“یکی از مبانی فکری انجمن [حجتیه] اعتقاد نداشتن به تشکیل حکومت در زمان غیبت امام معصوم و هر گونه قیام و مبارزۀ عملی با ظلم و ستم بود . انجمنی‌ها با استناد به برخی از روایات معتقد بودند که هر گونه قیام و تشکیل حکومتی پیش از ظهور امام زمان(عج) مردود و محکوم به شکست است.

و از این روایات چنین استنباط می کردند که قیام و مبارزه در عصر غیبت به طور کلی مورد رضایت ائمۀ اطهار (علیهم‌السلام) نیست و در راستای همین تفکر و طرز برداشت است که بر همۀ دعوت‌های خدای متعال در قرآن کریم و اهل بیت (علیهم‌السلام) برای دفع شر و ظلم و مبارزه با جریان باطل تاریخ چشم می‌پوشند.”



[جریان‌شناسی انجمن حجتیه، سیدضیاءالدین علیانسب و سلمان علوی‌نیک، زلال کوثر، ص۷۸]




مرتبط:

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) ایرانیان، زمینه‌ساز حکومت حضرت مهدی(عجل‌الله فرجه الشریف)


موضوع: انجمن حجتیۀ مهدویه
تاريخ: چهارشنبه، ۲۶ مهر ، ۱۳۹۱

 

درد یک پنجره را پنجره‌ها می‌فهمند

معنی کور شدن را گره‌ها می‌فهمند


سخت بالا بروی، ساده بیایـــــی پایین

قصه‌ی تلخ مرا سرسره‌ها می‌فهمند


یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم‌ها بیشتر از حنجره‌ها می‌فهمند


آنــچه از رفتنت آمد بــــــه سرم را فـــردا

مردم از خواندن این تذکره‌ها می‌فهمند


نه نفهمید کســــی منزلت شمس مرا

قرن‌ها بعد در آن کنگره‌ها می‌فهمند




کاظم بهمنی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۲۶ مهر ، ۱۳۹۱

 

“تاریخ: ۴۱/۳/۸

شماره: ۷۳


تیمسار سرتیپ علوی‌کیا قائم‌مقام ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور


حسب‌الامر مطاع مبارک ملوکانه مقرر است طبق معمول سالهای قبل مبلغ سی هزار ریال برای برگزاری مراسم روضه‌خوانی ایام عاشورا که توسط آقای شعبان جعفری در تکیۀ دباغخانه انجام می‌گیرد در وجه مشارالیه پرداخت گردد.

در اجرای امر مطاع همایونی خواهشمند است دستور فرمایید در پرداخت وجه مزبور به نامبرده اقدام نمایند.


رئیس تشریفات دربار شاهنشاهی – سلیمان بهبودی”




[بدون شرح به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص۳۷]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۲۶ مهر ، ۱۳۹۱

 

“… تا قبل از آغاز جنگ همۀ مأموریت سپاه مبارزه با ضد انقلاب در کردستان و سیستان و بلوچستان و گرفتن ساواکی‌ها بود و این یک مأموریت کاملاً داخلی بود. ارتش بیست میلیونی که امام(ره) فرموده بودند تشکیل بشود، چند ماه طول کشید تا دستور آن را به سپاه دادند. آن هم در زمانی که بنی‌صدر کنار رفته بود. وگرنه سپاه، بسیج را هم تشکیل داده بود اما بسیج ِ رسمی در اختیار بنی‌صدر بود.

 

او یک بسیج تشکیل داده بود که فرماندهی آن را به دست حجت‌الاسلام و المسلمین مجد بود که با بنی‌صدر هماهنگ بود. بسیجی که سپاه تشکیل داده بود، در حاشیه بود و هر چند بعد از مدتی توانستیم آن را قانونی کنیم و در مجلس تصویب شد اما هنوز مدت زمانی از حاکمیت بنی‌صدر باقی مانده بود و ایشان بسیج خودشان را داشتند و ما بسیج خودمان را داشتیم…



بنی‌صدر «شیخ امیر مجد» را مأمور تشکیل بسیج زیر نظر دولت کرد و جالب آنکه بسیاری از مارکسیست‌ها و توده‌ای‌ها نیز عضو بسیج آقای بنی‌صدر شدند. آموزش و تفکر حاکم بر این سازمان طوری بود که پاسدار انقلاب و رزمندۀ متناسب با جبهۀ جنگ تحویل نمی‌داد. هر چند در سپاه نیز واحدی تحت عنوان بسیج شکل گرفت اما بسیج رسمی زیر نظر دولت بود و اعتبارات و پشتیبانی سیاسی به این گروه تعلق می‌گرفت.

شیخ مجد پس از سه ماه به دلیل اختلافات به وجود آمده بین او و بعضی از اعضای شورای انقلاب، به علت عملکرد غیر مسئولانه و سؤال‌برانگیزش در مسائل بسیج برکنار شد.


چهار ماه پس از آغاز جنگ، این سازمان بنا بر اقتضای جبهه‌های جنگ در ۱۳۵۹/۱۰/۲۸ بر اساس قانون ادغام سازمان بسیج ملی در سپاه پاسداران مصوب مجلس شورای اسلامی، تحت عنوان واحد بسیج مستضعفین در سپاه پاسداران ادغام و مسئولیت اداره و فرماندهی آن به سپاه واگذار شد که عملاً جبهه‌های جنگ را متحول کرد.”




[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص۴۲-۴۳ و پاورقی۱ ص۴۳]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ مهر ، ۱۳۹۱

 

علامه علی دوانی:


“درس فلسفه (معقول) را در حوزه [ی قم]، مرحوم آقا شیخ مهدی مازندرانی در خانه‌اش می‌گفت. می‌گفتند بر معقول تسلط خوبی دارد، ولی چون پیر است و مزاجی تند دارد همه کس طاقت نشستن پای درس او را ندارند.

گذشته از ایشان، حضرت امام خمینی و مرحوم حاج آقا روح‌الله کمالوند خرم‌آبادی، نیز معقول می‌گفتند.


در حوزه معروف بود که دو حاج آقا روح‌الله درس معقول می‌گویند: یکی سید و دیگری شیخ، و سید از شیخ بهتر و برتر است. سید، حاج آقا روح‌الله خمینی و شیخ، حاج آقا روح‌الله خرم‌آبادی بودند. امام خمینی با ورود علامه طباطبایی به قم و تدریس کتب فلسفی، درس معقول را رها و به درس خارج فقه و اصول پرداختند و دیگر فلسفه نگفتند.


…هنوز ماجرای نوشتن پاورقی علامه طباطبایی بر بحارالانوار فروکش نکرده بود که گفتند آیت‌الله بروجردی فرموده‌اند: این همه فلسفه‌خوانی در حوزه چه خبر است؟ و چون در این‌گونه موارد اطرافیان آتش‌بیار معرکه بودند، از آن هراس داشتیم مبادا ایشان سخنی در منبر بگویند و مغرضین آن را کش داده و ماجرای فداییان اسلام هم برای علامۀ طباطبایی پیش بیاید.

این وضع، تنی چند از ما را بر آن داشت که برای حفظ ایشان از حادثۀ محتمل، دست به کار شویم. به اتفاق آقایان مکارم و سبحانی و آقاسیدمرتضی جزایری رفتیم خدمت امام خمینی که هم فقیه مصلح بود و هم حکیم و استاد فلسفه.


ادامهٔ مطلب

 

مرا راه گلو‌ ای بغض غم، وا می‌کنی یا نه؟

برایم چاره‌ای جز گریه پیدا می‌کنی یا نه؟


ببین سوز درونم از خطوط چهره‌ام پیداست

تو هم در چهره‌ام غم را تماشا می‌کنی یا نه؟


دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خوانَد

نمی‌دانم تو هم یاد دل ما می‌کنی یا نه؟


فشردم بار‌ها زنگ در می‌خانه‌ی چشمت

که آیا بین عشاقت مرا جا می‌کنی یا نه


تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی

ندانم کنج این ویرانه مأوا می‌کنی یا نه


گلی، باغی، بهاری، گلشنی، چون عطر صحرایی

برای دیدن گل عزم صحرا می‌کنی یا نه؟


چنان امروز زیبا‌تر ز دیروزی، که گیجم من

تو خود را اینچنین هر روز زیبا می‌کنی یا نه


میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب

تو هم مانند من با خویش دعوا می‌کنی یا نه؟



احسان تاجی


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ مهر ، ۱۳۹۱

 

“… نکتۀ دیگر در جریان تسخیر لانۀ جاسوسی، مسئلۀ حملۀ توده‌ای‌ها به سفارت بود. یکی از دلایلی که این حادثه در ۱۳ آبان انجام شد، این بود که به دانشجویان پیرو خط امام اطلاع دادند که توده‌ای‌ها نیز می‌خواهند در روز ۱۶ آذر یعنی روز دانشجو این کار را انجام دهند و چون دانشجویان احتمال می‌دادند که اسناد آنجا به دست حزب توده بیفتد و وارد سازمان KGB شود و شوروی‌ها از اسناد و مدارک آنجا استفاده کنند لذا این مطلب باعث شد این حادثه از ۱۶ آذر به ۱۳ آبان منتقل شود و این دلیلی بر این مدعاست که اگر دانشجویان پیرو خط امام این کار را انجام نمی‌دادند، توده‌ای‌ها و مارکسیست‌ها این کار را انجام می‌دادند. چرا که جوّ ایران، جوّ انقلابی بود، ارتش از هم پاشیده بود، کمیته‌ها همین طوری شکل گرفته بودند، سپاه در نطفۀ اولیۀ خودش بود، دانشگاه‌ها پر از سلاح بود و توده‌ای‌ها حتی در دانشگاه تهران چند انبار اسلحه با انواع سلاح‌ها داشتند.


بنابراین اگر دانشجویان پیرو خط امام حمله نمی‌کردند، توده‌ای‌ها و منافقین حمله می‌کردند و اگر آن‌ها ابتکار عمل را به دست می‌گرفتند، دو اتفاق روی می‌داد: اولاً اینکه شعار ضد امریکا را آن‌ها به عهده می‌گرفتند و در آن صورت خطری جدی انقلاب را تهدید می‌کرد، ثانیاً نمی‌دانستیم چه اتفاقی بر سر مدارک کاملاً سری آنجا می‌افتاد.”



[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص۴۷-۴۸]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ مهر ، ۱۳۹۱

 

“باید توجه داشت که رقابت شام و عراق در اصل به زمان ساسانیان بازمی‌گشت. اعراب این دو منطقه، هر کدام به طرفداری از یکی از دو قدرت بزرگ آن زمان، یعنی رومیان و ساسانیان، بارها با یکدیگر درگیر شده بودند.

البته اکنون [در زمان خلافت امیرالمؤمنین] مهاجران تازه‌ای به این منطقه آمده و انگیزه‌ها متفاوت با گذشته بود، اما زمینه‌های کهن نمی‌توانست بی‌تأثیر باشد. تسلیم شدن شام، بدان معنا بود که شامیان در برابر عراق تسلیم شده‌اند؛ چنان که به عکس.


… این تقابل امر ساده‌ای نبود و از آغاز روشن بود که روزهای سختی در انتظار عراقی‌ها و شامی‌ها است. زمانی در بحبوحۀ صفین، عمرو بن عاص به ابن‌عباس نوشت: وضع بسیار بحرانی شده و بدانید که: «انّ الشام لاتملک الّا بهلاک العراق، و انّ العراق لا تملک الّا بهلاک الشام.» شرحبیل‌بن سمط نیز به فرستادۀ امام به شام، اعتراض کرد که تو آمده‌ای تا شام را به عراق ملحق سازی!»




[ تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)، رسول جعفریان، دلیل ما، ص۷۰]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ مهر ، ۱۳۹۱

 

“… گفته شده است که شمار سپاه شام [در صفین] بالغ بر یکصد و بیست هزار نفر بوده است. سپاه امام نیز زمان خروج از کوفه بالغ بر هشتاد هزار نفر بوده که در راه نیز تعدادی از مردم مدائن به آن افزوده شدند…


شماری از قرّاء شام و عراق در میانۀ دو سپاه آمده و کوشش کردند تا مسأله را با مذاکره حل کنند. این کوشش‌های میانجی‌گرانه برای مدت‌ها ادامه یافت.

همان گونه که اشاره شد، با پایان یافتن ذی‌حجه، محرم فرا رسید و قرار شد تا جنگ متوقف شود. مذاکرات میان نمایندگان امام با معاویه به جایی نرسید. او شرط اصلی خود را کشتن افرادی چون عمار، عدی‌بن حاتم، مالک و کسانی که به نظر او در قتل عثمان دست داشتند، قرار داده بود.

این چیزی بود که نه برای امام و نه برای قبایل عراق به هیچ صورتی پذیرفته نبود. به علاوه که اینان نقشی در کشتن عثمان نداشتند؛ گرچه از مخالفان او بودند.


یکبار در کوفه، در برابر ابومسلم خولانی، امام از مردم خواست تا قاتلان عثمان آماده شوند. در آن هنگام مسجد پر از جمعیت شده و همه گفتند که ما قاتل عثمان هستیم. در صفین نیز همین مسأله پیش آمد و حدود بیست هزار نفر از سپاه عراق جدا شده و خود را قاتل عثمان معرفی کردند. اصرار معاویه نیز بر این شرط به همین دلیل بود که می‌دانست اینان زیر بار چنین چیزی نمی‌روند…”




[ تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)، رسول جعفریان، دلیل ما، صص۸۴-۸۵]




در این باره:

دربارۀ قتل عثمان بن عفّان (۱)


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ مهر ، ۱۳۹۱

 

… گفتم: بزرگی گفته مردها جهان‌گیرند و زن‌ها مردگیر.

گفت: همیشه این‌طور نیست؛ مثلاً من هم جهان‌گیرم؛ معصومه جهان‌گیر!


موضوع: داستانک - داستان کوتاه
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ مهر ، ۱۳۹۱

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.