“حبوبات را وقتی داخل دیگ و آب جوش می‌ریزند، چون خام هستند خیلی بالا و پایین می‌پرند؛ طعمی ندارند، بوی خوشی ندارند و قابل استفاده هم نیستند.

اما وقتی پخته می‌شوند، می‌روند پایین دیگ می‌نشینند، تکان هم نمی‌خورند و دیگر آن جست و خیزها و دست و پا زدن‌ها را ندارند.

فرق آدم‌های خام و پخته هم در این دنیا در همین است. آدم‌هایی که خام‌اند دائم دست و پا می‌زنند، جست و خیز می‌کنند تا به یک موقعیت و پستی و به یک سرمایه‌ای دست پیدا کنند.

ولی آن‌هایی که پخته شدند و اهل معنا و معنویت شدند خیلی آرام‌اند و کار خود را می‌کنند. آن‌ها هرگز دست و پا نمی‌زنند، به رشد خود می‌رسند و ارزش خود را هم پیدا می‌کنند.


حال چه کنیم پخته شویم؟

تنها چیزی که به آدمی پختگی می‌دهد باور است، باور به کلام خدا، باور به آیات الهی.

در بین آیات، اگر هر کس به این آیه که می‌رسد توجه کند، آرام می‌شود، پخته می‌شود و دیگر دست و پا نمی‌زند و کار خودش را می‌کند. خیلی این آیه، آیه‌ی عجیبی است. هر کس باور کند آرامش می‌یابد. این‌که قرآن کریم این‌قدر ادعا می‌کند که آرامش‌بخش است به خاطر این است که این جنس حرف‌ها را در درون خود دارد.

این آیه‌ی دوم سوره‌ی فاطر است:

«ما یَفتَح ِ اللهُ لِلنّاس ِ مِن رَّحمَهٍ فَلا مُمسِکَ لَها…

یعنی اگر خداوند بخواهد دری از رحمت روی کسی باز کند، هیچ کس نمی‌تواند مانع شود و آن را ببندد. پس خیالت تخت! این‌قدر دست و پا نزن. نگو فلانی آنچه دارم از من خواهد گرفت.

 وَ ما یُمسِک فَلا مُرسِلَ لَهُ…

و اگر خداوند دری را ببندد، مثلاً بخواهد سرمایه‌ای به تو نرسد یا جایگاه و موقعیتی را کسب نکنی، هر قدر دست و پا بزنی به آن نخواهی رسید.

وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیم»

و او، یعنی خدا، عزیز است، یعنی نفوذناپذیر است. هیچ کس نمی‌تواند در خدا نفوذ کند و رأی و نظر او را دگرگون کند.

یعنی خدا کار خودش را می‌کند پس تو هم کار خودت را بکن.”




[مثل شاخه‌های گیلاس، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، صص۱۹۸-۲۰۰]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: شنبه، ۷ مهر ، ۱۳۹۱

 

حجت‌الاسلام و المسلمین عبدالحسین خسروپناه:


روشن‎فکران دینی دهه ۷۰ خصوصا دکتر سروش چگونه از این مبانی[فلسفی پوپر] برای نظریات خود استفاده کردند؟

کسانی که به‎عنوان روشن‎فکری دینی در مباحثشان از اندیشه پوپر استفاده می‎کردند، وقتی در مباحث معرفت دینی و حتی در مباحث دین‎شناسی جلو رفتند، از رقیب پوپر که هایدگر بود هم استفاده کرده و در واقع هرمنوتیک فلسفی هایدگر را به‎کار گرفتند. مستحضر هستید که هرمنوتیک فلسفی هایدگر انشعابی از اگزیستانسیالیسم است و فلسفه علم پوپر هم یک انشعاب از پوزیتیویسم است. پوزیتیویسم و اگزیستانسیالیسم در غرب هیچ‎گاه بر سر یک سفره ننشستند و همیشه با هم در تضاد و تعارض بودند؛ هم به لحاظ روش فلسفی، هم به لحاظ ادبیات فلسفی، هم به لحاظ غرض فلسفی و هم به لحاظ محتوای فلسفی کاملا با هم در تعارض و در حال نقد یکدیگر بودند و به همین خاطر پوپر و هایدگر هم منتقد یکدیگر بودند. پوپر طرفدار نوعی رئالیسم بود که به تعبیر خود آن را «رئالیسم پیچیده» نامیده بود، اما هرمنوتیک فلسفی هایدگر و شاگردش گادامر، طرفدار نسبی‎گرایی است و این دو همیشه با هم در تعارض بودند. به تعبیر دیگر می‎توان گفت پوپر طرفدار مدرنیسم و هایدگر طرفدار پست مدرنیسم است. روشن‎فکری دینی دهه ۷۰ هم از ابطال‎پذیری پوپر استفاده کرد و هم از هرمنوتیک فلسفی هایدگر بهره برد و این دو را با هم جمع کرد و در واقع قبض و بسط تئوری شریعت زائیده این دو است که البته شاید هرمنوتیک فلسفی هایدگر بر ابطال‎پذیری پوپر هم می‎چربید. لذا در بسط تجربه نبوی می‎بینیم که این زاویه ابطال‎پذیری کمرنگ شده است و در عوض رویکرد هرمنوتیک فلسفی پررنگ‎تر می‎شود. نظریه تجربه نبوی و وحی‎شناسی متأثر از فرهنگ زمانه می‎شود. نقشی که احوال پیغمبر و حوادث جامعه بر حقیقت وحی می‎گذارد، باعث می‎شود که وحی، یک حقیقت الهی و آسمانی محض نباشد. این دیدگاه نتیجه تأثیرپذیری از هرمنوتیک فلسفی هایدگر است. پس روشن‎فکری دینی دهه هفتاد، تلفیقی از پوپر و هایدگر انجام داده است. تلفیقی که به هیچ وجه در تفکر فلسفی غرب نمی‎گنجد و امکان‎پذیر نیست و اصلا این دو در دو پارادایم متفاوت و متباین و متضاد قرار دارند، ولی روشن‎فکری دینی دهه هفتاد ایران این‎ها را با هم جمع می‎کند.



چرا و چگونه این تلفیق انجام شد؟


چون با جمع این دو می‎توانند حجیت معرفت دینی و گزاره‎‎های دینی را منتفی سازند و وقتی حجیت معرفت دینی و حجیت دین منتفی شد و آسمانی و الهی بودن و قداست وحی زیر سؤال رفت و طبیعتا قداست معرفت دینی و عالمان دین هم متزلزل شد، طبیعتا کسی دیگر نمی‎تواند از حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی دم بزند و در واقع دین پدیده‎ای کاملا فردی و شخصی می‎شود و دیگر حضور اجتماعی و حکومتی پیدا نخواهد کرد. وقتی این اتفاق بیفتد، مقوله‎ای به نام حکومت دینی و ولایت فقیه نخواهیم داشت.



پس به همین خاطر در دولت اصلاحات اندیشه‎‎های پوپر بیشتر مورد توجه قرار گرفت؟


زمانی که دولت اصلاحات شکل پیدا کرد، از این مدل روشن‎فکری دینی استفاده ‎کردند. این مدل روشن‎فکری دینی، مدلی است که با ترکیب پوپر و هایدگر نظم و نسق پیدا کرد و توانست به قبض و بسط تئوریک شریعت و بسط تجربه نبوی برسد تا بتواند اصل تئوری حکومت اسلامی را متزلزل کند و به یک معنا سکولاریسم را جایگزین حکومت دینی کند. بنابراین با این مبنا دولت اصلاحات شکل پیدا ‎کرد؛ البته افراد مختلفی در دولت اصلاحات بودند که بعضی از آن‎ها طرفدار حکومت اسلامی بودند ولی توجه نداشتند که آبشخور و مبنا و ریشه فکری این جریان از کجاست و چه نتیجه‎ای را به‎دنبال دارد.



نزاع میان دکتر داوری و دکتر سروش در نقد و حمایت از پوپر چه بود؟ اگر بخواهید قضاوتی در این مورد داشته باشید، چه می‎گوئید؟


در اول انقلاب اسلامی، نزاع علمی میان دکتر داوری و دکتر سروش، در واقع نزاع میان هایدگر و پوپر بود؛ یعنی دکتر سروش به‎شدت طرفدار پوپر بود و دکتر داوری که از شاگردان دکتر فردید بود، طرفدار اگزیستانسیالیسم و هایدگر به شمار می‎رفت. لذا می‎بینیم این برخورد هم در گروه فلسفه دانشگاه تهران تأثیرگذاری‎ خود را نشان داد و هم در نوع تدریس و تربیت شاگردانی که از این دو شخصیت درس می‎گرفتند. این دعوای اولیه‎ای بود که مطرح شد و طبیعتا دعوای مهم دیگری میان این دو بود و آن دعوای غرب‎زدگی و غرب‎شناسی بود.


دکتر سروش در اوایل انقلاب اسلامی معتقد بود که ما می‎توانیم نسبت به غرب یک نگاه گزینشی داشته باشیم و در واقع باید بُعد الحادی یا ابتذال فرهنگی که در غرب هست را کنار بگذاریم، ولی امتیازات غرب را بگیریم و استفاده کنیم؛ نظری که امثال علامه طباطبایی و شهید مطهری داشتند و این نظر را دکتر سروش هم ترویج می‎کرد. نگاه گزینشی به غرب ایشان در مجموعه مقالاتی که در کتاب «تفرج صنع» چاپ شد، به صورت کامل قابل برداشت است؛ اما دکتر داوری معتقد بود که غرب یک بسته و پکیج است و نمی‎توان نگاه گزینشی به آن داشت. همانند سوپرمارکتی نیست تا بخشی از نیاز‎های خود را از آن تأمین کنیم و به بخش دیگر کاری نداشته باشیم. ایشان معتقد بود که یا باید غرب را کاملا پذیرفت و یا کاملا رد کرد و چون غرب، آسیب‎‎های اساسی و مبنایی دارد، لذا نمی‎توان به‎صورت کامل آن را پذیرفت و بنابراین باید به نقد آن پرداخت. البته درباره این‎که چه‎چیزی را جایگزین غرب معرفی کنیم، مکتب فردید چندان بحث ایجابی نداشت و با استفاده از فلسفه تاریخ و انسان‎شناسی ابن عربی می‎خواست بحث ایجابی خاصی را مطرح کند که البته به‎صورت کامل هم ارائه نشد.


مباحث دکتر داوری در مورد غرب هم بیشتر جنبه سلبی داشت و چیز جایگزینی برای غرب ارایه نکرد. باید توجه کرد که نه دکتر سروش فعلی، سروش اول انقلاب است و نه دکتر داوری فعلی، داوری اول انقلاب است. سروش فعلی، فقط سروش پوپری نیست؛ همان‎طور که اشاره کردم هم پوپری، هم هایدگری و هم کانتی و هم متأثر از شلایرماخر است و در واقع چندین شخصیت غربی، نظام فکری او را شکل داده‎اند. دکتر داوری هم، اکنون دیگر با آن شدت قبلی نگاه کل‎نگرانه‎ای به غرب ندارد. در واقع شاید بتوان گفت این دو شخصیت قدری به هم نزدیک شدند؛ یعنی آقای سروش با استفاده از هرمنوتیک فلسفی هایدگر و گادامر به داوری نزدیک شده است و داوری هم با نگاه تعدیلی که نسبت به غرب پیدا کرد، به سروش نزدیک شده است.”




[هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ ۱۵۱، ۱۳۹۱/۷/۱ ، ص۴۶]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۷ مهر ، ۱۳۹۱

 

“در نهضت مشروطه، زمانی که متجددان بر سر کار آمدند، کوشیدند هویت خود را بر جامعه غالب کنند، در نتیجه علما کنار نشستند و کتاب‌هایشان را سوزاندند و از شرکت در این نهضت ابراز پشیمانی کردند. بدین ترتیب بود که انگور مشروطه به شراب تبدیل شد.”



[هویت ما، دکتر حسین کچویان، کتاب فردا، ص۳۰]


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، ۳ مهر ، ۱۳۹۱

 

حجت‌الاسلام دکتر احمد رهدار:


“در نگاه اسلام، ساحت باطن انسانی (روان انسان) به رغم گستردگی و بزرگی‌اش، نه تنها بزرگ‌ترین ساحت غیب محسوب نمی‌شود، بلکه ساحات غیبی فراخ‌تر از نفس انسانی -که بزرگ‌ترین آن‌ها ساحت وجودی خداوند متعال است- نیز وجود دارد که وجود انسان در نسبت با آن ساحات بزرگ معنی می‌یابد. این در حالی است که در نگاه غرب، بزرگ‌ترین ساحتی که وجود انسانی با آن می‌تواند معنی می‌یابد، ساحت روان انسانی است…


از آنجا که اسلام ساحت روان انسانی را برترین ساحت غیبی نمی‌داند، هرگز توصیه به اتکاء به نفس (اعتماد به نفس) -به آن معنی که روان‌شناسان غربی اراده کرده‌اند- نمی‌کند و در برابر راهبرد کلیدی «اعتماد به نفس» در روان‌شناسی غرب، مفاهیم راهبردی «توکل»، «توسل»، «خوف و رجاء» و… را مطرح می‌کند.”




[مقدمۀ کتاب «هویت ما»، انتشارات کتاب فردا، صص۱۲-۱۳]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۳ مهر ، ۱۳۹۱

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.