آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای:


“در اواخر سال ۶۷ قبل از سال جدید با برخی از آقایان خدمت امام بودیم. از ایشان تقاضا کردیم که در یکی از ایام عید با مردم دیداری داشته باشند اما ایشان نپذیرفتند. دو-سه روز بعد از عید، قلب ایشان ناراحتی پیدا کرد که فوراً رسیدگی و خطر برطرف شد. من به خدمت ایشان رسیدم و به ایشان گفتم: «چقدر خوب شد شما ملاقات با مردم را قبول نکردید، چون با توجه به بیماری‌تان نمی‌توانستید دیدار را انجام دهید و این انعکاس بدی در دنیا داشت.»

امام فرمودند: «آن طور که من فهمیدم از اول انقلاب تا حالا مثل اینکه یک دست غیبی ما را در همۀ کارها هدایت می‌کند.»



بعد از شهادت مرحوم رجایی و باهنر، بنی‌صدر در پاریس اعلام کرد که در ایران چند نفری بیشتر نبودند که از آن چند نفر عده‌ای از بین رفته‌اند و به این ترتیب چند تای دیگر باقی مانده‌اند که آنها هم باید از بین بروند تا به تعبیر او امام -که البته این کهمی‌گویم امام تعبیر من است و الا او با تعبیر اهانت‌آمیزی از امام اسم آورده بود که من نمی‌خواهم از آن تعبیر استفاده کنم- بدون وسیله بماند و وقتی بدون وسیله ماند، به ما متوسل خواهد شد.

در این تحلیل او دو غلط هست، یک غلط اینکه فکر می‌کرد واقعاً افراد زبده و کارآمد همین چند نفرند که باید از بین بروند. و غلط دوم که بزرگتر از غلط اول بود، تصور انعطاف و نرمش در امام است؛ یعنی خیال می‌کرد که امام با از دست دادن این چند نفر به بنی‌صدر و یارانش متوسل خواهند شد. در حالی که به خاطر دارم یک که خدمت امام رسیدیم -که این هم یکی از خاطره‌های جالب است، اما متأسفانه این خاطره‌ها را برای اینکه د تاریخ بماند، نه ما نوشتیم و نه کسی آمد از ما بپرسد- آن روز ما، یعنی مرحوم دکتر بهشتی و آقای هاشمی رفسنجانی و مرحوم باهنر و بنده و آقای موسوی اردبیلی و بنی‌صدر خدمت امام بودیم. امام فرموده بودند آقای مهندس بازرگان هم به آن جلسه بیاید، قرار بود آن روز دربارۀ اختلافاتمان صحبت کنیم.

بنی‌صدر گفت: «بگذارید من جنگ را به پایان برسانم، بعد می‌روم کنار.»

امام فرمودند: «این خیال اشتباه است که اگر تو نباشی، جنگ به پایان نمی‌رسد! تو اگر بروی کنار، من خودم جنگ را تمام می‌کنم.»

و در یک جا هم که صحبت از ادارۀ کشور بود، امام فرمودند: «اگر همۀ شما بروید کنار، من خودم کشور را اداره می‌کنم.»

و این یک واقعیتی است که اگ همۀ ما نمی‌بودیم امام می‌توانستند کشور را اداره کنند. زیرا امام با نیروی مردم و با بازوی نیرومند عناصر مردمی در ادارۀ کشور در نمی‌ماندند و در حقیقت چه بسیار از عناصر مؤمن و مخلص و فداکاری بودند که حاضر بودند در خدمت انقلاب و در خدمت اهداف امام قرار بگیرند.”




[پا به پای آفتاب؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگی امام خمینی(س)، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۲، صص۲۰۱-۲۰۲]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۲۹ شهریور ، ۱۳۹۱

 

حجت‌الاسلام و المسلمین اسماعیل فردوسی‌پور:


“پانزده سال بود که ملت ایران به فراق امام و رهبرشان مبتلا بودند و مشتاقانه و بی‌تابانه آرزوی دیدارشان را داشتند. می‌توان حدس زد که خبر آمدن امام چه انعکاسی داشت و مردم برای ورود امامشان چه می‌کردند. گفته می‌شد که ای امام! روزی که تو بیایی، از تهران تا قم را فرش می‌کنیم، ماشینت را روی دست و روی دوشمان حمل می‌کنیم و…

درست همزمان با تنظیم برنامۀ حرکت امام از پاریس و ورودشان به ایران، کمیتۀ استقبال تشکیل شد. روزی از طرف کمیتۀ استقبال از تهران تلفن کردند. در آن زمان من مسئول دفتر امام در پاریس بودم. شهید مظلوم آیت‌الله دکتر بهشتی بود. فرمود: «برای ورود امام برنامه‌هایی تنظیم شده است. برای اینکه امام در جریان باشند، به عرضشان برسانید که قرار است فرودگاه را فرش کنیم، چراغانی کنیم و فاصلۀ فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلی‌کوپتر برویم و…» آیت‌الله منتظری نیز بار دیگر این موضوع را تأکید کردند. خدمت امام رسیدم و مطالب آقایان را گزارش دادم. پس از استماع دقیق، که عادت ایشان بود، با همان قاطعیت و صراحت خاص خود، که دو شرط مهم رهبری است، سر بلند کردند و فرمودند:

«برو به آقایان بگو مگر می‌خواهند کورش را وارد ایران کنند؟! ابداً این کار لازم نیست. یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران بازمی‌گردد. من می‌خواهم میان امتم باشم و همراه آنان بروم، ولو پایمال شوم…»”




[پا به پای آفتاب؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگی امام خمینی(س)، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۲، صص۸۲-۸۳]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۲۹ شهریور ، ۱۳۹۱

 

هان!

       مشو نومید!

                       چون واقف نِه‌ای از سرّ غیب


باشد اندر پرده بازی‌های پنهان

                                          غم مخور!




حافظ


موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: دوشنبه، ۲۷ شهریور ، ۱۳۹۱

 

“محترماً به عرض می‌رساند:


چندی قبل شفاهاً به استحضار رسید که پدر اینجانب مطالبی را در مورد تغییر رفتار مادرم و اینکه از روح‌الله خمینی تعریف و تمجید می‌نمود به اینجانب اطلاع داد و اضافه نمود که قریب سه الی چهار ماه است که مشار الیها به مسجد می‌رود و ضمن استماع مطالب بی‌اساس آخوندها به‌شدت به طرف مذهب روی آورده و حتی می‌گوید در امور مذهبی از روح‌الله خمینی تقلید می‌نماید. (چگونگی مشروحاً به عرض رسیده بود).


اینجانب با آن همه گرفتاریهایی که از نظر شغلی دارم معذالک در هر هفته یا ده روز یکبار که به منزل پدری خود مراجعه می‌نمایم مرتباً ایشان را تحت توجیه و آموزش قرار می‌دهم و به مشار الیها تفهیم می‌نمایم که روح‌الله خمینی شخص وطن‌پرست و معتقد به اصول ملی و میهنی نیست بلکه وابسته به سیاستهای خارجی می‌باشد و قصد دارد استقلال میهن عزیز را به مخاطره اندازد. مضافاً اینکه پدرم که مردی سالخورده، دانشمند و مسلط به امور مذهبی و الهیات است بطور مکرر مادرم را توجیه می‌نماید و او را از شرکت در جلسات دورۀ قرآن و نماز جماعت بر حذر می‌دارد.

سه روز قبل خواهرانم که با پدر و مادرم زندگی می‌نمایند به اینجانب اطلاع دادند که برادرم به نام مهندس محسن فاضل علوی که معاون شرکت نفت دریایی ایران و یا رئیس کل امور مهندسی و حفاری این شرکت است در مراجعات خود به منزل پدری، دربارۀ مسایل دینی و فضایل و سجایای روح‌الله خمینی با مادرم مذاکره و در واقع نامبرده باعث تحریک مادرم در زمینۀ امور مذهبی و تعصب روی خمینی می‌شود و از اوضاع کشور انتقاد می‌نماید.


با عرض مراتب بالا و با توجه به اینکه اینجانب با مهندس محسن فاضل علوی با اینکه برادرم می‌باشد ولی به علت بی‌ادبی و جسارت و عدم داشتن نزاکت سالها با او معاشرت ندارم معذالک چون امکان دارد با بعضی از متعصبین مذهبی معاشرت و یا مراودتی داشته باشد لذا مراتب را گزارش نمودم تا در صورتی که ضرورت اقتضا کند مراقبت شود.

آدرس محل سکونت او را نمی‌دانم ولی محل خدمت او شرکت نفت دریایی ایران واقع در خیابان رودسر است و در شرکت ملی نفت ایران و شرکتهای وابسته مورد شناسایی همگان است.


فاضل علوی



علیهذا در صورتی که ضرورت دارد مراتب به اداره‌کل چهارم گزارش شود.

مراتب جهت استحضار بعرض رسید.

ضمناً به عرض می‌رساند در صورتی که اطلاعات دیگری دربارۀ شخص مزبور کسب گردید مراتب گزارش خواهد شد.”




[بدون شرح به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، صص۴۶۳-۴۶۴]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۷ شهریور ، ۱۳۹۱

 

“یک شاخه گل اگر پژمرده یا خشکیده باشد زباله است و دورش می‌اندازی؛ هرچند که پیش از این سبز بوده و رنگ و رویی و عطر و بویی داشته باشد.

چرا؟  چون میزان، وضعیت فعلی است.

در دستگاه الهی هم دقیقاً ملاک همین است.

یعنی وضعیت فعلی افراد است که سرنوشت آن‌ها را رقم می‌زند.

به قول حافظ:

«حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است»

ای بسا کسی که در ابتدا پاک و بی‌آلایش بوده باشد، ولی اکنون نه. طبیعتاً او از این دستگاه دور می‌افتد.

«تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم

از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری؟»

و ای بسا کسی که در آغاز  تَر دامن و آلوده بوده باشد ولی اکنون نه. به حتم او نزدیک و نزدیک‌تر خواهد شد.

نمونه‌ی روشنش جناب ابلیس است که شش هزار سال سجاده‌نشین باوقار بود و معلم فرشتگان بود. یا جناب بلعم باعورا که دعاهایش بی‌جواب نبود و مستجاب‌الدعوه بود ولی دیدی و شنیدی که سر و کارش به کجا کشید.

«دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم»

و از آن سو هم نمونه بسیار است. یعنی چه آلودگانی که دست از آلودگی شسته و به پاکی و طهارت آراسته شدند.

نمونه‌ی روشن آن، ساحران روزگار فرعون که ابتدا کنار او بودند و برای خوش‌آمد او چه خوش‌رقصی‌ها که داشتند، اما همین که حق بر آنان آشکار شد از او کناره گرفتند و در کنار موسی ماندند، و تخته‌ی تابوت را بر تخت و تخت‌نشینی ترجیح دادند.

و اکنون از آنان با عنوان اولیای حق یاد می‌شود.

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

ببین چه بودند و چه شدند!

و چه زیبا می‌گوید مولوی از زبان حق:

«اگر تو دیوی ما دیو را فرشته کنیم

و گر تو گرگی ما گرگ را شبان کردیم

بگیر مُلک دو عالم که مالک الملکیم

بیا به بزم که شمشیر در میان کردیم

هزار ذره از این قطب آفتابی یافت

بسا قراضه قلبی که ماش کان کردیم

چرا شکفته نباشی چو برگ می‌لرزی

چه ناامیدی از ما کِرا زیان کردیم

بسا دلی که چو برگ درخت می‌لرزید

به آخرش بگزیدیم و باغبان کردیم»


راستی چه می‌شد که ما هم ملاک داوری‌ها و قضاوت‌هامان الهی می‌شد؛ یعنی ما هم وضعیت کنونی افراد را می‌دیدیم.

یعنی اگر از کسی لغزشی، خطایی سراغ داشتیم نادیده می‌گرفتیم و شرایط فعلی او را در نظر می‌داشتیم. چون ای بسا نادم و پشیمان باشد، ای بسا تدارک دیده باشد، ای بسا اصلاح شده باشد.

چرا آن‌ها را به چوب گذشته می‌رانیم؟

از آن طرف چرا خیلی‌ها باید نان گذشته را بخورند؟

یعنی اگر در گذشته خدمتی داشته‌اند چرا باید به همان بهانه به آن‌ها امتیاز داده شود، یا امتیاز بگیرند؟”




[مثل شاخه‌های گیلاس، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، صص۱۸۶-۱۸۸]


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، ۲۶ شهریور ، ۱۳۹۱

 

حجابِ ره  تویی

برخیـز

در فتراکِ عشق آویـز


که بی‌عشق این حجابِ تو ز ره دشوار برخیـزد




عراقی


موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، ۲۶ شهریور ، ۱۳۹۱

 

عزت‌الله سحابی:


“… شاید بتوان مصدق را سرزنش کرد که آمریکا را در رقابت و نه در خدمتِ بریتانیا می‌دیده و احتمال اشتراک نظر آنان را منتفی می‌دانسته…”



[نسیم بیداری، شمارۀ ۲۷، مرداد ۱۳۹۱، ص۳۴]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۶ شهریور ، ۱۳۹۱

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • »