“هنگامی که عایشه به بصره رسید و این شهر بزرگ را با هجوم و کشتار ِ مدافعان به تصرف درآورد، از آن‌سو باخبر گردید که امیرمؤمنان(علیه‌السلام) از مدینه خارج شده و به ذی‌قار رسیده، نامه‌ای به دوست و هم‌فکر و همراه خود، حفصه نوشت و به مدینه ارسال کرد.


وی در نامۀ خود نوشت:

اما بعد، ما [با تصرف بصره] به این شهر وارد گردیدیم و علی در ذی‌قار اردو زده است. خدای متعال گردنش را شکسته است [مرعوبِ نیروی رزمی ما شده و قدرتِ تفکر و حرکت ندارد] همان‌طور که تخم‌مرغی بر روی سنگ شکسته می‌شود. وی در ذی‌قار [چنان زمین‌گیر شده که] به مانند اسبِ رم‌کرده‌ای است که خود را می‌بازد، نه توانِ بازگشت دارد، زیرا از پی‌شدن می‌هراسد و نه توانِ پیش‌رفتن، زیرا از کشته‌شدن می‌ترسد.(۱)





[نقش همسران رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) در حکومت امیر مؤمنان(علیه‌السلام)، سیدتقی واردی، انتشارات بوستان کتاب، ص۱۷۶]




پی‌نوشت‌:

۱- نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه سیدمرتضی عسکری، انتشارات منیر، ج۲، ص۸۵





در این باره:

دربارۀ عایشه بنت ابی‌بکر (۸)، (۷)، (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… گرانی، مرضِ جوامعی‌ست که همه‌ی مردمش تن به تولید نمی‌دهند. انگلی زیستن، با گرانی زیستن است. مصیبتِ مُفت‌خواری. اگر هر کداممان در هر سال فقط یک درختِ میوه بکاریم، بعد از ده سال، هفتصد میلیون درختِ میوه‌ی تازه در سراسر وطن کاشته‌ییم -لااقل. آیا باز هم میوه گران خواهد بود؟

… اگر هر کداممان در سال، فقط سه جفت مرغ و خروس نگه‌داریم و فرصت بدهیم که در سال، فقط صاحب ده‌تا جوجه بشوند، بعد از ده سال، دو میلیارد مرغ و خروس خواهیم داشت، و مرغ و خروس، وطن را بر خواهد داشت…”



[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، صص۸۹-۹۰]

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۲ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… مغول‌ها، به تاریخ هم معنا بخشیده‌اند: اسکندر. اسپانیایی‌ها. هلندی‌ها. فرانسوی‌ها. انگلیسی‌ها. آمریکایی‌ها. وحدتِ ملّی یعنی صف‌بندی در برابر دشمن. وقتی دشمنی در کار نیست، وحدتِ ملّی را چکار باید کرد؟”



[یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، ص۸۸]

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۲ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به امام حسین(سلام‌الله علیه) فرمود:

«ای حسین! از نسل تو مردی خواهد آمد که نام او زید است؛ او به همراهِ یارانِ خویش در رستاخیـز بر گردن‌ها قدم می‌گذارد و  رو سفید و بی‌حساب به بهشت وارد می‌گردد».




حَدَّثَنا أحمدُ بنُ هارونَ السفامیُّ رضوانُ اللهِ علیه، قالَ: حَدَّثَنا مُحمّدُ بنُ عبدِاللهِ بنِ جعفر ٍ الحِمیریُّ عَن أبیهِ عَن مُحمّدِ بنِ الحسینِ بنِ أبی‌الخَطّابِ عَنِ الحسینِ بنِ عُلوانَ عَن عَمرو بنِ ثابتٍ عَن داوُدَ بنِ عبدِالجَبّار‌ عَن جابر بنِ یَزیدَ الجُعفیِّ عَن أبی‌جعفر ٍ محمدِ بنِ علیٍّ الباقر  عَن آبائهِ قالَ:

قالَ رسول‌اللهِ (صلی‌الله علیه و آله) لِلحُسَین: «یا حُسَینُ  یَخرُجُ مِن صُلبِکَ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ زَیدٌ؛ یَتَخَطَّی هُوَ وَ أصحابُهُ یَومَ القیامهِ رِقابَ النّاسِ غُرّاً مُحَجَّلینَ یَدخُلونَ الجَنَّهَ بِلاحِسابٍ».




[الامالی، شیخ صدوق، انتشارات نسیم کوثر، ج۱، ص۵۵۴، مجلس۵۳، حدیث۹]





در این باره:

زید بن علی (۱)


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: یکشنبه، ۲ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 

“… چون مرسوم چنین بود که اسقف‌ها اسم تعمیدی‌شان را بالای احکام و نامه‌‌های اداری‌شان اشعار دارند، بیچارگانِ محل بحکم یک غریزۀ محبت‌آمیز، بین اسامی و القابِ [اسقف] مسیو میری‌یل یکی را که برای آنان مفهومی داشت انتخاب کرده بودند و او را جز بنام عالیجناب بین‌ونو (نیک‌پی) نمی‌نامیدند. ما نیز بمتابعت از آنان در مواقع مناسب بهمین اسم خواهیمش نامید. بعلاوه این نام‌گذاری خوش‌آیندِ خودش نیز بود. میگفت: این اسم را دوست دارم. «نیک‌پی» «عالیجناب» را تصحیح میکند…

[اسقف] در مسافرت‌هایش بردبار و ملایم بود. کم حرف میزد و کمتر موعظه میکرد. هیچ فضیلت را دور از دسترس خلق قرار نمیداد. هرگز در جستجوی استدلالات و سرمشق‌هایش براه بسیار دور نمیرفت. برای سکنۀ یک محل از رفتار مردم ناحیۀ مجاور مثال می‌آورد…


… جدی و پدرانه حرف میزد، هرگاه که مثالی نمی‌یافت، استعاراتی اختراع میکرد؛ با کلمات کم و صور بسیار مستقیماً سوی هدف میرفت، همان رویه که رمز فصاحت عیسی مسیح بود، از روی یقین، و مقنع.

صحبتش دلچسب و شوخ بود… و هنگامی که میخندید خنده‌اش چون خندۀ یک کودکِ دبستان بود… در موقع مناسب، شوخی ملایمی میکرد که تقریباً همیشه مفهومی جدی داشت… چون خود در پرووانس متولد شده بود به آسانی با همۀ اصطلاحاتِ عامیانۀ نواحی جنوبی آشنا بود… این، مردم را خوش می‌آمد و در تأمینِ نفوذِ کلامِ او در همۀ اذهان اثـر کمی نداشت. در کلبۀ دهقان و در کوهستان نیـز همچنان بود که در خانۀ خود بود. می‌توانست عالیترین مطالب را با ساده‌ترین اصطلاحاتِ عوامانه بیان کند…

بعلاوه برای دنیاداران و برای افراد توده یکسان بود. هیچ چیز را با عجله و بی‌آنکه احوال و جوانبش را بحساب آورد محکوم نمیکرد…”




[بی‌نوایان، ویکتور هوگو، ترجمۀ حسینقلی مستعان، انتشارات امیرکبیر، ج۱، صص۲۰۱-۲۰۶]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۱ اردیبهشت ، ۱۳۹۱

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.