“مردی نزد امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) آمد و گفت: من در حال روزه [همسرم را] می‌بوسم [حکم آن چیست؟]

پس فرمود: روزه‌ات را عفیف و پاک بدار؛ زیرا آغاز جنگ، سیلی است.




أبی رحمه الله قال: حدّثنا سعد بن عبدالله عن أحمد بن محمد بن عیسی عن الحسین بإسناده رفعه قال:

جاء رجل إلی أمیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فقال: أقبل و أنا صائم.

فقال: أعف صومک فإنّ بدأ القتال اللّطام.”




[ترجمۀ علل‌الشرایع، شیخ صدوق، ترجمۀ حسین قاسمی، انتشارات وانک، ج۲، ص۱۹۲، باب۱۱۸، حدیث۱]


موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: جمعه، ۵ مرداد ، ۱۳۹۱

 

دکتر فاطمه طباطبایی:


“امام در دیدار خود با افراد و گروه‌های خارجی [در نوفل‌لوشاتو] به جنایات متعدد شاه و حمایت دولت آمریکا از او اشاره می‌کردند و می‌گفتند: ملت ما، دولت آمریکا را عامل اصلی جنایات شاه می‌داند. همۀ مشکلات ما نتیجۀ دخالت و حمایت آمریکا از شاه ایران است.

معمولاً پس از هر دیدار و مصاحبۀ امام، بحث و گفت‌وگو و تحلیل و تفسیرها شروع می‌شد. یک روز بحث و صحبت ما به‌دنبال دیداری که امام با یک روحانی و محقق دینی مسیحی داشتند، گرم و داغ شد. مضمون آن گفت‌وگو از این قرار بود:

او دربارۀ نوع حکومت مورد نظر امام پرسید و امام گفتند: حکومت ما بر اساس اسلام خواهد بود.

او پرسید: شما با مسائلی در دنیای کنونی روبه‌رو هستید که در زمان پیامبر(ص) مطرح نبود. شما چگونه با آن‌ها برخورد می‌کنید؟

امام گفتند: هدف حکومت اسلامی، مصلحت جامعه و امت اسلامی است؛ بنابراین بر مبنای مصلحت مردم احکام تغییر خواهد کرد. اسلام چنین اجازه‌ای به فقها و مجتهدان داده است که به‌حسب ضرورت، احکام جدیدی را صادر کنند.


پاسخ امام افزون بر اینکه برای محقق انگلیسی جالب بود، ما را نیز به بحث‌هایی دربارۀ مصلحت، تغییر احکام و چگونگی آن‌ها کشاند و اینکه چگونه برخی از احکام با تغییر موضوع، زمان و مکان، متفاوت می‌شوند.”




[اقلیم خاطرات، فاطمه طباطبایی، انتشارات پژوهشکدۀ امام خمینی و انقلاب اسلامی، چاپ و نشر عروج، ص۵۰۴]




مرتبط:

(+) دریافت‌های من از بحثِ حکومتِ اسلامی ِ امام خمینی

(+) پرسش‌های من و پاسخ‌های احمد


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: پنجشنبه، ۴ مرداد ، ۱۳۹۱

 

“… از همان آغاز ِ اعتراضات مردم بر ضد عثمان، امام علی(ع) واسطۀ دو گروه و به عبارتی سخنگوی مخالفان و منتقل‌کنندۀ اعتراضات مردم به عثمان بود. با این حال در این نقش میانجی‌گرایانۀ خود، میانه‌روی را حفظ کرد.

آن حضرت گرچه خود به برخی از اعمال ناشایست عثمان اعتراض می‌کرد، اما در شرایطی که میانجی بود، حقوق عثمان را نیز رعایت کرده، با گرفتن تعهد از وی در رعایت شرایط معترضان، مخالفان را آرام می‌کرد.(۱)

[پاورقی: سعید بن مسیب می‌گوید:

شاهد منازعۀ لفظی تند علی(ع) و عثمان بودم؛ کار بجایی رسید که عثمان برای علی(ع) تازیانه بلند کرد و من آنان را مصالحه دادم.(۲)]”




پی‌نوشت‌ها:

۱- تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)، رسول جعفریان، دلیل ما، ص۲۱

۲- انساب الاشراف، احمد بن یحیی البلاذری، مکتبه المثنی، بیروت، ج۴، ص۱۳۲، ش۱۱۲


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنجشنبه، ۴ مرداد ، ۱۳۹۱

 

“با توجه به عرب بودن دو کشور سوریه و لیبی، علت حمایت آنها از ایران در جنگ چه بود؟



دو کشور سوریه و لیبی به دلایل زیر از ایران در مقابل عراق حمایت کردند:


کشور سوریه قسمتی از سرزمینش را در جنگ با اسرائیل از دست داده بود و خواهان خروج بدون شرط اسرائیل از بلندی‌های جولان و مخالف سازش و مذاکره با این کشور بوده و هست. سوریه به اتفاق برخی از کشورهای عربی، جبهۀ پایداری اعراب در مقابل اسرائیل را تشکیل دادند. ایران نیز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، صراحتاً مخالفت خود را با سیاست‌های اسرائیل اعلام کرد و بر اساس قانون اساسی، خود را متعهد به دفاع از حقوق مسلمانان در کلیۀ نقاط جهان از جمله حقوق مسلمانان سوریه، فلسطین و لبنان در مقابل اسرائیل می‌دانست که این قرابت دیدگاه‌های سوریه و ایران خود به خود باعث نزدیکی دو کشور در مقابل اسرائیل شد.


اما چرا سوریه از عراق حمایت نکرد؟ علت آن این است که عراق و سوریه به لحاظ ایدئولوژیک با هم تعارض داشتند؛ حزب بعث سوریه و حزب بعث عراق هر کدام داعیۀ رهبری جهان عرب را داشتند و وحود رقیب را غیر قابل تحمل می‌دانستند. بنابراین وجود تضاد ایدئولوژیک بین سوریه و عراق و اشتراک نظر ایران و سوریه در مقابل اسرائیل باعث شده بود سوریه از ایران در مقابل عراق حمایت کند و در مقابل آن، حمایت ایران را در قبال اسرائیل کسب نماید.

طبعاً اگر سوریه از ایران در مقابل عراق حمایت نمی‌کرد، به احتمال زیاد به دلیل آنکه اکثر کشورهای قدرتمند عرب حاضر به مذاکره با اسرائیل بودند، سوریه در موازنۀ قوا در قبال اسرائیل بازنده می‌شد و نمی‌توانست اسرائیل را مجبور نماید که به خواسته‌هایش تن در دهد.


پس از امضای معاهدۀ کمپ‌دیوید بین مصر و اسرائیل و رانده شدن مصر از کشورهای رادیکال عربی، لیبی به همراه سوریه و الجزایر گروه جبهۀ پایداری اعراب را تشکیل دادند و مخالف مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل بودند. ایران نیز ضمن حمایت کامل خود از این جبهه، به همراه این کشورها مخالفت خود را با سازش و مذاکره با اسرائیل اعلام کرد.

از طرفی، لیبی و عراق هر دو به دنبال آن بودند که با تمسک به مسئلۀ فلسطین، رهبری جهان عرب را به دست آورند و به همین دلیل نمی‌توانستند همدیگر را تحمل نمایند و از این نظر با هم تعارض داشتند، لذا وجود سازگاری منافع بین لیبی و ایران و تعارض منافع بین لیبی و عراق سبب شد لیبی نیز چون سوریه در جنگ از ایران حمایت بکند…


دو کشور سوریه و لیبی اغلب در زمینۀ سیاسی از ایران حمایت می‌کردند. این دو کشور، ابتدا در کنفرانس سران عرب -که چند ماه قبل از آغاز جنگ در جده تشکیل شده بود و در آن کشورهای عربی دربارۀ اختلافات مرزی ایران و عراق، جانب عراق را گرفته بودند- از ایران حمایت نمودند.

سوریه و لیبی پس از آغاز جنگ نیز حملۀ عراق را به شدت محکوم کردند. این دو کشور در قالب سازمان‌های بین‌المللی همچون سازمان کنفرانس اسلامی، اغلب جانب ایران را می‌گرفتند و از ایران دفاع می‌کردند.


سوریه در جریان جنگ عراق و ایران، در زمانی که عراق برای صدور نفت خود به خط لولۀ نفتی‌یی که از سوریه می‌گذشت احتیاج مبرم داشت، اقدام به قطع جریان نفت عراق از این مسیر کرد. این عمل به دلیل کاستن بخش مهمی از درآمد ارزی عراق، کمک شایانی به ایران بود. البته با این اقدام درآمدی که سوریه از این طریق کسب می‌کرد قطع شد، که ایران آن را جبران کرد.


علاوه بر این، از جنبۀ تسلیحاتی، سوریه و لیبی در بعضی مواقع، برخی تسلیحات عمدتاً روسی به ایران واگذار کرده‌اند که از این نظر برای ایران بسیار حائز اهمیت بوده است.”




[جنگ ایران و عراق: پرسش‌ها و پاسخ‌ها، فرهاد درویشی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، صص۱۷۷-۱۷۹]


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: سه شنبه، ۲ مرداد ، ۱۳۹۱

 

“… تعبیر دوم از تهاجم فرهنگی این است که فرهنگ انقلابی حاکم بر ذهنیت جامعه را مورد هجوم قرار دهد. در داخل جامعه به فرهنگ جامعه بپردازند، برای اینکه آن فرهنگ را دست‌کاری کنند؛ ذهن‌ها را مردد کنند و دل‌های مؤمن و مستقر را از حالت استقرار خارج و دچار تردید کنند. اقدام به این کار دشوار نیست؛ مقابلۀ با آن هم -اگر درست انجام بگیرد- دشوار نیست. اما اگر از آن غفلت شد، خیلی سخت می‌شود…


در نظام انقلابی اسلامی، یکی از فرهنگ‌های اولیۀ مورد قبول، مبارزه با طاغوت بود. هیچ‌کس حاضر نبود که با طاغوت سر آشتی داشته باشد و کنار بیاید. خیابانی که به اسم طاغوت بود، مردود بود؛ اسکناسی که اسم طاغوت روی آن بود و حتی قیمت هم داشت، مردود بود؛ حرکتی که منسوب به طاغوت بود، مردود بود؛ تقلید از کارهایی که طاغوت می‌کرد، مردود بود؛ حتی اسم طاغوت مردود بود. خب مردم طاغوت را می‌شناختند؛ طاغوت را دیده و لمس کرده بودند. اما اکنون پسر شما که بیست و پنج ساله است، طاغوت را نمی‌شناسد؛ دختر شما که یک خانم بیست یا بیست و دو ساله است و ممکن است مادر بچه‌ای هم باشد، اصلاً نمی‌داند که طاغوت کیست و چیست.


حالا وقت آن است که دشمن به آن مبارزه با طاغوتی که قولاً، فعلاً، احساساً و عاطفتاً در زندگی روزمره از سوی همۀ مردم انجام می‌گرفت، حمله کند و آن را خدشه‌دار کند. شروع می‌کنند به گفتن اینکه چرا؟ مگر چه‌کار کردند؟ چرا باید اسم فلان خیابان را فلان چیز نمی‌گذاشتیم؟ چرا باید اسم فلان میدان را عوض می‌کردیم؟ مگر چه عیبی داشت؟ دشمن این‌طور وارد می‌شود.

شما خیال می‌کنید که دشمن تمام شد و رفت؟ طاغوت مُرد، اما سلسلۀ طواغیت از دنیا نرفته است. سلسلۀ طواغیت «الی یوم ِ الوقتِ المعلوم» است. مبارزه برجاست. مبارزه با طاغوت، فرهنگ این جامعه بوده است و باید حفظ شود. دشمن می‌خواهد حساسیت در مقابل طاغوت را از شما سلب کند. حساسیت را که از شما سلب کرد، نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این می‌شود؛ نسلی که می‌آید و طاغوت را لمس نکرده است، مورد تهاجم دشمن قرار می‌گیرد.”




[دغدغه‌های فرهنگی؛ شرح مزجی یکی از بیانات محوری مقام معظم رهبری در سال ۱۳۷۳ با استفاده از دیگر بیانات معظم‌له، انتشارات مؤسسۀ جهادی، ص۱۱۳]




هم‌چون‌این:

از کتابِ «دغدغه‌های فرهنگی» (۲)، (۱)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲ مرداد ، ۱۳۹۱

 

“مرحوم آیت‌الله طالقانی در سال ۱۲۸۹ش دیده به جهان گشود. او در خانواده‌ای اهل علم و فضیلت و دارای روحیات انقلابی و ضد ظلم رشد نمود و برای نخستین بار در مکتب پدرش ابوالحسن آغاز به یادگیری مفاهیم اسلامی و درس تقوا کرد. همان کس که امام خمینی از او به سرآمدِ پرهیزکاران یاد می‌کند.

او تحصیلات دینی خود را در مدارس رضویه و فیضیۀ قم به پایان رساند. آیت‌الله طالقانی در زمان طلبگی آشنایی فراوانی با امام خمینی -که در آن زمان آن‌چنان شناخته‌شده نبودند- داشت.


مرحوم آیت‌الله طالقانی موفق به کسب اجازه‌نامۀ اجتهاد از مراجع بزرگ آن روز مانند آیت‌الله حاج‌شیخ‌عبدالکریم حائری یزدی شده و بعد از اتمام تحصیلات به تهران آمد و در مدرسۀ سپهسالار به تدریس علوم دینی مشغول شد.

در سال ۱۳۱۸ش برای اولین بار خشم خویش را نسبت به رژیم و دستگاه حکومتی، با دادن یک اعلامیه در رابطه با کشف حجاب ابراز کرد و در پی آن دستگیر و زندانی شد.


پس ازشهریور ۱۳۲۰، با تشکیل گروه‌های گوناگون سیاسی، مبارزه را به طور رسمی آغاز کرد، اما طولی نکشید که این دوران را وقفه‌ای پیش آمد؛ چرا که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ساواک، مرحوم طالقانی را به جرم مخفی‌کردن نواب صفوی در خانه‌اش دستگیر و به زندان افکند، اما این دستگیری کوتاه و موقت بود و دیری نگذشت که آزاد شد و فعالیت‌ها را دوباره آغاز کرد.

آیت‌الله طالقانی در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران مبارزات ارزنده‌ای داشت و تلاش‌های فراوانی در جهت رهانیدن حقوق ملت مسلمان ایران از چنگال استعمارگران انجام داد.


آیت‌الله طالقانی در سال ۱۳۴۲ش در ارتباط با وقایع ۱۵ خرداد دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد. ایشان در زندان نیز دست از مبارزه و ارشاد برنداشت. رفتار و گفتار مناسبش حتی روی مأموران زندان اثر مثبت گذاشت و در پی همین تلاش‌های فرهنگی و تبلیغی بود که در زندان، با نوشتن تفسیر «پرتوی از قرآن» سعی در آشنا کردن افراد به عظمت و سازندگی قرآن کرد.

ایشان دربارۀ خود می‌گوید: «من پیش از این که در کسوت یک سیاست‌مدار متعارف و معمول باشم، یک شاگرد کوچک مکتب قرآن و معلم قرآنم».

زندانی شدن مرحوم آیت‌الله طالقانی در این مرحله بیش از ۴ سال طول نکشید و در سال ۱۳۴۶ش به واسطۀ فشارهای داخلی و خارجی بر رژیم شاه از زندان آزاد شد و بعد از آزادی، مبارزه را همچون گذشته ادامه داد و در آستانۀ  سال ۱۳۵۰ش هم‌زمان با برگزاری جشنهای ۲۵۰۰سالۀ شاهنشاهی دستگیر و به مدت سه سال در زابل و ۱۸ ماه در بافتِ کرمان و در بدترین شرایط به حالت تبعید بسر برد. در سال ۱۳۵۴ش مجدداً به دست ساواک گرفتار شد و به ده سال زندان محکوم شد.


آیت‌الله طالقانی در دوران انقلاب اسلامی، پس از آزادی از زندان، نهایت تلاش خود را جهت پیروزی انقلاب نمود و پس از پیروزی به ریاست شورای انقلاب اسلامی برگزیده شد و در انتخابات مجلس خبرگان قانون‌گذاری در ۱۲ مرداد ۱۳۵۸ از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب شد. در همان سال از سوی امام خمینی مأمور تشکیل نماز جمعۀ تهران شد و اولین نماز جمعۀ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به امامت ایشان در دانشگاه تهران برگزار شد.

سرانجام در سال ۱۳۵۸ش در اثر سکتۀ قلبی دار فانی را وداع گفت و به دیدار معبود شتافت.”




[دغدغه‌های فرهنگی؛ انتشارات مؤسسۀ جهادی، توضیحاتِ پی‌نوشت، ص۲۱۵]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۱ مرداد ، ۱۳۹۱

 

“عبدالله‌بن عمر  پسر  عمر بن خطاب، خلیفۀ دوم، در سال آغاز بعثت یا اندکی پیش از آن در مکه به دنیا آمد. هنگامی که همراه دیگر مهاجران از مکه به مدینه رفت، کم سن و سال بود. عبدالله برای نخستین بار در جنگ خندق حاضر شد و پس از آن نیز در نبرد موته و برخی از جنگ‌های دوران خلفا مانند یرموک و فتح آفریقا شرکت کرد.

اهل سنت وی را از بزرگان اهل حدیث شمرده‌اند و در مسائل فقهی به سخنان او استناد می‌کنند؛ ولی او به سنت پدرش بیش از سنت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) اهمیت می‌داد و بیشتر زاهدنمایی می‌کرد تا زهدورزی.


هنگاهی که حضرت علی(علیه‌السلام)به خلافت رسید، عبدالله‌بن عمر یکی از معدود کسانی بود که با او بیعت نکرد و بیعت با علی را فتنه نامید. پس از آن نیز از یاری امام در جمل و صفین و نهروان خودداری کرد؛ هرچند گفته‌اند بعدها از این مسأله پشیمان شد.


در نادانی عبدالله‌بن عمر همین بس که حاضر به بیعت با حضرت علی نشد؛ ولی با معاویه بیعت کرد و نیز هنگامی که حجاج‌بن یوسف از طرف عبدالملک‌بن مروان به مکه رفت، عبدالله‌بن عمر شبانه به منزل وی رفت و گفت: «از رسول خدا شنیده‌ام که هر کس در حالی بمیرد که امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است. پس دستت را دراز کن تا با تو به‌جای عبدالملک بیعت کنم».

حجاج که می‌دانست او از ترس جانش چنین می‌گوید، وی را احمق خطاب کرد و برای تحقیرش پای خود را از زیر لحاف بیرون آورد و گفت: «چون دستم بند است، با پایم بیعت کن!»

عبدالله‌بن عمر مدتی پس از این ماجرا، در سال ۷۳ق و در سن ۸۶سالگی به دستور حجاج به قتل رسید.


وقتی لحظۀ مرگش فرا رسید، گفت: «بر هیچ چیز دنیا تأسف نمی‌خورم مگر بر این‌که با فئۀ باغیه (معاویه و اهل شام) نجنگیدم و علی را در این امر یاری نکردم.»”




[دغدغه‌های فرهنگی؛ انتشارات مؤسسۀ جهادی، توضیحاتِ پی‌نوشت، صص۲۳۶-۲۳۷]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۱ مرداد ، ۱۳۹۱

 

“… نسبت به آینده بایستی خودمان را برای خدمت در هر جا و به هر گونه آماده کنیم؛ بدون اینکه قبلاً در جایی، خدمت خود را نشان و مشخص کرده باشیم. از اول انقلاب، خودم این‌گونه بودم و بنایم بر این بود. هنگامی که قرار بود امام (رحمه الله علیه) تشریف بیاورند و ما در دانشگاه تهرات تحصن داشتیم، جمعی از رفقای نزدیکی که با هم کار می‌کردیم و همه‌شان در طول مدت انقلاب، نام و نشان‌هایی پیدا کردند و بعضی از آنها هم به شهادت رسیدند، مثل شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید باهنر، مرحوم ربانش شیرازی، مرحوم ربانی املشی با هم می‌نشستیم و در مورد قضایای گوناگون مشورت می‌کردیم. گفتیم امام، دو سه روز دیگر یا مثلاً فردا وارد تهران می‌شوند و ما آمادگی لازم را نداریم. بیاییم سازمان‌دهی کنیم که وقتی ایشان آمدند و مراجعات زیاد شد و کارها از همه طرف به اینجا ارجاع گردید، معطل نمانیم. صحبت دولت هم در میان نبود.

ما عضوشورای انقلاب بودیم و بعضی هم در آن وقت، این موضوع را نمی‌دانستند و حتی بعضی از رفقا مثل مرحوم ربانی شیرازی یا مرحوم ربانی املشی نمی‌دانستند که ما چند نفر، عضو شورای انقلاب هم هستیم. ما با هم کار می‌کردیم و صحبت دولت هم در میان نبود؛ صحبت همان بیت امام بود که وقتی ایشان وارد می‌شوند، مسؤولیت‌هایی پیش خواهد آمد. گفتیم بنشینیم برای این موضوع، یک سازمان‌دهی بکنیم. ساعتی را در عصر ِ یک روز معین کردیم و رفتیم در اطاقی نشستیم. صحبت از تقسیم مسؤولیت‌ها شد و در آنجا من گفتم که مسؤولیت من این باشد که چای بدهم! همه تعجب کردند. یعنی چه، چای؟! گفتم بله، من چای درست کردن را خوب بلدم. با گفتن این پیشنهاد، جلسه حالی پیدا کرد.


ادامهٔ مطلب

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۱ مرداد ، ۱۳۹۱

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.