“آن‌وقت‌ها شراب‌خوارهای کهنه‌کار به تازه‌کارها می‌گفتند هر چه دارید یک شبه سر نکشید، وگرنه فردا خمارید در حالی که دیگران همه مست‌اند. بعضی‌ها گوششان بدهکار نبود و همه را سر می‌کشیدند، اما صبح که می‌شد، وقتی همه مست بودند آن‌ها خمار بودند.


«کفاره‌ی شراب‌خوری‌های بی‌حساب

مخمور در میانه‌ی مستان نشستن است»



ما هم همین طوریم؛ یعنی اگر تمام شادی‌ها را بخواهیم در این دنیا خرج کنیم، در آخرت که اولیای حق مست و شادند، ما خمار و مخمور خواهیم بود.

پس بیاییم شادی‌ها را بین دنیا و آخرت تقسیم کنیم.

شادی‌های حلال را دنبال کنیم و از شادی‌های حرام بگذریم و بگذاریم برای آخرت و البته خداوند جبران خواهد کرد.”




[مثل شاخه‌های گیلاس، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، ص۳۸]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۳۰ مرداد ، ۱۳۹۱

 

دکتر فاطمه طباطبایی:


“… یک روز [آبان‌ماه ۱۳۵۷] احمد تلفنی خبر دیدار مهندس مهدی بازرگان با امام را داد. این گونه دیدارها یعنی دیدار رهبران نهضت آزادی و جبهۀ ملی مانند دکتر کریم سنجانی با امام بازتاب‌های گوناگونی ایجاد می‌کرد.

در اینکه این دیدارها حکومت شاه را متزلزل می‌کرد و می‌توانست رعب و وحشت در دل دولت ایجاد کند تردیدی وجود نداشت، اما برخی از نیروهای تندرو مذهبی را نیز به شدت نگران می‌کرد. نگرانی آن‌ها بیشتر از این بود که مبادا این دیدارها در روند حرکت مردم و حرکت انقلاب تغییری ایجاد کند؛ زیرا آن زمان شایع بود که برخی از این‌ها از جمله مهندس بازرگان از تندروی امام نگران است و می‌گوید: مردم نمی‌توانند هم‌پای ایشان حرکت کنند و به سیاست گام‌به‌گام معتقد است.

جمعی می‌گفتند که بازرگان معتقد است، ابتدا بپذیریم که شاه باشد و حکومت کند نه سلطنت؛ یعنی اول سلطنت را حذف کنیم، سپس به آگاه کردن ارتش و نیروهای نظامی بپردازیم تا آن‌ها نیز از دخالت شاه در امور کشور جلوگیری کنند و در انتها، به محدود کردن آمریکا مشغول شویم.


برخی دیگر افزون بر این، می‌گفتند: وضع اقتصادی کشور به دلیل اعتصابات تقریباً مختل است و به سبب رکود داد و ستد، چک‌های بازاریان برگشت می‌خورد؛ به همین دلیل بهتر است کمی کوتاه بیاییم تا اوضاع و احوال قدری سامان گیرد و مجدداً جریان مبارزه و اعتصاب را پی بگیریم.

از این‌رو عدۀ زیادی از دوستداران امام و انقلابی‌ها که این سیاست را نمی‌پسندیدند از این دیدارها به شدت نگران می‌شدند؛ تا آنکه شنیدم امام گفته‌اند:

من به بعضی از این آقایان که آمده بودند و می‌گفتند «سیاست قدم به قدم»، یعنی حالا یک قدم برداریم و پس از مدتی دیگر قدم دوم را برداریم، گفتم اگر شما سست شوید، در قدم‌های بعدی، قدم‌های شما را می‌شکنند! این طور نیست که صبر کنند تا شما قدم دوم را بردارید. این منطق درست نیست؛ زیرا به همان نسبت که شما نیرو می‌گیرید، دشمن صدچندان نیرو خواهد گرفت. وانگهی شما چگونه می‌توانید تضمین کنید که این شور مردم را مجدداً به آن‌ها بازگردانید. اگر مردم دل‌سرد شدند با چه نیرویی آن‌ها را دوباره وارد عمل خواهید کرد؟


مهندس بازرگان می‌گفت: اول انتخاباتی برگزار کنیم و نمایندگان مردم در مجلسی به نام مؤسسان حضور یابند، پس از آن به شکل قانونی نظام سلطنتی را تغییر دهیم. این پیشنهاد به نظر برخی از افراد تحقق‌نیافتنی می‌نمود و می‌گفتند: در شرایطی که شاه مردم را با گلوله و… می‌کشد، امکان انتخابات سالم با نمایندگان واقعی مردم خیال خوشی بیش نیست.



تلفنی با احمد صحبت کردم و تحلیل‌هایی را که شنیده بودم برایش گفتم. او گفت امام همچنان بر این باورند که شاه باید برود. رژیم شاهنشاهی باید ساقط شود و به‌جای رژیم سلطنتی، جمهوری اسلامی محقق شود و متذکر شده‌اند این مطلب باید به‌طور مکرر و پی‌درپی به مردم گفته شود تا نهضت مردم منحرف نشود و به سردی نگراید. احمد گفت: البته آقای بازرگان بر موضع خود اصرار و امام هم به موضع خود اعتقاد دارد.


نکتۀ جالب، اینکه مهندس بازرگان گفته بود اطمینان و آرامش امام و نزدیک دانستن پیروزی، مرا به تعجب واداشت. ایشان در پاسخ پیشنهاد من دربارۀ تأسیس مجلس مؤسسان گفتند: شاه که رفت و من به ایران آمدم، دولت را انتخاب خواهم کرد و مردم نمایندگان مجلس را. سپس از من خواستند افرادی مسلمان و آگاه را از گروه‌های گوناگون برای مشاوره به ایشان معرفی کنم تا به کمک آن‌ها افرادی که صلاحیت نمایندگی مردم را دارند، به مردم معرفی کنند. البته تصریح کردند که مردم آزاد خواهند بود به هر که بخواهند رأی بدهند.

مهندس بازرگان پس از دیدار با امام گفته بود: امام به شیوۀ مبارزۀ خود و پیروزی انقلاب آن‌قدر اطمینان دارد که با ما دربارۀ پس از مرحلۀ پیروزی سخن می‌گویند و قصد دارند ما را در ادارۀ مملکت دخالت دهند نه در مبارزه.


از آنجا که بازرگان، اطمینان امام را نداشت، مجدداً به ایشان پیشنهاد کرده بود پس از انتخاب این مشاوران، اجازه دهید آن‌ها در ادارۀ انقلاب نیز مداخله کنند. جالب آنکه امام، همچنان بر سر موضع خود، پیشنهاد بازرگان را رد نکردند، اما استقبالی هم نکردند.”




[اقلیم خاطرات، فاطمه طباطبایی، انتشارات پژوهشکدۀ امام خمینی و انقلاب اسلامی، چاپ و نشر عروج، صص۴۴۴-۴۴۷]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، ۳۰ مرداد ، ۱۳۹۱

 

“شنبه ۲۱ مرداد

… احمدآقا آمد. دربارۀ کابینه مذاکره کردیم. اصرار دارد که آقای [موسوی] خوئینی‌ها یا در کابینه باشد و یا در رأس قوۀ قضائی. نگرانند که قوۀ قضائیه به دست آن خط بیفتد.



یکشنبه ۲۲ مرداد

… عصر آقای [محمدحسن] رحیمیان [از اعضای دفتر امام خمینی] آمد. مقداری ارز و طلای اهدائی خارجیان برای جمهوری اسلامی را آورد و در خصوص احتمال منزوی شدن خط «[مجمع] روحانیون مبارز» اظهار نگرانی کرد و از من استمداد نمود.



پنجشنبه ۲۶ مرداد

… همراه احمدآقا و آقای [محمد] یزدی به جلسۀ رسمی [مجلس] برای تحلیف رفتیم. آقایان موسوی اردبیلی و موسوی خوئینی‌ها هم بودند. به نظر می‌رسد از جایگزینی آقای یزدی ناراحتند.



یکشنبه ۲۹ مرداد

… ساعت هشت صبح آقای موسوی اردبیلی آمدند. از برخورد رهبری در خصوص عزل ایشان از ریاست قوۀ قضائیه و نصب آقای [محمد] یزدی ناراحت‌اند. گفتم تقصیر خودتان است که پیشنهاد کناره‌گیری دادید وگرنه شاید آقای خامنه‌ای پیشقدم نمی‌شدند. ایشان گفتند که در مراحل آخر مذاکره، اعلان آمادگی برای خدمت یک دورۀ پنجساله نمودم. گفتم شرط‌هایی داشتید. لازم نبود شرط می‌کردید. عازم سفر به اروپا برای معالجه و چک‌آپ است. برای تسهیلات ارزی و تذکرۀ [=گذرنامۀ] همراهان و حفاظت کمک خواستند. به دکتر ولایتی و میرزاده دستور مقتضی را دادم. پیشنهاد کردم مسئولیت ادارۀ مرکز مطالعات استراتژیک را که درصدد ایجاد آن هستیم، بپذیرند؛ پذیرفتند. قرار شد بعداً صحبت کنیم. پیشنهاد عضویت در شورای نگهبان را به شرط اینکه در آنجا بتوانند تحول ایجاد کنند، با افراد جدید قبول می‌کنند، که معلوم نیست آقای خامنه‌ای قبول کنند. پیشنهاد شده که رهبری، ایشان را به عضویت شورای مدیریت حوزۀ [علمیۀ] قم منصوب کنند و در نماز جمعۀ تهران، نقش اصلی به ایشان داده شود.



دوشنبه ۳۰ مرداد

… آقای موسوی خوئینی‌ها آمد. خودم ایشان را خواستم. دربارۀ شغل آینده‌اش صحبت شد. از رهبری رنجیده، به خاطر اینکه ایشان را رئیس قوۀ قضائیه نکرده است. گفتم آیت‌الله خامنه‌ای مایل‌اند در دفتر خودشان کاری به ایشان واگذار نمایند؛ نپذیرفت و گفت بنا دارد با انتخابات میان‌دوره‌ای به مجلس برود. پیشنهاد همکاری با نهاد ریاست جمهوری را هم دادم. گفت اگر بنا شد کاری بپذیرد، این را می‌پذیرد…”




[بازسازی و سازندگی؛ کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی ۱۳۶۸، دفتر نشر معارف انقلاب، صص۲۶۶-۲۸۰]




هم‌چون‌این:

قدری خاطرات هاشمی رفسنجانی ۱۳۶۸؛ تیـر، خرداد، اردیبهشت، فروردین


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۳۰ مرداد ، ۱۳۹۱

 

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدسروش محلاتی:



“… روزی ایشان [امام خمینی] با زبان بسیار ساده‌ای فرمودند:


«برادران مسلمان و عزیز! شما یک کت و شلوار فاستونی پیدا کرده‌اید و می‌پوشید و با یک کت و شلوار، حالتان تغییر می‌کند و غروری پیدا می‌کنید، فکر نکرده‌اید که این فاستونی پشمی از کجا تهیه شده؟ آیا مواد این پشم، همان پشم نیست که کمر گوسفندی را پوشانده است؟ و گوسفند همین پشم را داشت و غروری هم نداشت و حالا که همان پشم رشته شد و رنگ شد و کت و شلوار شد، یکمرتبه حال شما را تغییر داده است. این چه بدبختی است که ما به چنین چیزهای بی‌اساسی دل خود را خوش بکنیم؟!»”


 

[پا به پای آفتاب؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگی امام خمینی(س)، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۳، ص۲۳۷]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۳۰ مرداد ، ۱۳۹۱

 

“چتربازها چه عشقی می‌کنند وقتی سقوط می‌کنند!

هر چه ارتفاع بیشتر، سقوط برای آن‌ها لذت‌بخش‌تر است!

چرا؟ چون پشت آن‌ها گرم است به یک چتر.

ایمان هم چتر است، چتر نجات!

اگر ما اهل ایمان باشیم، دیگر از سقوط و افتادن و تهدیدها هیچ هراسی نخواهیم داشت و این است که قرآن کریم همه را به ایمان دعوت می‌کند، ایمانی از سر صدق نه ادعای گزاف:

«یا أیها الذینَ آمَنوا آمِنوا…» (نساء، ۱۳۶)

«ای شما که ادعای ایمان دارید، بیایید اهل ایمان باشید.»”




[مثل شاخه‌های گیلاس، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، ص۲۳]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۳۰ مرداد ، ۱۳۹۱

 

دکتر فاطمه طباطبایی:


“یک روز دیداری ا امام صورت گرفت که برای ما غیرمترقبه و هم نگران‌کننده بود. این بار دیدارکنندگان، نمایندگان ژیسکاردستن رئیس جمهور فرانسه بودند (این دیدار در روز ۱۳۵۷/۱۰/۱۸ش انجام شد). این اولین بار بود که نمایندگانی در این سطح از کاخ الیزه به دیدار امام می‌آمدند. عجیب‌تر اینکه آنان حامل پیام کارتر رئیس‌جمهور آمریکا بودند. از هجوم خبرنگاران معلوم بود که دیدار مهمی است.


پس از دیدار آن‌ها شنیدیم به امام پیشنهاد داده‌اند که اگر شما بختیار را به سمت نخست‌وزیر بپذیرد در این صورت ما تلاش می‌کنیم با کمک شما آرامش را به ایران برگردانیم و اگر او را نپذیرید، ممکن است ارتش کودتا کند و کنترل ایران را در دست گیرد.


امام در پاسخ به آن‌ها گفتند: به آقای کارتر بگویید پیام شما حاوی دو مطلب است:

اول اینکه، از ما خواسته‌اید که بختیار را قبول کنیم.

دوم اینکه، به گونه‌ای ما را تهدید کرده‌اید، یعنی در صورت عدم پذیرش بختیار، با کودتای ارتش مواجه خواهیم شد.

پاسخ مطلب اول اینکه، ما هرگز نمی‌توانیم بختیار را بپذیریم. ملت ایران هرگز زیر بار حکومت بختیار نخواهد رفت. زیرا او از طرف شاهی منصوب شده که خودش غیرقانونی است. من از شما که دم از قانون‌مداری می‌زنید تعجب می‌کنم، چگونه ما را به عمل غیرقانونی تشویق و ترغیب می‌کنید.

در مورد مطلب دوم، شما ما را به کودتای ارتش تهدید می‌کنید؟ این را بدانید که ارتش با مردم ایران است، اگر شما مداخله نکنید، ارتش هرگز به کشتار و خون‌ریزی دست نخواهد زد.

در همان جا نمایندگان پیشنهاد استمرار گفت‌وگوهای محرمانه بین امام و رئیس‌جمهور آمریکا را داده بودند.”




[اقلیم خاطرات، فاطمه طباطبایی، انتشارات پژوهشکدۀ امام خمینی و انقلاب اسلامی، چاپ و نشر عروج، صص۵۰۹-۵۱۰]




مرتبط:

(+) سیاستِ ژیسکاردستن و درخواستِ شاه


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۳۰ مرداد ، ۱۳۹۱

 

آیت‌الله ابراهیم امینی:


“یکی از صفات حضرت امام این بود که ایشان از مناظره، جدال و خودنمایی در بحث اجتناب می‌کردند. در حالی که این کار بین بعضی طلبه‌ها و فضلا مرسوم است و آنان این صفت را جزو کمالات خود می‌دانند که در بحثهای علمی بر دیگران برتری پیدا کنند و ایشان را مغلوب سازند.

اگرچه باید به این نکته نیز اشاره کرد که چنانچه این بحثها مخلصانه و برای اظهار حق باشد، جای ایراد نیست، ولی اگر برای تظاهر و خودنمایی و جدال و غلبه بر طرف مقابل باشد، نفس انسان را به سراشیبی سقوط می‌کشاند.


حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) در مباحث علمی کاملاً اهل بحث و دقت بودند، مطالب را به طور دقیق بررسی می‌کردند و به اشکالات پاسخ می‌دادند. اما در جلسه‌هایی که بحث به صورت خودنمایی و جدال مطرح می‌شد، سکوت می‌کردند…


من درسهای فقه و اصول را در خدمت امام می‌خواندم و درس فلسفه را در خدمت مرحوم علامه طباطبایی. با اینکه به هر دو نفر بسیار علاقه‌مند بودم، دوست داشتم بفهمم که حضرت امام خمینی در بحثهای فلسفی قویترند یا علامه طباطبایی، و در این ارتباط همیشه منتظر فرصت مناسب بودم.

سرانجام روزی این دو استاد عزیز را برای صرف ناهار طلبگی به حجرۀ مدرسۀ حجتیه دعوت کردم و خوشبختانه ایشان نیز قبول کردند. در روز موعود، من که منتظر فرصت بودم، مسئله‌ای فلسفی را مطرح کردم. هر دو نفر خوب گوش دادند، امام ساکت ماندند. بعد مرحوم علامه به حضرت امام نگاهی انداخت و امام هم تبسمی کردند و با آن تبسم جواب را بر عهدۀ علامه گذاشتند.

در هنگامی که استاد علامه جواب مسئله را می‌داد، حضرت امام کاملاً گوش می‌دادند، ولی چیزی نگفتند و به اصطلاح درگیر بحث نشدند. بعد از آن، سؤالی فلسفی از حضرت امام کردم. ایشان نگاهی مؤدبانه به علامه کردند و سپس جواب دادند. علامه هم کاملاً گوش می‌داد، ولی چیزی نگفت و ساکت بود.

به هر حال نتوانستم این دو استاد گرانمایه را به بحثهای طلبگی بکشانم. گویا هر دو نفر به هدف من پی برده بودند. آن روز هم برای من روز خوشی بود.”




[پا به پای آفتاب؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگی امام خمینی(س)، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۲، صص۲۷۴-۲۷۵]


موضوع: برترین یادداشت‌ها، فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۲۵ مرداد ، ۱۳۹۱

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.