حدیثِ روضه نگویم

گل ِ بهشت نبویم

جمالِ حور نجویم

                         دوان به سوی تو باشم

 

 

سعدی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: جمعه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۱

 

“…عبدالملک نگاهی به سر خون‌آلود مصعب کرد که میان طبقی در مقابل او قرار داشت. نگاهی هم به آن تازه‌جوان عرب که بر سر بریده می‌خندید!

چشمان عبدالملک از فرط خشم از حدقه بیرون زده، آثار ناراحتی در چهرۀ او نمایان بود… اما به زودی دریافت این جوانک حکایتی دارد که مو بر تن انسان راست می‌کند…

 

تازه‌جوانی ز عرب هوشمند

گفت به عبدالملک از روی پند

زیر همین قبه و این بارگاه

پای همین مسند و این دستگاه

بر سپری چون سپر آسمان

غیرت خورشید، سری خون‌چکان

سر، که هزارش سر و افسر فدا

صاحب دستار رسول خدا

دیدم و دیدم که ز ابن زیاد

دیده چه‌ها دید که چشمم مباد

از پس چندی سر آن خیره‌سر

بُد بر ِ مختار به روی سپر

باز چو مصعب سر و سردار شد

دستخوش او سر مختار شد

وین سر مصعب بوَد ای نامدار

تا چه کند با تو سر روزگار

حیف که یک دیدۀ بیدار نیست

هیچکس از کار، خبردار نیست

نه فلک از گردش خود سیر شد

نه خم این طاق سرازیر شد

مات شدستم که در این بند و بست

این چه طلسمی است که نتوان شکست

 


[می‌شکنم در شکن زلف یار، حسین سروقامت، دفتر نشر معارف، صص۱۵۰-۱۵۱]

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: جمعه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۱

 

“ابن‌سعد با سند خود از محمد بصری نقل می‌کند که گفت:

امام حسین(علیه‌السلام) در قنوت وتر خود می‌فرمود: «بارالها! حقّا که تو (همه را) می‌بینی و دیده نمی‌شوی، و تو در چشم‌انداز برین (قیّومیّت) هستی و بازگشت همه به سوی توست، و آخرت و دنیا از آن توست؛ بارالها! از اینکه (سرانجام) خوار و رسوا شویم به تو پناه می‌بریم.»

 

 

 

قال بن‌سعد: أخبرنا سعید بن منصور، عن جریر بن عبدالحمید، عن منصور، عن محمد بن أبی‌محمد البصری، قال:

کان الحسین‌بن علی[علیهماالسلام] یقول فی وتره:

«اَللّهُمَّ إنَّکَ تَری وَ لاتُری، وَ أنتَ بِالمَنظَر ِ الأعلی، [وَ إنَّ إلَیکَ الرُّجعی]، وَ إنَّ لَکَ الآخِرَهَ وَ الأوُلی، اَللّهُمَّ إنّا نَعوُذُ بِکَ مِن أن نَذِلَّ وَ نَخزی».”

 

 


فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه‌السلام)، گروه حدیث پژوهشکدۀ باقرالعلوم(علیه‌السلام)، نشر معروف، قم، ص۸۶۲، حدیث۹۲۴» به نقل از:

ترجمه الإمام الحسین(علیه‌السلام) و مقتله من الطبقات الکبیر لابن‌سعد، مؤسسه آل‌البیت(علیهم‌السلام) لاحیاء التراث، ص۳۸ / کنز العمال، علاءالدین علی متقی‌بن حسام‌الدین هندی، مؤسسه الرساله، بیروت، ج۸، ص۸۲، حدیث۲۱۹۹۲]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: پنج شنبه، ۲۸ دی ، ۱۳۹۱

 

“کتاب کافی یکی از باارزش‌ترین کتابهای چهارگانۀ حدیثی و از جوامع اصلی است که بر آن اعتماد می‌شود. کافی کتابی است که همانند آن در جمع‌آوری روایات و احادیث منقول از اهل بیت رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله) نوشته نشده است.

ثقه‌الاسلام کُلِینی، کافی را در عصر غیبت صغرای امام زمان حجه‌بن‌الحسن(علیه‌السلام و عجّل الله فرجه) در مدت ۲۰ سال نوشته است که مشتمل بر ۳۴ کتاب، ۳۲۶ باب و ۱۶هزار حدیث می‌باشد و دارای سه بخش اصلی است که عبارتند از: اصول، فروع و روضه؛ و به همین جهت مورد مراجعۀ صاحبان علوم عقاید و توحید، اخلاق و فقه می‌باشد.

 

بر کافی شروح و حواشی بسیار نوشته شده که از آن میان، شرح علامه مولی محمدباقر مجلسی بنام «مرآه العقول» بر تمام کتاب نوشته شده است.”

 


شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی(رحمه‌الله علیه)، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص۱۶، پاورقی۲» به نقل از:

الذریعه إلی تصانیف الشیعه، محمدحسن آقابزرگ تهرانی، انتشارات اسماعیلیان، ج۱۷، ص۴۶۵]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنج شنبه، ۲۸ دی ، ۱۳۹۱

 

“… اعضای کمیتۀ مدیریت ماسولیت که روی صندلیها و میزها و حتی لبۀ پنجره‌ها نشسته بودند از گرما و گرفتگی هوا به سختی رنج می‌بردند. حتی یک نسیم تازه هم از پنجره‌های باز به اتاق نمی‌وزید. مسکو گرمایی را پس می‌داد که در طی روز در آسفالت خیابانها جمع شده بود و بی‌شک در فرا رسیدن شب هم فرجی نبود.”

 


[مرشد و مارگریتا، میخائیل بولگاکف، ترجمۀ عباس میلانی، فرهنگ نشر نو، ص۶۰]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

از آن وصف‌ها‌(۸): سردیِ هوا

از آن وصف‌ها‌(۷): وصفِ عاشق

از آن وصف‌ها(۶): وصفِ یک اُسقف

از آن وصف‌ها(۵): حرف‌زدنِ آن مرد

از آن وصف‌ها(۴): بارانی که آسفالت را خال می‌زد

از آن وصف‌ها(۳): خطِ اشک

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنج شنبه، ۲۸ دی ، ۱۳۹۱

 

“جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید:

پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) به علی‌بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) فرمود: آیا بشارتی به تو بدهم، آیا چیزی به تو ببخشایم؟ عرضه داشت: بله ای فرستادۀ خدا.

پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: همانا من و تو از یک گِل آفریده شده‌ایم. پس از آن گِل مقداری باقی ماند و شیعیان ما از آن آفریده شدند. پس هنگامی که قیامت فرا رسد، مردم به نام مادرانشان فرا خوانده می‌شوند مگر شیعیان تو که به خاطر حلال‌زادگی و نسل پاکشان به‌نام پدرانشان خوانده می‌شوند.

 

 

 

أخبَرَنا المُفید قالَ حَدَّثَنا أبوبکر ٍ محمد بنُ عُمَرَ الجـِعابیُّ، قالً حَدَّثَنا أبو عبداللهِ جعفرُ بنُ محمدٍ الحسنیُّ، قالَ حَدَّثَنا أحمدُ بنُ عبدِ المُنعِم، قالَ حَدَّثَنا عبدُاللهِ بن محمدٍ الفَزاریُّ  عن جعفر بن محمدٍ عن أبیه (علیهماالسلام) عن جابر. قالَ وَ حَدَّثَنی جعفرُ بنُ محمدٍ الحسنی، قالَ حَدَّثَنا أحمدُ بن عبدِ المُنعِم، قالَ حَدَّثَنا عَمر بنُ شمر ٍ عن جابر، عن أبی‌جعفر ٍ محمد بنُ علیٍّ(علیهماالسلام) عن جابر بن عبداللهِ الأنصاری، قال:

قالَ رسولُ‌اللهِ(صلی‌الله علیه و آله) لِعَلیِّ‌بن أبی‌طالبٍ(علیه‌السلام): ألا اُبَشِّرُکَ، ألا اَمنَحُکَ؟ قالَ بَلی یا رسول‌ُاللهِ. قالَ: فَإنّی خُلِقتُ أنا و أنتَ مِن طینَهٍ واحِدَهٍ، فَفَضَلَت مِنها فَضلَهٌ فَخَلَقَ مِنها شیعَتَنا، فَإذا کانَ یَومُ القیامَهِ دُعیَ النّاسُ بِاُمِّهاتِهم إلّا شیعَتُکَ فَإنَّهُم یَدعَونَ بِأسماءِ آبائِهم لِطیبِ مَولِدِهِم.”

 


[ترجمۀ امالی شیخ طوسی، مترجم: صادق حسن‌زاده، انتشارات اندیشۀ هادی، ج۱، ص۱۷۲، حدیث۱۱۹، (جلسۀ سوم، حدیث۲۷)]

 

 

 

هم‎‌چون‌این:

(+) یکی از صفاتِ خداوند، ستّـار است

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: پنج شنبه، ۲۸ دی ، ۱۳۹۱

 

“… آن روزها سریال معروف «سلطان و شبان» را می‌داد که مردم از آن خوش‌شان می‌آمد اما من خاطرۀ بدی از آن دارم؛ قسمت آخر سریال بود. پرستارها دور تلویزیون جمع شده بودند که ببینند آخر ماجرا چه می‌شود؟! من هر شش ساعت دو تا آمپول داشتم که واقعاً تحمل آن‌ها مصیبت بود. با تزریق آن‌ها چنان می‌سوختم انگار رگ‌هایم آتش گرفته.

از شانس من آن شب پرستاری کشیک بود که هم اخلاقش بد بود و هم آمپول زدنش. این خانم آمد تا آمپول‌های وریدی مرا بزند اما عجله داشت و معلوم بود می‌خواهد برود تماشای سریال. دید سرم مرا باز کرده‌اند و او باید از نو رگ‌گیری کند، کمی غر زد اما من زیاد محلش نگذاشتم. کمی از کاکل‌هایش را بیرون می‌گذاشت و رعایت مجروحان را نمی‌کرد. می‌خواستم زود کارش را بکند و برود. بازویم را بست و دو بار سوزن را وارد کرد ولی نشد. این کار تا پنج بار تکرار شد. اعصابم به هم ریخته بود.

آمد سراغ دست دیگرم، عوض این‌که من اعتراض کنم او شروع کرد که: «ای بابا! از کی معطلیم دو تا آمپول به این بزنیم، حالا فیلم هم تموم می‌شه!»

بدم آمد. دیدم اصلاً مریض برایش ارزش ندارد. سوزن را از دستش گرفتم و پرت کردم و سرش داد زدم که: «گمشو… دیگه این جا نیا! اگه بیایی قلم پاتو می‌شکنم!» او رفت و پرستار دیگری آمد اما من کفری شده بودم. گفتم: «درو ببندید. کسی نیاد! اصلاً نمی‌ذارم کسی آمپول به من بزنه. جای این هشت تا سوزن را هم صبح به دکتر نشون می‌دم ببینم مریض به اندازۀ یک فیلم ارزش نداره؟!» آن شب نتوانستند آرامم کنند.

 

صبح دکتر آمد. آدم خیلی خوبی بود. به آرامی گفت: «شنیدم دیشب آمپول‌هاتو نزدی! تو که استقامتت زیاده چرا آمپولاتو نزدی…» ماجرا را گفتم و تأکید کردم این‌ها مرا عصبانی نکرد بلکه حرف خانم اعصابم را ریخت به هم که می‌گفت الآن فیلم تموم می‌شه! دکتر ناراحت شد. پرستار را توبیخ کرد و به بخش دیگری فرستاد. آن پرستار بعداً آمده بود سراغم، گفتم: «من کاره‌ای نیستم و یک مریضم. تقصیر خودتان است که برای‌تان فیلم مهم‌تر از مریض است.»

خلاصه سریال سلطان و شبان برای همیشه یاد من ماند چون بدجوری سوزنش را خوردم!”

 


[نورالدین پسر ایران؛ خاطرات سیدنورالدین عافی، انتشارات سورۀ مهر، صص۳۳۷-۳۳۸]

 

 

 

هم‌چون‌این:

نورالدین پسر ایران (۲)، (۱)

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: پنج شنبه، ۲۸ دی ، ۱۳۹۱

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!