه بُری بــِبُــر، مَبُــر رشتۀ الفتِ مرا

هرچه کَنی بــِکَن، مَـکَن خانۀ‌ اختیار من


هرچه رَوی بُـرو، مَـرو راهِ خلافِ دوستی

هرچه زَنی بــِزَن، مَـزَن طعنه به روزگار من




شوریـدۀ شیــرازی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!