“… اگه برنامۀ آقا برای ظهور، صبح زود باشه، اغلب… جا می‌مونن. چون اون وقتِ صبح خوابن و تا از جا بلند شن و دست و پاشونو جمع کنند، شده ظهر.”



[کمی دیرتر، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ص۵۸]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… مسئولِ «کمیتۀ حمایت از جنگ‌کردگان روسیه» پس از آشنایی و معرفی متقابل می‌گوید که کار ما ابدی کردنِ خاطراتِ دورانِ جنگ است. این کار با هنرهای تجسمی مثل حجاری تندیس‌ها، بسیار صورت می‌گیرد. البته دایره‌المعارف و کتابهای تاریخِ جنگ نیز نوشته شده است…”



[سفر به روسیۀ ۹۳، هدایت‌الله بهبودی، سورۀ مهر، ص۱۱]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… از زمان دبیرستان که آغاز آشنایی و رفاقت ما  محسوب می‌شود، هیچ‌کس را نمی‌شناسم که به اندازۀ او [مهندس یکان] در مورد هیأت‌ها و سخنران‌ها و منبری‌ها و مداح‌ها، اطلاع و شناخت داشته باشد. و طبیعی است که او هم مثل هر آدم دیگری، هم‌زمان نقاط ضعف و قوت مختلف و متفاوت داشته باشد. یعنی به همان اندازه که پرتحرک است، عجول و کم‌طاقت باشد و به همان میزان که برای آموختن حریص است، برای انتقال آموخته‌هایش به دیگران ولع داشته باشد…”



[کمی دیرتر، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ص۳۰]

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… [امروز] سرما، به آفتابِ بعد از ظهر ِ مسکو زور می‌گوید.”


[سفر به روسیۀ ۹۳، هدایت‌الله بهبودی، سورۀ مهر، ص۴۳]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

راویان گفته‌اند ـ‌با تخمین‌ـ

شصت هفتاد سال پیش از این


لب یک دشت خشک لم‌یزرع

خالی از آب و عاری از مرتع


در بیابان غیرحاصل‌خیز

زیر پای همین خلیج عزیز


یک نفر آدم خفیف و ضعیف

لاغر و بویناک و عور و کثیف


کج و کول و فجیع و رقت‌بار

ساده و گیج و ناقص و بیمار


گنگ و بی‌خانمان و صحراگرد

حال او زار و رنگِ رویش زرد


عربِ لاتمیز نامش بود

مذهب جاهلی مرامش بود


روی آیینه‌اش نشسته به زنگ

منزجر از تمدن و فرهنگ


شتری بود و او سوارش بود

خوردن سوسمار کارش بود


صید ماهی کلان‌ترین هنرش

خاک عالم نشسته روی سرش


تازه در عین این سبک‌شأنی

داشت یک ادعای بی‌معنی


هی می‌افراشت کله و گردن

از تفاخر به دین حق کردن


مدعایش ـ‌که غایت جلبی است

اینکه: اسلام مذهبی عربی است


::



ادامهٔ مطلب

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، ۱۶ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

کیومرث صابری فومنی (گل‌آقا):


“… با رجایی در انتخابات ریاست جمهوری یک بحث مفصل کردم، گفتم تو خائنی به بنی‌صدر رأی ندادی، چون امام به بنی‌صدر رأی می‌دهد. من این‌جوری می‌فهمیدم، به هر حال.”



[خاطرات کیومرث صابری(گل‌آقا)، نشر عروج، ص۳۶]


موضوع: برترین یادداشت‌ها، فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۵ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… هستۀ اولیۀ شهر کوفه را قبایل بدوی و صحرانشینان تشکیل می‌دادند. از جمله صفات آنها، آزادی بی‌حد و حصر در صحراها و بیابانهاست. از این‌رو شاهد هستیم که آنان در سیر تاریخی کوفه، نه با امیران و فرماندهان عادل همچون امام علی(علیه‌السلام) و عمار یاسر سازگاری داشتند و نه با امیران ظالم مانند زیاد بن ابیه.


… گرچه بسیاری از مسلمانان صدر اسلام با هدفی خالض و جهت رضای حق و پیشرفت اسلام در فتوحات اسلامی شرکت کردند، اما کم نبودند افراد و قبایلی که به قصد به دست آوردن غنائم جنگی در این جنگها شرکت می‌جستند. اینان پس از سکونت  در کوفه حاضر به از دست دادن دنیای خود نبودند و به محض احساس خطری نسبت به دنیای خود عقب‌نشینی می‌کردند و به عکس، هرگاه احساس حظی می‌نمودند فوراً در آن داخل می‌شدند. شاهدِ صادقِ این مطلب حضور کوفیان در دو جنگ جمل و صفین است. هنگامی که امام علی(علیه‌السلام) در سال ۳۶هجری برای مقابله با شورشیان مستقر در بصره از کوفیان درخواست کمک نمود، آنان چون حکومت حضرت را نو پا می‌دیدند و از سرنوشت جنگ به خصوص با توجه به کثرت بصریان بیمناک بودند، کوشیدند از زیر بار این دعوت شانه خالی کنند. و بالخره فقط با ۱۲هزار نفر، یعنی حدود ۱۰% جمعیت جنگجویان کوفه به یاری حضرت شتافتند.

اما در جنگ صفین که کوفیان حکومت حضرت علی(علیه‌السلام) را سامان‌یافته می‌دیدند و امید فراوانی به پیروزی داشتند، رغبت بیشتری به شرکت در جنگ نشان دادند، به طوری که تعداد سپاهیان آن حضرت را در این جنگ بین ۶۵ تا ۱۲۰هزار نفر نگاشته‌اند که شمار افراد غیر کوفی آن ناچیز بود، که به مرز پیروزی هم رسیدند ولی به علل دیگری نتیجۀ کار را از دست دادند.


… پیش از اسلام، محور وحدت افراد عرب، پیوندهای خونی ِ قبیله بود. نظام اجتماعی عرب جاهلی بر اساس قبیله و قبایل استوار بود. همۀ افراد قبیله از رئیس قبیله فرمان می‌بردند و در امور مهم فرمانبردار او بودند. و گرچه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) کوشید تا اسلام را محور اتحاد و همدلی آیین عرب قرار دهد، ولی در این راه توفیق کامل حاصل نشد و پس از رحلت آن حضرت، عربِ نومسلمانِ فرهنگ‌نیافته، به گذشتۀ خویش بازگشت و اساس پیوند و اتحاد خود را دوباره بر محور خون و قبیله و پیوند نسَبی استوار ساخت.

در جنگ‌های دوران خلفا، هستۀ اصلی سپاه اسلام بر اساس قبایل بود و فرمانده هر دسته از سپاه (به جز فرماندهان عالی‌رتبه) از همان قبیله برگزیده می‌شد. هنگامی که منازعات سیاسی بالا می‌گرفت سران قبایل با اصل قرار دادن منافع خود و قبیله از جریان‌های سیاسی هواداری می‌کردند. بنا بر این اصل، سران قبایل از کسی و جریانی حمایت می‌کردند که اطمینان داشته باشند منافع آنان را تأمین می‌کند. رئیس قبیله به هر سو می‌گروید، تودۀ مردم آن قبیله غالباً بدون چون و چرا نظر او را تأیید می‌کردند و به حق یا ناحق بودن نظر او توجه چندانی نداشتند.


… به طور کلی در بین عرب، احساس و عاطفه بر عقل غلبه داشت. و با مطالعۀ مقاطع مختلف تاریخ کوفه درمی‌یابیم که این خصیصه نیز به شکل بارزی در آنان وجود داشته و در مواقع حساس و سرنوشت‌ساز، احساس و عاطفۀ آنان بیش از تعقّل در تصمیم‌گیری‌هایشان دخیل بوده است.”




[بررسی علل عدم موفقیت برخی از قیام‌های شیعی (از سال ۶۵ تا ۲۲۰ هـ.ق)، محسن شریفی، پژوهش‌کدۀ علوم و معارف قرآنی علامه طباطبائی، انتشارات زائر، صص۱۱۴-۱۱۶]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۲ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

زخمی‌ام التیام می‌خواهم

التیام از امام می‌خواهم


السلامُ علیک یا ساقی

من علیک‌السلام می‌خواهم


مستی‌ام را بیا دوچندان کن

جام می پشت جام می‌خواهم


گاه‌گاهی کمی جنون دارم

من جنونی مدام می‌خواهم


تا بگردم کمی به دور سرت

طوف بیت‌الحرام می‌خواهم


لحظۀ مرگ چشم در راهم

از تو حسن ختام می‌خواهم


در نجف سینه بی‌قرار از عشق

گفت لایمکن الفرار از عشق



سیدحمیدرضا برقعی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۱۲ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… عاشق جدّی‌ست، امّا عبوس نیست.”


[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۳۷]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۱ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… هلو را با هسته می‌خرند. اگر بخواهند هسته را جدا کنند و بخرند، خیلی زشت می‌شود؛ اما کسی هم هلو را به خاطر هسته‌اش نمی‌خرد.”


[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۳۰]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۱ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.