“۲ اردیبهشت

… شب جلسۀ سران قوا در نخست‌وزیری بود… احمدآقا مضمون نامۀ مفصل خود [رنجنامه] به آیت‌الله منتظری را توضیح داد. او در این نامه، علل پیشامد وضع جدید را توضیح داده تا در تاریخ بماند.



۶ اردیبهشت

… بعد از افطار، جلسۀ مجمع تشخیص مصلحت برقرار شد. دربارۀ مرجع همکاری با نهضت‌های اسلامی خارج از کشور مذاکره شد. قرار شد کمیسیونی مرکب از سپاه و وزارت‌خانه‌های اطلاعات و امور خارجه باشد و وزیر خارجه حق وتو داشته باشد.



۹ اردیبهشت

نامه‌ای از امام خطاب به آقای مشکینی [رئیس مجلس خبرگان رهبری] رسید که نظر داده بودند لازم نیست رهبر مرجع باشد و کافی است که مجتهد عادل باشد. تعدادی از اعضای شورا نظرشان این است که نباید قید مرجعیت حذف شود، با این نامه لابد تغییر رای می‌دهند.



۱۳ اردیبهشت

… عربستان سعودی رسماً اطلاع داد که با انجام مراسم برائت [از مشرکین] در حج به طور محدود موافق است و تعداد زائران را تا هفتاد و پنج هزار نفر در سال جاری قبول کرده است. ما خواهان یکصد و پنجاه هزار نفر هستیم.



۱۴ اردیبهشت

ساعت نه و نیم صبح به دفتر فرماندهی [کل قوا] رسیدم. ماشین چاپ اسکناس تقلبی ضد انقلاب را که از داخل پاکستان از دست اشرار گرفته بودند، با نمونه‌های اسکناس‌های چاپ تقلبی آوردند. نیروهای سپاه شصت کیلومتر در عمق بلوچستان پاکستان رفته‌اند و با کشتن محافظان ماشین، آن را به داخل انتقال داده‌اند. گزارشی از شیوه‌ها و مراکز چاپ اسکناس تقلبی ایران را دادند. معلوم است که قضیه شکل اختلال اقتصادی دارد. دربارۀ راه‌های رفع این مزاحمت مذاکره کردیم. قرار شد اقدام شود.

[مسئولان]صنایع نظامی سپاه آمدند. گزارش آزمایش موفقیت‌آمیز زیردریایی ساخت سپاه را دادند و برای ادامۀ کار مذاکره کردند. قرار شد با همکاری پاکستان که اخیراً پیشنهاد شده، به کار سرعت بدهیم…



۱۵ اردیبهشت

تا ساعت ده و نیم صبح برای خطبه‌ها مطالعه کردم. در مراسم نماز جمعه حضور انبوه مردم به خاطر روز قدس چشمگیر بود. در خطبه‌ها به شدت به سیاست غرب و مخصوصاً آمریکا در مورد فلسطین حمله کردم. عصر به استراحت و مطالعه گذشت. رادیو صدای آمریکا عکس‌العمل خشمگینانه‌ای به اظهارات امروز من نشان داد…



۲۳ اردیبهشت

… آقای [سیدرضا] زواره‌ای آمد… در مورد اصلاح قانون اساسی نظراتی ایراد کرد. او برای مدیریت دستگاه قضائی اظهار آمادگی کرد که گفتم شرط اجتهاد قطعی است، نوبت به او نمی‌رسد…”




[بازسازی و سازندگی؛ کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی ۱۳۶۸، دفتر نشر معارف انقلاب، صص۴۷-۹۲]




هم‌چون‌این:

قدری خاطرات هاشمی رفسنجانی؛ فروردین ۱۳۶۸


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۱

 

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدهادی خسروشاهی:


“من شیخ حبیب‌الله آشوری را که از طلاب مشهد بود فقط یک بار دیدم و آن وقتی بود که پس از انتشار کتاب «توحید»، به منزل من در قم آمد و شش نسخه‌ از آن را برای من آورد و به گفتگو نشستیم.

لباس مندرسی داشت و وضع ظاهری او به هیچ وجه پسندیده نبود، یعنی آراسته و منظم و مرتب نبود. با هتاکی و توهین به بعضی از «آخوندها»، از من مشورت می‌خواست که برای اصلاح حوزه‌! و روحانیت چه باید کرد؟

گفتم: «آقای آشوری! اولاً من موافق این نوع تندروی شما نسبت به بعضی از علماء، حتی اگر مخالف آنها‌ باشید، نیستم و ثانیاً بنده خودم را در سطحی نمی‌بینم که به اصلاح حوزه و روحانیت بپردازم! این امر ضروری است، اما این وظیفۀ بزرگان حوزه و مراجع است که به آن اقدام کنند».

آشوری ضمن اهانت مجدد به بعضی از بزرگان وقت گفت: «از اینها‌ کاری ساخته نیست… آنها‌ فقط مشغول جمع‌آوری وجوهات هستند!» برای تغییر موضوع به ایشان گفتم: «لطفاً چائی‌تان را میل بفرمائید!» او ناگهان عصبانی شد و چائی‌نخورده بلند شد.

هنگامی که من تا دم در برای بدرقۀ او رفتم، مانند گودرزی، گفت: «ما راه خودمان را ادامه می‌دهیم و خداوند در قرآن وعده داده است که کسانی را که در راه او جهاد می‌کنند به راه خود هدایت می‌کند!»: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.


این اولین و آخرین دیدار من با آقای آشوری بود؛ اما کتاب «توحید» او در همان وقت‌ها موجب حرف و حدیث شد، چون او هم در تفسیر آیات، مشکل داشت. مثلاً در آیات مربوط به معاد و روز قیامت، با تفسیر به رای، روز قیامت را به «عصر ظهور مهدی موعود» تفسیر کرده! و سپس مدعی ‌می‌شود که وقتی امام مهدی آمد، فقط با علما و روحانیون برخورد شدید خواهد نمود! چون اینها‌ عامل انحراف مردم مؤمن شده‌اند!

به هرحال به قول دوست ارجمند ما، مرحوم استاد علی دوانی در کتاب خاطرات خود- نقد عمر- «اساس کار فرقانی‌ها همان کتاب توحید آشوری است»، ولی باید گفت که دامنۀ تأویلات و تفسیرهای گودرزی، خیلی وسیع‌تر از تفکر آشوری در کتاب توحید است و می‌شود ادعا کرد که این دو، در واقع همفکر بودند، ولی گودرزی پرکارتر بود.”




[گفت‌وگوی مجلۀ یادآور با استاد خسروشاهی؛ تأملاتی در اندیشه و عمل فرقۀ فرقان – قسمت پایانی]




در این باره:

حبیب‌الله آشوری و کتاب توحید: (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۱

 

“مارکسیست شدنِ برخی از این نیروهای مذهبی [مجاهدین خلق] شگفت‌انگیز و ناباورانه بود. حسن آلادپوش (کشته‌شده در ۱۴ شهریور ۱۳۵۵) و محبوبه متحدین (کشته‌شده در ۱۷ یا ۱۸ بهمن ۱۳۵۵، در میدان دروازه شمیران) که هر دو از خانواده‌های متدین تهران بودند و با دکتر شریعتی ارتباط داشتند و دکتر از تدین آنان آگاهی داشت، هر دو در تشکیلات مارکسیست شده بودند. این در حالی بود که شریعتی از مرتد شدنِ آنان خبر نداشت و «قصه‌ی حسن و محبوبه»ی خود را که طرحی برای نجات ایران توسط روشنفکران مسلمان بود، در قالب این زوج انقلابی مطرح کرد. شریعتی، علی و زینب را در قالب حسن و محبوبه می‌دید که توانسته‌اند اسلام انقلابی علی(ع) را محقق سازند.

بعد از انقلاب، مارکسیست بودنِ محبوبه متحدین آشکار شد و مدارسی که در روزهای نخست انقلاب به نام وی نامگذاری شده بود، به سرعت نامشان تغییر کرد و سازمان نیز که با اعتراض سختِ پیکاری‌ها روبه‌رو شده بود، با جمع‌آوری تصاویر او که در سطح وسیع چاپ شده بود، عقب‌نشینی کرد…”




[منافقین خلق، مهدی حق‌بین، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۵۵-۵۶]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۱

 

های آدم‌ها!

وعدۀ خدا حق است.

زنده‌گی ِ دنیـا فریب‌تان ندهد؛

و شیطان دربارۀ خدا گم‌راه‌تان نکند [که: «خداوند کریم است!» و از قافله بازبمانیـد].




یا أیُّهَا النّاسُ

إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ

فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیـاهُ الدُّنیـا

وَ لا یَغُرَّنَّکُم بِاللهِ الغَـرور



[سورۀ فاطـر، آیۀ ۵]


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: شنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۱

 

“… با انقلاب ما، هم دشمنان انقلاب، یعنی دشمنانی که از لحاظ سیاسی ضربه می‌دیدند، مثل کسانی که در ایران نفوذ داشتند؛ یا از لحاظ اقتصادی ضربه می‌دیدند، مثل کسانی که از ایران بهره می‌بردند؛ چه داخلی‌ها، چه خارجی‌ها، دشمن شدند و هم دشمنان دین؛ یعنی کسانی که در دنیا به خاطر اهداف بلندمدت، به خاطر ایده‌ها و تفکرها با اصل دین مخالف بودند. لذا شوروی با انقلاب ما تقریباً همان‌قدر دشمنی کرد که آمریکا! لااقل در جنگ این‌طور بود. در حالی که شوروی، سابقۀ حضور در ایران نداشت که چیزی از دست داده باشد. به‌عکس، چون رقیبش رفته بود و دستگاه‌های استراق سمع ِ آمریکایی‌ها در پشت مرز شوروی سابق، برچیده شده بود، باید از ما ممنون می‌شد و با ما همکاری و به ما کمک می‌کرد؛ ولی نکرد؛ چرا؟ به‌خاطر اینکه آنها از دین ضربه می‌خوردند. ایجاد یک حکومت دینی برای شوروی -به‌خصوص با همسایگی جمهوری‌های مسلمان‌نشین- همان‌قدر مقرون به زیان بود که انقلاب برای آمریکا و از دست رفتن نفوذ کمپانی‌های آمریکایی و مستشاران آمریکایی ضرر داشت.



ببینید پس ما دو نوع دشمن در داخل داشتیم. در انقلابِ [اکتبر] شوروی، سرمایه‌داران، زمین‌داران و خرده‌بورژواها با انقلاب مخالفت کردند، اما یک مشت روشنفکران بودند که نان و آبی از رژیم گذشتۀ شوروی عایدشان نمی‌شد، بعد هم با این رژیم کنار آمدند و این رژیم هم زرنگی به خرج داد و جلب‌شان کرد. لذا می‌بینید روشنفکرانی که حتی در برهه‌ای ناراضی بودند، جزو رژیم جدید شوروی شدند و با آن همکاری کردند؛ برایش کتاب نوشتند! کتاب‌هایشان امروز هست. همان روشنفکران قبلی بودند، رمان‌نویس، شاعر، موسیقی‌دان و غیره، همه همکاری کردند.


در ایران نه؛ کسانی بودند که از لحاظ آسیب‌دیدن از برخورداری‌های مادی، هیچ مشکلی با انقلاب نداشتند و تنها از لحاظ اینکه یک حکومت دینی بود و آنها از دین لجشان می‌گرفت و دین را قبول نداشتند، با انقلاب مقابل شدند.

این یکی از مسائل و حقایق قابل توجه است. چون انقلاب، مدعی و مروّج دین بود و مردم را به دین‌داری سوق می‌داد و آنها تحت تأثیر فرهنگ غربی یا تفکرات گوناگون -و به قول خودشان گرایش به ایدئولوژی‌ها و مکتب‌های گوناگون- با دین، میانه‌ای نداشتند؛ آن را نمی‌پذیرفتند.


از طرف دیگر، حکومت‌هایی بودند که اصلاً انگیزه‌های استعماری نداشتند -نمی‌توانستند هم داشته باشند- اما به هر دلیلی چه به دلایل سیاسی، چه به دلایل عقیدتی که با دین مخالف بودند، با انقلاب اسلامی مخالف شدند.


لذا چنین صف‌آرایی‌های عظیمی در مقابل کشور ما شده است که الان هم ادامه دارد. اینها عوامل بیرونی هستند که همه روی تضعیف انقلاب کار کردند. شما خیال نکنید اینها بیکار نشستند؛ اینها همه کار و تلاش کردند تا جنگی شروع شد و همه هم به دشمن ما در آن جنگ کمک کردند.

بنابراین وقتی که ما مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم انقلاب ما بعد از بیست سال، آسیب‌های گوناگونِ یک انقلابِ بزرگ مثل انقلاب [کبیر] فرانسه، یک انقلاب پر سر و صدا مثل انقلاب [اکتبر] شوروی و یک انقلاب -به اصطلاح- اسلامی مثل انقلاب الجزایر را مطلقاً نداشته است و این نشان‌دهندۀ بنیۀ این انقلاب است.”




[دغدغه‌های فرهنگی؛ شرح مزجی یکی از بیانات محوری مقام معظم رهبری در سال ۱۳۷۳ با استفاده از دیگر بیانات معظم‌له، انتشارات مؤسسۀ جهادی، صص۳۲-۳۳]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۱

 

“سازمان [مجاهدین خلق] بر این باور بود که امام -مانند برخی ساده‌اندیشان روحانی- با تلاوت چند آیه‌ی قرآن و دم زدن از نهج‌البلاغه فریفته می‌شود، لذا به حسین احمدی روحانی که آخوندنما بود مأموریت دادند تا امام را به پشتیبانی از سازمان وادارد.

وی در دیدار با امام از پاکی و آزادگی بنیان‌گذاران و اعضای سازمان ستایش‌ها کرد و کوشید به امام بباوراند که سازمان در راه پیشبرد آرمان‌های مقدس اسلامی و به پشتیبانی از اسلام و قرآن برخاسته! و جز پیاده کردن قوانین اسلامی هدف و انگیزه‌ای ندارد! این برنامه درست یک ماه ادامه داشت. نامبرده به‌طور روزانه یک ساعت و گاهی بیشتر به دیدار امام در نجف اشرف رفته و از قرآن و نهج‌البلاغه و آیین خدایی سخن می‌گفت! و برای فداکاری در راه اسلام اعلام آمادگی کرده! و برای گرفتن اعلامیه از امام در پشتیبانی از سازمان پافشاری زیادی داشت.


امام در برابر این مقدس‌نمایی‌ها فرمودند پشتیبانی‌شان منوط به شناخت بیشتری از اعتقادات دینی و خط فکری آنان است.

وی برای آنکه امام به ماهیت و اندیشه‌های التقاطی سازمان پی نبرند، جزوات سازمان را در دسترس امام قرار نداده و کتابی را که درباره‌ی قیام حضرت حسین(ع) از سوی سازمان نوشته شده بود و نیز کتاب «راه انبیا، راه بشر» را نزد امام برد.

امام با مطالعه‌ی این دو کتاب به لغزش‌های فکری سازمان آگاهی یافت و روی کژاندیشی آنان در کتاب انگشت گذاشت و در کنار نوشته‌های آنان نکته‌هایی را یادآوری کرد.


ادامهٔ مطلب

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۱

 

“در ۲۸ مارس [۱۹۹۰] مأموران انگلستان به محموله‌هایی از تجهیزات «کریتون» دست یافتند که در انفجارهای هسته‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرند… عراق قصد داشت از آن‌ها علیه ایران استفاده کند. مدیر اطلاعات عراق، سپهبد صابـر، به من گفت: «[امام] خمینی[ره] رهبر باهوش و شجاعی است، زیرا در موقعیت مناسبی جنگ را متوقف کرد. به خدا سوگند ما ایران را با بمب‌های اتمی مورد حمله قرار می‌دادیم. اما رهبری ایران از طریق موافقت با قطعنامۀ ۵۹۸ پشت ما را شکست.»”



[اشغال و مدال، سرهنگ صبار اللامی و سروان ستار سعد، سورۀ مهر، ص۴۶]


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، ۲۸ تیر ، ۱۳۹۱

 

“امیر کویت در پایان سپتامبر ۱۹۸۹ از بغداد دیدار کرد. این دیدار کاملاً دوستانه بود. صدام از این فرصت استفاده کرد تا به منظور تقدیر از موضعی که کویت در طول جنگ عراق با ایران اتخاذ کرد، بالاترین نشان عراقی را به دست خودش به امیر کویت اعطا کند.

امیر کویت هم از موقعیت حضورش در بغداد استفاده کرد تا به بررسی موضوع مرزها و بدهی عراق به آن کشور بپردازد. وقتی این موضوعات مطرح شد، صدام به شیوه‌های مختلف طفره رفت و قضیۀ فلسطین را پیش کشید و گفت: «ما خون دادیم تا شما بر سر قدرت باقی بمانید، ایران در این جنگ شما را مورد هدف قرار داده بود!»


امیر کویت به خاطر آرام کردن اوضاع سعی می‌کند لطیفه‌هایی تعریف کند، صدام هم در مقابل این لطیفه‌ها خنده‌های معناداری سر می‌دهد. سرانجام زمان خداحافظی فرا می‌رسد. در میان راه تا فرودگاه، صدام همراه با امیر کویت در یک اتومبیل می‌نشیند. در همین اثنا صدام به امیر کویت می‌گوید: «ما می‌خواهیم یک خط لولۀ نفتی از طریق خاک شما به عربستان بکشیم، در صورتی که شما موافقت کنید، در طول مسیر این خط لوله در خاک شما  مدرسه، خانه، بیمارستان و تفریحگاه بسازیم.» امیر کویت این خواسته را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من با این پیشنهاد موافق نیستم، زیرا این کار مانند اشغال سرزمین دیگران است، قبول دارید یا نه؟» صدام سکوت می‌کند و مدتی این وضعیت ادامه می‌یابد. بعد با چشمانی از حدقه بیرون آمده هر چند لحظه نگاه غضب‌آلودی به مهمانش می‌اندازد. این حالت او از چشم‌ها و رنگ گلگون چهره‌اش پیدا بود.


هنگامی که اتومبیل به فرودگاه رسید، هر دو نفر از آن پیاده شدند. امیر کویت به صدام گفت: «دیدار شما با خانواده از کویت، باعث سرور ما خواهد شد. مردم کویت مشتاق دیدار شما هستند.» صدام به او جوابی داد که این جواب تا زمانی که تانک‌های عراقی به قصر امیر کویت رسیدند، مبهم باقی ماند! در آن هنگام بود که این معما برای امیر حل شد و ابهام از بین رفت. او گفت: «حالا فهمیدم که منظور آن ملعون از شیوۀ خاص چه بوده است!» صدام در جواب امیر کویت گفته بود: «سلام مرا به مردم کویت برسان. به زودی به دیدار آن‌ها خواهم آمد، اما به شیوۀ خاص خودم!»”




[اشغال و مدال، سرهنگ صبار اللامی و سروان ستار سعد، سورۀ مهر، صص۴۴-۴۵]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۲۸ تیر ، ۱۳۹۱

 

“… بازرگان با این همه امتیازها، غیر از آسیب‌های دین‌شناختی، گرفتار پاره‌ای از ضعف‌های اجتماعی نیز بود.


۱- مخالفت و بدبینی شدید وی نسبت به روحانیت یکی از این ضعف‌ها بود. وی بر این باور بود که مخالفتِ روحانیت با علم جدید و اروپا و فرنگی‌مآبی، تنها برای حفظ منافع خود می‌باشد؛ تا آنجا که او انگیزۀ مخالفتِ میرزای شیرازی با انحصار تنباکو را نه برای اقتصاد و استقلال سیاسی ایران جلوگیری از حضور فرنگ به ایران و حفظ موقعیت روحانیت تفسیر می‌کند.(۱)

حتی وی رابطۀ خوب بازار با روحانیت را به جهت تأمین معاش روحانیت توسط بازار و تأمین کلاه شرعی و راه‌های سوء استفادۀ بازاری‌ها در سرمایه‌داری و معاملات توسط روحانیت تبیین می‌کرد.(۲) در حالیکه روحانیت برای مقابله با توطئه‌های استعمار به فتوای جهاد و مبارزه علیه اروپاییان اقدام می‌کردند. مرحوم میرزای شیرازی با توجه به اطلاعاتی که سیدجمال‌الدین اسدآبادی و سایر کارشناسان به او داده بودند، در برابر انگلیس ایستاد. و یا رابطۀ روحانیت با بازار در راستای احکام فقهی است.


۲- ضعف دیگر بازرگان، اعتقادات غلوآمیز او نسبت به غرب است. وی علی‌رغم اصرار بر تأثیرناپذیری از غرب، در اثر سفر به اروپا تا حدودی از وضعیت اجتماعی غرب متأثر شد… بازرگان جزء دورۀ اولِ اعزام دانشجویان در زمان پهلویِ اول بود که به تحصیل هفت ساله در فرانسه منجر شد. بازرگان دربارۀ اروپا به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویا بهشت بر روی زمین است و هر چه کمال است در آنجا جمع شده است. این رویکرد وی به غرب در دولت موقتِ او تأثیر گذاشت و درگیری‌هایی با دانشجویانِ پیرو خط امام به وجود آورد.

وی دربارۀ غربیان می‌گوید:

«اعتقاد به آزادی در خونشان بود، هر کس را قلباً و لساناً آزاد می‌دانستند؛ آزاد در هر عقیده‌ای که داشته باشد و هر کاری که دلش بخواهد. بر خلاف ما، که با مخالفانِ عقایدمان دشمنی می‌کنیم… بزرگان، فقها و ادبا و فلاسفۀ ما به‌خصوص وقتی در مسایل مذهبی با هم اختلاف پیدا می‌کنند، کارشان به دشمنی و جنگ و کشتار منتهی می‌شود.(۳)

ومحبت و دوستی آن‌ها در مقایسه با ایرانیان بی‌تظاهرتر و بی‌دریغ‌تر بود.(۴) صداقت و امانت و رسوم انسانیت جزو سرشت و ساختارشان بود.(۵)»


وی بر این باور بود که: اروپای متمدن و پیشرفته، تنها اروپای شاپو، کراوات، سینما، البسۀ مردان و زنان، سینما و کاباره، دانسینگ نیست؛ اروپا، معنویت، ایده‌آل و مذهب دارد و با فعالیت، تلاش، کوشش و تقویت روح اجتماعی، «اروپا» شده است. بر خلاف تصور بعضی از تجددطلبان، دین در اروپا به زوایای تاریک کلیساها رانده نشده و تمدن قرن بیستم آن را به صورت رسوم کهنه و پوسیده در نیاورده است… البته نمی‌گویم اروپاییان همگی مردمان مقدس و دعاخوانی هستند؛ ولی در اروپا نیز خداپرستی رایج است، مثلاً در پاریس جز بعضی کلیساهای تاریخی مانند «نوتردام» که تماشاگاه عمومی و جهانگردان است، هیچ کلیسای بیکاره و خراب دیده نمی‌شود… اروپاییان بر خلاف تصور برخی از متجددین ما، دین‌داری را نشانۀ عقب‌ماندگی و بی‌سوادی نمی‌دانند.(۶)



شایان ذکر است که اگر بخواهیم انصاف دهیم باید بپذیریم که سفر بازرگان به فرانسه، باعث غرب‌زدگی افراطی او نشد؛ به‌همین جهت، با اینکه اشتغال فکری و عشق عمدۀ محصلین اعزامی به اروپا، دریافت و تشخیص اختلاف‌ها و علل پیشرفت و برتری فرنگی‌ها و چارۀ کارها بود،(۷) ولی هیچگاه نمی‌گفت: تعلیمات مذهبی باعث عقب‌افتادگی و مشکلات ما شده است و خوردن آب‌جو را علت پیشرفت غربی‌ها نمی‌دانست.(۸) بازرگان به شدت از روحیۀ تقلید از غربیان پرهیز داشت و در یکی از جلسات سخنرانی با عنوان «مقلد نباشیم» صحبت کرد.(۹)




[آسیب‌شناسی دین‌پژوهی معاصر؛ تحلیل دین‌شناسی شریعتی، بازرگان و سروش، عبدالحسین خسروپناه، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص۷۷-۸۰]




پی‌نوشت‌ها:

۱- مجموعۀ آثار بازرگان، مهدی بازرگان، شرکت سهامی انتشار، ج۱، راه طی‌شده، ص۱۴۰

۲- همان، ص۱۴۱

۳- شصت سال خدمت و مقاومت؛ گفت‌گو با سرهنگ غلامرضا نجاتی، مؤسسۀ خدمات فرهنگی رسا، ج۱، ص۲۰۲

۴- همان، ص۱۹۳

۵- همان، ص۱۹۰

۶- همان، صص۲۱۸-۲۱۹

۷- همان، ص۲۰۹

۸- همان، ص۱۹۲-۱۹۳

۹- همان، ص۲۱۳


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ تیر ، ۱۳۹۱

 

علی‌محمد بشارتی:


“علی‌رغم آن‌که مرحوم آیت‌الله طالقانی خدمت زیادی به انقلاب کردند، می‌دانستیم که فرزندش سیدمجتبی خلاف کرده و مرتکب قتل شده است و باید مجازات شود. من به عنوان مسئول اطلاعات و تحقیقات سپاه، این مطلب را به‌صورت مکتوب خدمت آقای غرضی، مسئول عملیات سپاه اطلاع دادم و از ایشان خواستم که سیدمجتبی طالقانی را دستگیر کنیم. آقای غرضی با این اقدام موافقت کرد و بالاخره او را دستگیر کردیم. این اقدام همانند بمبی در سراسر کشور منفجر شد و به یک بحران داخلی تبدیل گردید. بسیاری، حتی شورای انقلاب، واکنش نشان دادند و گفتند عاملان این اقدام باید محاکمه شوند.

آیت‌الله طالقانی هم به نشانۀ اعتراض به کرج رفتند و متعاقباً آقای غرضی دستگیر شد. او را از سپاه بردند و پس از سه روز آزاد کردند. هنگام غروب بود که غرضی را پس از آزادی دیدم و در خصوص آن‌چه که در بازداشت بر سرش آمده بود سئوال کردم. او پاسخ داد که کل جریان توأم با بی‌حرمتی و توهین بود. همان موقع سوار بلیزر معروف، که با آن امام خمینی را از فرودگاه به بهشت‌زهرا آوردند، شدیم و به قم رفتیم تا خدمت امام خمینی مشرّف شویم. من و آقایان غرضی و رفیق‌دوست در این سفر با هم بودیم. بعد از این‌که به قم رسیدیم، شب به زیارت رفتیم و سپس استراحت کردیم و صبح خدمت امام خمینی مشرّف شدیم.

من که سخنگوی آن‌ها بودم، به امام خمینی عرض کردم بنده به عنوان مسئول اطلاعات و تحقیقات، سیدمجتبی طالقانی را دستگیر کردم و الان تسلیم هستم و امر، امر جناب‌عالی است و حکم جناب‌عالی مطاع است؛ اگر خطا کردیم شما بفرمایید که هر برخورد و کاری می‌خواهند با ما بکنند. هیچ کس حرف نزد. مرحوم حاج‌احمدآقا هم حضور داشت. امام خمینی فرمودند بروید به کارتان ادامه دهید؛ هیچ‌کس نباید در کار شما دخالت کند؛ حتی اگر این احمد هم خطا کرد بگیرید و محاکمه‌اش کنید. امام خمینی این را نیز فرمودند که تلاش کنید با آقای طالقانی ملاقات کنید و علت دستگیری فرزند ایشان را شرح دهید. ما بلند شدیم و با نهایت سربلندی و سرافرازی آمدیم. رانندگی بلیزر را آقای رفیق‌دوست بر عهده داشت.


ما آمدیم و کارمان را دنبال کردیم. در پی آن بودیم که به نوعی دستگیری سیدمجتبی طالقانی را توجیه کنیم. جالب این است که ما با روزنامه‌ی اطلاعات مصاحبه کردیم، ولی مصاحبه‌ی ما در روزنامه چاپ نشد. چند روز بعد همین روزنامه نوشت که سیدمجتبی را یکی از مقامات بلندپایه‌ی سپاه دستگیر کرده است، اما اسم ما را ننوشت.


نخستین حرکتی که در حمایت از ما صورت گرفت، از سوی انجمن اسلامی پزشکان بود. مرحوم شهید دکتر لواسانی، مرحوم دکتر غرضی، آقای دکتر ولایتی و چند نفر دیگر که در آن انجمن بودند به ما زنگ زدند تا به انجمن برویم و در خصوص این قضیه برای آن‌ها توضیح دهیم. ما هم دعوت آن‌ها را پذیرفته و به انجمن رفتیم. آن‌جا قضیه را توضیح دادیم و گفتیم آقای طالقانی تاج سر ما است، ولی پسرش قاتل است و اگر بنا است که قاتل دستگیر نشود پس چرا انقلاب کردیم؟ و اگر بنا است که دستگیر بشوند، نباید تفاوتی بین فرزند آیت‌الله طالقانی و دیگران باشد.

مرحوم شهید لواسانی پس از آن‌که صحبت‌های ما تمام شد حدود بیست دقیقه در حمایت از ما سخنرانی کرد. آقای ولایتی گفت: «چطور می‌توانیم به شما کمک کنیم؟» گفتم: «ما انتظار کمک از شما نداریم و تنها نقطه‌ی اتکای ما خداست؛ انگیزه‌ی ما از آمدن به انجمن تنها این بوده است که توضیح دهیم تا شما بدانید انگیزه‌ی ما از دستگیری آقای سیدمحتبی طالقانی چه بوده است.»


این مسائل جایی ثبت نشده و شاید این اولین باری باشد که گفته می‌شود دستگیر کننده‌ی آقای مجتبی طالقانی ما بودیم. چون ما به وظایف خویش عمل می‌کردیم و با اعتقاد کامل کارمان را انجام می‌دادیم و آن همه بحران، تنقید و تهدید را تحمل می‌کردیم. رهبر انقلاب نیز بر مشروعیت کارهای ما صحّه گذاشته بودند و بدین‌سان ما با کمال شهامت به پیش می‌رفتیم.

از سوی دیگر، ما می‌بایست برای دل‌جویی از آیت‌الله طالقانی تلاش می‌کردیم، زیرا امام خمینی فرموده بودند که او را راضی کنیم تا از کرج برگردد. ابتدا آقای رفیق‌دوست برای رفتن خدمت آیت‌الله طالقانی تلاش کرد. من نیز به این منظور با واسطه، تلاش‌هایی انجام دادم؛ اما آیت‌الله طالقانی تا آخرین روزهای حیاتشان ما را به حضور نپذیرفتند. ایشان گفته بودند که اعضای شورای مرکزی سپاه، به غیر از غرضی و بشارتی، می‌توانند با وی ملاقات کنند. ما هم مراتب را محضر حضرت امام خمینی اطلاع دادیم و ایشان فرمودند مسأله‌ای نیست. شما نمی‌خواهد برای ملاقات با ایشان اصرار کنید. با این اوصاف، آقای طالقانی برگشتند و آقای سیدمجتبی هم آزاد شد.

این یکی از خاطرات تلخ و در عین حال شیرین اوایل انقلاب بود و از آن‌جا که ما به‌صورت مستقیم و بی‌واسطه با حضرت امام خمینی در ارتباط بودیم، این حادثه بر ما تأثیر منفی نگذاشت.”



[عبور از شط شب؛ خاطرات علی‌محمد بشارتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۲۲۹-۲۳۱]



مرتبط:

(+) امام گفتند اسلام و انقلاب از همه چیز مهم‌تر است

(+) وقتی پسر آیت‌الله طالقانی مارکسیست شد


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ تیر ، ۱۳۹۱

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • »