“… از سالها قبل از آن که امام به خلافت برسد، شام به امویان تعلق گرفته بود. شاید عمر که شامات را در اختیار یزید و بعد معاویه و فرزندان ابوسفیان قرار داد، در این اندیشه بود که اگر بنی‌امیه حق گرفتن خلافت را ندارند، اما از آن روی که از سران قریش‌اند، سزاوار آن هستند که شام به آنها تعلق بگیرد. لذا همان طور که پیش از این گفتیم، او هیچ گونه تغییری و حتی انتقادی دربارۀ معاویه در شام انجام نداد.


با آمدن عثمان، موقعیت معاویه، بطور کامل تثبیت شد. در این دوره او شام را ملک خود تلقی می‌کرد، و اساساً تصور این که روزی از آنجا عزل شود، در مخیلۀ او خطور نمی‌کرد.

معاویهسخت مراقب بود تا مردم شام، از ناحیه‌ای جز خود او تغذیۀ فکری نشوند. عدم اجازۀ وی به ابوذر که تبعیدی عثمان به دمشق بود، برای ماندن در این منطقه، به همین دلیل بود. بعدها نیز هر کسی که به شام می‌آمد و معاویه متوجه می‌شد که افکار او ممکن است ذهن مردم شام را، به قول او، فاسد کند، وی را از شام بیرون می‌کرد.


قضایای شورش اصحاب و سایر مردم بر عثمان باعث شد تا او با احتیاط با قضیه برخورد کند.از یک سو بر آن نبود تا در برابر صحابه بایستد. در این صورت امید آن بود که اگر کسی بر سر کار آمد، بهانه‌ای برای خلق معاویه به دلیل حمایت از خلیفۀ منحرف نداشته باشد.

از سوی دیگر، با اعتمادی که به مردم شام داشت، می‌توانست روی این نکته حساب کند که به فرض که او را کنار گذاشتند، او بهانه‌ای برای شورش دارد. چنین نیز شد.


زمانی که امام به خلافت رسید، بر آن شد تا عبدالله‌بن عباس را به حکومت شام بفرستد. مقدمتاً نامه‌ای به معاویه نوشت و در آن، ضمن آگاه کردن او از این که مردم بدون مشورت او عثمان را کشتند، اما اکنون از روی مشورت و اجتماع، او را به خلافت انتخاب کرده‌اند، از او خواست تا همراه اشراف شام به مدینه بیاید.

معاویه پاسخی به نامۀ امام نداد و تنها نامۀ سفیدی را که در آن نوشته شده بود: از معاویه به علی‌بن ابی‌طالب، برای آن حضرت فرستاد. کسی که نامه را آورده بود گفت: از طرف مردمی می‌آید که معتقدند تو عثمان را کشته‌ای و جز به کشتن تو رضایت نمی‌دهند.


این ماجرا همراه شد با آغاز مسألۀ شورشیان جمل که امام را برای مدتی به خود مشغول داشت. در این فرصت، ماجرای جمل، فرصت تبلیغاتی دیگری برای معاویه فراهم کرد. او توانست با استناد به شورش طلحه، زبیر و عایشه به عنوان همسر پیامبر(ص) دخالت امام را در قتل عثمان، بهتر از پیش در اذهان شامیان تثبیت کند.

اگر تا امروز شامیان امام علی(ع) را قاتل عثمان می‌دانستند، اکنون قاتل صحابۀ پیامبر(ص) نیز تلقی می‌کردند؛ کسی که در برابر همسر پیامبر(ص) که در ضمن دختر خلیفۀ اول نیز هست، ایستاده است.


پس از خاتمۀ ماجرای جمل، امام در کوفه مستقر شد؛ زیرا روشن بود که به زودی با سپاه شام درگیر خواهد شد. در این صورت این تنها عراق بود که می‌توانست چنین کاری را انجام دهد.

در همانلحظه‌ای که امام به کوفه درآمد، شنّ بن عبدقیس در شعری گفت: اکنون از جنگ با پیمان‌شکنان آسودیم، اما در شام ماری سهمگین وجود دارد که هر کسی را بگزد، زهری کشنده در پیکرش بچکاند، بنابراین برای علاج، پیش از آن که گزد، سرش را بکوب و پرتابش کن.”




[ تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)، رسول جعفریان، دلیل ما، صص۶۸-۶۹]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۳ مهر ، ۱۳۹۱

 

علامه علی دوانی:


“گفتنی است این پروفسور [هانری] کربن  با همۀ سر و صدایی که در ایران پیدا کرد، در پایان، چون یک فرد خارجی بوده، با همۀ استفاده‌‎هایی که از علامه طباطبائی و دیگر بزرگان [اسلامی] برد، از یکی از فِرَق ِ منحرف تمجید کرد و آنها را گمشدۀ خود دانست و ثابت کرد که به‌طور کلی به خارجی‌ها نباید اعتماد داشت. آنها مأموریتی دارند و در هر حال درصدد ایفای آن نقش هستند.”



[مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۱۳، ص۲۱۸، پاورقی]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۳ مهر ، ۱۳۹۱

 

چون شیر ِ عاشقی که به آهوی پرغرور

من عاشقم به دیدنت از تپه‌های دور


من تشنه‌ام بـه رد شدنت از قلمرو ام

آهو! بیا و رد شو از این دشتِ سوت و کور


رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات

اردیبهشت هدیه بده ضمن ِ هر عبور


آواره‌ی نجابت چشمان شرجی‌ات

توریستهای نقشه به دستِ بلوند و بور


هـرگاه حین گپ زدنت خنده می‌کنی

انگار «ذوالفنون» زده از «اصفهان» به «شور»


دردی دوا نمی‌کند از من ترانه‌هام

من آرزوی وصل تو را می‌برم به گور


مرجان! ببخش «داش آکلت» رفت و دم نزد

از آنچه رفت بر سر این دل، دلِ صبور


تعریف کردم از تو ، تو را چشم می‌زنند

هان ای غزل! بسوز که چشم حسود کور!




حامد عسکری


موضوع: برترین یادداشت‌ها، گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، ۲۳ مهر ، ۱۳۹۱

 

“…قبل از عملیات [فتح‌المبین] به برادر غلامعلی رشید که قبلاً مسئول اطلاعات دزفول بود و بر منطقۀ غرب کرخه اشراف داشت گفتم که برود و تعدادی از اعراب بومی منطقه که با سپاه همکاری می‌کردند و حتی تعدادی از قاچاقچی‌های این منطقه را پیدا کند و بیاورد. در ابتدا ایشان خیلی تعجب کرد که در این موقعیت که درگیر جنگ هستیم، شما با قاچاقچی‌ها چه کار دارید.

بعد از چند روز که ایشان چند تا از این افراد را پیدا کرد و آورد، من با آن‌ها جلسه‌ای گذاشتم و از آن‌ها راجع به راه‌هایی که برای تردد از مرز استفاده می‌کردند سؤال کردم. آن‌ها ما را به تنگِ ذلیجان (در ۱۷ کیلومتری تنگِ رقابیه) بردند که موتور به سختی از آنجا عبور می‌کرد…”



[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، ص۱۰۴]


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، ۲۲ مهر ، ۱۳۹۱

 

“… از نکات جالب این عملیات [فتح‌المبین]، چگونگی عبور از میدان‌های مین و گرفتن خط دشمن در منطقۀ سه‌راهی جسر (پل) نادری است.

پاسداران دزفولی با کمک نیرهای ارتش و شهید حاج‌غلامحسین که مقنی یزدی بود، تونلی (۴۰۰ تا ۴۵۰ متری) با دست و کلنگ به‌طور مخفیانه حفر کرده بودند که فقط یک نفر می‌توانست از آن‌ها عبور کند و ارتش عراق خبر نداشت. رزمندگان با عبور از این تونل‌ها، پشت سر سنگرهای ارتش عراق در آمدند و توانستند خط را بشکنند.”



[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص۱۰۲-۱۰۳]


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، ۲۲ مهر ، ۱۳۹۱

 

“سال‌ها پیش و پس ازز آن که «استاد مزاری» رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان به شهادت رسیده و رهبری حزب به دو شاخۀ «خلیلی» و «اکبری» تقسیم شود، به استان «بامیان» در مرکز افغانستان رفته بودم.


«خلیل‌الله خلیلی» آن سال‌ها میراث‌دار و رهبر شاخه‌ای از حزب وحدت اسلامی شده بود که خود را رهروان بلامنازع استاد مزاری می‌دانستند. در حالی که استاد مزاری سال‌ها با حزب جمعیت اسلامی به رهبری «استاد برهان‌الدین ربانی» جنگیده بود، آن موقع خلیلی با این حزب به اتحاد کامل رسیده و در یک جبهه علیه طالبان می‌جنگید.

من از او پرسیدم با این همه دشمنی، چطور چنین اتحادی صورت گرفته؛ پاسخ داد: «در سیاست دوست دائمی و دشمن دائمی وجود ندارد».


آن زمان نظر به احساسات شدید قومی که در همۀ احزاب افغانی بود، درک این مسأله حتی برای من به عنوان یک خبرنگار خارجی سخت بود. بی‌گمان رزمندگان هر دو حزب نیز چنین احساسی داشتند.


پس از سرنگونی «دکتر نجیب‌الله» و پیروزی مجاهدین، احزاب مختلف افغان،  جنگ‌های خونینی با هم کردند که خانواده‌های بسیاری را داغدار کرد.

امروز در افغانستان، دولت‌مردان، هم «احمدشاه مسعود» و هم «استاد عبدالعلی مزاری» را به عنوان قهرمان ملی قلمداد کرده و میادینی را در کابل و دیگر شهرها به نام‌شان نام‌گذاری کرده‌اند. فارغ از آن‌که این دو قهرمان چه جنگ‌های خونینی با هم کردند، حالا آن جنگ‌ها به ظاهر فراموش شده‌اند و البته درست هم همین است.


یکی از جنگ‌های تاریخی این دو مجاهد، اوایل دهۀ هفتاد در محلۀ افشار کابل رخ داد. آنجا محل تجمع شیعیان کابل بود. طرفداران آقای مزاری معتقدند نیروهای مسعود در این محله دست به قتل عامی هولناک زدند و از هیچ جنایتی ابا نکردند. آن‌ها هرگاه نام مسعود و دلاوری‌ها و جوانمردی‌هایش به میان می‌آید، فوری بحث محلۀ افشار ا به میان می‌آورند.

ادامهٔ مطلب

 

“حزب دموکرات کردستان (کوموله) که در سال ۱۳۲۳ در زمان اشغال ایران توسط متفقین و با پشتیبانی شوروی اعلام موجودیت کرده بود، پس از خروج اشغالگران از هم پاشید و پس از سه دهه سکوت در فردای پیروزی انقلاب اسلامی با شعار خودمختاری اما به واقع برای جدایی کردستان از ایران آن هم با حمایت بیگانگان به‌خصوص امریکا فعالیت خود را آغاز کرد.

عبدالرحمن قاسملو، شیخ‌عزالدین حسینی

تشکیل جمهوری دموکراتیک در ایران و اعطای خودمختاری به همۀ خلق‌های ایران به‌خصوص خلق ِ کُرد، در دستور کار حزب دموکرات به رهبری دکتر عبدالرحمن قاسملو دبیرکل حزب و شیخ‌عزالدین حسینی رهبر مذهبی آن قرار گرفت و بسیاری از مراکز نظامی، انتظامی و انقلابی کردستان مورد حمله قرار گرفت و جنگ مسلحانه در کردستان و به‌خصوص در سنندج آغاز شد و ستاد ارتش، فرودگاه و تلویزیون سنندج به اشغال در آمد.


هیأت اعزامی از جانب دولت موقت به کردستان با مسئولیت داریوش فروهر تحت عنوان هیأت حسن نیت، در اقدامی عجیب، ضمن سازش و مسامحه با عناصر تجزیه‌طلب و آزادی عناصر دستگیر شدۀ ضد انقلاب، ادارۀ سنندج را به شورایی ۱۱ نفره متشکل از برخی عناصر تجزیه‌طلب سپرد و بازرگان نیز ضمن برکناری سرلشکر قرنی که در ارتش در مواجهه با ضد انقلاب کردستان مقتدرانه عمل کرده بود، ابراهیم یونسی عضو سابق سازمان افسران حزب توده را به عنوان استاندار کردستان تعیین کرد.

شیخ‌عزالدین حسینی، هاشم صباغیان، داریوش فروهر، عزت‌الله سحابی

این اقدامات که به رشد و تقویت ضد انقلاب در کردستان منجر شد، قلب امام را آن‌گونه به درد آورد که ایشان از تاریخ ۱۳۵۸/۵/۲۷ تا ۱۳۵۸/۶/۱۶ یعنی طی بیست روز  ۲۴ حکم، پیام و سخنرانی مربوط به کردستان داشتند که چنین اتفاقی حتی در طول جنگ نیز واقع نشد.

امام خمینی(ره) مسامحۀ دولت در غائلۀ کردستان را این‌گونه تفسیر کردند:

«در این مملکت، پاسداران ما این‌طور قتل عام می‌شوند و این‌طور کشته می‌شوند، این برای این است که ما انقلاب را آن‌طور که باید راه نبردیم… آن روزی که می‌خواستند بروند در کردستان برای مذاکره، من به آنها تذکر دادم که باید از موضع قدرت بروید، اول باید با ارتش و پاسداران و غیره آنها را احاطه کنید و محاط کنند، بعد شما بروید و صحبت کنید. مسامحه شد این مسأله، آن شد که آن گرفتاری طولانی پیش آمد و آن‌قدر ضایعه وارد شد.»”




[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، ص۵۳، پاورقی]


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: سه شنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۱

 

“«خود» چیزی شبیه زغال است. زغال تا آتش نگرفته است جز آن‌که دست و جامه‌ات را سیاه کند هیچ فایده‌ای ندارد، اما همین که آتش گرفت تازه به درد می‌خورد. خودش روشن می‌شود و سردی را به گرمی و خامی را به پختگی بدل می‌سازد.


خود و نفس انسانی نیز از همین دست است. اگر آتش بگیرد به کار می‌آید.


میوه‌هایی که در بالاترین نقطه‌ی شاخه‌های درختان هستند را ندیده‌ای. از بالا بودنشان چیزی عاید دیگران نمی‌شود. آنقدر همان بالا می‌مانند تا پلاسیده می‌شوند و در آخر هم خشک و سیاه می‌شوند.

اما میوه‌هایی که پایین می‌آیند و یا پایین و در دسترس همه هستند به موقع چیده می‌شوند و به بازار می‌آیند و خریدار و مشتری پیدا می‌کنند و نفعشان به مردم می‌رسد.”




[مثل شاخه‌های گیلاس، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، ص۲۶۴]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: سه شنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۱

 

“… مردم مدینه، به جز انصار، چندان علاقمند به علی(ع) نبودند. بخش وسیعی از مردم، از مهاجران و فرزندان آنان و نیز مکّیانی بودند که بعد از رحلت رسول خدا(ص) به این شهر هجرت کرده بودند. بستگان امویان و نیز بستگان شورشیان جمل، اجازۀ همکاری کامل مردم این شهر با امام را نمی‌دادند.

رفاه‌طلبی فزون از حد مردم این شهر که در دورۀ عثمان به آن مبتلا شده بودند، روحیۀ انقلابی، مردمی، دینی و جنگی برای آنان باقی نگذاشته بود.


باید بر این مطالب نکتۀ دیگری را نیز افزود و آن این‌که مردم این شهر، بویژه برخی از اصحاب شاخص، کسانی چون عبدالله‌بن عمر، سعد بن ابی‌وقاص، محمد بن مسلمه، اسامه‌بن زید، زید بن ثابت و بسیاری دیگر، کوچک‌ترین علاقه‌ای به امام نداشته و خود را داناتر و مجتهدتر از آن می‌دانستند که سخن امام را بشنوند.


زمانی که امام در کوفه بود، سهل‌بن مخنف، والی امام در مدینه به آن حضرت خبر داد که بسیاری از مردم به سوی معاویه می‌روند. آن حضرت در نامه‌اش به سهل نوشت:

اما بعد، به من خبر رسیده است، از مردمی که نزد تو به سر می‌برند، بعضی پنهانی نزد معاویه می‌روند. دریغ مخور که شمار مردانت کاسته می‌گردد و کمکشان گسسته. در گمراهی آنان و رهایی‌ات از رنج ایشان، بس بود از حق گریختن و به کوری و نادانی شتافتن. آنان مردم دنیایند، روی بدان نهاده و شتابان در پی‌اش افتاده. عدالت را دیدند و شنیدند و به گوش کشیدند و دانستند که مردم در برابر عدالت یکسانند. پس گریختند تا تنها خود را به نوایی برسانند. دور بُوَند از رحمت خدا.


مردم مکه نیز وضعیت بهتری نداشتند. زمانی که امام به خالد بن عاص نوشت تا از مردم مکه بیعت بگیرد، مردم از بیعت خودداری کردند…”




[ تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)، رسول جعفریان، دلیل ما، صص۶۶-۶۷]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۱

 

“… جامعترین اثر دربارۀ واقعۀ صفین کتاب با ارزش وقعه صفین [ترجمۀ خوبِ پرویز اتابکی] نصر بن مزاحم متوفای ۲۱۲ است. ابن اعثم در اخبار صفین، بطور عمده از این کتاب بهره برده و آن را تلخیص کرده است. منابعی چون طبری و بلاذری، جز اخبار متفرق عمدتاً از ابومخنف مطالبی را نقل کرده‌اند.”



[ تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)، رسول جعفریان، دلیل ما، صص۶۸-۶۹، پاورقی]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۱

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.